
آه… ماه
پنهان شده ای میان
ابرهای سرگردان
چرا جلوه ی درخشانت را نمی بینم؟
و آفتاب
که چشمانم بروی شعله های سپید و ارغوانیت
گشوده می شد
کجایی… کجایی!
و تو دریا
میان موجهای گُرگرفته و کبودت
گُم می شدم
و بوی نمناکت را
ازلبان برگهای بازیگوش می نوشیدم
… و تو و تو ….
زمین،
در آغوشت آرام خواهم گرفت
و یا، شعله های رقصان آتشی
مرا در خود فرو خواهد برد.
و شما غنچه های گمشده ام
کجا می شکفید
تا همه ی زیباهای جهان را
یکجا در آغوش بگیرم.
۳۱/۱/۲۰۲۶






