تجربیات تاریخی در همه ی کشورها و همه ی زمان ها نشان می دهد که یکی از پیامدهای فاحعه بار ‘شکست’ ریزش نیروها، انشعاب های پیاپی و آغاز چپ روی ها و راست روی های خطرناک در صفوف جنبش ها، احزاب و نیروهای سیاسی است.
بعد از به سرانجام نرسیدن انقلاب بزرگ ۵۷ در ایران و تسلط دارودسته ی مرتجع خمینی بر این کشور، سرکوب خشن و خونین جنبش انقلابی ایران و قلع و قمع نیروهای چپ و دموکراتیک در دستور کار مرتحعین اسلامگرا قرار گرفت و ‘پاسداران جهل و جنایت’ با همکاری گسترده و تعیین کننده ی مزدوران ساواک شاهنشاهی و نهادهای امنیتی برخی کشورهای امپریالیستی از جمله نهادهای امنیتی انگلستان، آمریکا و اسرائیل به چنان جنایاتی برعلیه نیروهای چپ و دموکراتیک ایران دست زدند که پیش از آن فقط در کشورهای تحت سلطه ی فاشیسم نمونه های آن مشاهده شده بود.
تحت چنین شرایط فاجعه باری تمام نیروهای سیاسی چپ و دمکراتیک کشور یکی پس از دیگری مورد هجوم و سرکوب خونین قرارگرفتند و ده ها هزار نفر از بهترین فرزندان مردم ایران، اعم از مبارزین سیاسی، فعالین صنفی_کارگری، هنرمندان و نویسندگان ترقیخواه و حتی اعضای نهادهای مدنی غیر سیاسی دستگیر شدند و با حکم جلادان دستگاه قضایی ولایت فقیه به جوخه های اعدام سپرده شدند و یا در زندانهای مخوف رژیم زیر شکنجه جان باختند.
در این میان هزاران نفر از مبارزان عمدتا جوانی که بعد از سرنگونی نظام پادشاهی به صفوف سازمانهای انقلابی پیوسته بودند نیز زیر شلاق و شکنجه ‘تواب’ شدند و بناچار تف بر صورت خود افکندند.
شمار اندکی از رهبران و کادرهای با سابقه ی احزاب و سازمانها نیز توانستند از تیغ خونین ماموران ‘پاسدار، ساواک’ بگریزند و به خارج از کشور پناه ببرند.
انقلاب ۵۷ در ابتدای مسیرشکوهمند خود متوقف شده بود و رژیمی بر جای رژیم استبدادی شاهنشاهی نشسته بود که به مراتب ددمنش تر، ارتجاعی تر ومستبدتر از آن بود.
فضای حاکم بر جامعه چنان خفقان زده شده بود که جز عربده ی ‘حزب فقط حزب االله’ صدای دیگری برنمی خواست.
به قول اخوان” هوا بس ناجوانمردانه سرد بود ” و سلام اندک مبارزین مخفی شده و باقی مانده در داخل کشور را کسی جرئت پاسخ دادن نداشت.
تحت چنین شرایطی (شرایط شکست) نیروها و افراد جان بدربرده از شکنجه و اعدام، به جان هم افتادند، هر کدام دیگری را مسبب و یا دخیل در شکست دانستند و انشعاب های ناموجهی در صفوف تضعیف شده و نحیف احزاب و سازمان ها به وقوع پیوستند که در نهایت انها را بیش از پیش تضعیف نمود.
اکنون اما دوران دیگری است.
دوران به پاخواستن توده های مردم برعلیه رژیم ددمنش و مرتجع ولایت فقیه، دوران رستاخیز و قدعلم کردن مجدد نیروهای چپ و دموکراتیک، دوران به میدان آمدن زنان، کارگران، معلمان و بازنشستگان تهی دست جامعه. به تعبیری ساده تر دوران ‘شرایط عینی انقلاب’ برعلیه رژیم ولایت فقیه.
تحت چنین شرایط خجسته ای اکنون ‘ندای اتحاد و همکاری’ از هر سو به گوش می رسد و ضرورت تشکیل نوعی جبهه ی متحد یا تشکیلات هماهنگی کننده ی فعالیت های نیروهای چپ و دموکراتیک مورد تائید و تاکید اکثریت این نیروها قرار گرفته و می گیرد.
در همین راستا اخیرا ‘حزب چپ ایران’ با صدور بیانیه ای همه ی احزاب، سازمان ها و فعالان چپ، جمهوریخواه، دموکراتیک و مدافع حقوق ملی را فراخوانده است تا در شرایط حساس کنونی برای مبارزه ی مشترک بر علیه رژیم ولایت فقیه و نیروهای تمامیت خواه متحد شوند.
صدور فراخوان حزب چپ ایران را بایستی اقدامی تاریخی و خجسته به شمار اورد و از آن استقبال نمود.
پیش از این نیز شماری از احزاب و سازمان های چپ و دموکراتیک، از جمله حزب توده ایران نیز با صدور بیانیه یا فراخوان ضرورت همکاری و هماهنگی عملی نیروهای چپ و دموکراتیک را یاداوری کرده بودند که همگی بیانگر آغاز دورانی نوین در مبارزه برعلیه رژیم مرتجع و ضد مردمی ولایت فقیه هستند.
بنابر این دستکم از لحاظ درک شرایط حساس کنونی، ضرورت مبارزه ی مشترک و تشکیل نوعی جبهه ی متحد یا نهاد هماهنگی کننده ی مبارزاتی اتفاق نظر گسترده ای مشاهده می شود.
اما تقریبا همه ی فراخوانها، از جمله فراخوان حزب چپ ایران دارای یک کاستی مهم هستند که امکان پاسخ دادن مثبت به آنها و ‘راه به جایی بردن’ انها را ناممکن می نماید.
مشکل اینجاست که اینگونه فراخوانها چنان کلی گویانه و عمومی، بدون مخاطب قراردادن مستقیم احزاب و نیروهای سیاسی هستند و به همین دلیل قاعدتا پاسخ مشخصی دریافت نخواهند کرد.
در واقع می توان گفت اینگونه فراخوان ها هرچند در ظاهر ‘همه’ را مورد خطاب قرار می دهند، اما در واقع هیچ حزب و سازمان مشخصی را به اتحاد و هماهنگی دعوت نمی کنند
بنابر این ‘همه’ آن را می خوانند و یا می شنوند و نمی دانند که به آن چه پاسخی دهند.
حزب چپ همه ی احزاب چپ، دموکراتیک و غیره را به هماهنگی و اتحاد فراخوانده است. سوال این است که در عرصه ی سیاسی ایران از ده ها حزب و سازمان سیاسی موجود کدام حزب ها و سازمان ها از نظر حزب چپ ایران دموکراتیک هستند و درخور آن می باشند که با آن ها متحد یا هماهنگ شد؟
حزب چپ ایران در کنار احزاب چپ و دموکراتیک، احزاب و سازمان های جمهوریخواه را نیز به اتحاد و هماهنگی فراخوانده است.
همانگونه که می دانیم در حال حاضر ده ها سازمان، حزب و گروه سیاسی جمهوریخواه در عرصه ی سیاسی ایران وجود دارند که شماری از انها اگر مرتجع تر از جریان رضا پهلوی نباشند، از ان هم مترقی تر نیستند.
بنابر این صرف جمهوریخواه بودن به خودی خود بیانگر ماهیت طبقاتی سیاسی هیچ حزب و گروهی نیست و فاقد ارزش می باشد.
به زبانی ساده تر در حال حاضر از حزب توده ایران و بقیه ی احزاب و گروه های چپ و دموکراتیک گرفته تا سازمان مجاهدین خلق و حتی بخش هایی از حاکمیت ولایت فقیه همگی جمهوریخواه هستتد.
بنابر این بایستی پرسید حزب چپ ایران در فراخوان خود کدام احزاب و گروه های جمهوریخواه را به اتحاد و هماهنگی دعوت کرده است؟
بار دیگر یاداوری می کنم که صدور فراخوان های عمومی و بدون نام بردن از احزاب و گروه های ‘فراخوانده شده’ فاقد ارزش است و بیشتر به رفع تکلیف می ماند تا یک اقدام سیاسی ثمربخش.
امید می رود حزب چپ ایران و بقیه ی احزاب و گروه هایی که به درک دوران حساس کنونی رسیده و ضرورت هماهنگی و تشکیل جبهه متحد با بقیه ی نیروهای سیاسی را درک کرده اند، در فراخوان های بعدی خود به طور مشخص نام و عنوان احزاب و گروه هایی مخاطب را بیان کرده و خود در برقراری تماس و ‘دعوت’ از انها برای گفتگو پیشقدم شوند.
نمونه های واضح و قابل بیان چنین کاری که به نتیجه ی روشن و عملی رسیده اند، تشکیل شورای هماهنگی احزاب چپ و کمونیست، اتاق دیالوگ و هماهنگی احزاب کرد، شورای هماهنگی احزاب آذربایجان و اتحاد عمل چند گروه بلوچ هستند که همگی انها با تماس مستقیم، گفتگوی روشن و سرانجام توافق برسر یکسری اصول مشترک شکل گرفته اند و اعلام موجودیت کرده اند.
حزب چپ ایران و بقیه ی احزاب و سازمان ها نیز بایستی شجاعت و شهامت آن را بیابند که به طور روشن و آشکار حزب ها و گروه هایی را که ‘ چپ و دموکراتیک، ملی و مترقی’ می دانند نام ببرند و انها را به تشکیل هرنوع نهاد هماهنگی که می خواهند ‘دعوت’ کنند.
صدور فراخوان های عمومی بدون مخاطب مشخص، اقدام سیاسی ثمربخش نیست، رفع تکلیف است؛
کسی که همه را مورد خطاب قرار می دهد، در واقع هیچکس را مورد خطاب قرار نداده است.
بایز افروزی ۲۶ ژانویه ۲۰۲۶







نگارنده به نکته مهمی ، در مورد یک کاستی در اغلب فراخوان ها یی که از سوی نیروهای مترقی برای اتحاد صادر میشود ، اشاره کرده است.
فقط مزید اطلاع نگارنده گرامی، حزب توده ایران در فراخوان خرداد ۱۴۰۳ خود مشخصا احزاب، سازمانها و شخصیتهای زیر را خطاب قرارداده که احتمالا از چشم نگارنده دور مانده است:
در این فراخوان مشخصا جبهه ملی ایران ، حزب چپ ایران ، حزب دموکرات کردستان ایران، سازمان اتحاد فداییان خلق ایران ، سازمان ، فداییان خلق ایران-اکثریت، سازمان کارگران انقلابی ایران- راه کارگر، شخصیتهای ملی آزادیخواه و استبداد ستیز، نهضت آزادی ایران، نیروهای اصلاح طلب ضد استبداد ولایی، نیروهای ملی مذهبی و همبستگی جمهوری خواهان ایران ، مورد خطاب قرارداد گرفته اند.
https://www.tudehpartyiran.org/?p=17163
به امید تشکیل اتحادی نیرومند از نیروهای آزادی خواه و عدالت طلب
اگر قرار بر مقاومت در برابر فاشیسم جمهوری اسلامی و همزمان فاشیسم سلطنت طلبان و بنیاد نهادن یک جمهوری دموکراتیک تکثرگرا باشد که مبارزۀ احزاب را از کوه و خیابان و خارج از کشور به یک پارلمان، کنگره یا شورا انتقال بدهد، اتفاقا باید هر گروه جمهوریخواهی را فارغ از اینکه لیبرال یا سوسیالیست یا ناسیونالیست (اعم از ایرانی، کورد، تورک، بلوچ، عرب و …) باشد در بر بگیرد. شرط این اتحاد تنها باید دفاع از نظام جمهوری، دفاع از سکولاریسم، دموکراسی و حقوق بشر، اعتقاد به تعلق حاکمیت به عموم مردم، کنار گذاشتن موقتی خواست نهایی (اعم از کمونیسم، فدرالیسم، استقلال یک منطقه و …) تا زمان تأسیس جمهوری و سپس انتقال آن به درون پارلمان و نهادهای قانونی باشد. اگر هویت طلبیها و اختلافات تاریخی را کنار بگذارند و افراد تندرو را کنترل و هدایت کنند میتوانند پشت یک میز بنشینند و این هدف ضروری را متحقق کنند. بقیۀ اختلافات را باید برای فردا گذاشت.