خیزش انقلابی دی ماه ۱۴۰۴ مردم ایران با قساوت تمام توسط نیروهای سرکوب جمهوری اسلامی در روزهای ۱۸ و ۱۹ دی ماه در خون غرق شد. کشتار بیرحمانه چندین هزار نفر از مردم بیگناه کشور در دو روز، نه تنها مردم ایران را در شوک فرو برده، بلکه افکار مترقی و بیدار جهان را نیز متوجه ابعاد خشونت دولتی در ایران کرده است. روشن است که این سرکوب فاشیستی، اتفاقی نبود. تبلیغات چی های رژیم، چپ های محور مقاومتی و برخی اصلاح طلبان حکومتی تلاش می کنند این حد از خشونت را پاسخی به دخالت نیروهای مزدور اسرائیل و آمریکا در میان تظاهرکنندگان وانمود کنند. اما نگاهی به سیاست های رژیم در چند ماه اخیر و بویژه پس از جنگ دوازده روزه نشان می دهد که این کشتار بشدت سازماندهی شده، برنامه ریزی شده و تدارک دیده شده بود.
برنامه ریزان اتاق فکرهای امنیتی حکومتی، با توجه به خیزش های انقلابی دی ماه ۹۶، خیزش آب خوزستان در۹۷، آبان ۹۸ و جنبش انقلابی «زن، زندگی، آزادی» و با توجه به ناتوانی رژیم در حل بحران های اقتصادی می دانستند که «شورش نان» در راه است. آن هم در شرایطی که در اوج بحران اقتصادی، دولت پزشکیان یکی از خشن ترین سیاست های ریاضت اقتصادی را طراحی و به اجراء گذاشته که بار اصلی و سنگین آن نه به حساب الیگارش های فربه و غارتگران تراستی و خصولتی، بلکه بر دوش اکثریت مردم و به ویژه پائین ترین لایه های مزد و حقوق بگیران تحمیل می شود. خطر «شورش نان» بارها توسط تئوریسین های حکومتی گوشزد شده است. آن ها حتی شرایط جامعه را آبستن «بناپارتیسیم» می دانستند و نتیجه می گرفتند که باید از تجارب شیلی «پینوشه» ، اندونزی «سوهارتو» و کره حنوبی «پارک چون هی» بهره گرفت. دستگیری های گسترده فعالان چپ ، فمینیست و مترقی در دو ماه گذشته در تهران، مشهد و شهرستان ها و تداوم این دستگیری ها در میان فعالان صنفی معلمان و زنان، کنشگران مدنی و مدافعان حفظ محیط زیست تردیدی باقی نمی گذارد که این کشتار بسیار برنامه ریزی شده به پیش رفته است. قطع کامل اینترنت داخلی و بین المللی یعنی قطع کامل ارتباطات مردم با یکدیگر نیز جلوه دیگری از برنامه ریزی حساب شده حاکمیت در پیش برد سیاست سرکوب بیرحمانه و همه جانبه بوده است.
تجربه خونین خیزش انقلابی دی ماه ۱۴۰۴ نشان داد که برای در هم شکستن قدرت سرکوبگر و بسیار متمرکز فاشیسم دینی حاکم بر کشور، اقدامات مسلحانه، آتش زدن ها و کشتن نیروهای رژیم، کاری که توسط “کانون های شورشی” مجاهدین و “گاردهای جاویدان” سلطنت طلبان انجام می گرفت، نه تنها نمی تواند به توده ای شدن جنبش کمک کند بلکه بهانه ای به دست رژیم می دهد تا سیاست های برنامه ریزی شده سرکوب خود را با توجیه قوی تری برای نیروهای سرکوب و حامی خود به پیش برد. برای مقابله با چنین قدرت جهنمی و سازمانیافته ای که هیچ راه فراری نیز در پیش رو ندارد، بسیج توده ای مردم از طریق اتخاذ تاکتیک های کم هزینه ای همچون نافرمانی مدنی، اعتصابات توده ای، تظاهرات و گردهم آیی های خشونت پرهیز یک ضرورت تام است.
اما متاسفانه بخشی از روشنفکران غیرمسئول و گاه خودفروخته و جریانات سیاسی راست که امید خود را به قدرت لایزال مردم از دست داده اند و نه به حاکمیت مردم، بلکه به براندازی حکومت و تنها به یک جابجایی قدرت سیاسی می اندیشند، دست به دامان قدرت های خارجی شده و ایده “نقطه زنی” را به فاشیست های آمریکایی و اسرائیلی پیشنهاد می کنند. نمونه این درخواست ها را در پیام های رضا پهلوی در متن خیزش دی ماه دیده ایم که مردم با جان بهای آن پرداخته اند. او با فراخوان هایش که از مردم می خواست خیابان های مرکزی را ترک نکنند، زیرا به زودی کمک های خارجی در راه است و وعده دروغین که پنجاه هزار نیروی سرکوب از رژیم جدا شده و با مردم هستند، آنها را به قتل گاه فرستاد و حالا بیشرمانه حاشا می کند. دونالد ترامپ رئیس جمهور خودشیفته و فاشیست آمریکا نیز بر آتش این توهم دمید وقتی می گفت « مراکز دولتی را در دست بگیرید، کمک در راه است».
آنها فراموش کرده اند که این سیاست “نقطه زنی” را سازمان مجاهدین در خرداد ۱۳۶۰ با منفجر کردن دفتر «حزب جمهوری اسلامی» و کشتن رئیس جمهور، نخست وزیر، اعضای کابینه و بخش بزرگی از رهبری رژیم به کار گرفته بود. پس از آن، اعلام مرحله نظامی تعرض به رژیم در خرداد ۱۳۶۰ با در پیش گرفتن سیاست تروریستی «زدن سر» و «قطع سرانگشتان» و تحمیل یک جنگ مسلحانه درست در نقطه قوت رژیم از سوی سازمان مجاهدین، بهترین بهانه را به فاشیسم دینی حاکم داد تا دهۀ خونین ۶۰ را صرف “پاکسازی” همه نیروهای چپ و مترقی کند. همین سیاست “نقطه زنی” را موساد و ارتش اسرائیل در اولین روز جنگ دوازده روزه بار دیگر به کار گرفتند و نتایج آن را دیده ایم. نتایج همدستی سازمان مجاهدین با بیگانان در «فروغ جاویدان» و همدستی با ارتش صدام حسین نیز را شاهد بوده ایم که توجیه قتل عام چندین هزار زندانی سیاسی در تابستان ۱۳۶۷ شد. بنابراین تمام آن هایی که خواهان دخالت قدرت های امپریالیستی و فاشیستی در ایران هستند، عملا در زمین جمهوری اسلامی بازی می کنند. توجه داشته باشیم که با بمباران های گسترده که ویرانی زیرساخت ها را به همراه خواهد داشت، احتمال سرنگونی رژیم بسیار پائین است و تاکنون هیچ حکومتی تنها با بمباران ساقط نشده است. آنها توجیه گر ویرانی تمامی زیرساخت ها و هست و نیست مردم توسط بمباران های قدرت های خارجی هستند. نتایج چنین دخالت های امپریالیستی در نابودی زیرساخت های زندگی انسانی در عراق و لیبی و در هم شکسته شدن بنیان های جامعه مدنی را حالا می توان با دقت زیاد مورد بررسی قرار داد. حکومت های این دو کشور نیز پس از آن سقوط کرد که نیروهای زمینی وارد میدان شدند.
مردم ایران که از ۴۷ سال حاکمیت سرکوبگرانه و ویرانگر جمهوری اسلامی به تنگ آمده اند، اکنون در سوگ هزاران عزیز خود نشسته اند. آنها در شوک این کشتار که با باز شدن خطوط ارتباطی دیجیتال میان مردم در کشور و با جهان، روز به روز ابعاد تکان دهنده آن بیشتر آشکار می شود، به سر می برند. درست در این زمان که مردم نیاز به همبستگی بیشتر و حمایت افکار عمومی جهان دارند، خطر دخالت خارجی و بمباران کشور از سوی آمریکا و اسرائیل و دیگر قدرت های امپریالیستی بر سر ایران سایه افکنده است. تمرکز ناوهای جنگی آمریکا و اعزام اسکادران های بمب افکن ها به منطقه، فضای وحشت جنگ را حاکم کرده است. روشن است که این سیاست نیز بازی در زمین جمهوری اسلامی است. رهبران رژیم تردیدی باقی نگذاشته اند که این حملات در هر سطحی را به جنگی بلند مدت و آخرالزمانی در سراسر منطقه تبدیل خواهند کرد. شرایط جنگی در کشور و منطقه، جدا از نابودی بسیاری از زیرساخت های زندگی مردم، در گام نخست باعث در هم کوبیده شدن خیزش انقلابی «زن، زندگی، آزادی» خواهد شد. در این مورد همدستی آشکاری میان فاشیسم دینی حاکم بر کشور و نیروهای طرفدار فاشیسم سلطنتی و فاشیسم اسرائیلی ـ امریکایی دیده می شود.
جامعه امروز ایران که با پیشروی های خود در خیزش های یک دهۀ اخیر، بویژه با حذف حجاب اجباری در جنبش ژینا، دستاوردهای بسیاری داشته و توانسته نطفه های یک جامعه مدنی پیشرفته را شکل دهد و تشکل های صنفی و مدنی بسیاری ایجاد کند، اکنون با خطر دوگانه سرکوب و بمباران روبروست. از این رو باید در برابر این دو خطر با قدرت ایستاد و با تاکید بر نافرمانی مدنی، اعتصابات کارگری، اعتراضات خشونت پرهیز زمینه پیشروی های بیشتر را فراهم آورد. باید به یاد داشته باشیم که در رویارویی های پیش رو ، مردم در صورتی می توانند تهاجم رژیم در همه عرصه ها را درهم بشکنند ، که در نقطه قوت رژیم با او روبرو نشوند ، بلکه به نقطه ضعف او حمله کنند. فراموش نباید کرد که رژیم مسلح است و از امکانات ارتباطی و سازمانی برتر ، از ارادۀ فشرده و طرح های حساب شده سرکوب برخوردار است و در مقابل ، مردم پراکنده اند و بی ارتباط و بی سامان. اما همچنین فراموش نباید کرد که نیروهای رژیم در مقابله عمومی با مردم بسیار محدود اند و مردم عملاً بی شمار. بعلاوه مردم برتری دیگری دارند و آن حقانیت آنهاست: آنها برای حق حیات شان و زندگی شایسته انسانی می جنگند و علیه یک نظام بی حقی عمومی با تبعیض های چند لایه برخاسته اند. پس مسأله این است که مردم بتوانند حقانیت شان را با برتری عددی شان گره بزنند. زیرا از این طریق است که آنها می توانند به آگاهی و ارادۀ توده ای مستقل دست یابند و در صفوف نیروهای رژیم تردید و تزلزل ایجاد کنند. حرکت های توده ای مردم باید به نحوی پیش برود که بهانه های رژیم برای سرکوب و به خون کشیدن آنها حتی المقدور و به طور فزاینده ، غیر قابل دفاع گردد. در شرایط کنونی بهترین راه برای این آرایش نیرو ، نا فرمانی مدنی است. تحریک مردم و ارائه تاکتیک های جدا از توده از سوی هر نیرویی خیانت به جنبش انقلابی مردم ایران است. از این رو باید در کنار تلاش گسترده برای افشای جنایات رژیم فاشیستی، علیه سیاست های جنگ افروزانه اسرائیل و آمریکا نیز با قدرت تمام ایستاد و افکار عمومی جهان را علیه آن شوراند.
برای نجات خیزش انقلابی «زن، زندگی، آزادی» و برای ایجاد امکانات پیشروی خیزش انقلابی و مدنی مردم ایران ضرورت دارد که همه نیروهای چپ، مترقی، فمینیست و سکولارِ مدافع حق حاکمیت مردم، معتقد به آزادی اندیشه و بیان بی حصر و استثناء ، دمکراسی برخاسته از پائین و پاسخگو به پائین ، تامین اجتماعی فراگیر و همگانی ، مدافع حقوق ملیت های ایران و محافظ محیط زیست گردهم آیند، صف متحدی ایجاد کنند و صدای مردم ایران را به مردم آزادیخواه و مترقی جهان برسانند. به یاد داشته باشیم که مردم ایران نیازی به حمایت های دولت های غربی که در نسل کشی غزه مُهر سکوت بر لب زده بودند و حالا بلبل زبان شده و اشک تمساح برای قتل عام مردم ایران می ریزند، ندارند. برای جلوگیری از ویرانی ایران، برای جلوگیری از نابودی جنبش انقلابی «زن، زندگی، آزادی» باید در کنار افشای جنایات رژیم اسلامی، علیه جنگ طلبی آمریکا و اسرائیل نیز با تمام قوا ایستاد و یک جنبش ضد جنگ به راه انداخت.
سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی
زنده باد آزادی، دموکراسی و سوسیالیسم
هیئت اجرائی سازمان کارگران انقلابی ایران (راه کارگر)
شنبه ۴ بهمن ۱۴۰۴ برابر با ۲۴ ژانویه ۲۰۲۶





یک پاسخ
در این بیانیه از جنبش مطالباتی کارگران و لزوم تلاش در جهت پیوند آن با مبارزه سیاسی و مدنی موجود در جامعه هیچ سخنی نمیرود!!!
رفقای عزیز اگر نام سازمان شما را هم ملاک بگیریم، آیا این تناقض شما را به درد نمیآورد؟