سقوط بلوک اسلام سیاسی و شوروی سابق: تشابهات و تفاوتها – ایرج فرزاد

خامنه ای سرکوب اعتراضات اخیر در ایران را “شکست یک کودتا” نامید. اشاره به “کودتا” در حالی که همه میدانند پوچ و بی معنی است، اما ما را با یک تصویر در مقدمات و زمینه های “فروپاشی” یک بلوک سیاسی، در اینجا اسلام سیاسی، و تشابهاتی در سیر فروپاشی بلوک  شوری سابق مواجه میکند.

در ۱۸ اوت سال ۱۹۹۱، در غیاب گورباچف، که برای استراحت به کریمه رفته بود، یک کمیته ۸ نفره از جمله “گنادی یانایف”، معاون رپیس جمهور و “ولادیمیر کریوچکوف”، رئیس سازمان امنیت شوروی (K.G.P) یک کودتا را رهبری کردند. اما متعاقب آن، پارلمان دوما که تحت سیطره جناح مقابل بود، به توپ بسته شد. اینجا ظاهرا بطور ناگهان، “یلتسین” روی یکی از تانکهای مستقر در خیابان مسکو پرید و خطابه ای دال بر لزوم تغییرات اساسی در راستای “دمکراسی” ایراد کرد. دولتهای غرب و آمریکا که تا آن لحظات “گوربی” (گورباچف) را چون “مرد سال” در مجلات و روزنامه های خود به آسمان برده بودند، در عمل بدیل واقعی خود را بر عناصری چون یلتسین سرمایه گزاری کرده بودند. پس از فقط ۴ ماه از آن “کودتا”، بلوک شوروی فروپاشید. یک نکته دیگر را اضافه کنم: جناح یلتسین پس از به توپ بستن دوما، همه اعضاء کلیدی جناح مقابل را دستگیر کردند. اما بازپرس پرونده بازداشت شدگان گفت: “اینها همه فرزندان روسیه اند”.

اشاره خامنه ای به کودتا، شاید تحرّکات احتمالی پشت پرده جناح پان اسلامیست باشد. این مشخص نیست، اما یلتسین ها و السیسی های جمهوری اسلامی از مجرای دستور پزشکیان در “اقدامی بی نظیر برای تنویر افکار عمومی” آمار شماری از جان باختگان حوداث اخیر، حدود ۳۱۱۷ نفر، را همراه با اسامی منتشر کردند. نکته این است که اینجا هم تاکید شده است که همه “جانباختگان” حوادث اخیر “فرزندان ایران” هستند.

مدافعان جناح “اسلام تمامیت خواه”، اعتراض کرده اند و از جمله آنها مسئولان سایت “رجا نیوز” نوشته است یعنی چه؟

آیا کسی که چادر از سر ناموس مردم می‌کشد، گلو می‌برد و مسجد آتش می‌زند، «فرزند ایران» است؟ آقای پزشکیان! این چه «پدری» است که قاتل فرزند مظلومش را هم در آغوش می‌گیرد و او را «عزیز» خطاب می‌کند؟

جناح یلسین السیسی جمهوری اسلامی در ادامه “تنویر افکار عمومی”، اعلام کردند زهرا بهروزآذر، معاون امور زنان و خانواده رئیس دولت چهاردهم، عصر روز پنج‌شنبه ۹ دی‌ماه با حضور در زندان زنان استان تهران (قرچک)، از زنانی بازدید کرد که در جریان اغتشاشات ۱۸ و ۱۹ دی‌ماه توسط نیروهای امنیتی بازداشت شده‌اند.

پاتک جناح مقابل این بود:

“زهرا بهروز آذر در حالی به بازدید از زندان زنان حاضر در اغتشاشات می‌پردازد که تاکنون هیچ دیداری با خانواده‌های شهدای فتنه اخیر نداشته است.”

با برداشت من، اشاره خامنه ای به “کودتا”، نه از روی “بی سوادی” و یا “بی خبری” مقام معظم نیست. به گمان من، شخص خامنه ای در جریان سناریو “تغییر رفتار” و تدارک فروپاشی راس بلوک اسلام سیاسی قرار دارد.

او در ظاهر عبارت پردازیها و تحریک احساسات عقب مانده همیشگی گفته است که: “آمریکائی ها بدانند که اگر ایندفعه جنگ راه بیاندازند، جنگ منطقه ای خواهد بود.”

فقط این هم نیست:

دیگر نیازی به “کشف رمز” از سفر “ناگهانی” وزیر خارجه قطر به تهران که  به گفته “نجاح محمد علی” روزنامه‌نگار عراقی و “کارشناس مسائل ایران و جهان عرب”، “حامل پیام ترامپ به خامنه ای” بود، نیست. و لزومی هم به کندو کاو در مورد اظهارات “معنی دار” لاریجانی در باره “مذاکره با آمریکا” و یا “تماس تفنی” پزشکیان با السیسی که هر دو  تهدید جنگ را خطری نه فقط برای ایران بلکه منطقه نیز ارزیابی کردند،  وجود ندارد:

قرار است مقام‌های ارشد آمریکا و ایران روز جمعه ۶ فوریه در استانبول دیداری برگزار کنند.

 “تحلیلگران” مسائل ایران، به شیوه خود به مهندسی پرسوناژ ایرانی پلتسین، پوتین- السیسی پرداخته اند. دوره تدارک فروپاشی بلوک اسلام سیاسی، که برای شوروی سابق چهار ماه پس از کودتای مذکور طول کشید، در مورد ایران قدری پیچیده تر است. جوهر این سناریو در این عبارات ظاهر میشود:

جنگی بعید؛ مذاکره ای پرهزینه

“نزدیک بودن جنگ”، و از نگاه من مقاومت و ایستادگی پایه اسلام سیاسی در ایران، در تعابیر یک مفسر جمهوری اسلامی چنین فرمول بندی شده است:

جنگ تمام عیار گزینه مسلط نیست، زیرا هزینه های اقتصادی و امنیتی آن برای همه بازیگران سنگین و غیرقابل پیشبینی است، اما حذف کامل احتمال درگیری نیز واقع بینانه نیست. تعیین کننده نهایی نه صرف برتری نظامی است و نه تمایل لفظی به مذاکره، بلکه توان بازیگران در حفظ کانالهای ارتباطی، کنترل هیجانهای داخلی و جلوگیری از خطاهای محاسباتی است. آینده این تنش بیش از آنکه در تصمیمهای بزرگ رقم بخورد، در مجموعه ای از  انتخابهای کوچک و حساب شده شکل میگیرد؛ انتخاب هایی که میتوانند بحران را به سوی مهار تدریجی هدایت کنند یا در صورت بی دقتی، آن را از کنترل خارج سازند.”

به نظر من، فاکتور دامن زدن به “هیجان های داخلی”، اشاره غیرمستقیم به مقاومت سرسختانه نیروهای پایه اسلام سیاسی، نه فقط در ابعاد “داخلی”، بلکه منطقه ای نیز هست.

کاملا معلوم است که قدرت منطقه ای اسلام سیاسی سالهاست سیر رو به نزول طی کرده است و با تضعیف “هیجانهای داخلی”، یعنی کنترل فشار پایه اسلام سیاسی در ارکانهای قدرت و نیز در بافت اداری شوراهای اسلامی شهر و روستا و در میان “عشایر”، این سیر نزول به سقوط و شکست کامل منجر خواهد شد.

تصور میکنم اصرار ترامپ برای مخالفت با نخست وزیری “المالکی” به عنوان “دوست جمهوری اسلامی”، در این رابطه است، تصمیم قبلی برای خلع سلاح حزب الله جزء مهمی از تضعیف نفوذ منطقه ای اسلام سیاسی است.

به نظر میرسد، شاید حتی با اطلاع شخص خامنه ای، حرکاتی به منظور آرام کردن مردم و همراه ساختن آنان در راستای نعامل با آمریکا و غرب، صورت داده اند. اینکه همه “جان باختگان” را فرزندان ایران و نه پیاده نظام و شهدای پرچم شیر و خورشید و ادعاهای موهوم و نوستالژیک ایام دیکتاتوری آریامهری علنا اعلام کرده اند، بسیار معنی دارد. مردم ایران برخلاف تصورات ابلهانه طرفداران اعاده سلطنت، نه رعیت و ندیمه، که خود را شهروندان محترم و برخوردار از حقوق مدنی میدانند.

میخواهند بگویند در صورت عقب نشینی مردم از خیابان و جنگ خیابانی، و بهانه ندادن به دست نیروهای پشت “هیجانات داخلی”. یعنی همان پایه اسلام سیاسی، و عافیت طلبان و مفت چنگ های سلطنت طلب در “خارج”، راه برون رفتی از وضعیت بحرانی و فروپاشی اقتصادی جامعه میسر است. به نظر من بحث رابطه با آمریکا و گشایش یک فرجه برای “بهبود” اوضاع، عملا به معنی فروپاشی دیوار  برلین نامرئی بلوک اسلام سیاسی است. مردم ایران به نظر من، مشتاقانه خواهان این بهبود و  برچیدن دیوار اسلام سیاسی به دور جامعه ایران و نیز حول منطقه اند. به نظر من هر تک نفر این قشر وسیع، مستقل از اینکه از نظر اقتصادی از چه مزایائی برخوردار است، خود را صاحب ایران و طرف دولتها در رابطه با “جزایر سه گانه” میداند. اینها همان “مستضعفان” هستند که با “انقلاب اسلامی” در متن جنگ سرد، از “کوخ نشینی” به “کاخ نشینان” رسیدند.

آیا پایه اسلام سیاسی آمادگی دارد که در سیر “تغییر رفتار” جمهوری اسلامی هضم شود؟ یا در مواجهه با واگذاری قدرت دولتی که با “انقلاب اسلامی” برای این قشر وسیع در حاشیه تولید سرمایه داری ممکن و میسر شد،، به “جنگ آخر زمان” دست خواهد زد؟ از این ظرفیت خون پاشیدن به جامعه در هر پروسه تغییر و یا بهبود اوضاع، نباید غافل ماند.

اگر فاصله “کودتا” در شوروی سابق تا آغاز فروپاشی، فقط ۴ ماه بود، سیر فروپاشی بلوک اسلام سیاسی در ایران در چه مسیرهائی محتمل است؟ به نظر من تفاوتهای زیادی در این زمینه وجود دارد که، جداگانه به آنها خواهم پرداخت.

ایرج فرزاد

iraj.farzad@gmail.com

چهارم فوریه ۲۰۲۶

برچسب ها

اين نوشته را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذاريد

توجه: کامنت هایی که بيشتر از 900 کاراکتر باشند، منتشر نمی‌شوند.
هر کاربر مجاز است در زير هر پست فقط دو ديدگاه ارسال کند.

اشتراک
اطلاع از
guest

6 نظرات
جدیدترین
قدیمی ترین
بازخورد درون خطی
مشاهده همه نظرات
ایرج فرزاد
18 روز قبل

بهروز گرامی
فقط به یک نکته اشاره میکنم و امیدوارم مورد توجه تان قرار بگیرد. تفاوت بین “مسیحیت در اروپا و آمریکا” با “اسلام” ریشه های مادی و اجتماعی در رابطه با سیر پروسه سرمایه داری شدن جوامع بویژه در خاورمیانه دارد. در اینجا برعکس مسیحیت که در پروسه سرمایه داری غرب هضم شد، اسلام متکی به اقشار در حاشیه سرمایه داری مقاومت کرده است. یک نقطه اتکاء اسلام سیاسی دفاع از بقاء بافت اجتماعی پیشا سرمایه داری، مثل ساختار قومی و اتنیکی و بقایای تولید خرد در اشکال پیشا سرمایه داری است. یک معضل مهم مذهب اسلام در ایران این است که در دو تحول بزرگ، انحلال باقت ایلیاتی جامعه و تحولات پس از اصلاحات ارضی، عملا امکان این مقاومت را در برابر پروسه سرمیه داری شدن جامعه ایران ندارد. به همین دلیل یک پایه فروپاشی رژیم اسلامی است. سعی خواهم کرد مفصل تر توضیح بدهم. به نظر من بحث بر سر “اسلام سیاسی”، یک اختلاف متدولوژیک وقعی و بسیار جدی است.
سرفراز باشید

بهروز
بهروز
17 روز قبل
پاسخ به  ایرج فرزاد

ایرج توصیه می کنم کتاب ؛سوسیالیسم اتوپی یا علمی؛ نوشته فردریک انگلس را اگر نخوانده اید مطالعه کنید و ببیند که چرا اصلا مذهب مخالف سرمایه داری بود و بعد چرا به ابزار توجیح حاکمیت سرمایه داری تسط سرمایه داران شد. اسلام هم به مانند مسیحیت یا دیگر ادیان برای فریب توده ها استفاده شده است.نگاه کنید در اندونزی سرمایه داران با استفاده از اسلام چندین میلیون انسان را قتل عام کردند. نظامی سرمایه داری اگر لازم باشد از شیطان پرستی هم برای بقای نظام ظالمانه برده داری مدرن استفاده می کند.

بهروز
بهروز
19 روز قبل

این به اصطلاح ” اسلام سیاسی” تافته جدا بافته ای نیست و یکی از انواع مختلف ظاهر ایدولوژیک و توجیح حاکمیت سرمایه داران علیه طبقات ستم دیده جامعه می باشد. زمانی از ناسیونالیسم استفاده می کنند و زمانی از ادیان ازجمله مسیحیت در اروپا و آمریکا و در کشورهای که دین اکثر مردم اسلام هست از آن برای توجیح سیاست ها و سرکوب استفاده می کنند. گفتن اسلام سیاسی که از قرار یک چیز متفاوتی هست فقط جهت گمراهی توده ها است که از قرار یک چیز جدیدی اتفاق افتاده هست. در آلمان نازی از ناسیونالیسم استفاده شد و در ایران از اسلام شیعه و این فقط صورت مسله هست. چطور می توانید خودتان را کمونیست آن هم از نوع کارگری آن بدانید و مرتب از اسلامی سیاسی حرف بزنید؟

ایرج فرزاد
20 روز قبل

کارو گرامی
این بحث شما در رابطه با محتوای نوشته من نیست. شما بحث متفاوتی را پیش کشیده اید. چون پاسخ به رویکرد شما که فشرده اش این است: که در بحثهای اولیه منصور حکمت محور طبقه و مبارزه طبقاتی و قدرت گیری طبقه بود، اما بعدا بسوی تقابل تمدن/ ارتجاع، یا اسلام سیاسی/مدنیت غربی؛ و حزب/وقدرت سیاسی “منحرف” شد؛ و منصور حکمت در دوایری برای من کاملا آشنا و شناخته شده”مارکسیست سابق” لقب گرفت، مفصل تر در سایت خود به آن خواهم پرداخت.
در نوشته، من به “مقاومت مدنی” نپرداخته بودم، در تقابل با سلطنت طلبان که مردم را نه شهروند که رعیت و ندیمه فرض گرفته اند، بر “حقوق مدنی” آنان انگشت گذاشته بودم.
زنده باشید

کارو
کارو
20 روز قبل
پاسخ به  ایرج فرزاد

کامنت قبلی برداشت من از این جملات شما در متن بالا بود که «…مردم ایران برخلاف تصورات ابلهانه طرفداران اعاده سلطنت، نه رعیت و ندیمه، که خود را شهروندان محترم و برخوردار از “حقوق مدنی” میدانند.» و «مردم ایران به نظر من، مشتاقانه خواهان این بهبود و برچیدن دیوار اسلام سیاسی به دور جامعه ایران و نیز حول منطقه اند.» من اینها را حمل بر «مقاومت مدنی» کردم و تصور کردم شما تحلیلی مبتنی بر چنان مفروضاتی ارائه میدهید و این سوال برایم پیش آمد که با توجه به مقالۀ قبلی، اکنون مسئله را چطور میبینید. از پاسخ مسئولانۀ شما سپاسگزارم.

کارو
کارو
21 روز قبل

سیر حرکت تفکر و فعالیت سیاسی منصور حکمت در گذار از “اسطورۀ خرده بورژوازی مترقی” به “یک دنیای بهتر” درواقع دو قطب کارگری و اجتماعی در آنچه که کمونیسم کارگری نامیده میشود بوجودآورد.اگر در ابتدا بحث از تضاد طبقاتی صرف و تسخیرقدرت توسط طبقه بود، در ادامه کار به محوریت دادن به تضاد تمدن/ارتجاع و صحبت کردن از مدنیت غربی در برابر اسلام سیاسی رسید.در مطلب قبلی رفیق فرزاد از طبقۀ کارگر دعوت میکرد نیروی خود را به جنبشهای دیگر منجمله اعتراضات اخیر قرض ندهند و تلویحاً تحلیل ایشان این بود که نباید به آن پیوست. اکنون تحلیلی بر اساس مرحلۀ فکری دوم حکمت ارائه میدهند و معتقدند که دعوا بر سر مدنیت است و مردم حقوق مدنی خود را پی میگیرند که البته نظر غلطی هم نیست.سؤال من از رفیق فرزاد این است که تکلیف جنبش چپ و کارگری با این روند چه خواهد بود؟ آیا نپیوستن به این مقاومت مدنی دست جنبش را در موقعیتهای بعدی در مقابل جنبش مردمی نخواهدبست و به تضادمنافع منجر نخواهدشد؟

آگهی

6
0
لطفا اگر نظری دارید برای ما ارسال کنید.x