پایان روایت خوشایند، آغاز واقعیت خشن؛ اعلام گسست در نظم جهانی از زبان یک عضو گروه ۷ ـ متن سخنرانی نخست‌وزیر کانادا در داووس

در داووس ۲۰۲۶، مارک جوزف کارنی، نخست‌وزیر لیبرال کانادا، با اعلام پایان کارایی «نظم بین‌المللی مبتنی بر قواعد» می‌گوید جهان وارد مرحله‌ای تازه شده است: دوره‌ای که در آن قدرت‌های بزرگ دیگر حتی تظاهر به پایبندی به قواعد مشترک را کنار گذاشته‌اند و رقابت قدرت‌های بزرگ به شکلی بی‌مهار بازگشته است. او این گسست را نه همچون شکست یک نظم ناعادلانه، بلکه به‌مثابه خطری امنیتی برای «قدرت‌های میانی» صورت‌بندی می‌کند؛ دولت‌هایی که برای بقا، تاب‌آوری و افزایش قدرت چانه‌زنی خود ناچارند از توهم‌ها فاصله بگیرند و واقعیت را بی‌پرده ببینند.

با این حال، گوینده این حرف‌ها نه بیرون از نظم موجود، بلکه در قلب آن ایستاده است. کانادا یکی از بازیگران اصلی بلوک غرب و عضو فعال گروه ۷ است؛ یعنی در همان ساختاری که خود در شکل‌دادن به قواعد اقتصادی، امنیتی و ژئوپلیتیکی جهان سهم داشته و همچنان از آن سود می‌برد. نخست‌وزیر نیز در همین سخنرانی، بر جایگاه کشورش در ائتلاف‌های امنیتی و ژئوپلیتیکی تأکید می‌کند، بی‌آن‌که نقش ناتو، مسیر نظامی‌سازی یا مشارکت کانادا در جنگ اوکراین و صف‌آرایی در برابر روسیه را زیر سؤال ببرد. در عین حال، در این سخنان خبری از ضرورت دموکراتیزه‌کردن سازمان ملل، تقویت نقش جنوب جهانی در تصمیم‌گیری‌های بین‌المللی، یا مقابله با استانداردهای دوگانه‌ای که «قواعد» را به ابزار قدرت تبدیل کرده‌اند، نیست.

در این سخن که نظم جهانی سرمایه‌داری دچار گسست شده، نخست‌وزیر کانادا تنها نیست. بارت دوور، نخست‌وزیر بلژیک، در همایش جهانی اقتصاد در داووس بیان تندتری از این بحران دارد و وضع را به زمان هیولاها تشبیه می‌کند: «تا امروز ما تلاش کرده‌ایم رئیس‌جمهور جدید در کاخ سفید را راضی و آرام نگه داریم. بسیار مدارا کردیم، حتی در موضوع تعرفه‌ها. حال اتحاد آتلانتیکی هشتاد ساله به پایان خود نزدیک می‌شود،..  انسان در زمانه‌ی هیولاها زندگی می‌کند و این به او بستگی دارد که تصمیم بگیرد آیا می‌خواهد یک هیولا باشد یا نه.»

متن کامل سخنرانی مارک جوزف کارنی را در ادامه می‌خوانید. متن کامل این سخنرانی به نقل از از وب سایت نخست وزیر کانادا به این شرح است:

۲۰ ژانویه ۲۰۲۶
داووس، سوئیس

«حضور در کنار شما در این مقطع سرنوشت‌ساز ـ هم برای کانادا و هم برای جهان ـ هم مایه خرسندی است و هم یک وظیفه.

امروز می‌خواهم درباره گسست در نظم جهانی سخن بگویم؛ درباره پایان یک روایت خوشایند و آغاز یک واقعیت خشن که در آن، ژئوپلیتیکِ قدرت‌های بزرگ دیگر تابع هیچ قید و بندی نیست.

اما در عین حال، می‌خواهم این نکته را نیز با شما در میان بگذارم که دیگر کشورها ـ به‌ویژه قدرت‌های میانی مانند کانادا ـ ناتوان و بی‌دفاع نیستند. آن‌ها توانایی ساختن نظمی نوین را دارند؛ نظمی که بازتاب‌دهنده ارزش‌های ما باشد: احترام به حقوق بشر، توسعه پایدار، همبستگی، حاکمیت و تمامیت ارضی دولت‌ها.

قدرتِ آنان که قدرت کمتری دارند، از صداقت آغاز می‌شود.

هر روز به ما یادآوری می‌شود که در عصر رقابت قدرت‌های بزرگ زندگی می‌کنیم؛ عصری که در آن نظم مبتنی بر قواعد در حال رنگ‌باختن است؛ عصری که در آن «قوی‌ها هرچه بخواهند انجام می‌دهند و ضعیف‌ها آنچه را باید، تحمل می‌کنند».

این گزاره مشهور توسیدید، اغلب به‌عنوان امری گریزناپذیر عرضه می‌شود؛ گویی منطق طبیعی روابط بین‌الملل دوباره خود را تحمیل کرده است. و در مواجهه با این منطق، گرایش نیرومندی وجود دارد: همراهی برای بقا، سازگاری، پرهیز از دردسر، و امید بستن به اینکه تبعیت، امنیت به ارمغان آورد. اما این‌گونه نخواهد بود.

پس گزینه‌های ما چیست؟

در سال ۱۹۷۸، مخالف چک، واتسلاو هاول، مقاله‌ای نوشت با عنوان «قدرت بی‌قدرتان». او پرسشی ساده مطرح کرد: نظام کمونیستی چگونه خود را حفظ می‌کرد؟

پاسخ او با مثال یک سبزی‌فروش آغاز می‌شود. این مغازه‌دار هر صبح تابلویی در ویترین خود می‌گذارد: «کارگران جهان متحد شوید». او به آن باور ندارد. هیچ‌کس باور ندارد. اما با این حال، تابلو را نصب می‌کند ـ برای پرهیز از دردسر، برای اعلام تبعیت، برای کنار آمدن با وضعیت. و چون هر مغازه‌داری در هر خیابانی همین کار را می‌کند، نظام پابرجا می‌ماند.

نه فقط از راه خشونت، بلکه از طریق مشارکت روزمره مردم عادی در آیین‌هایی که خود می‌دانند دروغین‌اند.

هاول این وضعیت را «زندگی درون دروغ» نامید. قدرت نظام نه از حقیقتش، بلکه از تمایل همگانی به وانمود کردنِ حقیقت‌بودن آن ناشی می‌شود. و شکنندگی‌اش نیز از همین‌جا آغاز می‌شود: وقتی حتی یک نفر از این نمایش دست بکشد ـ وقتی سبزی‌فروش تابلو را پایین بیاورد ـ ترک‌ها در این توهم پدیدار می‌شوند. زمان آن رسیده است که شرکت‌ها و کشورها تابلوهای خود را پایین بیاورند.

برای دهه‌ها، کشورهایی مانند کانادا در چارچوب آنچه «نظم بین‌المللی مبتنی بر قواعد» می‌نامیدیم، شکوفا شدند. ما به نهادهایش پیوستیم، اصولش را ستودیم و از پیش‌بینی‌پذیری‌اش بهره بردیم. در پناه آن، توانستیم سیاست خارجی مبتنی بر ارزش‌ها را دنبال کنیم.

ما می‌دانستیم که این روایت تا حدی نادرست است؛ می‌دانستیم قدرتمندان هر زمان که به نفعشان باشد، خود را مستثنا می‌کنند؛ می‌دانستیم قواعد تجارت به‌طور نامتقارن اجرا می‌شود؛ و می‌دانستیم حقوق بین‌الملل بسته به هویت متهم یا قربانی، با سخت‌گیری متفاوتی اعمال می‌شود.

با این حال، این داستانِ ساختگی مفید بود. به‌ویژه هژمونی آمریکا در تأمین کالاهای عمومی نقش داشت: امنیت مسیرهای دریایی، ثبات مالی، امنیت جمعی و حمایت از سازوکارهای حل اختلاف.

پس ما هم تابلو را در ویترین گذاشتیم. در آیین‌ها شرکت کردیم. و عمدتاً از اشاره به شکاف میان گفتار و واقعیت پرهیز کردیم. اما این معامله دیگر کار نمی‌کند.

بگذارید صریح باشم: ما در میانه یک گسست هستیم، نه یک گذار.

در دو دهه گذشته، سلسله‌ای از بحران‌ها در حوزه‌های مالی، بهداشتی، انرژی و ژئوپلیتیک، مخاطرات ادغام افراطی جهانی را آشکار کرد.

در سال‌های اخیر، قدرت‌های بزرگ شروع به استفاده از همین ادغام اقتصادی به‌عنوان سلاح کرده‌اند: تعرفه‌ها به‌مثابه اهرم فشار؛ زیرساخت‌های مالی به‌عنوان ابزار اجبار؛ و زنجیره‌های تأمین به‌عنوان آسیب‌پذیری‌هایی برای بهره‌برداری.

نمی‌توان در «دروغِ منفعت متقابل از رهگذر ادغام» زندگی کرد، زمانی که ادغام خود به منبع فرودستی بدل می‌شود.

نهادهای چندجانبه‌ای که قدرت‌های میانی به آن‌ها تکیه داشتند ـ سازمان تجارت جهانی، سازمان ملل، کنفرانس‌های اقلیمی ـ یعنی معماری حل‌وفصل جمعی مسائل ـ به‌شدت تضعیف شده‌اند.

در نتیجه، بسیاری از کشورها به یک جمع‌بندی مشترک رسیده‌اند: باید خودمختاری راهبردی بیشتری ایجاد کنند؛ در انرژی، غذا، مواد معدنی حیاتی، مالیه و زنجیره‌های تأمین.

این گرایش قابل درک است. کشوری که نتواند خود را تغذیه کند، سوخت‌رسانی کند یا از خود دفاع کند، گزینه‌های اندکی دارد. وقتی قواعد دیگر از شما حفاظت نمی‌کنند، ناچارید خودتان از خود محافظت کنید.

اما باید با چشمانی باز ببینیم این مسیر به کجا می‌انجامد: جهانی متشکل از دژها فقیرتر، شکننده‌تر و ناپایدارتر خواهد بود.

و حقیقت دیگری هم وجود دارد: اگر قدرت‌های بزرگ حتی تظاهر به پایبندی به قواعد و ارزش‌ها را کنار بگذارند و صرفاً به دنبال منافع خود باشند، دستاوردهای «معامله‌محوری» نیز دشوارتر تکرار می‌شود. هژمون‌ها نمی‌توانند بی‌پایان روابط خود را به پول تبدیل کنند.

متحدان برای پوشش ریسک، تنوع ایجاد می‌کنند، بیمه می‌خرند و گزینه‌های خود را افزایش می‌دهند. این یعنی بازسازی حاکمیت؛ حاکمیتی که زمانی بر قواعد استوار بود، اما اکنون بیش‌ازپیش بر توان تحمل فشار بنا می‌شود.

چنین مدیریت ریسکی هزینه دارد، اما این هزینهِ خودمختاری و حاکمیت می‌تواند مشترکاً پرداخت شود. سرمایه‌گذاری جمعی در تاب‌آوری، ارزان‌تر از آن است که هر کشور دژ خود را بسازد. استانداردهای مشترک از تکه‌تکه‌شدن می‌کاهد. مکمل‌بودن‌ها بازیِ جمعِ مثبت ایجاد می‌کنند.

پرسش اصلی برای قدرت‌های میانی مانند کانادا این نیست که آیا باید با این واقعیت جدید سازگار شویم یا نه. باید. پرسش این است که آیا فقط دیوارها را بلندتر کنیم، یا کاری بلندپروازانه‌تر انجام دهیم.

کانادا از نخستین کشورهایی بود که زنگ بیدارباش را شنید و به‌طور بنیادین رویکرد راهبردی خود را تغییر داد.

کانادایی‌ها می‌دانند فرض قدیمی و آسوده ما ـ اینکه جغرافیا و عضویت در ائتلاف‌ها به‌طور خودکار رفاه و امنیت می‌آورد ـ دیگر معتبر نیست.

رویکرد جدید ما بر آنچه «واقع‌گرایی مبتنی بر ارزش‌ها» نامیده شده استوار است؛ یا به بیان دیگر، اصولی و عمل‌گرا بودن.

اصولی در پایبندی به ارزش‌های بنیادین: حاکمیت و تمامیت ارضی، ممنوعیت استفاده از زور مگر در چارچوب منشور سازمان ملل، و احترام به حقوق بشر.

و عمل‌گرا در پذیرش اینکه پیشرفت غالباً تدریجی است، منافع متفاوت‌اند و همه شرکا ارزش‌های ما را ندارند. ما با چشمانی باز و به‌صورت راهبردی تعامل می‌کنیم؛ جهان را همان‌گونه که هست می‌پذیریم، نه آن‌گونه که آرزو داریم باشد.

کانادا روابط خود را به‌گونه‌ای تنظیم می‌کند که عمق آن‌ها بازتاب‌دهنده ارزش‌هایمان باشد. ما برای بیشینه‌سازی نفوذ خود، تعامل گسترده را در اولویت قرار داده‌ایم؛ با توجه به سیالیت نظم جهانی و مخاطرات پیش رو.

ما دیگر فقط به قدرت ارزش‌هایمان تکیه نمی‌کنیم، بلکه به ارزشِ قدرت‌مان نیز متکی هستیم. و این قدرت را در داخل می‌سازیم.

از زمان روی کار آمدن دولت من، مالیات بر درآمد، سود سرمایه و سرمایه‌گذاری تجاری را کاهش داده‌ایم؛ همه موانع فدرال تجارت بین‌استانی را برداشته‌ایم؛ و روند سرمایه‌گذاری یک تریلیون دلاری در انرژی، هوش مصنوعی، مواد معدنی حیاتی، کریدورهای جدید تجاری و فراتر از آن را تسریع کرده‌ایم.

تا سال ۲۰۳۰، هزینه‌های دفاعی خود را دو برابر می‌کنیم، آن هم به‌گونه‌ای که صنایع داخلی ما را تقویت کند.

در خارج نیز به‌سرعت در حال تنوع‌بخشی هستیم. با اتحادیه اروپا به یک مشارکت راهبردی جامع دست یافته‌ایم و به ترتیبات دفاعی مشترک اروپا پیوسته‌ایم.

در شش ماه گذشته، دوازده توافق تجاری و امنیتی دیگر در چهار قاره امضا کرده‌ایم.
در روزهای اخیر، مشارکت‌های راهبردی جدیدی با چین و قطر نهایی کرده‌ایم.
در حال مذاکره برای توافق‌های تجارت آزاد با هند، آسه‌آن، تایلند، فیلیپین و مرکوسور هستیم.

برای حل مسائل جهانی، رویکرد «هندسه متغیر» را دنبال می‌کنیم: ائتلاف‌های متفاوت برای مسائل متفاوت، بر پایه ارزش‌ها و منافع.

در موضوع اوکراین، ما عضو اصلی ائتلاف داوطلبان هستیم و از بزرگ‌ترین کمک‌کنندگان سرانه به دفاع و امنیت آن به‌شمار می‌رویم.

در زمینه حاکمیت قطب شمال، قاطعانه در کنار گرینلند و دانمارک ایستاده‌ایم و کاملاً از حق منحصربه‌فرد آن‌ها برای تعیین آینده گرینلند حمایت می‌کنیم. تعهد ما به ماده ۵ خدشه‌ناپذیر است. کانادا به‌شدت با اعمال تعرفه‌ها بر سر گرینلند مخالف است و خواستار گفت‌وگوهای متمرکز برای تحقق امنیت و رفاه مشترک در قطب شمال است.

در تجارت چندجانبه محدود، ما پیشگام ایجاد پلی میان مشارکت ترانس‌پاسیفیک و اتحادیه اروپا هستیم تا بلوک تجاری جدیدی با ۱.۵ میلیارد نفر جمعیت شکل گیرد.

در حوزه مواد معدنی حیاتی، باشگاه‌های خریداران را در چارچوب گروه هفت تشکیل می‌دهیم تا جهان بتواند از وابستگی‌های متمرکز فاصله بگیرد.

در هوش مصنوعی، با دموکراسی‌های هم‌فکر همکاری می‌کنیم تا در نهایت مجبور نشویم میان هژمون‌ها و ابرشرکت‌ها یکی را انتخاب کنیم.

این چندجانبه‌گرایی ساده‌لوحانه نیست، و اتکا به نهادهای تضعیف‌شده هم نیست. این ساختن ائتلاف‌هایی است که کار می‌کنند؛ مسئله‌به‌مسئله، با شرکایی که اشتراک کافی برای اقدام مشترک دارند.

قدرت‌های میانی باید با هم عمل کنند، زیرا اگر بر سر میز نباشید، خودِ منو خواهید بود.

قدرت‌های بزرگ می‌توانند تنها عمل کنند؛ آن‌ها اندازه بازار، توان نظامی و اهرم لازم برای تحمیل شرایط را دارند. قدرت‌های میانی ندارند. مذاکره دوجانبه با یک هژمون، مذاکره از موضع ضعف است.

این حاکمیت نیست؛ اجرای نمایشیِ حاکمیت در حالی است که فرودستی پذیرفته شده است.

در جهانی با رقابت قدرت‌های بزرگ، کشورهای میانی یک انتخاب دارند: رقابت برای جلب رضایت، یا ترکیب توان‌ها برای ساختن مسیر سومی با اثرگذاری واقعی.

نباید اجازه دهیم اوج‌گیری قدرت سخت، ما را از این واقعیت غافل کند که قدرت مشروعیت، یکپارچگی و قواعد همچنان نیرومند خواهد بود ـ اگر تصمیم بگیریم آن را با هم به کار بگیریم.

و این ما را به هاول بازمی‌گرداند.

«زندگی در حقیقت» برای قدرت‌های میانی یعنی چه؟

یعنی نام‌گذاری واقعیت. دیگر از «نظم بین‌المللی مبتنی بر قواعد» سخن نگوییم، گویی هنوز همان‌گونه که تبلیغ می‌شد کار می‌کند. سیستم را همان‌گونه که هست بنامیم: دوره‌ای از تشدید رقابت قدرت‌های بزرگ، که در آن قدرتمندترین‌ها از ادغام اقتصادی به‌عنوان ابزار اجبار استفاده می‌کنند.

یعنی رفتار یکسان. معیارها را درباره دوست و رقیب به‌طور برابر به کار بگیریم. وقتی فشار اقتصادی را از یک سو محکوم می‌کنیم و از سوی دیگر سکوت، تابلو هنوز در ویترین است.

یعنی ساختن آنچه ادعای باور به آن داریم. به‌جای انتظار برای بازگشت نظم قدیم، نهادها و توافق‌هایی بسازیم که واقعاً کار می‌کنند.

و یعنی کاهش اهرم‌های اجبار. اقتصاد داخلی نیرومند باید همیشه اولویت هر دولت باشد. تنوع‌بخشی بین‌المللی فقط احتیاط اقتصادی نیست؛ زیربنای مادی سیاست خارجی صادقانه است.

کانادا آنچه جهان می‌خواهد را دارد: ما یک ابرقدرت انرژی هستیم؛ ذخایر عظیم مواد معدنی حیاتی داریم؛ آموزش‌دیده‌ترین جمعیت جهان را دارا هستیم؛ صندوق‌های بازنشستگی ما از بزرگ‌ترین و پیشرفته‌ترین سرمایه‌گذاران جهان‌اند. سرمایه، استعداد و دولتی با توان مالی عظیم برای اقدام قاطع داریم. و ارزش‌هایی داریم که بسیاری دیگر به آن‌ها می‌نگرند.

کانادا جامعه‌ای کثرت‌گراست که کار می‌کند. میدان عمومی ما پرصدا، متنوع و آزاد است. ما به پایداری متعهد مانده‌ایم.

ما شریکی باثبات و قابل اتکا هستیم ـ در جهانی که چنین نیست ـ شریکی که روابط بلندمدت را می‌سازد و قدر می‌نهد.

کانادا یک چیز دیگر هم دارد: درک آنچه در حال رخ دادن است و اراده اقدام بر اساس آن.

ما می‌دانیم این گسست چیزی فراتر از سازگاری می‌طلبد؛ صداقت درباره جهانِ واقعی.

ما تابلو را از ویترین برمی‌داریم.

نظم قدیم بازنخواهد گشت. نباید برایش سوگواری کنیم. نوستالژی، راهبرد نیست.

اما از دل این شکاف، می‌توان چیزی بهتر، قوی‌تر و عادلانه‌تر ساخت.

این وظیفه قدرت‌های میانی است؛ کشورهایی که در جهانی متشکل از دژها بیشترین زیان و در جهانی مبتنی بر همکاری واقعی بیشترین سود را دارند.

قدرتمندان قدرت خود را دارند. اما ما نیز چیزی داریم: توانِ دست کشیدن از تظاهر، نام‌گذاری واقعیت، ساختن قدرت در داخل، و عمل‌کردن با هم.

این مسیر کاناداست. ما آن را آشکارا و با اطمینان انتخاب می‌کنیم.

و این مسیری است که به روی هر کشوری که بخواهد همراه ما گام بردارد، کاملاً باز است.»

کانادا همچنان یکی از بازیگران اصلی نظم جهانی سرمایه‌داری است که از آن سود می‌برد، حتی وقتی نخست‌وزیرش از تریبون جهانی از بحران تاریخی و گسست آن سخن می‌گوید.

برچسب ها

قرار است روز چهارشنبه، رئیس‌جمهور آمریکا دونالد ترامپ در داووس حضور یابد. بنا بر گزارش‌ها، او ممکن است در آنجا فهرست اعضای «شورای صلح» مورد نظرش برای غزه را معرفی کند؛ ناظران هشدار می‌دهند که این الیگارش آمریکایی ممکن است «شورای صلح» را به نهادی بدل کند که جایگزین شورای امنیت سازمان ملل شود...

اين نوشته را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذاريد

توجه: کامنت هایی که بيشتر از 900 کاراکتر باشند، منتشر نمی‌شوند.
هر کاربر مجاز است در زير هر پست فقط دو ديدگاه ارسال کند.

یک پاسخ

  1. این سرمایه دار غارتگر فریاد درستی میزند،چونکه غارتگر قوی تری به آن حمله ور شد. این کشور خواران تاریخ جدید که همگی اروپای های فقیر مهاجرت کرده به سرزمین کاناداییان اصیل هستند تازه با درد متصرف شدن آشنا شدند. آنها بدون اشاره ای کوچک به تحت ستم بودن کشور های ضعیف دائماً از قدرت متوسط حرف می‌زند. او افکارش از جهتی درست است ولی از جهت دیگر در لفافه سکوت می‌گذارد. او از بسیاری از کشور های جهان که هدف غارت خودشان است حرف نمی زند. او درد خود را که حالا در خطر نابودی است فریاد می‌زند بدون شنیدن فریاد اکثریت کشور های جهان که قربانی گروه ۷ بودند و هست. مرگ بر دروغگویانی که خریت خود را داد می‌زنند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آگهی