تغییر واقعی از مسیر مردم می‌گذرد! – صمد وکیلی

کشتار رژیم در خیزش سراسری دی‌ماه ۱۴۰۴(۱) آن‌قدر وسیع و خون‌بار بود که نهادهای حقوق بشری و سازمان ملل، بی‌پرده از سرکوبی «کم‌سابقه در دهه‌های اخیر» سخن گفتند. عفو بین‌الملل تأکید کرده است که در برخی روزها، شمار قربانیان در فاصله‌ای کوتاه به «هزاران نفر» افزایش یافت و حکومت، هم‌زمان با قطع و اختلال شدید اینترنت، کوشید ردّ جنایت را محو کند.(۲) دفتر کمیسر عالی حقوق بشر سازمان ملل نیز با ابراز نگرانی عمیق از خشونت مرگبار، کشتار و موج بازداشت‌های گسترده، خواستار توقف فوری سرکوب و پایان دادن به این چرخه مرگ شد.(۳)

در چنین وضعیتی، سلطنت طلبان در خارج از کشور تصور می‌کنند می‌توان با یک ضربه، یعنی با حمله نظامی، همه‌چیز را یک‌باره «تمام کرد». اینان از دونالد ترامپ می‌خواهند که با حمله نظامی به ایران، جمهوری اسلامی را سرنگون کند.

اینها نمی توانند بفهمند که دعوت به حمله نظامی، دعوت به ویرانی است؛ یعنی تبدیل جان مردم به ابزار سیاست؛ یعنی قمار کردن با آینده یک ملت آن هم از جایگاهی امن که برای دعوت‌کنندگان هیچ هزینه‌ای ندارد و تمام هزینه‌اش بر دوش مردم داخل خواهد افتاد.

آیا جنگ ویرانی می‌آورد؟

کسانی که از بمباران حرف می‌زنند، جنگ را مانند یک عملیات مهندسی تصور می‌کنند: چند هدف نظامی، چند مرکز فرماندهی، چند شب آتش و دود، و سپس سقوط حکومت. این تصویر را بیشتر می‌توان در تبلیغات جنگی یا فیلم‌های سینمایی اکشن دید.

اما واقعیت جنگ چیز دیگری است. جنگ فقط به «حکومت» حمله نمی‌کند؛ کشور را ویران می‌کند. برق، آب، درمان و حمل‌ونقل را از کار می‌اندازد، زنجیره غذا و دارو را قطع می‌کند، مدرسه و بیمارستان را فلج می‌کند، ده‌ها هزار نفر کشته می‌شوند و جامعه را به وضعیت «بقا» می‌کشاند.

تمام این‌ها در خوش‌بینانه‌ترین سناریو است؛ یعنی در صورتی که جمهوری اسلامی یا بسیار ضعیف باشد یا اساساً نتواند مقاومت کند و جنگ کوتاه و یک‌طرفه پایان یابد. اما اگر جمهوری اسلامی مقاومت کند، اگر جنگ طولانی شود، اگر پاسخ متقابل دهد، اگر درگیری به شهرها سرایت کند، فاجعه چند برابر می‌شود: ویرانی گسترده‌تر، کشتار بیشتر، آوارگی وسیع‌تر، فروپاشی عمیق‌تر. در چنین شرایطی، خشونت مانند وبا پخش می‌شود، اقتصاد سیاه و غارت و باج‌گیری جان می‌گیرد، گروه‌های مسلح افراطی رشد می‌کنند و ناامنی مزمن می‌شود. جنگ آغاز ویرانی یک جامعه است؛ ویرانی زیرساخت‌ها، زندگی‌ها و امیدها، نابودی‌ای که سال‌ها و دهه‌ها باقی می‌ماند و نسل‌ها را زیر آوار خود دفن خواهد کرد.

برای فهمیدن اینکه جنگ با یک کشور چه می‌کند، لازم نیست خیال‌پردازی کنیم؛ کافی است به عراق نگاه کنیم. تغییر حکومت با جنگ اتفاق افتاد، اما آنچه پس از آن آمد، سال‌ها بی‌ثباتی، خشونت، آوارگی و فرسایش اجتماعی بود. ممکن است درباره ارقام دقیق تلفات و آوارگی در منابع اختلاف باشد، اما در «مقیاس فاجعه» هیچ اختلافی نیست. وقتی ساختارهای حکمرانی، امنیت و خدمات عمومی در اثر جنگ فرو می‌پاشد، «خلأ قدرت» ایجاد می‌شود؛ و این خلأ را نه دموکراسی، که زور و اسلحه و ائتلاف‌های مسلحانه پر می‌کنند. این همان نقطه‌ای است که طرفداران «بمباران برای آزادی» یا نمی‌فهمند یا عمداً پنهان می‌کنند: حتی اگر حکومت بیفتد، کشور بی‌نهاد و بی‌امنیت به میدان رقابت قدرت‌های خارجی و گروه‌های مسلح تبدیل می‌شود و سر مردم، بی‌کلاه‌تر از قبل می‌مانند.

«جنگ» در عراق فقط یک حکومت را کنار نزد؛ یک کشور را در خون و آوار فرو برد. پس از حمله، موج مرگ و ویرانی سال‌ها ادامه یافت: خیابان‌ها به میدان انفجار و تیراندازی بدل شد، بیمارستان‌ها زیر فشار کمبود و ناامنی خم شدند و زندگی روزمره به کابوسی دائمی تبدیل شد. درباره رقم دقیق قربانیان اختلاف هست، اما اصل ماجرا روشن است: حتی محافظه‌کارانه‌ترین ثبت‌های شناخته‌شده هم از ده‌ها هزار تا صدها هزار کشته با سهمی سنگین از غیرنظامیان حرف می‌زنند. به‌عنوان مثال، دامنه «مرگ‌های غیرنظامی » در بازه‌ای حدود ۱۸۷ هزار تا ۲۱۱ هزار نفر گزارش شده است.(۴) به همین اندازه، تخریب زیرساخت‌ها، خانه‌ها و محله‌ها و آوارگی میلیونی رخ داد. کمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل (UNHCR) در گزارش‌های خود از حدود دو میلیون آواره داخلی تا میانه سال ۲۰۰۷ سخن می‌گوید و هم‌زمان از جابه‌جایی گسترده جمعیت به بیرون از کشور خبر می‌دهد.(۵)

این همان چیزی است که طرفداران «بمباران برای آزادی» یا نمی‌فهمند یا عمداً پنهان می‌کنند.

سوریه هشدار سنگین‌تری بود: وقتی جنگ، مداخله خارجی و چندپارگی میدان نبرد با هم ترکیب می‌شوند، یک کشور می‌تواند سال‌ها به کشتارگاه و اردوگاه تبدیل شود. در سوریه، کشتار گسترده، آوارگی میلیونی، نابودی زیرساخت‌ها و عادی شدن خشونت در جامعه. دفتر کمیساریای عالی حقوق بشر سازمان ملل (OHCHR) برآورد کرده که طی ده سال نخست جنگ سوریه، بیش از ۳۰۶ هزار غیرنظامی به شکل خشونت‌آمیز کشته شده‌اند.(۶) در کنار این کشتار، بحران آوارگی به ابعادی رسید که خود UNHCR از آن به‌عنوان یکی از بزرگ‌ترین بحران‌های جابه‌جایی جمعیت در جهان یاد می‌کند و از بیش از ۱۲ میلیون سوری «به‌اجبار آواره‌شده» سخن می‌گوید.(۷)

سلطنت طلبان اگر واقعاً برای مردم ایران دل می‌سوزانند، چطور می‌توانند راهی را پیشنهاد کنند که در عمل، هزینه‌اش بر دوش همان مردم است؟ اگر می‌گویید «حمله کنید تا حکومت بیفتد»، باید صادقانه پاسخ دهید: بعد از حمله چه؟ آن‌هم وقتی همین ویرانی و این حجم از کشته و آوارگی، تازه در سناریویی است که جنگ «کوتاه» می‌ماند،اما اگر جنگ طولانی شود و مقاومت و پاسخ متقابل و گسترش درگیری رخ دهد، فاجعه به‌مراتب سنگین‌تر خواهد بود.

آیا دولت برآمده از جنگ می‌تواند دموکراتیک باشد؟

حتی اگر فرض کنیم حمله خارجی به سقوط جمهوری اسلامی منجر شود، نظمی که از درون جنگ و مداخله نظامی بیرون می‌آید، ناگزیر وابسته و مطیع خواهد بود. وقتی یک دولت خارجی برای تغییر رژیم در کشوری هزینه نظامی و سیاسی می‌دهد آن هم با هدایت سیاستمداری مانند دونالد ترامپ هدفش «آزادی مردم ایران» نیست، بلکه باز کردن دست خود برای نفوذ و امتیازگیری است: نفوذ ژئوپولیتیک، قراردادهای اقتصادی، جهت‌دهی سیاست خارجی و کنترل تصمیمات دولت. از طرفی دیگر دولتی که پس از جنگ سر کار می آید، از همان روز اول با بحران مشروعیت روبه‌روست: بخش بزرگی از جامعه آن را «محصول بمب» می‌بیند، نه محصول اراده مردم. همین موضوع، آن را بیشتر به حامی خارجی‌اش گره می‌زند: برای امنیت، برای پول، برای بازسازی، برای تثبیت. در نتیجه، سرنوشت مردم به محاسباتی گره می‌خورد که برای منافع قدرت مداخله‌گر نوشته شده، نه برای خواست مردم ایران.

سیاست ایالات متحده آمریکا در هیچ دوره‌ای سیاست «حق‌طلبی برای ایران» نبوده و نیست؛ این را حتی سرسخت‌ترین هواداران رضا پهلوی هم نمی‌توانند انکار کنند. آمریکا اول منافع خود را می‌سنجد -امنیت، نفوذ، اقتصاد، توازن قوا-و بعد همه‌چیز را با همان ترازو اندازه می‌گیرد. در چنین چارچوبی، چگونه می‌توان انتظار داشت از درون مداخله نظامی دولتی بیرون بیاید که اولویت‌اش نه منافع اقتصادی و سیاسی آمریکا، که آزادی و عدالت برای مردم ایران باشد؟

سرنگونی جمهوری اسلامی، اگر قرار است به آزادی و دموکراسی بینجامد فقط از مسیر توده‌های مردم و سازماندهی اجتماعی ممکن است. دموکراسی برای ما نردبانی نیست که از طریق آن به قدرت برسیم دموکراسی معیاری است که از طریق میزان پایبندی به آن میتوان درباره نیروهای سیاسی داوری کرد دموکراسی یعنی اراده مردم در تغییر حاکمیت در دستیابی به حاکمیت و به مدد آن میتوان به برابری واقعی در عرصه اجتماعی دست یافت. نظم برآمده از جنگ، روی ویرانه‌ها و با منطق امنیت و زور سر پا می‌شود؛ و نظمی که با زور متولد شود، دیر یا زود با زور ادامه می‌یابد، صداها را خفه می‌کند، اعتراض را تهدید می‌نامد و عدالت را قربانی تثبیت قدرت می‌کند.

تنها مسیر تغییر پایدار، از طریق همبستگی تشکل‌ها و آلترناتیوهای توده‌ای است.

خیزش دی‌ماه ۱۴۰۴ نشان داد که مردم ایران با از جان گذشتگی برای سرنگونی جمهوری اسلامی به خیابان می‌آیند و همچنین نشان داد که جمهوری اسلامی برای حفظ قدرت از هیچ جنایتی کوتاهی نخواهد کرد. به همین علت، «راه مردم» سخت است—ولی تنها راهی است که می‌تواند به یک گذار دموکراتیک و به عدالت اجتماعی منجر شود.

برای کسی که بیرون از ایران ایستاده، «حمله» شاید یک خبر باشد، اما برای مردم داخل ایران یک فاجعه است.

نتیجه آنکه راه توده‌ها با راه ترامپ و رضا پهلوی یکی نیست. توده‌ها سرنگونی جمهوری اسلامی و هر دیکتاتوری دیگری را می‌خواهند؛ توده‌ها آزادی و عدالت اجتماعی می‌خواهند، نه جنگ و ویرانی.

۲ فوریه ۲۰۲۶

زیرنویس ها:

۱- نقش قطع/اختلال اینترنت در پنهان‌کاری و تشدید سرکوب؛ منبع: عفو بین‌الملل.

۲-اشاره به افزایش سریع شمار قربانیان تا «هزاران نفر» در برخی روزها؛ منبع: عفو بین‌الملل.

۳- درخواست برای توقف فوری خشونت و سرکوب و نگرانی از بازداشت‌های گسترده؛ منبع: دفتر کمیسر عالی حقوق بشر سازمان ملل (OHCHR‬).‬‬‬‬‬

۴- بازه‌ی «مرگ‌های غیرنظامیِ مستندشده» در عراق: حدود ۱۸۷ تا ۲۱۱ هزار نفر؛ منبع: Iraq Body Count‬.‬‬‬‬‬

۵- آوارگی داخلی عراق تا میانه‌ی ۲۰۰۷: حدود ۲ میلیون نفر (به‌همراه خروج گسترده از کشور)؛ منبع: UNHCR‬.‬‬‬‬‬

۶- کشته‌شدن بیش از ۳۰۶ هزار غیرنظامی در ده سال نخست جنگ سوریه؛ منبع: OHCHR‬.‬‬‬‬‬

۷- آوارگی سوریه در ابعادی بسیار بزرگ (ده‌ها میلیون در مجموعِ آواره/پناهنده، بسته به تعریف و تاریخ گزارش)؛ منبع: UNHCR‬/نهادهای سازمان ملل.‬‬‬‬‬

۸- توضیح تقویمی: دی ۱۴۰۴ عمدتاً با اواخر دسامبر ۲۰۲۵ تا ژانویه ۲۰۲۶ هم‌پوشانی دارد؛ منبع: گزارش‌های خبری بین‌المللی (از جمله رویترز).

برچسب ها

اين نوشته را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذاريد

توجه: کامنت هایی که بيشتر از 900 کاراکتر باشند، منتشر نمی‌شوند.
هر کاربر مجاز است در زير هر پست فقط دو ديدگاه ارسال کند.

اشتراک
اطلاع از
guest

1 دیدگاه
جدیدترین
قدیمی ترین
بازخورد درون خطی
مشاهده همه نظرات
نیک
نیک
19 روز قبل

جناب وکیلی، بنده نیز نه با جنگ موافقم و نه با هرگونه خشونت ورزی اما همچنان که در تظاهرات مسالمت آمیز حق دفاع محفوظ و به آن خشونت اطلاق نمیشود هرگونه حرکت نظامی نیز “حمله ” و “جنگ” تلقی نمیشود. آیا ارتش اتحاد جماهیر شوروی به افغانستان حمله نظامی کرد؟ آیا نیروهای آمریکایی و اروپایی در بیرون کردن عراق از کویت متجاوز قلمداد شده اند؟ شرایط کشور ها اصلا مشابه همدیگر نیست و نمیتوان نتایج اقدام نظامی در یک کشور را به دیگر کشور ها تعمیم داد. اشکال عراق نه سرنگونی صدام که بدون اقدام نظامی غیر ممکن بود بلکه اشغال کشور و De-Ba’athification بود در حالی که برداشتن مادورو در ونزوئلا نوع دیگر اقدام نظامی بود بدون بمباران و صدماتی که شما متذکر شدید. آیا تعداد کشته شدگان در جنگ ۱۲ روزه با مقایسه با کشتار اخیر قابل مقایسه است که شما انقدر نگران کمک نظامی هستید؟ فکر نمیکنید اگر امریکا حمله هدفمندی جهت سرنگونی رژیم میکرد ملت ایران اینهمه کشته نمیداد؟ و دروازه دنیای بهتری به روی آنان گشوده میشد؟

آگهی

1
0
لطفا اگر نظری دارید برای ما ارسال کنید.x