دروغ، قدرت و سیاست؛ از ایران تا جهانِ پسا‌حقیقت – اسد سیف

دروغ در سیاست پدیده‌ای است جهانی، تاریخی و ساختاری. هیچ نظام سیاسی‌ای را نمی‌توان یافت که از دروغ، پنهان‌کاری یا دست‌کاری حقیقت برکنار مانده باشد. با این‌حال، تفاوت تعیین‌کننده نه در «وجود» دروغ، بلکه در جایگاه آن در سازوکار قدرت است: آیا دروغ استثناست یا قاعده؟ خطاست یا ابزار؟ لغزش است یا سیاست؟

در ایرانِ امروز، همانند بسیاری از نقاط جهان، به‌نظر می‌رسد حقیقت در موقعیتی تدافعی قرار گرفته است. اما در ایران، این وضعیت صرفاً نتیجهٔ تحولات فرهنگی یا رسانه‌ای نیست؛ بلکه حاصل دهه‌ها نهادینه ‌شدن دروغ به‌ مثابه شیوهٔ حکمرانی است. دروغ نه‌تنها برای پنهان‌کردن خطاها، بلکه برای تولید مشروعیت، تعریف دشمن، کنترل جامعه و بازتولید قدرت به کار می‌رود.

دروغ سیاسی: از ابزار تا نظام

نه تنها دروغگویی، اتهام دروغگویی نیز به شکل افسارگسیخته‌ای رواج دارد: از «دروغ کرونا» گرفته تا «دروغ‌های اقلیمی»، از «دروغ‌های جنگ و کشتار» که هر روز می‌شنویم تا «دروغ‌های آزادی و صلح». این‌که چه تصوری از این دروغ‌های جاری به عنوان حقیقت در ذهن داریم، به اندیشه‌های شتاب‌زده ما برمی‌گردد که در چنین مواقعی حقیقت احساسی معمولاً جانشین عقلانیت می‌شود. در پناه همین دروغ‌ها حتا علم و عقلانیت و روشنگری نیز در بسیار مواقع، از ژرفش تهی گشته، در سطح جاری هستند. در چنین موقعیت‌هایی تنها «واقعیت‌های بدیل» باقی می‌مانند که کوشش می‌شود تصویری ساده از جهان و کار جهان ارایه دارد.  

هانا آرنت در تحلیل‌های خود نشان می‌دهد که دروغ همواره بخشی از «حرفهٔ سیاست» بوده است. اما او هشدار می‌دهد که در جهان مدرن، با گسترش دستگاه‌های بوروکراتیک و رسانه‌ای، دروغ می‌تواند به شکلی بی‌سابقه سازمان‌یافته، مداوم و فراگیر شود. جایی که دیگر با یک سیاست‌مدار دروغ‌گو طرف نیستیم، بلکه با ساختاری دروغ‌زا روبه‌رو می‌شویم. هم او پیش‌تر نیز یادآور شده بود که ادعاهای حقیقتِ مطلق بیشتر به کار رژیم‌های توتالیتر می‌آید.

در جمهوری اسلامی، این وضعیت به‌وضوح قابل مشاهده است. از سال‌های نخست پس از انقلاب، شکاف میان گفتار رسمی و واقعیت اجتماعی به‌سرعت تثبیت شد. وعده‌های «آزادی»، «عدالت»، «حکومت مستضعفان» و «استقلال» به مرور جای خود را به سرکوب سیاسی، تبعیض حقوقی، فساد ساختاری و وابستگی‌های پنهان اقتصادی دادند. با این‌حال، زبان قدرت همواره کوشیده است این شکاف را نه با اصلاح، بلکه با روایت‌سازی ایدئولوژیک پر کند.

پنهان‌کاری دربارهٔ اعدام‌ها در دههٔ ۶۰، دروغ‌های رسمی پیرامون جنگ ایران و عراق، انکار قتل‌های زنجیره‌ای، پرونده‌سازی‌هایی هم‌چون «برنامه هویت»، روایت‌سازی امنیتی از جنبش سبز، سرپوش‌گذاشتن بر آبان ۹۸، انکار اولیهٔ شلیک به هواپیمای اوکراینی، آمارسازی دربارهٔ کرونا، تورم و فقر، و سرانجام دروغ‌هایی که در پی سرکوب خیزش مردم در روزهای اخیر، از سوی جمهوری اسلامی تکرار می‌شود، همه نمونه‌هایی از الگویی واحد‌اند: مسئله نه خودِ بحران، بلکه مدیریت دروغ‌محورِ آن است.

ایران و جهان پسا‌حقیقت

با این‌حال، ایران استثنایی منزوی در تاریخ نیست. آنچه امروز در ایران می‌بینیم، در مقیاسی دیگر در سیاست جهانی نیز جریان دارد. از زمان ریاست‌جمهوری دونالد ترامپ در ایالات متحده، اصطلاح «عصر پسا‌حقیقت» به مرکز بحث‌های سیاسی و رسانه‌ای راه یافت. ترامپ نه ‌تنها به‌طور سیستماتیک دروغ می‌گفت و می‌گوید، بلکه دروغ را به استراتژی سیاسی بدل کرد: حمله به رسانه‌ها، بی‌اعتبارکردن نهادهای حقیقت‌سنج، و جایگزین‌کردن واقعیت با احساس، خشم و هویت.

طبق گزارش واشنگتن‌پست، ترامپ تنها در چهار سال نخست ریاست‌جمهوری خود بیش از ۳۰ هزار دروغ یا ادعای گمراه‌کننده مطرح کرد. اما خطر اصلی نه کمیت دروغ‌ها، بلکه پیامد سیاسی آن بود: فروپاشی اعتماد عمومی به انتخابات، رسانه‌ها و حتی مفهوم حقیقت. دروغ «تقلب انتخاباتی» سرانجام به یورش به کنگره و کشته ‌شدن شهروندان انجامید — نمونه‌ای عینی از این‌که دروغ سیاسی می‌تواند مستقیماً به خشونت بینجامد.

جای شگفتی نیست که سال‌هاست از «بحران حقیقتِ دموکراسی» سخن گفته می‌شود. از دست رفتن اعتماد به سیاست‌مداران به از دست رفتن اعتماد به کل نظام سیاسی، یعنی دموکراسی، می‌انجامد. در چنین موقعیتی است که پوپولیسم به عنوان دشمن همین نظام‌ها قد علم می‌کند و بر رقیب‌های سیاسی خویش پیروز می‌شود، امری که نمود آن را می‌توان در بسیاری از کشورهای جهان در موفقیت‌های چشمگیر راست‌هایی که به فاشیسم نزدیک هستند، مشاهده نمود: به دروغ‌گویان رأی می‌دهند، چون خود دروغ‌گو هستند. و این شاید مهلک‌ترین بندی باشد که رهایی از آن دشوارترین است.

ایران و آمریکا البته از نظر ساختار سیاسی تفاوت‌های بنیادین دارند. اما نقطهٔ اشتراک در این‌جاست: وقتی حقیقت تضعیف می‌شود، سیاست به میدان جنگ روایت‌ها بدل می‌گردد، نه عرصهٔ گفت‌وگوی عقلانی.

تفاوت دموکراسی معیوب و اقتدارگرایی تثبیت‌شده

با این‌همه، نباید این تفاوت را نادیده گرفت که در دموکراسی‌های کارآمد، دروغ — دست‌کم در سطح نهادی — هنوز هزینه دارد. رسانه‌های آزاد، دستگاه قضایی مستقل و جامعهٔ مدنی می‌توانند دروغ را افشا و مجازات کنند. هرچند نمونهٔ ترامپ نشان می‌دهد که این سازوکارها نیز شکننده‌اند و می‌توانند از کار بیفتند.

در ایران، اما وضعیت متفاوت است. این‌جا نه ‌تنها دروغ افشا نمی‌شود، بلکه حقیقت مجازات می‌شود. روزنامه‌نگار، پژوهشگر، معلم یا شهروندی که روایت رسمی را به چالش بکشد، با اتهام‌هایی چون «نشر اکاذیب»، «تشویش اذهان عمومی» یا «اقدام علیه امنیت ملی» مواجه می‌شود. در چنین شرایطی، جامعه نه ‌فقط با بحران اعتماد، بلکه با انسداد حقیقت روبه‌روست.

فروپاشی اعتماد و سیاستِ بی‌معنا

پیامد این وضعیت، فرسایش عمیق اعتماد اجتماعی است. وقتی شهروندان به این نتیجه می‌رسند که هیچ روایت رسمی‌ای قابل اتکا نیست، سیاست به امری بی‌معنا، یا صرفاً نمایشی بدل می‌شود. مشارکت سیاسی فرو می‌ریزد، انتخابات از ماهیت خویش تهی می‌شود، و کنش جمعی یا به انفجارهای خشونت‌آمیز می‌انجامد یا به بی‌تفاوتی مزمن.

در چنین فضایی، منطق پوپولیستی — چه در ایران، چه در آمریکا و چه در اروپا — رشد می‌کند: اگر همه دروغ می‌گویند، پس «دروغِ ما» از «دروغِ آن‌ها» بهتر است. و این همان لحظه‌ای است که جامعه، اغلب ناآگاهانه، دروغ را به‌مثابه حقیقتی کارآمد می‌پذیرد.

نجات حقیقت: نه مالکیت، بلکه جست‌وجو

نجات حقیقت به معنای بازگشت به حقیقتی مطلق، تغییرناپذیر و از بالا دیکته‌شده نیست. تجربهٔ قرن بیستم نشان داده است که چنین «حقیقت‌هایی» اغلب ابزار توتالیتاریسم بوده‌اند. آنچه امروز بیش از هر چیز ضروری است، حفظ امکان جست‌وجوی حقیقت است:
حق پرسش، حق تردید، حق نقد، و حق دسترسی به اطلاعات.

در ایران، این وظیفه نه‌ بر دوش سیاست‌مداران — که اساساً پاسخ‌گو نیستند — بلکه بر عهدهٔ جامعه، روشنفکران، روزنامه‌نگاران مستقل، نویسندگان و حافظهٔ جمعی است. حقیقت شاید سرکوب شود، اما حذف نمی‌شود. زیرا واقعیت آن چیزی است که ورای ما و خواست و اراده ما همچنان وجود دارد.

با این تفاصیل، در رابطه با مسئلهٔ محوری سیاست امروز، چه در ایران و چه در جهان، پرسش این است: آیا جوامع می‌توانند از مرحلهٔ دروغِ سازمان‌یافته عبور کنند، پیش از آن‌که دروغ به تنها واقعیت مجاز بدل شود؟ 

برچسب ها

اين نوشته را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذاريد

توجه: کامنت هایی که بيشتر از 900 کاراکتر باشند، منتشر نمی‌شوند.
هر کاربر مجاز است در زير هر پست فقط دو ديدگاه ارسال کند.

اشتراک
اطلاع از
guest

0 نظرات
جدیدترین
قدیمی ترین
بازخورد درون خطی
مشاهده همه نظرات

آگهی

0
لطفا اگر نظری دارید برای ما ارسال کنید.x