
گزارشی که گاردین بر پایه گفتوگو با پزشکان، کارکنان پزشکی قانونی و کارکنان گورستانها منتشر کرده، تصویری از ابعاد بسیار گستردهترِ کشتار معترضان در ایران ارائه میدهد؛ تصویری که در آن، هم میزان تلفات و هم تلاش سازمانیافته برای پنهانسازی آن، بهعنوان دو محور اصلی برجسته میشود. در مرکز این روایتها، شهادت کسانی قرار دارد که در روزهای اوج سرکوب، با مجروحان و پیکرهای بیجان روبهرو بودهاند؛ در حالی که قطع ارتباطات و خاموشی اینترنت، امکان برآورد مستقل و همگانی از شمار قربانیان را بهشدت محدود کرده است.
گاردین روایت خود را از پنجشنبه ۸ ژانویه آغاز میکند؛ روزی که در یک شهر متوسط ایران، پزشکی با نام مستعار «دکتر احمدی» شاهد تغییر ناگهانی ماهیت خشونت شد. به گفته این گزارش، در روزهای پیش از آن، برخورد نیروهای انتظامی با باتوم و تفنگهای ساچمهزن عمدتاً آسیبهایی ایجاد میکرد که با درمان معمولی، «نباید» وخیم میبود. اما کارکنان اورژانسها به یک الگوی نگرانکننده اشاره میکردند: بسیاری از جوانان زخمی از ترس شناسایی و بازداشت، از مراجعه به بیمارستانها خودداری میکردند، چون ثبت شدن بهعنوان «بیمار تروما» میتوانست ردگیری آنان را آسان کند. دکتر احمدی و همسرش، بنا بر گزارش گاردین، درمان مجروحان را در محلی بیرون از شبکه رسمی بیمارستانهای دولتی آغاز کردند و با اتکا به شبکههای غیررسمی خبررسانی در شهر، زخمیها یکییکی به آنها مراجعه کردند. ابتدا بیشتر جراحتها سطحی بود: بریدگیهایی که بخیه و آنتیبیوتیک میخواست. اما از فردای آن روز، همهچیز بهگفته او «بهطور ناگهانی» تغییر کرد: موج تازهای از مجروحان رسیدند که زخمهایشان گلولههای شلیکشده از فاصله نزدیک و نیز زخمهای شدید ناشی از چاقو بود؛ جراحتهایی که اغلب به قفسه سینه، چشمها و اندام جنسی اصابت کرده و بسیاری از آنها مرگبار بوده است. دکتر احمدی میگوید در همان شهر کوچک، شمار کشتهها از مرز ۴۰ نفر هم فراتر رفت، اما با قطع اینترنت، هیچ تصویر روشنی از «عدد ملی» در دست نبود.
گاردین مینویسد دکتر احمدی برای کنار هم گذاشتن ابعاد سراسری خشونت، شبکهای از بیش از ۸۰ نفر از کادر درمان را در ۱۲ استان از ۳۱ استان کشور ایجاد کرد تا مشاهدات و دادهها را به اشتراک بگذارند. نتیجه این شبکه و مجموعه شهادتهایی که گاردین از سردخانهها و گورستانها نیز جمعآوری کرده، به گفته گزارش، این جمعبندی است که «همه ارقام عمومی اعلامشده، بهشدت کمتر از واقعیت» است. خود این پزشکان از ارائه عدد قطعی پرهیز میکنند، اما به گاردین گفتهاند با مقایسه آنچه دیدهاند با الگوهای معمول مرگومیر و ظرفیتهای بیمارستانی، ممکن است شمار قربانیان از ۳۰ هزار نفر هم فراتر رفته باشد. استدلال آنها این است که «مرگهای ثبتشده رسمیِ مرتبط با سرکوب، احتمالاً کمتر از ۱۰ درصدِ تعداد واقعی کشتهها» را نشان میدهد.
در کنار این برآورد بسیار بالا، گزارش گاردین به تفاوت فاحش ارقام موجود نیز اشاره میکند؛ اختلافی که بهگفته گزارش، به دلیل خاموشی اینترنت و دشواری مستندسازی، همچنان ادامه دارد. دولت ایران بنا بر روایت گاردین «بیش از ۳ هزار کشته» را پذیرفته است. در مقابل، «خبرگزاری فعالان حقوق بشر» (هرانا) که گاردین به قابل اتکا بودن نسبی آن در سرکوبهای گذشته اشاره میکند، گفته بیش از ۶ هزار کشته را راستیآزمایی کرده و بیش از ۱۷ هزار مرگ دیگر را «در دست بررسی» دارد؛ مجموعهای که میتواند رقم احتمالی را به حدود ۲۲ هزار نفر برساند. افزون بر این، برخی برآوردهای دیگر از سوی پزشکان خارج از ایران تا حدود ۳۳ هزار نفر یا بیشتر نیز مطرح شده است. نقطه مشترک همه این روایتها، این گزاره است که در فقدان دسترسی آزاد به اطلاعات و با محدودیتهای ارتباطی، امکان رسیدن به یک عدد قطعی، فعلاً بسیار دشوار است.
اما بخش تکاندهنده گزارش گاردین، صرفاً اختلاف ارقام نیست؛ بلکه شرح سازوکارهایی است که بهگفته شاهدان و کارکنان پزشکی قانونی و گورستانها، برای «پنهان کردن» اندازه واقعی کشتار به کار گرفته شده است. در شهادتهای نقلشده، از انتقال اجساد با «وانتهای کوچک حمل میوه و سبزی»، «ونهای بستنی» و «کامیونهای حمل گوشت» صحبت میشود؛ از تلنبار شدن پیکرها و سپس دفن شتابزده در گورهای جمعی؛ و از ناپدید شدن صدها جسد از شبکه مراکز پزشکی قانونی کشور. در روایت کارکنان یک سردخانه، گفته میشود چند کامیون مملو از جسد به محوطه رسید، به حدی که ظرفیت سردخانه و فضای نگهداری پاسخگو نبود و وقتی کارکنان اعتراض کردند که نمیتوانند این حجم را پذیرش و ثبت کنند، دو کامیون به «جایی دیگر» منتقل شد. اما زمانی که کارکنان تلاش کردند مسیر انتقال را پیگیری کنند، به گفته آنان هیچیک از مراکز بزرگ پزشکی قانونی منطقه اعلام نکردند چنین اجسادی را دریافت کردهاند؛ موضوعی که این کارکنان را به «دفن دستهجمعی» مشکوک کرده است. گاردین مینویسد شبکه دکتر احمدی دستکم از هفت همکار دیگر در مراکز پزشکی قانونی چهار استان بزرگ نیز گزارشهای مشابهی دریافت کرده است.
گاردین همچنین به ویدئوهای راستیآزماییشده از «سردخانه کهریزک» در تهران اشاره میکند که صحنههایی از صدها جسد را نشان میدهد؛ از جمله پیکرهایی که به نظر میرسد در بیرون از محوطه نیز در خیابان چیده شدهاند و خانوادهها برای شناسایی عزیزانشان میان آنها میگردند. در کنار تهران، این گزارش به روایتهایی از شهر کرج نیز میپردازد. سه شاهد جداگانه از «بهشت سکینه» گفتهاند فشار و شتاب برای دفنهای گسترده وجود داشته و صدها جسد در این گورستان انباشته شده است. در یک شهادت مکتوب، فردی با نام مستعار «رضا» گفته در ۱۰ و ۱۱ ژانویه «صدها جسد» را آوردند که گفته میشد «بیصاحب و بیهویت» هستند؛ بسیاری با خودروهای کوچک و نه لزوماً در کیسههای جسد. او گفته اجساد در برخی وانتها چنان به هم چسبیده بودند که جدا کردنشان «زور» میخواست و خون تازه و خشکشده بر پیکرها دیده میشد. شاهد دیگری که برای یافتن جسد دوستش اجازه ورود گرفته بود، گفته شخصاً میان صدها جسد تلنبارشده جستوجو کرده و از کارکنان شنیده است که در «دو روز گذشته هزاران جسد» دریافت کردهاند. به گفته او، کارکنان گفته بودند «دستور» دفن در گورهای جمعی بوده، اما برخی از آنان از ترس پیامدها امتناع میکردند، چون میترسیدند بعدتر خانوادهها برای یافتن گمشدگانشان برگردند و مسئولیت آن گورها به گردن کارکنان بیفتد.
گزارش گاردین از زاویه پزشکی نیز بر «الگوی جراحات» تأکید میکند و میگوید پزشکان و کارکنان سردخانهها معتقدند نوع زخمها نشاندهنده «کشتار و معلولسازی عمدی و سیستماتیک» است، نه تیراندازیهای پراکنده و بیهدف. در برخی موارد، به گفته این گزارش، مرگها نشانههایی شبیه «اعدام» داشتهاند: کارکنان مراکز پزشکی قانونی در دو شهر متفاوت گفتهاند اجسادی را دریافت کردهاند که گلوله از فاصله نزدیک به سر اصابت کرده و پیکرها از سردخانه بیمارستان منتقل شده، در حالی که هنوز لولهها و ابزارهای پزشکی مانند کاتتر یا لوله تنفسی به بدن متصل بوده است. دکتر احمدی در این گزارش گفته این موضوع «بسیار مشکوک» است، زیرا بهطور معمول ابزارهای پزشکی پس از مرگ جدا میشود و باقی ماندن آنها میتواند نشان دهد فرد «حین دریافت مراقبت پزشکی» جان باخته است.
گاردین در همین چارچوب به تصاویری اشاره میکند که یک مجموعه راستیآزمایی ایرانی با نام «فکتنامه» تأیید کرده و در آن، بیمارانی در کیسه جسد با لباس بیمارستان دیده میشوند که ابزار پزشکی هنوز متصل است و ظاهراً آثار زخم گلوله در ناحیه پیشانی دیده میشود. گاردین میگوید خود این تصاویر را بهطور مستقل تأیید نکرده، اما یک پزشک ایرانیِ مقیم بریتانیا که آنها را بررسی کرده، گفته از منظر پزشکی، احتمال میدهد این افراد «در حال درمان با شلیک مستقیم به سر» کشته شده باشند.
در لابهلای این روایتها، بُعد انسانی و روانیِ فاجعه نیز پررنگ است. گاردین از دکتر احمدی نقل میکند که با زبان دقیق و بالینی صحبت میکند، اما هنگام توصیف خشونت، به گریه میافتد و میگوید جراحات مشاهدهشده «وحشیگری بدون حد» را نشان میدهد؛ هم در مقیاس و هم در روش. پزشکی دیگر در تهران نیز به گاردین گفته در آستانه «فروپاشی روانی» است و آنچه دیده «فقط خون، خون و خون» بوده است. به گفته گزارش، بیمارستانها و مراکز پزشکی قانونی در بسیاری نقاط زیر بار تعداد اجساد از کار افتاده بودند و حتی کامیونهای حامل پیکرها را بازمیگرداندند؛ در حالی که همزمان فشار برای دفن سریع و جمعی، بهعنوان راهی برای پنهان کردن عدد واقعی، بر کارکنان وارد میشده است.
جمعبندیای که پزشکانِ شبکه دکتر احمدی در اختیار گاردین گذاشتهاند، از «سازوکارهای پنهانسازی» بهعنوان یک سیستم یاد میکند: ترساندن مردم از مراجعه به بیمارستان، خارج کردن اجساد از مسیرهای استاندارد پزشکی قانونی، جابهجایی شمار بزرگی از پیکرها به بیرون از مراکز ثبتشده، و محدود کردن توان کادر درمان برای ثبت علت مرگ. این پزشکان گفتهاند چنین سازوکارهایی نه فقط برای سرکوب اعتراض، بلکه برای «سرکوب حافظه» طراحی شده است؛ یعنی کمرنگ کردن امکان ثبت حقیقت و کاستن از امکان پاسخگویی در آینده.
گزارش گاردین در نهایت میگوید آنچه امروز درباره شمار قربانیان ایران گفته میشود، در میان تاریکی ارتباطی و فضای امنیتی، همچنان محل مناقشه و حدس و گمان است؛ اما شهادتهای همپوشان از بیمارستانها، سردخانهها و گورستانها، دستکم یک نکته را برجسته میکند: اگر این روایتها درست باشد، با یکی از گستردهترین کشتارهای سازمانیافته در سالهای اخیر روبهرو هستیم و همزمان، با تلاشی وسیع برای محو ردّ آن؛ تلاشی که میتواند سالها بعد نیز راهِ حقیقتیابی و دادخواهی را دشوارتر کند.




