در اعلامیه منتشره از سوی مدیر کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان در باره تظاهرات اخیر چنین آمده است که در جریان تظاهرات و برخوردهای دی ماه، در کنار کشته شدن هزاران نفر از جگر گوشگان وطن و ویرانی های عظیم اقتصادی، که در تاریخ جنبشهای اجتماعی ۱۵۰ ساله میهن بی سابقه می باشد، ۵۰ کتابخانه نیز به آتش کشیده شده است. (۱) تا آنجا که می دانم آخرین باری که کتابخانه در ایران به آتش کشیده شد، در زمان حمله مغول بود و این شناعت فرهنگی امری باورنکردنی ست.
هر چه فکر می کنم که چگونه ممکن است به ذهن کسی یا کسانی بیاید که به کتابخانه ها حمله کنند و صدها هزار کتاب را به آتش بکشند؟!!! تصورش را هم نمی توانم بکنم که چگونه آنها توانستند آتش در میان کتابها بیاندازند؟
می دانم که یکی از فجایع تامل برانگیز فرهنگی در ایران که یکی از ستونهای اصلی فرهنگی جهان است، عدم رغبت و یا گرایش بسیار کم مردم به خواندن کتاب است و در نتیجه این معضل، کتابفروشی ها یکی بعد از دیگری بسته می شوند. در واقع، فقط این نیست که از نظر اقتصادی در سطح یکی از کم در آمد ترین کشورهای جهان قرار گرفته ایم بلکه در کنار آن، به یکی از کم مطالعه ترین کشورها در جهان نیز تبدیل شده ایم. مستمر دم از تاریخ و فرهنگ و ادبیاتمان میزنیم، بدون آنکه حتی عده کمی لای کتابی از این کتابها را باز کرده باشند.
ولی تنبلی مزمن در کتابخوانی یک چیز است و دشمنی با کتاب و اندیشه چیزی دیگر. این کتاب به آتش کشیدن ها در واقع یک نوع جنوساید(کشتار در حد نسل کشی) فرهنگی است و حتی پا از آتش سوزی کتابها به دست نازی های هیتلری فراتر گذاشته شد، چرا که نازی ها تنها کتابهایی را که “کتب ضاله” توصیف می کردند از کتابخانه ها خارج کرده و در خیابانها به آتش می کشیدند و نه اینکه خود کتابخانه را به آتش بکشند!
خانم فرح پهلوی، با وجودی که در خارج از کشور به بیراهه زدند، ولی در زمان علیاحضرتی خود خدمتی تاریخی به نسل ما انجام دادند و آن ایجاد کتابخانه برای کودکان و نوجوانان بود. اینگونه بخش عظیمی از هم نسلهای من که توان مالی خرید کتاب را نداشتند، از طریق عضویت در این کتابخانه ها می تواتستند با دریای ادبیات ایران و جهان آشنا شوند و قوه تخیلشان ابعادی بس وسیع تر و عمیق تر پیدا کند و عطش سیری ناپذیرشان برای آموختن و رشد و هنرمندی، چشمه ای برای سیراب شدن بیابد.
کتاب برای نسل ما، تقریبا نوعی تقدس در خود داشت. آن را پاره نمی کردیم و به دور نمی انداختیم و به آرامی و دقت آن را ورق می زدیم تا مبادا تا بخورد و یا پاره شود و همیشه مست بوی کتابهای تازه می شدیم.
ولی آتش زدن ۵۰ کتابخانه در شهرهای مختلف، نشان از عملی سازماندهی شده و کار محاسبه شده تیمی دارد، نه نتیجه عملی اتفاقی که معترضان عادی بیتاب شده از آتش استبداد رژیم خیانت ،جنایت و فساد، مرتکب چنین جنایت فرهنگی شده باشند.
این نوع آتش زدنها به مردم و جهان متمدن چه می گوید؟ پیام یکی از دانشجویان بریتانیایی که با شگفتی از چنین جنایت فرهنگی مطلع شده بود، گویایی بسیار دارد:
»That’s so sad actually it now represents any uprising as anti-intellectual as well. Makes people look stupid and stagnant«
ترجمه:
«این واقعاً آنقدر غمانگیز است که اکنون هرگونه اعتراضی (در ایران) را نیز به عنوان یک خیزش ضد روشنفکری نشان میدهد. مردم را احمق و راکد جلوه میدهد.»
آخر اینکه، ما هنوز به درستی نمی دانیم که چگونه اعتراضاتی که هر روز گسترش بیشتری پیدا می کرد و خشونت زدایی را روش خود کرده بود، ناگهان با یک فراخوان، بسرعت چرخشی ۱۸۰ درجه ای کرد.
—







به عبارتی آن دانشجوی بریتانیایی با آوردن آن فاکت به خوبی دلیل سکوت ننگین چپ جهانی را در قبال کشتار ایران توجیه میکند و البته بعد شکایت میکنند چرا مردم به فراخوان است افراطی گوش میکنند! در حالی که بیش از ۶۰ هزار فلسطینی در عرض حدوداً ۳ سال توسط اسرائیل کشته شدند بر اساس بعضی گزارشات رژیم ایران ۳۰ هزار نفر را در عرض کمتر از ۷ روز کشت!! البته این هنوز کافی نیست برای اینکه محمود دلخواسته و امثالهم به جای بهانه جوییهای توطئگرایانه از جمله آتش زدن کتابخانهها رژیم را از اسرائیل و آمریکا ستیزی بر حذر دارند چون خودشان نیز دستی بر آن دارند.
ب
بعد از ٱنهایی که برای دفاع از حاکمیت گفتن ، صدا گذاری ، A I ، ماموران موساد ، اراذل و اوباش ، کفتاران و اسلحه دولول ، زیر دست و پا مردن ، دزدیده شدن جنبش و……. حالا مقاله ی شما با یک روایت از یک مدیر دولتی در راستای رهنمودهای حکومتی را داریم که می گویید، “یک خیزش ضد روشنفکری . مردم احمق و راکد .»
جناب محمود دلخواسته
شما دیگه بخودتون زحمت ندهید ، و دنبال مدرک نگردید، چون خامنه ای با یک جمع بندی از تمام دروغها و بهانه ها ، برای سرکوب مردم بی دفاع ، نتیجه گیری خود را کرد و گفت ” این فتنه یک کودتا بود” .