دانشجویان و دانشگاهیان در برابر بحران تاریخی کنونی ایران – ع. اندیشه

ایران در آستانهٔ یک بحران عمیق 

ایران امروز در یکی از تاریک‌ترین و خطرناک‌ترین مقاطع تاریخ معاصر خود قرار دارد. خیزش‌های گستردهٔ مردمی در اوایل دی‌ماه ۱۴۰۴، که در واکنش به انباشت بحران‌های اقتصادی، سیاسی و اجتماعی شکل گرفت، با سرکوبی کم‌سابقه پاسخ داده شد؛ سرکوبی که بنا بر گزارش‌های میدانی، منابع مستقل و شهادت‌های منتشرشده، به کشتاری با ابعادی بی‌سابقه، زخمی‌شدن شمار بسیار زیادی از شهروندان، و موجی گسترده از بازداشت‌ها در شهرهای مختلف انجامید. خیابان‌ها، محله‌ها، دانشگاه‌ها و حتی مراکز درمانی به صحنهٔ خشونت عریان رژیم بدل شدند و جامعه در شوکی عمیق فرو رفت؛ شوکی که نه‌تنها ناشی از شدت سرکوب، بلکه حاصل فروپاشی آخرین توهم‌ها دربارهٔ امکان اصلاح در چارچوب نظم موجود بود.

این سرکوب خونین را نمی‌توان صرفاً به‌عنوان رویدادی مقطعی در نظر گرفت، بلکه باید آن را نشانهٔ ورود جامعهٔ ایران به مرحله‌ای تازه از بحران ساختاری دانست؛ مرحله‌ای که در آن خیزش اجتماعی، انسداد سیاسی، فروپاشی معیشتی، و تهدید فزاینده و نزدیکِ مداخلهٔ نظامی ایالات متحده و اسرائیل به‌طور هم‌زمان در هم تنیده شده‌اند. آنچه امروز در خیابان‌ها، زندان‌ها، دانشگاه‌ها و عرصهٔ سیاست بین‌الملل جریان دارد، مجموعه‌ای از بحران‌های جداگانه نیست، بلکه یک وضعیت کلی و به‌هم‌پیوسته است که هرگونه تحلیل ساده‌انگارانه یا واکنش صرفاً احساسی می‌تواند پیامدهایی فاجعه‌بار برای جامعه به‌همراه داشته باشد. ایران اکنون میان دو فشار هم‌زمان گرفتار شده است: از یک‌سو تشدید دیکتاتوری و خشونت دولتی، و از سوی دیگر تلاش قدرت‌های خارجی برای بهره‌برداری از این وضعیت و تبدیل رنج مردم به ابزار فشار ژئوپولیتیک یا حتی سناریوی جنگ، تجزیه و از هم پاشیدگی ایران.

در چنین شرایطی، دانشگاه و جامعهٔ دانشگاهی جایگاهی تعیین‌کننده پیدا می‌کنند. دانشجویان و دانشگاهیان نه شاهدان خاموش این وقایع‌اند و نه نیرویی جدا از جامعه، بلکه یکی از حساس‌ترین و آگاه‌ترین بخش‌های آن به‌شمار می‌روند؛ بخشی که هم ضربهٔ سرکوب را مستقیماً تجربه کرده و هم توان تحلیل پیامدهای بلندمدت آن را دارد. دانشگاه در ایران همواره جایی بوده است که بحران‌های اجتماعی پیش از آن‌که به نقطهٔ انفجار کامل برسند، بازتاب می‌یابند و صورت‌بندی فکری پیدا می‌کنند. از همین رو، برای فهم آنچه پس از دی‌ماه ۱۴۰۴ بر جامعهٔ ایران گذشته و آنچه در پیش است، تمرکز بر نقش دانشجویان و دانشگاهیان نه یک انتخاب اخلاقی، بلکه ضرورتی سیاسی و تحلیلی است.

دانشگاه به‌مثابه یک نیروی اجتماعی تأثیرگذار

دانشگاه در ایران را نمی‌توان صرفاً نهادی آموزشی یا فضایی محدود به تولید دانش تخصصی دانست. در تاریخ معاصر ایران، دانشگاه همواره یکی از نیروهای اجتماعیِ فعال و اثرگذار در تحولات سیاسی و اجتماعی بوده است؛ نیرویی که هم‌زمان عرصهٔ اندیشیدن، نقد، سازمان‌یابی و کنش جمعی را در خود جای داده است. در این معنا، دانشگاه نه مجموعه‌ای از نقش‌های جداگانه، بلکه یک کلیت زنده و پویاست که در آن دانشجویان، استادان، پژوهشگران و دیگر کنشگران دانشگاهی، به‌طور مشترک در تولید آگاهی انتقادی و کنش اجتماعی مشارکت دارند.

جنبش دانشجویی در ایران پدیده‌ای متأخر یا محدود به سال‌های منتهی به انقلاب ۱۳۵۷ نیست، بلکه ریشه‌هایی عمیق‌تر در تاریخ معاصر کشور دارد. یکی از نقاط عطف این تاریخ، ۱۶ آذر ۱۳۳۲ است؛ روزی که به نماد مقاومت دانشگاه در برابر استبداد داخلی و سلطهٔ خارجی بدل شد. در این روز، در جریان اعتراض به سفر ریچارد نیکسون، معاون رئیس‌جمهور وقت ایالات متحده، و در فضای سرکوب پس از کودتای ۲۸ مرداد، سه دانشجوی دانشگاه تهران در محوطهٔ دانشگاه به دست نیروهای رژیم سلطنتی کشته شدند. این واقعه نشان داد که دانشگاه، از همان دههٔ سی، نه فضایی خنثی، بلکه یکی از نخستین میدان‌های رویارویی قدرت سیاسی، نفوذ خارجی و مقاومت اجتماعی بوده است .از ۱۶ آذر به بعد، دانشگاه به‌تدریج به یکی از پایدارترین کانون‌های اعتراض سیاسی در ایران بدل شد. در دهه‌های ۳۰، ۴۰ و ۵۰، جامعهٔ دانشگاهی، در کلیت خود، نقشی مهم در زنده نگه‌داشتن حافظهٔ سرکوب، افشای وابستگی رژیم سلطنتی به قدرت‌های خارجی، و پیوندزدن مبارزهٔ سیاسی با مطالبات اجتماعی ایفا کرد. این سنت اعتراضی، با موضعی هم‌زمان ضد‌استبدادی و ضد‌مداخلهٔ خارجی، دانشگاه را به یکی از بازیگران اصلی تحولات منتهی به سرنگونی رژیم پادشاهی و محمدرضا شاه در سال ۱۳۵۷ بدل ساخت. نقش دانشگاه در انقلاب، نه نتیجهٔ کنش لحظه‌ای، بلکه حاصل دهه‌ها انباشت تجربه، بحث، سازمان‌یابی و هزینه‌دادن بود. پس از سرنگونی رژیم سلطنتی، نقش دانشگاه پایان نیافت. با استقرار جمهوری اسلامی، روندی تدریجی اما سیستماتیک برای مهار، یکدست‌سازی و کنترل ایدئولوژیک دانشگاه‌ها آغاز شد؛ روندی که از بازآرایی ساختاری و محدودسازی تشکل‌های مستقل تا فشارهای امنیتی و اداری گسترش یافت. با این حال، دانشگاه بارها نشان داد که به‌طور کامل قابل مهار نیست. از دههٔ شصت و هفتاد تا جنبش‌های اجتماعی سال‌های ۱۳۸۸، ۱۳۹۶، ۱۳۹۸ و نهایتاً خیزش‌های پس از ۱۴۰۱، دانشگاه همچنان یکی از فضاهای زندهٔ مقاومت اجتماعی باقی مانده است. این تداوم تاریخی نشان می‌دهد که دانشگاه در ایران ساختاری پایدار از حافظهٔ جمعی جامعه در مواجهه با اشکال گوناگون استبداد است.

در خیزش‌های اخیر، به‌ویژه از سال ۱۴۰۱ به بعد، این نقش تاریخی بار دیگر به‌روشنی نمایان شد. بخش بزرگی از جامعهٔ دانشگاهی از دل خانواده‌های کارگری، معلمان، کارمندان و دیگر اقشار حقوق‌بگیر جامعه برخاسته‌اند؛ خانواده‌هایی که مستقیماً با فشارهای معیشتی، تورم، بیکاری و ناامنی اقتصادی مواجه‌اند. به همین دلیل، مطالبات دانشگاه به‌طور طبیعی با مسائل اجتماعی و طبقاتی پیوند خورده است. در اعتراضات اخیر، دانشگاه، به‌عنوان یک کلیت، مطالبات دانشگاهی را در کنار خواسته‌های کارگران، معلمان، پرستاران و دیگر اقشار تحت فشار مطرح کرد و نشان داد که مبارزه با استبداد از مبارزه برای عدالت اجتماعی جدا نیست .نقش دانشگاه در این دوره صرفاً به خیابان محدود نماند. هنگامی که خیابان با خشونت عریان، بازداشت و کشتار کنترل می‌شد، دانشگاه به فضایی برای تداوم اعتراض، گفت‌وگو و حفظ پیوندهای اجتماعی بدل شد. تحصن‌ها، تحریم کلاس‌ها، تجمع‌های کوتاه‌مدت، شعارنویسی و استفادهٔ خلاقانه از شبکه‌های ارتباطی، همگی جلوه‌هایی از توان جمعی دانشگاه در تطبیق با شرایط سرکوب بودند. دانشگاه جایگزین خیابان نیست، بلکه حافظ تداوم اعتراض و همبستگی اجتماعی است؛ و درست به همین دلیل، از دوران سلطنت تا جمهوری اسلامی، همواره به یکی از اهداف اصلی سرکوب بدل شده است.

دانشگاه در برابر جنگ و مداخلهٔ خارجی

درک وضعیت کنونی ایران بدون توجه به نقش قدرت‌های خارجی ممکن نیست، اما این توجه تنها زمانی معنا دارد که از ساده‌سازی و توهم فاصله بگیرد. ایالات متحده و اسرائیل، تحولات ایران را نه از منظر رهایی جامعهٔ ایرانی، بلکه در چارچوب محاسبات ژئوپولیتیک، امنیتی و منطقه‌ای خود ارزیابی می‌کنند. در این چارچوب، اعتراضات مردمی، سرکوب خونین و رنج اجتماعی، اغلب به ابزار فشار سیاسی، تحریم یا تهدید نظامی تقلیل می‌یابد؛ حتی زمانی که این سیاست‌ها با زبان حقوق بشر و آزادی عرضه ‌شوند .در برابر این منطق، دانشگاه، به‌عنوان یک کلیت اندیشنده و کنشگر، نقشی محوری ایفا می‌کند. دانشجویان، استادان، پژوهشگران و دیگر کنشگران دانشگاهی، در تعامل دائمی با یکدیگر، با تجزیه و تحلیل علمی و دقیق از شرایط پیچیده کنونی، استبداد داخلی و دخالت خارجی،  هر دو را به چالش می‌کشند. این عقل جمعی دانشگاهی نشان می‌دهد که مخالفت با دیکتاتوری داخلی الزاماً به‌معنای پذیرش مداخلهٔ خارجی نیست و دفاع از استقلال جامعه، شرط اساسی هر تحول پایدار است .در سال‌های اخیر، این موضع‌گیری‌ها به‌صورت‌های گوناگون بروز یافته است: بیانیه‌ها، تحلیل‌ها و مواضعی که نسبت به پیامدهای واقعی تحریم و تهدید نظامی هشدار می‌دهند. در حوزهٔ بهداشت، دانشگاهیان بارها تأکید کرده‌اند که جنگ و تحریم پیش از هر چیز جان بیماران، کودکان و گروه‌های آسیب‌پذیر را تهدید می‌کند. در حوزهٔ اقتصاد و علوم اجتماعی، تحلیل‌های متعددی نشان داده‌اند که این سیاست‌ها به گسترش فقر، فروپاشی معیشت، مهاجرت اجباری نخبگان و تضعیف ظرفیت‌های اعتراضی جامعه می‌انجامد. این مواضع، دفاع از وضع موجود نیست، بلکه دفاع از جامعه در برابر سناریوهایی است که امکان تغییر درون‌زا و مردمی را از میان می‌برد.

همین نقش تحلیلی و مستقل است که دانشگاه را در معرض فشارهای چندجانبه قرار داده است. از یک‌سو، حاکمیت داخلی می‌کوشد با سرکوب و خاموش‌کردن دانشگاه، توان جامعه برای فهم شرایط پیچیده و مقاومت آگاهانه را تضعیف کند. از سوی دیگر، بخشی از جریان‌هایی که خود را «اپوزیسیون» معرفی می‌کنند و به پروژه‌های خارجی چشم دوخته‌اند نیز با عقل انتقادی دانشگاه سر ناسازگاری دارند. این جریان‌ها به‌خوبی می‌دانند که جامعهٔ دانشگاهی، به‌دلیل استقلال فکری و توان تحلیل، به‌سادگی تحت تأثیر دروغ‌پردازی، پروپاگاندا و روایت‌های همسو با ایالات متحده و اسرائیل قرار نمی‌گیرد. از همین رو، عقل انتقادی دانشگاه برای آنان نیز عنصری مزاحم و مهارناپذیر به‌شمار می‌آید .خطر جنگ، نقطهٔ اوج این منطق ویرانگر است. تجربهٔ کشورهای منطقه نشان داده است که مداخلهٔ نظامی، حتی زمانی که با شعار آزادی توجیه می‌شود، به نابودی زیرساخت‌های اجتماعی، تخریب نظام آموزشی و علمی، و بستن فضای کنش مستقل مردمی می‌انجامد. برای جامعه‌ای مانند ایران، که هم‌اکنون زیر فشار سرکوب داخلی و بحران اقتصادی قرار دارد، جنگ به‌معنای قطع آخرین امکان‌های تغییر آگاهانه و درون‌زا خواهد بود.

در مجموع، آنچه دانشگاه را در تقاطع سرکوب داخلی و فشار خارجی قرار می‌دهد، دقیقاً همین ماهیت جمعیِ عقل انتقادی آن است. دانشگاه تنها یکی از نهادهای جامعه نیست، بلکه فضایی است که می‌تواند هم‌زمان با دیکتاتوری داخلی و پروژه‌های جنگ‌طلبانهٔ خارجی «نه» بگوید و اجازه ندهد رنج جامعه به ابزار بازی قدرت‌ها فروکاسته شود. دفاع از دانشگاه، در این معنا، دفاع از صلح، از استقلال جامعه و از امکان آینده‌ای است که بر آگاهی جمعی و کنش اجتماعی استوار باشد، نه بر خشونت و ویرانی.

دانشگاه و مسئولیت تاریخی

در لحظه‌ای که جامعهٔ ایران با انباشت بحران‌ها مواجه است، مسئولیت دانشجویان و دانشگاهیان نه در قهرمان‌سازی خلاصه می‌شود و نه در انزوا ، بلکه در ایفای نقشی آگاهانه، مستقل و تاریخی معنا می‌یابد. این مسئولیت، پیش از هر چیز، حفظ توان جامعه برای اندیشیدن در شرایطی است که سرکوب داخلی و تهدید خارجی هر دو می‌کوشند میدان سیاست را به دوگانه‌های ساده و ویرانگر تقلیل دهند. دانشجویان و نخبگان فکری، به‌واسطهٔ دسترسی به دانش، تجربهٔ تاریخی و شبکه‌های اجتماعی، وظیفه دارند از فروکاستن بحران ایران به روایت‌های شتاب‌زده جلوگیری کنند و اجازه ندهند خشم مشروع اجتماعی به ابزار مشروعیت‌بخشی به جنگ، مداخله یا سرکوب بیش‌تر بدل شود. در این معنا، مسئولیت دانشگاهی پیش از آن‌که کنشی احساسی، لحظه ای یا نمایشی باشد، کنشی تحلیلی، روشنگرانه و پیونددهنده است .این مسئولیت تاریخی هم‌چنین مستلزم حفظ استقلال جنبش مردمی است؛ استقلالی که هم در برابر قدرت داخلی و هم در برابر پروژه‌های خارجی باید محفوظ بماند. دانشجویان و دانشگاهیان، با اتکا به تجربهٔ تاریخی ایران و منطقه، نسبت به منطق‌هایی که رهایی را در تشدید بحران، فروپاشی اجتماعی یا مداخلهٔ خارجی جست‌وجو می‌کنند، آگاهی انتقادی دارند. از همین رو، نقد هم‌زمان استبداد داخلی و منطق جنگ به بخشی جدایی‌ناپذیر از نقش اجتماعی دانشگاه بدل شده است. این موضع به جامعه امکان می‌دهد مسیر اعتراض آگاهانه را از سناریوهای ویرانگر و پرهزینه جدا کند. باید تاکید نمود که دانشگاه، اگرچه زیر فشار شدید قرار دارد، همچنان یکی از معدود فضاهایی است که می‌تواند نسل‌های جدید را با ارزشهای انسانی پیوند دهد. در لحظه‌ای که تاریخ بار دیگر جامعهٔ ایران را در برابر انتخاب‌های سرنوشت‌ساز قرار داده، مسئولیت دانشگاه نه ارائهٔ پاسخ‌های آماده، بلکه حفظ امکان پرسش، تفکر و کنش مستقل است؛ امکانی که بدون آن، هر تغییری به تکرار چرخه‌های سلطه و ویرانی خواهد انجامید.

 حاصل سخن 

ایران امروز در وضعیتی ایستاده است که هر انتخاب نادرست می‌تواند هزینه‌ای تاریخی و جبران‌ناپذیر داشته باشد. جامعه میان دو فشار هم‌زمان گرفتار شده است: از یک‌سو سرکوب داخلی، کشتار و انسداد سیاسی، و از سوی دیگر، تهدید مداخلهٔ خارجی و جنگی که به‌نام آزادی وعده داده می‌شود اما در عمل جز ویرانی به‌همراه نخواهد داشت. در این میدان پرمخاطره، ساده‌سازی بحران، چه به شکل امید بستن به خشونت دولتی و چه در قالب توهم «نجات از بیرون»، جامعه را به بن‌بست می‌کشاند. آنچه بیش از هر چیز در خطر است، نه فقط جان انسان‌ها، بلکه امکان اندیشیدن، سازمان‌یافتگی اجتماعی و آینده‌ای است که بتواند از چرخهٔ تکرار استبداد و ویرانی عبور کند .در چنین شرایطی، نقش دانشجویان و دانشگاهیان اهمیتی تعیین‌کننده می‌یابد. آنان بخشی از ستون فقرات جامعه‌اند که می‌توانند عقلانیت، حافظهٔ تاریخی و افق آینده را زنده نگه دارند. دانشگاه، با همهٔ فشارها و زخم‌ها، همچنان فضایی است که در آن می‌توان هم‌زمان با دیکتاتوری داخلی و جنگ خارجی «نه» گفت؛ فضایی که اجازه نمی‌دهد اعتراض اجتماعی به نفرت کور، انتقام‌جویی یا ابزار پروژه‌های ژئوپولیتیک امریکا و اسراییل فروکاسته شود. این نقش، البته پرهزینه و دشوار است.

درس روشن تاریخ معاصر ایران این است که هیچ تغییری پایدار بدون آگاهی جمعی، استقلال فکری و حضور فعال نیروهای اجتماعی ممکن نیست. امروز، در لحظه‌ای که سرکوب به‌نام امنیت و جنگ به‌نام آزادی عرضه می‌شود، دانشگاه آخرین جایی است که جامعه هنوز می‌تواند در آن بیندیشد، تمایز بگذارد و مسیر خود را آگاهانه انتخاب کند. حفظ این فضا، امکان اندیشیدن و کنش آگاهانه را برای آینده نگه می‌دارد. شاید به همین دلیل است که هم استبداد داخلی و هم پرچمداران مداخلهٔ خارجی، از دانشگاه و فریادی که از اعماق وجود آن بر می خیزد هراس دارند.

برچسب ها

اين نوشته را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذاريد

توجه: کامنت هایی که بيشتر از 900 کاراکتر باشند، منتشر نمی‌شوند.
هر کاربر مجاز است در زير هر پست فقط دو ديدگاه ارسال کند.

اشتراک
اطلاع از
guest

0 نظرات
جدیدترین
قدیمی ترین
بازخورد درون خطی
مشاهده همه نظرات

آگهی

0
لطفا اگر نظری دارید برای ما ارسال کنید.x