آقای اسد فیروزمند نوشتار خود را در ایران امروز با عنوان «چرا باید از آقای پهلوی پشتیبانی کرد؟» با یک فرض تخیلی شروع کردهاند؛ این که یک آدم فضایی به ج. ا. حمله میکند، تمام نهادهایش را از بین میبرد و به ملت ایران یک ماه فرصت میدهد تا جایگزین خود را معرفی کند.
آقای فیروزمند در ادامه به واقعیت روی زمین اشاره می کنند که چون «اپوزیسیون» در ۴۷ سال گذشته نتوانسته جایگزینی برای بعد از سقوط ج. ا. شکل بدهد، میپرسند: « آیا کسی هست در خارج و داخل ایران که در نزد ایرانیان به اندازه آقای پهلوی شناخته شده باشد و از نظر سیاسی و اخلاقی بیحاشیه؟ … بیتردید، ایشان تنها کسی است که الان میتواند جمعیت بزرگی از ایرانیان را با خود هم آوا کند، و هم آنقدر اعتبار در بین رهبران دنیا داشته باشد تا سخنگوی بینالمللی نهضت ایرانیان باشد…»
من از هژمونیخواهی و سکتاریسم بیمارگونه «شاهزاده»، همسر، مشاوران، سامانه و هوادارنش میگذرم و به سبک و سیاق آقای فیروزمند نقدم را به نظر ایشان در قالب یک داستان تخیلی بیان میکنم.
فرض کنیم «شاهزاده کوچولو» در سیارهگردی های خود به کره زمین رسیده و در شهر واشنگتن فرود آمده است. راه درازی آمده، خسته است و لاجرم برای خستگی درکردن به یک کافه میرود و یک فنجان قهوه سفارش میدهد. «شاهزاده کوچولو» میزی را انتخاب میکند که قبلا یک آقایی دور آن میز تنها نشسته است. بعد از چند دقیقه سر گفتگو بین ایشان باز میشود و در ادامه «صحبت از هر دری»، در باره سیاست، اقتصاد، مسائل روز بینالملل، سیارهای که دیجیتال شده و هوش مصنوعی که عصر نوینی را آغاز کرده و… صحبت به میان میآید…
دقایقی به سکوت میگذرد؛ «شاهزاده کوچولو» به ساعت دیواری نگاه می کند؛ وقت رفتن فرا رسیده است. قبل از اظهار خوشوقتی از آشنایی با هم صحبت خود، از کشوری که آمده، اسم و از شغل او می پرسد. بعد بلند میشوند، دست میدهند و «شاهزاده کوچولو» راه خود را میگیرد تا سیارهای دیگر.
«شاهزاده کوچولو» بعد از اینکه به سیاره و کاشانهاش میرسد، چند روزی استراحت میکند و یک شب دفترچه خود را برمی دارد تا دیدهها و شنیدههایش را یادداشت کند. مینویسد: «… در سیاره زمین با مردی آشنا شدم که اسمش رضا پهلوی و شاهزاده ایرانی بود. میگفت نیم قرن است که از میهناش دور بوده و همه این سالها را در آمریکا زندگی کرده، به گشت و گذار پرداخته و چون خانواده و دوستانش در آمریکا زندگی میکنند اگر روزی به ایران سفر کند میخواهد دوباره به آمریکا برگردد.* میگفت چون شاهزاده است کاری نمیکند، اوضاع کشورش را دنبال میکند، اگر موردی پیش بیاید بیانیه صادر میکند و این روزها هم برای مردم معترض در خیابانها چند پیام فرستاده است.
از شاهزادگی چیز خاصی در او ندیدم، تحصیلات خاصی نداشت؛ در هر زمینهای که صحبت به میان آمد، اطلاع چندانی نداشت و فقط به کلیگویی میپرداخت….»
آقای فیروزمند، اگر حق را به «شاهزاده کوچولو» نمیدهید لطفا به اظهارنظرها، بیانیهها و پیامهای آقای رضا پهلوی در چهل و اندی سال گذشته یک مروری بکنید.
صداقت بیقدرتان
مک کارنی، نخست وزیر کانادا هفته پیش در کنفرانس داووس از واسلاو هاول نقلقولی بیان کرد: «قدرتِ آنان که قدرت کمتری دارند، از صداقت آغاز میشود.»
ببینیم قدرت آقای رضا پهلوی در شرایطی که قدرت کمتری دارد، چقدر از صداقت آغاز میشود.
هفت حزب از احزاب کرد مخالف ج. ا. روز سهشنبه ۱۶دی۱۴۰۴، فراخوانی برای اعتصاب سراسری در روز پنجشنبه، با هدف محکوم کردن کشتار شهروندان در ایلام، کرمانشاه و لرستان صادر کردند.
نویسندگان این بیانیه هدف از این اعتراضات را «بازپسگیری حقوق و آزادی، احیای کرامت انسانی و پایاندادن به سیاستهای انکار، حاشیهرانی، کشتار، ترور و سرکوبهای ملی و فرهنگی» عنوان کردند.
بیش از پنجاه شهر به این فراخوان برای آعتصاب (نه راهپیمایی یا «تسخیر خیابانها») پاسخ مثبت دادند.
رضا پهلوی یکی دو ساعت بعد در همان روز (سهشنبه ۱۶دی۱۴۰۴) بدون اشاره به فراخوان احزاب کرد و ابراز همراهی و همگامی با این فراخوان، با انتشار پیامی از مردم ایران خواست در روزهای شنبه تا دوشنبه، ۲۷ تا ۲۹ دیماه، هر شب ساعت هشت به خیابانها بیایند. پروپاگاندای رسانهای وی از ایندپندنت فارسی و منوتو تا ایران اینترنشنال هم به اطلاع عموم در خارج و داخل رساندند که: «فراخوان شاهزاده رضا پهلوی برای اقدام اعتراضی علیه ج. ا. با استقبال گسترده شهروندان و کاربران شبکههای اجتماعی روبهرو شده است. بسیاری از افراد، بهویژه در داخل کشور، با بهکارگیری شیوههای خلاقانه در بازنشر این فراخوان، همراهی خود را با خیزش ملی ایرانیان نشان دادند.»

«شاهزاده» به فراخوان هم بسنده نکرد و در پیامی ویدیویی گفت: « هممیهنانم، درود میفرستم به تکتک شما که شجاعانه در هفتهای که گذشت، خواب را از خامنهای و رژیمش گرفتید. به ویژه میخواهم به نوجوانان و جوانان میهنپرست کشورمان درود بفرستم که من آنها را «نسل وی» برای Victory یا پیروزی مینامم.» و در ایکس نوشت: «مسئله کلیدی، تداوم تسخیر خیابانهاست و ایجاد راهبندان برای جلوگیری و مانعشدن از سرکوب رژیم. انضباط و همبستگی را حفظ کنید. پیروزی از آنِ شماست.»
کانال تلویزیونی بی بی سی در یکم بهمن در گزارشی با عنوان «اعتراضات خونین ایران… » میگوید: «در ۱۹ دی خیابانهای تهران در جریان درگیری با نیروهای امنیتی به آتش کشیده شد و معترضان شعارهایی علیه رهبر ج. ا. ایران و نظام سر دادند. این رویداد پس از فراخوان شاهزاده رضا پهلوی، فرزند تبعیدی شاه پیشین ایران برای اعتراضات سراسری رخ داد.»
آیا آقای رضا پهلوی، سهامداران «سرمایه ملی» و سخنگویان رسانهای او مسئولیت خود را در قتلعام سلحشوران بیسلاحی که ریزش نیروها را باور کردند و با شعار«این آخرین پیامه پهلوی برمیگرده»، رفتند که خیابانها را تسخیر کنند، اما به صورت انبوه جان باختند، میپذیرند؟ ببینیم:

خبرنگار شبکه سی بی اس در ۲۲ دی (چهار روز بعد از فراخوان) در برنامه صندلی داغ از رضا پهلوی میپرسد: «… آمدن به خیابان را تشویق میکنید؟ سرکوب خشونتامیز بدون تردید مانند قیامهای گذشته ادامه دارد. منظورم این است که فرستادن شهروندان ایران به کام مرگ مسئولیت دارد؛ آیا شما مسئولیتی دارید؟
رضا پهلوی برآشفته میشود: «همانطور که گفتم، همانطور که گفتم این یک جنگ است، جنگ تلفات دارد. من از مردم نخواستم که برای مبارزه علیه رژیم به خیابانها بیایند. آنها از من خواستند که برای کمک به آنها و صدای آنها در جهان وارد عملی بشوم.»
ائتلاف با رضا پهلوی و «سامانه پادشاهی»؟
به تصویرهای زیر از میان ده ها تصویر که هر روز از گوشهوکنار جهان منتشر میشوند، نگاه کنید:


هواداران «سامانه پادشاهی» هم در این روزهای حساس و سرنوشتساز ایران، در خارج بیکار ننشستند و ضمن حمله به دیگر گردهمآییها و اسپری فلفل زدن به چشم آنان که «جاوید شاه» نمیگفتند، پرچم اسرائیل را هم به میدان آوردند تا گرگ هار را هارتر کنند و بهانهای بدهند تا نفوذ جاسوسان اسرائیل را علاوه در شبکه گسترده اطلاعاتی و دستگاه حکمرانی، به معترضان بازار و خیابان هم تعمیم بدهند و به سرکوبگران مردد هم القا کنند که «ایران اسلامی » از سوی «دشمنان صهیونی و آمریکا» مورد حمله قرار گرفته و در نتیجه کردند آنچه را که به احتمال به این راحتی و گستردگی نمیتوانستند بکنند.
محمد خاتمی، یدر خوانده اصلاحات در ۲۵ دی در بیانیهای اعلام کرد: «این اعتراضات یک توطئه بزرگ برنامهریزیشده علیه ایران است.» و اضافه کرد «در مورد نقش آمریکا و اسرائیل در این توطئه تردیدی ندارم.» و: «اینک … شاهد بروز فجیع ترین و خشن ترین صحنه های انسان کشی، سوزاندن و قتل فجیع انسانها، خصومت آفرینی و آتش زدن و ویران کردن مکانهای مذهبی و عمومی و امکانات ملی و مردمی شدهایم. این همه، حکایت از حرکتی سازمان یافته و حضور گروههای آموزش دیده و مجهز برای بهره گیری سوء از اعتراض به حق مردم و…»
مسعود پزشکیان که یکی دو هفته قبل از دی ماه گفته بود: «مردم ناراضیاند. ما مقصریم… دنبال آمریکا نگردید، دنبال کس دیگه نرید… ما رو گنج نشستیم، مردم مشکل معیشت دارند…» بعد از فراخوان دونالد ترامپ و رضا پهلوی به «تسخیر خیابانها» گفت: «نقشه دشمنان امت اسلام گسترش و تداوم تروریسم و ناامنی در منطقه از طریق ایجاد بحرانهای داخلی است…»


و واکنش « شاهزاده»؟ سکوت حاکی از قدرت و رضایت!


«هر که میخواد دموکراسی باید بگه جاوید شاه»، «این آخرین پیامه ساواکی برمیگرده!»


پرچم نازیسم در سالهای حکمرانی«رایش سوم» در هر کوی و برزن: «یک ملت، یک رهبر،
یک آری»
«اپوزیسیون» در اغماء
در سه هفته بعد از هفتم دی، قتلعامی در گوشه گوشه میهن ما رخ داد که بیتردید هرگز، هرگز از حافظه تاریخ ایران فراموش نخواهد شد. من از شرح جزئیات این فاجعه میگذرم؛ به هر حال هر کدام از ما گوشه اندکی از آن را در گزارشها دیده و شنیدهایم، اما از «اپوزیسیون» خارجنشین میپرسم:
وقتی از قتلعامی با این ابعاد آگاه شدید، چه احساسی به شما دست داد؟ یک بار، فقط یک بار هم که شده با خود گفتید که:
«الان دیگه وقتشه! وقتشه که باید تجارت پادکست سازی، پرجانگی، مصاحبههای تکراری و سرگرم کننده، تحلیل و تبیینهای بیمایه و “آسیبشناسی انقلاب و خیزشها” را به کناری نهاد و آستینها را بالا زد و باعزمی خللناپذیر و ارادهای نستوه راه افتاد تا این لویاتان ویرانگر آدمخوار را که سالهای سال جهانی را به آشوب کشانده، گوشه گوشه آن را به ویرانههای سوخته و شهروندان آن را به تلی از انسانهای مرده بدل کرده، لگام زد و برای همیشه از سر راه برداشت!»
اما، اما «شواهد و قراین» حکایت از این دارند که حتا این تکانه چند ده ریشتری «دی ماه ۱۴۰۴» هم وجدان به خواب رفته بخش بزرگ «اپوزیسیون» خارجنشین را هنوز هم نخلیده است. در این صورت، بانگ برآوردن در گورستان چه سود؟ بگذریم.

رؤیاهای دونالد ترامپ و «اپوزیسیون» تماشاگر
در سیاست، یا بهتر است بگویم در رهبران دنیای سیاست ، گونههای مختلفی از بیماریهای روانی ویرانگر و مهلکی را میتوان سراغ گرفت. ارادهگرایی ((Voluntarism، یکی از بیماریهای شایع در رهبران سیاسی است. و دونالد ترامپ یکی از نمونههای شاخص آن است.
در باره دونالد ترامپ، روانشناسی، شخصیت، نگاه او به همزیستی انسانها در این سیاره و سیاسبورزیاش در مناسبات و تعاملات بینالمللی زیاد نوشتهاند و هنوز هم مینویسند: تاجر (از موضع قدرت)، پیشبینی ناپذیر، خودشیفته، عاشق تمجید و تملق، نواستعمار، امپریالیست نو، ویرانگر دموکراسی و پیمانهای جهانی و… اما آنچه از توهمها و روانپریشیهای وی تهدیدی برای امروز ما و برای آینده میهن ماست، ارادهگرایی بیمارگونه اوست. بهرغم عقلگرایان که با منطق، تجربه و خرد جمعی سیاست میورزند، ارادهگرایان اراده (Voluntas) خود را تنها عامل تعیینکننده در حکمرانی و مناسبات جهانی میدانند.
ارادهگرایی با آمیزهای با توهم خودبزرگبینی، تصویر بالاست که میبینیم؛ بازی پشتکوارو با یک سیاره با بیش از ۸ میلیارد ساکنان آن و اراده وی برای تغییر ژئوپولیتیک گوشه گوشه جهان، آنگونه که ایدهآل و دلخواه او است.
او میتواند نصف شبی شخص اول کشوری را همراه همسرش از اتاق خوابش برباید، چشمبند و دستبند و پابند بزند و به یکی از زندان های آمریکا انتقال دهد.** حتا او میتواند ادموندو گونزالز اوروتیا، برنده واقعی دور قبل انتخابات ونزئولا و خانم ماچادو، فعال حقوقبشر و برنده جایزه صلح نوبل را نادیده بگیرد و دلسی رودریگز، معاون همان شخص ربوده شده را برجای او بنشاند و کسی و اورگانی هم در جایی در این سیاره، از ترس این لویاتان مهیب نتواند اعتراضکی بکند.
و امروز سرنوشت سرزمینی سوخته با بیش از هشتاد میلیون انسان لهولورده شده، زیر حکمرانی یک هیولای صغیر با اراده و منافع هیولای کبیر گره خورده است. ظواهر امر نشان میدهد که این هیولای ارادهگرا دارد با انتقال و جابه جایی سازوبرگ نظامی، خود را برای یک جنگ ویرانگر و سرنگونی نظام حاکم، یا ترساندش برای چانهزنی و معامله مطلوب، یا نشاندن دلسی رودریگز گوش بهفرمان ایرانی آماده میکند.
از اراده و اینکه در کله این مرد پیشبینی ناپذیر چه میگذرد، چیزی نمیدانیم، اما میدانیم که بخش بزرگی از هم میهنان جان به لب رسیده در داخل، و شمار نه چندان اندک ایرانیان خارج، چشم انتظار آمدن این مرد هستند که بیاید و برای آنها سرنوشت دیگری رقم بزند.
تاریخ ما را نخواهد بخشید
راستی، این واقعیت تراژیک و غمانگیز برای «اپوزیسیون» تماشاگر منفعل خارج نشین که برای سرنوشت او و آینده میهناش دیگری تصمیم می گیرد، هشداردهنده و در عینحال شرمآور نیست؟
اگر «اپوزیسیون» در این ۴۷ سال، دولت در تبعیدی را شکل داده بود، برای دوران گذار برنامه روشن و عملی داشت، اگر دست به ایجاد مجلس مؤسسان زده و قانون اساسی موقتی را تدوین کرده بود و در افکار عمومی جهان خود را به عنوان جایگزینی دموکرات و سکولار جا انداخته بود، در جنگ دوازده که در ساعات اولیه، سرکوبگران و فرماندهان رده بالای سپاه دیگر وجود خارجی نداشتند، فرمانده کل نیروهای مسلح به زیر زمین گریخته و رژیم در یک قدمی سقوط قرار گرفته بود، چه نقشی میتوانست بازی بکند؟
در این صورت، هفت هشت ماه بعد از آن جنگ، وضعیت امروزین ما چگونه بود؟ چند ده هزار انسان زنده بود؟ چند صد هزار انسان محکوم نبود که مشتی ساچمه را تا آخر عمر در تن خود حمل کند و چند هزار انسان میتوانست جهان و جهانیان را همچنان با دو چشم تماشا کند؟ و چند ده هزار انسان در صف اعدام نبود؟
سخن آخر
«جهان صحنه تآتری بیش نیست، و همه زنان و مردان بازیگرانآن…»
ژاک در «هر طور شما دوست دارید»، شکسپیر
ما هم اکنون مسافران کشتی مغروقیم. هم اکنون دکلهای این کشتی در بیرون از امواج دریا به چشم میخورند. ناخدای کشتی از همان آغاز که سکان را در دست گرفت، جسم و جان مسافران را از هم درید و طعمه کوسههای دریا کرد، و در این فرصت پایانی بر آنست که پیش از مرگ خود، کشتی را با همه مسافران به جا مانده به قعر دریا سوق دهد، و ما در تمام این سالها تماشاگر این کشتی بودیم که هر روز بیشتر و بیشتر به قعر دریا فرو میرفت.
جنگی دیگر پیش روی ما است. برای نجات کشتی فرصتهای زیادی را از دست دادهایم. طولی نمیکشد که صبح روزی از خواب بیدار شویم و بشنویم که باز اتفاقی در میهن ما افتاده است و ما همچنان در پادکستها، رسانهها، مصاحبهها، منازعهها و… به پیامدهای جنگ، به ویرانیهایی که به بار آورد و جانهایی که از دست رفتند، به «آسیبشناسی» آئتلافها، اتحادها، جبههها و «اپوزیسیون»ی خواهیم پرداخت که نقشی در صحنه بازی نکرد و همچنان تماشاگر بازیگران روی صحنه باقی ماند!
___________________________________
*رضا پهلوی با حضور در یک برنامه تلویزیونی: «بدون تعارف میگویم، من برای آزادی مردم مبارزه میکنم، اما به هیچ قیمتی حاضر نیستم آزادی خودم را قربـانی مبـارزه در راه آزادی مردم کنم. من الان یک فرد آزاد هستم و حاضر نیستم اولین قربانی آزاد شدن مردم بشوم.»
و در مصاحبهای دیگر: « در صورتی که قدرت را در ایران به دست بگیرم ساکن ایران نمیشوم و بین تهران و واشنگتن در رفت و آمد خواهم بود، چون خانواده و دوستانم در واشنگتن هستند.»
** نیکلاوس مادورو، همپیمان ج. ا. هرچند آدمی قلدر، تاجر مواد مخدر و فردی نالایق بود، اما به جای حمایت و کمک به فعالان حقوق بشر و کنشگران سیاسی داخلی، ربودن دستبند زدن و بردن او هم به همان اندازه خلاف قواعد بینالمللی و قلدرمنشانه است.
26 ژانویه ۲۰۲۶ / 6 بهمن ۱۴۰۴




