
مقدمه
هدف از این نوشته تکرار مجدد این موضوع نیست، که بر اساس همه شواهد و فاکت های موجود، ولی فقیه در راس رژیم تبهکارش، مقصر اصلی ده ها هزار کشته، زخمی و بند کشیدن پیر، جوان، کودک در ایران است.
ولی فقیه فرمان یک کشتار تاریخی را صادر نمود. دستگاههای امنیتی او و در راس آن سپاه و بسیج از پشت سر و رودرو با تیر و تبر مردم را سلاخی نمودند.
این متن بر آن است که نقش منفی بخشی از همراهان جنبش یعنی رضا پهلوی را، که به دلایل گوناگون مشکلات متعددی در سر راه جنبش اعتراضی مردم ایجاد کردند را، توضیح دهد.
در شرایط کنونی در وضعیت اقتصادی، سیاسی و اجتماعی در ایران و همچنین آشوب ژئوپلیتیکی که ترامپ رئیس جمهور آمریکا در جهان بر پا نموده است، این مشکلات می تواند نه تنها جنبش های اعتراضی در ایران را به شکست بکشانند، بلکه کشور را به سوی منجلاب جنگ داخلی و ازهم پاشیدگی سرزمینی سوق دهد و بقای تمدنی ایران را به خطر اندازد.
ایران در آستانه جنبش اعتراضی دی ماه ۴۰۴ا
رژیم در بن بست سیاسی و بحرانهای بزرگ و ورشکستگی اقتصادی
– وجود ده بحران بزرگ: بحران آب، بحران فقر فزاینده، بحران بیکاری، بحران تخریب محیط زیست، بحران ورشکستگی صندوق های بازنشستگی، بحران تغییرات نسلی، بحران سالمندی، بحران تحریم ها، بحران ورشکستگی نظام بانکی، بحران از دست رفتن سرمایه اجتماعی، – ورشکستگی اقتصادی درشاخص های کلان قتصادی، مانند: رشد اقتصادی، رکود، تورم ، ناترازی ها و…
تغییرات در ساختار طبقاتی در ایران
– طبقه متوسط در مسیر اضمحلال است و عملا پیوندی ارگانیک میان بخش حذف شده طبقه متوسط با تهیدستان و حاشیه نشینان برقرارشده است.
– تشدید فراینده فشار اقتصادی بر لایههای پایین مزدبگیران، کشور را درآستانه انفجار قرار داده است.
– با بیثباتی بازار، یکه تازی مافیای تجاری حکومتی، فقدان چشمانداز توسعه، بنگاههای خرد و متوسط سرمایه داری ملی، در مسیر فروپاشی قرار دارند.
– شرایط چنان وخیم است که بخشی از سرمایه داری رانتی حکومت نیز، خواهان تغییر رویه و انعطاف سیاسی است.
– افزایش میلیونی تهدستان شهری و حاشیه نشین ها به مثابه بمب ساعتی شورشی، بخصوص در تهران (چندین برابر سال ۵۵ و ۵۶)
تغییرات در ساختار سیاسی حکومت
– احتمال مرگ خامنه ای، مسئله بحران زای جانشینی و مشکل کنترل سیاسی باندهای مافیایی در راس هرم قدرت
– کاهش فزاینده اعتبار نهادهای حمایتی رهبر: مجلس خبرگان، شورای تشخیص مصلحت، در کنار افزایش نقش ولی فقیه رهبر نظام و نظامیان
– انتقال هرچه بیشتر قدرت به سپاه پاسدران، ساختار نظامی – صنعتی وابسته به سپاه و همچنین بازسازی گروه های شبه نظامی و امنیتی سپاه قدس در داخل ایران
– قفل شدگی و انسداد سیاسی در سطح حکمرانی با بروز سه مشکل: الف- بی تصمیمی، ب – چند تصمیمی ج- تناقض در تصمیم گیری
– وجود فرقه های گوناگون در درون ساختار سیاسی حکومت با پتانسیل درگیری و تسویه درونی، امکان بروز بناپارتیزم را در ایران افزایش داده است.
وضعیت سیاسی – اجتماعی جامعه ایران
– تلاش نومیدکننده برای بقا، حس تحقیرشدگی و عقب ماندگی همراه با نفرت از تمامی گروه های ذینفع در رژیم
– تمایل به اقتدارگرایی مبتنی بر وطنپرستی شوونیستی، توام با نفرت وسیع از سنتگرایان شیعی
– میل فزاینده به انتقام جویی و تصویه حساب نهایی با رژیم
– جامعه مستعد استقبال از ملیگرایی گذشته گرا در قالب رضاخانی است.
– جامعه مستعد استقبال از ”کودتا از بالا“ یا ”شورش و خیزش های کور” از پایین است.
وضعیت امنیت ملی ایران و بازیگران منطقه ای و جهانی
– تعدد نهادهای تصمیم گیر و اجرا در رابطه با امنیت ملی
– شکست حلقه اصلی گفتمان امنیتی ”تهاجم فرهنگی“ (لایحه عفاف و حجاب) با برآمد جنبش زن، زندگی، آزادی
– اضمحلال محور مقاومت رژیم در منطقه و کنار امدن فرودستانه با دو محور قدرت در منطقه:
الف- محور ترکیه، قطر و دولت های ترک زبان قفقاز و آسیای میانه به ویژه آذربایجان
ب- محور عربستان و متحدانش در خلیج فارس، مصر، اردن، مراکش، حتی الجزایر
– گذراز شرایط نه جنگ، نه صلح به شرایط جنگی و احساس ترس دائمی رژیم از حمله نظامی آمریکا
مشخصههای فاز اول جنبش اعتراضی دی ماه ۴۰۴ا
محققین علوم سیاسی و اجتماعی که در رابطه با جنبش های اجتماعی جدید تحقیق می کنند، براساس سلسله مراتب “هرم نیازهای مازلو“ نیازهای زیستی (بقا)، نیازهای ایمنی یا امنیتی، نیازهای اجتماعی، نیاز به قدرشناسی و احترام و نیاز به خود شکوفایی جنبش های اجتماعی جدید را به دو دسته تقسیم می کنند: چرخه ”تلاش برای بقا“ و چرخه “ابراز وجود“
مشخصه های چرخه “تلاش برای بقا“:
– حفظ بقا: در این مرحله، تلاش برای حفظ خود، جلوگیری از فروپاشی کامل جنبش و همچنین تقویت توان عملیاتی، اهداف تغییرات ساختاری در حاشیه قرار می گیرند.
– تشدید سرکوب و هزینه کنش: با افزایش شدت برخوردهای امنیتی، کنشگران به جای تمرکز بر جذب حداکثری، بر حفظ امنیت و بقای شبکه های موجود تمرکز میکنند.
– بنبست استراتژیک: بهدلیل ساختار بسته چرخه “تلاش برای بقا“، جنبش در جذب تودههای خاکستری با مشکل مواجه است و اعتراضات پراکنده و ناپیوسته باقی میمانند.
راه عبور از این چرخه تکراری، تغییرات راهبردی یعنی عبور از فاز بقا به ”سازماندهی پایدار“، “رهبری” و ” گسترش شبکههای همبستگی” است.
مشخصههای فاز اول جنبش اعتراضی دی ماه ۴۰۴ا
اعتراض سیاسی کسبه و بازاریان در مسیر عبور از مرحله مقدماتی یعنی آگاهی رسانی به مردم، به مرحله ادغام یعنی متحد کردن و سازماندهی برای عمومی کردن موضوع و افزایش آگاهی بود. در یک روند طبیعی، این اعتراضات سیاسی می توانست به یک ”سازماندهی پایدار“ و “گسترش شبکههای همبستگی” و احیانا “رهبری” منجر گردد.
“رخداد آغازکننده” در جنبش اعتراضی دی ماه ۴۰۴ا در ایران، درمقایسه با جنبش زن، زندگی، آزادی؛ بر محور نیازهای معیشتی (نان، کار، مسکن، پوشاک و…) یعنی ”تلاش برای بقا“ قرار داشت، مانند جنبش های تهدستان در کوی طللاب مشهد (۱۳۷۱)، اعتراضات معیشتی در اسلامشهر، اعتراضات معیشتی دی ماه ۹۶ و اعتراضات علیه گرانی بنزین درآبان ۹۷.
تاکنون اعتراضات معیشتی در ایران با مشخصه ”تلاش برای بقا“ در یک چرخه تکراری”کنش- سرکوب- رخوت- کنش مجدد”باقی مانده اند.
مشخصههای فاز دوم جنبش اعتراضی دی ماه ۴۰۴ا
جنبش اعتراضی دی ماه ۴۰۴ا از ۷ دی آغاز، بسرعت سراسری و سیاسی شد.
تداوم این جنبش با افزایش نارضایتی ها تا ۱۸ دی همچنان درچارچوب ”تلاش برای بقا“ بود. این جنبش فاقد ”سازماندهی پایدار“ و “رهبری” بود.
با صدور فراخوان از واشینگتن، توسط رضا پهلوی برای حضور مردم در شب های پنجشنبه و جمعه ۱۸ و ۱۹ دی ماه ۱۴۰۴، جمعیتی میلیونی در سرتاسر ایران در ۴۰۰ شهر وارد خیابان شدند.
هدف این فراخوان، قیام برای تعیین و تکلیف نهایی با رژیم با اتخاذ راهکار خشونت سیاسی بود. تصمیم به این فراخوان در شرایطی گرفته شد که اعتراض صنفی- سیاسی دی ماه ۱۴۰۴ برای شروع و استمرار باید راهکارهای خود را با روحیه مردم هماهنگ میکرد.
بروز ناگهانی خیزش خیابانی یا شورش کور، همراه با خشونت سیاسی در شب های ۱۸ و ۱۹ دی ماه پنجشنبه و جمعه، همه اشکال دیگر مبارزه معترضین را تحت تاثیر قرار داد و رژیم سرکوبگر نیز با همه امکانات انتظامی، امنیتی و تبلیغاتی وارد میدان شد.
خیزش خیابانی از همان آغاز، درخواست های مطالباتی را پشت سر گذاشت و تبدیل به کانونی برای براندازی رژیم و مقابله با ارگان های سرکوبگر رژیم شد.
اتخاذ راهکارهای که با آتش زدن بانک ها و ادارات دولتی، و با حمله به مراکز ستم و سرکوب و… همراه بود، از یکسو بر دامنه خشونت بربرمنشانه رژیم افزود و از سوی دیگر میدان را برای سیاست همیشگی، اما رنگ باخته سرکوبگران برای تطهیر خود در نمایش های کهنه ی تحت عنوان “اشرار و مفسدان” را باز گذاشت.
پاسخ رژیم به این ”خیزش خیابانی“ ناگهانی و سراسری، کشتاربی رحمانه بیش از سی هزار، هزاران زخمی، و بیش از ۴۰ هزار دستگیری بود.
جنبش اعتراضی دی ماه ۴۰۴ا وارد فاز”شورش” شد و در نتیجه کشور را وارد یک ”چرخه بسته کنش جمعی یعنی ”شورش، قیام، فروپاشی و انقلاب، جنگ داخلی و کودتا” قرار داد و خطر حمله نظامی کشورهای خارجی نیز افزوده گشت.





