لزوم ارائه نظریه گذار خشونت‌آمیز برای ایران – کیانوش رزاقی


متأسفانه گذار از رژیم زرسالاری مذهبی، حتی پس از مرگ علی خامنه‌ای، بدون خشونت غیرممکن شده است. امروز ثابت شده است که نظریات گذار خشونت پرهیز مناسب ایران نیست و به هیچ وجه باعث ریشه کن شدن رژیم زرسالاری مذهبی در ایران نخواهد شد.
در مطالعات گذار (Transition Studies)، مدل‌های مذاکره‌ای یا «pacted transition» زمانی کار می‌کنند که اولا شکاف درون نخبگان حاکم واقعی باشد، ثانیا دارایی و امنیت نخبگان بدون خشونت قابل تضمین باشد و ثالثا طبقه متوسط سازمان‌یافته و نهادهای واسط وجود داشته باشند. در ایران هیچ‌یک از این شروط به‌ صورت پایدار وجود ندارد. بنابراین قیاس ایران با لهستان، شیلی یا آفریقای جنوبی، قیاس مع‌الفارق و استفاده از الگوی این کشورها در ایران اشتباه است.
در ایران، تمرکز ثروت، سلاح، حقانیت دینی و دستگاه سرکوب در یک شبکه بسته در کنار نبود امکان «خروج امن» برای نخبگان حاکم باعث وابستگی بقای طبقه حاکم به خشونت پیش‌دستانه شده است.

نقطه ضعف گفتمان خشونت پرهیز رایج در اپوزیسیون، خلط اخلاق فردی با منطق ساختاری است. بخش بزرگی از گفتمان «خشونت‌پرهیزی» در ایران نه بر مبنای نظریه دولت، بلکه بر اساس اخلاق فردی یا ترس از سناریو سوریه ای شدن ایران بنا شده است. این گفتمان به این پرسش پاسخ نمی‌دهد که اگر حاکمیت تنها زبان هزینه سخت را می‌فهمد، سازوکار تحمیل هزینه بدون فروغلتیدن به هرج‌ومرج چیست؟
ما نیازمند تدوین یک نظریه گذار خشونت آمیز هستیم که کمترین آسیب را به مردم وارد کند، تمامیت ارضی کشور را به خطر نیندازد، امنیت مردم را حفظ کند و کشور را وارد هرج و مرج و چرخه خشونت کور و بی پایان نکند.
این نظریه نمی تواند مبتنی بر دخالت نظامی بیگانه باشد و باید راهی برای اعمال خشونت خود مردم ایران علیه اقتدار زرسالاران مذهبی ارائه دهد.

ما نیازمند تدوین نظریه ای برای توسل به خشونت هدفمند علیه زرسالاران مذهبی هستیم که دربرگیرنده ساز و کاری تضمینی برای پایان خشونت و شروع روند مدنی تشکیل ملت-دولت مدرن در ایران پس از ایراد صدمات شدید به زرسالاران مذهبی باشد.
تجربیات تاریخی ایران (اصلاحات خاتمی، جنبش سبز، آبان ۹۸، زن زندگی آزادی) نشان داد زرسالاران مذهبی هرگونه گذار مسالمت‌آمیز را با وعده‌های توخالی، سرکوب نرم و سخت و خرید نخبگان خنثی می‌کنند. آن‌ها بدون آسیب مستقیم به ثروت و امنیت شخصی‌شان، انگیزه‌ای برای واگذاری قدرت ندارند.

مرگ خامنه‌ای بدون صدمه به ساختار زرسالاری مذهبی، فقط به انتقال رهبری زرسالاری مذهبی از یک گروه به گروه دیگر منجر می‌شود. مدل‌هایی مثل لهستان یا آفریقای جنوبی در ایران کارایی ندارند چون فقدان طبقه متوسط قدرتمند و نهادهای مدنی مستقل، هر گونه تلاش برای مذاکره با این رژیم را به تسلیم یک‌طرفه بدل می‌کند.

تدوین یک نظریه گذار خشونت‌آمیز هدفمند برای ایران ضرورتی اجتناب‌ناپذیر است که هم تجربه‌های تاریخی شکست‌خورده را در نظر بگیرد و هم آینده ملت-دولت مدرن را تضمین کند. این کار نیازمند اندیشمندانی است که به علوم انسانی مدرن مسلط باشند و جامعه ایران و ساختار قدرتدو اقتدار زرسالاران مذهبی را به خوبی بشناسند.

اندیشمندان بزرگی (از آرنت تا تیلی و از اسکاپول تا مانسفیلد) درباره نقش خشونت در فرآیندهای گذار نوشته‌اند اما به‌ندرت وارد نسخه‌نویسی عملی برای یک جامعه مشخص شده‌اند چون واقعیت این است که توسل به خشونت پیامدهای غیرقابل‌کنترلی دارد. اینکه اندیشمندان ایرانی نمی خواهند از تحلیل به تجویز وارد شوند قابل فهم است چون نمی خواهند مرز علم و کنش خشونت‌ورزانه را که در آن تخصصی ندارند بشکنند. با این حال، دوری جستن اندیشمندان ایرانی از ارائه نظریه گذار خشونت آمیز غیرقابل توجیه است و باعث دوام بن بست فاجعه‌بار کنونی در ایران می شود‌.

در نظریات گذار، رژیم‌ها به‌طور کلی به سه دسته تقسیم می‌شوند: اصلاح‌پذیر، مذاکره‌پذیر و حذف‌ناپذیر (مگر با فروپاشی اقتدار)
جمهوری اسلامی ــ به‌ویژه پس از سرکوب های ۱۳۹۸ و ۱۴۰۱ ــ عملاً وارد دسته سوم شده است. برای رژیمی که در این دسته قرار گرفته، دیگر گذار پروژه‌محور نیست (یعنی با برنامه سیاسی آغاز نمی‌شود) بلکه بحران‌محور است (یعنی گذار از دل فرسایش، شکاف و ناتوانی در سرکوب بیرون می‌آید). بنابراین سؤال ساده «چه باید کرد» باید به این شکل بازنویسی شود: چگونه می‌توان هزینه سرکوب را از ظرفیت سرکوب بالاتر برد بدون آنکه جامعه فروبپاشد؟

متاسفانه ساختار قدرت و شرایط جامعه ایران به گونه ای است که خشونت در ایران ناگزیر شده است. پس نظریه گذار باید خشونت را به عنوان یک واقعیت در نظر بگیرد و با فرض ناگزیر بودن خشونت برای گذار راهکار ارائه کند‌. به عبارت دیگر، وقتی رژیم ولایت فقیه هر اعتراضی را با خشونت پاسخ می‌دهد، وظیفه اندیشمندان طراح نظریه گذار این نیست که بپرسند «چگونه خشونت کنیم» بلکه آن ‌ها باید بپرسند «چگونه خشونتِ ناگزیر را به فروپاشی اقتدار منجر کنیم، نه به فروپاشی جامعه».

خشونتِ ناگزیر فقط زمانی به فروپاشی اقتدار رژیم منجر می‌شود که اقتدار را هدف بگیرد، نه جامعه را. چنین خشونتی فقط زمانی به فروپاشی جامعه منجر نمی‌شود که از ابتدا قابل پایان‌یافتن طراحی و فهم شود. اصولا «اقتدار رژیم» سه مؤلفه دارد: توان اعمال خشونت، حقانیت (حتی حداقلی) و ظرفیت اداره روزمره. خشونتی که این سه را به‌طور هم‌زمان تضعیف نکند، فقط سطح سرکوب رژیم را بالا می‌برد. بنابراین، نظریه گذار خشونت آمیز در ایران باید راهی برای تضعیف این سه مولفه ارائه دهد تا بتواند اقتدار رژیم را نابود کند‌.

اصل اول در نظریه پردازی برای گذار خشونت‌آمیز این است که تضعیف «اقتدار» ایجاد بحران فرمان‌پذیری برای دولت است نه خشونت علیه افراد و جامعه. خشونت فقط وقتی فروپاشنده اقتدار است که «فرمان‌پذیری» را بشکند. خشونت زمانی به فروپاشی اقتدار کمک می‌کند که هزینه اجرای دستور از هزینه نافرمانی بالاتر برود، زنجیره اطاعت در سطوح میانی دچار ترک شود و نهادهای سرکوب مجبور به مصرف بیش‌ازحد منابع شوند. این‌ها نشانه‌های واقعی فروپاشی اقتدار هستند. پس یک نظریه گذار خشونت‌آمیز برای ایران باید نشان دهد که چگونه می تواند به این اهداف دست پیدا کند.

اصل دوم این است که خشونتِ بی‌افق، خشونتِ خودتداوم‌گر است. خشونتی که از ابتدا افق نهادی ندارد، خودش به منبع اقتدار بدل می‌شود. خشونت باید ابزاری موقت تلقی شود، نه یک نماد هویت‌بخش. خشونت نباید به سرمایه نمادین جنبش تبدیل شود بلکه باید از نظر گفتمانی «شرّ ناگزیر» باقی بماند.

اصل سوم در نظریه پردازی برای گذار خشونت‌آمیز ایجاد مرزبندی بین اخلاق سیاسی و اخلاق فردی است. یکی از سوءتفاهم‌های رایج بین اندیشمندان ایرانی این است که فکر می‌کنند یا باید کاملاً خشونت‌پرهیز بود یا کاملاً خشونت‌گرا.
در نظریه پردازی برای گذار، این دوگانه غلط است. آنچه در علوم سیاسی اهمیت دارد تبیین مرزهای روشنِ غیرقابل‌عبور در جریان گذار است که نه از سر پایبندی به معیارهای اخلاق شخصی بلکه برای بقای جامعه طراحی می شوند. این مرزها معمولاً شامل منع هویت‌محور شدن خشونت (قوم، مذهب، طبقه)، منع جمعی‌سازی مجازات و منع نابودی زیرساخت‌های زندگی روزمره می شود. در واقع، این مرزها ابزار مهار فروپاشی اجتماعی‌اند نه مرزهای اخلاقی ماندن رفتار افراد درگیر در گذار.

اصل چهارم برای نظریه گذار خشونت‌آمیز این است که پایان‌پذیری خشونت باید از ابتدا قابل تصور باشد. یکی از مهم‌ترین مفاهیم در ادبیات جدید، این است. ما اگر نتوانیم توضیح دهیم که خشونت چگونه تمام می‌شود، در حال آغاز روندی هستیم که به فروپاشی جامعه ختم می‌شود نه فروپاشی اقتدار. پایان‌پذیری به طور مشخص یعنی امکان بازگشت به منطق حقوقی، امکان بازسازی اقتدار مدنی و امکان ادغام بدنه‌های خاکستری در نهادهای جدید. نظریه گذار خشونت‌آمیزی که ساز و کار پایان‌پذیری را تعریف نکرده باشد به جای «دوره گذار محدود» در حال نظریه پردازی برای شروع یک جنگ وجودی  بی‌پایان است‌.

از نظر علوم سیاسی، خشونتِ ناگزیر فقط زمانی اقتدار را فرو می‌ریزد که ساختار اطاعت را هدف بگیرد، جامعه را از خود بیگانه نکند، هویت‌ساز نشود، و از ابتدا قابل پایان‌یافتن تصور شود. هر خشونتی خارج از این قیود، حتی اگر نیتش رهایی باشد، به فروپاشی جامعه منجر می‌شود نه فروپاشی اقتدار. متأسفانه فعلا هیچ نظریه ای برای گذار خشونت‌آمیز از رژیم زرسالاری مذهبی در ایران ارائه نشده است. امیدوارم اندیشمندان ایرانی بتوانند با ارائه چنین نظریه ای بن بست فاجعه‌بار کنونی در ایران را بشکنند قبل از آنکه جامعه ایران در اثر خشونت داخلی و حمله خارجی فروبپاشد.

برچسب ها

اين نوشته را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذاريد

توجه: کامنت هایی که بيشتر از 900 کاراکتر باشند، منتشر نمی‌شوند.
هر کاربر مجاز است در زير هر پست فقط دو ديدگاه ارسال کند.

یک پاسخ

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آگهی