اقتصاد جهل در ایران – یوسف آباذری

لُب‌کلام آقای لاریجانی جداکردن «کسبه‌ی معترض» از «عوامل تخریب‌گر» است. اگر از ایشان بپرسیم کسبه‌ی معترض کیستند، تکلیف مشخص است. الکاسب حبیب‌الله. اما پرسشِ «عوامل تخریب‌گر» کیستند، پرسش مهم‌تری است. زیرا که از آقای لاریجانی می‌توان پرسید چگونه می‌توان «مردم جان‌به‌لب‌آمده‌ی معترض» را از «عوامل تخریب‌گر» جدا کرد، آن‌‌هم در خیابان.

سخنان آقای پزشکیان در نشست فعالان سیاسی و اجتماعی در۱۱ دی ماه ۱۴۰۴ در استان چهارمحال‌وبختیاری رونوشتی از سخنان روسای جمهور ایران است که از زمان دولت آقای هاشمی رفسنجانی شروع شد و تاکنون ادامه دارد. ایراد انتخابات در ایران، چه در مجلس و چه در ریاست‌جمهوری، تاریخ‌زدایی کامل از زندگی سیاسی مردم ایران است. گویی هرکسی که سرکار می‌آید از نو زاده می‌شود. جیسون استنلی، فیلسوف آمریکایی که کتابی در باب فاشیسم نوشته، یکی از مهم‌ترین ارکان راست افراطی جدید را تاریخ‌زدایی نامیده است.

اقتصاددانان بازار آزادی به آقای هاشمی رفسنجانی گفتند اینک مدرن‌ترین برنامه اقتصادی! آن را اجرا کن اما از عدالت نیز سخن بگو. آقای هاشمی رفسنجانی از عدالت اجتماعی سخن گفت و سیاست‌های مکاتب شیکاگو و اتریش را اجرا کرد. وقایع اسلامشهر و اراک و مشهد و چندشهر دیگر حاصل سیاست‌هایی بود که «متخصصان بی‌طرف» توصیه کرده بودند.

آقای احمدی‌‌نژاد نیز راسخ‌تر از آقای رفسنجانی گمان کرد که قرار است برنامه‌ای مدرن را اجرا کند، در نتیجه محکم‌تر از آقای رفسنجانی بر عدالت اجتماعی تاکید کرد و سفت‌وسخت‌تر از او همان سیاست‌ها را پیش برد و برای محکم‌کاری در رای میلتون فریدمن اجتهاد کرد و به‌جای کوپن، یارانه نقدی به مردم داد تا صدای‌شان درنیاید. بخشی از شوک‌درمانی ایشان بازکردنِ در اتم بود. ایشان همان‌موقع برای آفریدن هیجان خطاب به جهانیان گفتند آنقدر قطعنامه صادر کنید تا قطعنامه‌دانتان پاره شود. سخنانی متین و موقر که وقایع حال‌حاضر نیز صحت فرمایشات ایشان را تصدیق می‌کند: در زمان ایشان کسری بودجه چشمگیر و رشد فزاینده تورم و ورشکستگی‌ صندوق‌های قرض‌الحسنه و موسسات مالی و اعتباری که بعداً به بانک‌های خصوصی مبدل شدند، حاصل همان سیاست‌های «متخصصان بی‌طرف» بود که دامنه‌ آن به دولت‌های بعد تا حال‌حاضر نیز کشیده شده است.

در دوران آقای روحانی، آقای نیلی و همتی خود به کابینه رفتند تا آخرین برنامه مدرن اقتصادی را شخصاً اجرا کنند. آنان دستی باز در اجرای این برنا‌مه‌ها داشتند و زمانی که وقایع سال‌های ۹۶ و ۹۸ پیش آمد، مبلغان دو مکتب نقش این متخصصان را از عامه مردم پنهان کردند و کل آن را به گردن دولت انداختند.

آقای روحانی بعداً گلایه‌هایی را مطرح کرد که آنها را به‌اختصار بررسی می‌کنیم؛ زیراکه تاریخ در حال تکرار است و شتر اقتصاد مدرن را دم در آقای پزشکیان خوابانده‌اند و ازآنجاکه ایشان نیز از کم‌وکیف ماجرا خبر ندارد و بدجور هدف مشورت قرار گرفته‌ است، همین سخنان را به شیوه‌ی دیگر تکرار می‌کند، البته نه با گلایه بلکه با تکریم.

آقای روحانی گفت بعضی از اقتصاددانان خوب درس می‌خوانند و نمرات خوبی هم می‌گیرند اما توجه نمی‌کنند که اقتصاد در نظر با اقتصاد در عمل فرق می‌کند، اقتصاد در عمل بسیار سخت‌تر و دشوارتر از اقتصاد نظری است. آقای روحانی آقای نیلی را به شاگرد اول اقتصاد فروکاست و فقط گلایه کرد که عمل‌ او خوب نیست.

شبیه همین حرف‌ها را آقای پزشکیان نیز می‌گوید، منتها نه در مقام گلایه بلکه در مقام ستایش از خودشان به سبب استفاده از همین متخصصان که خوشبختانه «نه چپ‌اند نه راست»: متخصص‌اند. کل این سخنان تکرار ماجرای تراژیک-کمیک روسای جمهور ایران است. آنان کوچکترین تحلیلی از جهان ندارند، انگلیسی‌زبانکی هم نمی‌دانند که چیزکی درباره سیاست و اقتصاد بخوانند و ای‌بسا منبع خبریشان همین منابع فارسی‌زبان خارجی است. بدتر از آن، دم از تخصص و علم می‌زنند اما کوچکترین دانشی از معرفت‌شناسی علم ندارند. به ذهن‌شان نمی‌رسد کتاب ساده‌ای از نوع «چیستی علم» را بخوانند تا بفهمند هیچ علمی متشکل از یک و فقط یک نظریه‌ی خنثی و بی‌طرف نیست. هر علمی متشکل از مکتب‌ها یا برنامه‌های پژوهشی است. حتی فیزیک که دقیق‌ترین علم است محدود به یک مکتب نیست چه برسد به اقتصاد.

خطاب به آقای روحانی باید گفت تقسیم علم به نظری و عملی ممکن است، اما آنچه ایشان گفتند به مکاتب علم اقتصاد مربوط می‌شود و نه به نظر و عمل آن. مشکل در نظر و عمل نیست، مشکل زمانی شروع می‌شود که علم اقتصاد را به کتاب کلاس سوم ابتدایی فرو بکاهند و گمان برند همه‌جای جهان نیز همان کتاب را تدریس می‌کنند.

آقای نیلی طرفدار مکتب شیکاگوست، منتها خودش دوست دارد بگوید اهل اقتصاد متعارف است تا کالایش را به هر دولتی بفروشد. این علاقه‌مندی به فروش در اصول مکتب‌شان نیز مندرج است. ایشان دنبال مشتری می‌گردند. آنچه باید پرسید این است: نظر و عمل چه مکتبی؟ مکتب شیکاگو که آقای نیلی مرید آن است یا مکتب کینزینیسم جدید که جوزف استیگلیتز وابسته‌ی آن است؟ این دو خیلی با هم فرق می‌کنند. اگر آقای روحانی سیاست‌های کینزی را در پیش می‌گرفتند با «نظر» و «عمل» دیگری مواجه می‌شدند.

آقای پزشکیان نیز باید ملتفت باشد که متخصص ناب وجود ندارد و این‌همه دل به کسانی ندهد که خود را متخصص و عالمِ خنثی و متعارف جا می‌زنند و دیگران را با توسل به اهرم‌های قدرتی که کسب کرده‌اند ناعالم جلوه می‌دهند.

میان آقای نیلی و مدنی‌زاده که طرفداران مکتب شیکاگو هستند با یانیس واروفاکیس و توماس پیکتی دریایی فاصله وجود دارد. این‌ها نکات ساده‌ای در معرفت‌شناسی علم‌اند که روسای جمهور ایران نادیده گرفته‌اند. حرف‌های یکی از دست‌راستی‌ترین مکاتب اقتصادی را «علم» جا می‌زنند و در دهان آقای پزشکیان می‌گذارند و می‌گویند نه چپ است و نه راست. به‌واقع راست نمی‌گویند. حتی به زبان فارسی نیز متونی وجود دارد که می‌تواند صحت این ادعا را اثبات کند.

صاحبان سخن بهتر است دانشی کسب کنند و انصاف را رعایت کنند و حداقل نگویند مددکاران آنان «متخصصان بی‌طرف» بوده‌اند، بگویند هدف مشورت طرفداران مکتب شیکاگو قرار گرفته‌اند، عاقلان خودشان می‌فهمند ماجرا چیست.

آقای پزشکیان باید بداند که هر مکتب علمی سویه‌ای اخلاقی نیز دارد؛ اگر نداشته باشد، هیچ‌کس از‌ جمله ایشان نمی‌تواند مدعی عدالت اجتماعی باشد. آیا ایشان اطمینان دارد که ملاک عدالت از نظر خودشان با ملاک عدالت از نظر مکتب شیکاگو یکی است؟ اصل اخلاقیِ مکتب متخصصان بی‌طرف موردعلاقه‌ ایشان، به قولِ مشهورِ میلتون فریدمن، «طمع» است. هرکس به اصول آن اقتصاد عمل کند به طمع دامن می‌زند نه ارزشی دیگر. آقای پزشکیان لطف کند و صادقانه بگوید آیا اصول اخلاقی‌شان بر طمع استوار است؟ اگر نیست، با طرفداران مکتب شیکاگو چه‌کار دارد؟

مهم‌تر از آن، اقتصادِ این متخصصان همان اقتصادی که آقای پزشکیان هم‌اکنون در حال اجرای آن‌ است، ریاضتی است. به‌ قول پیر بوردیو هدف این اقتصاد کاستن از دست‌‌چپ دولت یعنی کاستن از حق کارگران و کارمندان و کشاورزان و دانشجویان و معلمان و پرستاران و به‌طور خلاصه مردم است و افزودن به دست‌‌راست آن یعنی پولدارترکردنِ ثروتمندان و الیگارش‌ها و قوی‌ترکردنِ دستگاه سرکوب.

نتیجه عملی این سیاست بروز نابرابری‌های عمیق اقتصادی-اجتماعی در هر جای جهان از جمله در ایران است. کتاب‌های بسیاری درباره اقتصاد ریاضتی منتشر شده و پژوهش‌های بسیاری در این مورد انجام شده است. اقدام اخیر آقای پزشکیان در ادامه سلسله سیاست‌های صدبار آزموده‌شده‌ی این گروه تحت‌عنوان جراحی و از این قبیل مهملات صورت می‌گیرد و حاصل آن از قبل مشخص است: بروز نابرابری‌های حاد و توصیه به سرکوب برای خواباندن پیامدهای آن در قالب مهر و محبت و گفت‌وگو. آنان حدود چهل سال است مشغول جراحی‌اند و هربار می‌گویند این یکی آخری است، اما این جراحی‌ها پایانی ندارد.

کار مهم دیگر این متخصصان -طی این سال‌ها- آفریدنِ « ذهن بازار آزادی» است. ذهنی که بازار آزاد را به رغم شکست‌هایش مثل برادر بزرگ دوست دارد، مثل ذهن روسای جمهور ایران و خیل اذهانی که در ظاهر دنبال استارت‌آپ و آنترپرونورشیپ‌اند اما در عمل فقط طمع می‌ورزند و در انتظار میلیاردرشدن هستند. آن‌ الیگارش‌هایی که از نظر آقای پزشکیان‌ متهم‌اند از فقرا رانت می‌گیرند و ایشان در صدد است تا با عمل جراحی منافع نامشروع و طمع آنها را قطع کند آفریده‌ی همین «متخصصان بی‌طرف»اند. اگر عمری برای ایران باقی بماند، آقای پزشکیان با سیاست‌های ریاضتی فعلی خود‌ زمینه را برای طمع‌کاران عظیم آینده پی می‌ریزد.

بر مبنای همین سیاست‌ها بود که رئیس‌جمهور از پس رئیس‌جمهور آمد و شوک‌درمانی کرد و کشور و مردم در مهلکه بدتری فرو رفتند. صاحب این قلم در سال ۱۳۹۲ در نشریه مهرنامه نوشت: «هرچه اقتصاد بازار آزادی مردم ایران را بیشتر به فلاکت می‌افکند، آنان (بازار آزادیون) طالب اقتصاد بازار آزادی بیشتری می‌شوند» (منتشر‌شده در کتاب بنیادگرایی بازار، ص۱۸).

سیاست‌های فعلی طلب چند‌باره‌ی همین اقتصادِ بازار آزادیِ بیشتر، تحت عنوان آخرین جراحی است. آقای پزشکیان توجه کنند که اعضای مکتب شیکاگو به روش «ابطال‌پذیری» در علم اعتقاد دارند. ابطال‌پذیری گزاره‌ای است زمان‌مند و مکان‌مند. مثلاً می‌بایست گفته شود «با توجه به وضعیت کنونی هوا، چهارشنبه آینده در تهران باران خواهد آمد». این گزاره ابطال‌پذیر و علمی است، اگر باران نیاید گزاره ابطال می‌شود و گوینده باید خطای خود را بپذیرد. اما گزاره باران خواهد آمد علمی نیست، معلوم نیست منظور یک ‌سال است یا دوسال یا ده سال یا تا به ابد.

آقای پزشکیان لطف کنند بگویند کارهایی که انجام می‌دهند چه نتیجه مثبتی و در چه زمانی برای مردم به بار خواهد آورد. دوماه؟ سه ماه؟ هزارسال؟ خلاصه در چه‌زمانی و چه‌طور وضعیت بهتر خواهد شد و چگونه می‌توان آن را سنجید، تا اگر حرفی غیرعلمی زدند مردم را بیش‌از‌این به دنبال خود نکشند. مردم ایران سزاوار این‌همه بی‌اعتنایی نیستند. متخصصان دلبند ایشان نزدیک چهل سال است که مشغول پیاده‌کردن ارکان بازار آزادند اما یک‌بار به ذهن‌شان نرسیده که به قول علمی خود وفا کنند و گزاره‌ای ابطال‌پذیر صادر کنند. به عبارت‌ دیگر، یگانه کار علمی‌ای را که باید بکنند نمی‌کنند. نمی‌گویند بر اثر سیاست‌های‌شان چه تغییرات مثبتی در ایران رخ خواهد داد.

این‌بار یا خود آقای پزشکیان زحمت بکشند و گزاره‌ای ابطال‌پذیر صادر کنند یا این‌همه متخصص متخصص نکنند. اما بهتر است ایشان سعی کنند این‌عده را در جلسه دولت وادارند تا گزاره‌ای ابطال‌پذیر ارائه کنند. تا خود به سرنوشت آقای روحانی گرفتار نشود که وادارش کردند بگوید: «بدین بره» و ایشان مدام این حرف را تکرار کرد بدون آن‌که بداند «بدین بره» عنوانِ یکی از افراطی‌ترین طرق خصوصی‌سازی در بلوک شرق بود که حتی طرفداران خصوصی‌سازی از قبیل یانوش کورنای نیز آن را زیاده‌روی می‌دانستند. گلایه آقای روحانی بی‌دلیل نبود. آقای پزشکیان از آقای مدنی‌زاده خواهش کنند در جلسه دولت تاریخ تعیین کنند، و بگویند بر اثر آخرین عمل جراحی‌شان، در چه‌زمانی و چه بهبودِ کمیت‌پذیر و سنجش‌پذیری در زندگی مردم ایران و نه میلیاردرها حاصل خواهد شد. خود فریدمن به تاچر گفت شش‌ماه بعد از اجرای برنامه پیشنهادی او مشکلات اقتصادی انگلستان آشکارا مرتفع خواهد شد. حدود چهل سال است آقایان در ایران فعال‌اند و مدعی علم، و همان یک وظیفه علمی را انجام نمی‌دهند. اما کار دیگری را بسیار عالی انجام داده‌اند و در مدت نزدیک به چهل‌سال به سیاستمداران باورانده‌اند که راه‌حل مشکلات اقتصادی همین چیزهایی است که می‌گویند. اما نمی‌گویند یا شاید نمی‌دانند که در اقتصاد دیگرگونی از قبیل فی‌المثل اقتصاد کینزی اصلاً چنین مشکلاتی پیش نمی‌آمد که راه‌حلش پیشنهادات اینان باشد.

آقای پزشکیان اینجا و آنجا دو نکته دیگر نیز گفتند که جای اما و اگر بسیار دارد. اول، گفتند که گویا از پول نفت چیزی به دولت ایشان نمی‌دهند. بنا هم نیست بدهند. متخصصان الیگارش شما در آغاز کار مدعی شدند که بدون نفت‌وگاز کار را پیش خواهند برد. شاهد ما توصیه آنان به هر کشوری است که می‌بایست برای بهبود وضعیت اقتصادی همین و فقط همین سیاست‌های اقتصادی را در پیش بگیرد، کشورهایی که نه نفت دارند و نه گاز، بلکه واردکننده‌ی آن نیز هستند. از همان آغاز بنا شد نفت‌وگاز دست بخشی از الیگارش‌ها باشد، اقتصاد بدون نفت‌وگاز دست الیگارش‌های دیگر که اکنون آقای پزشکیان نماینده آنان شده‌اند. الیگارش‌های نفت کار خود را می‌کنند و بنا نیست چیزی به کسی بدهند؛ هر الیگارش بناست کار خود را بکند. الیگارش نفت در حیطه خود فعالیت کند، الیگارش‌های بخش‌های دیگرِ اقتصاد نیز کار خود را بکنند. البته واقعیت این است که وضعیت نهایی را جنگ الیگارش‌ها رقم خواهد زد.

دوم، آقای پزشکیان وضعیت خودشان را با وضعیت دوران جنگ مقایسه کردند و شدائد آن را برشمردند. این دو وضعیت شباهتی به هم ندارند. بعضی در آن جنگ مملکت را از چنگ صدام نجات دادند و به هیچ‌وجه بنا نداشتند آن را به صندوق بین‌الملل پول و بانک جهانی تسلیم کنند. آقای پزشکیان مجری برنامه بین‌المللی ۲۰۲۵ بنگاه هریتیج هستند. این دو وضعیت کوچکترین شباهتی به هم ندارند. ساده بگوییم یا اداره‌کنندگان کشور در زمان جنگ قهرمان‌اند یا شما. از نظر متخصصان بی‌طرف‌تان شما قهرمان‌اید.

حرف‌های دلسوزانه آقای پزشکیان را حرف‌های دلسوزانه‌تر آقای علی لاریجانی تکمیل کرده است. آقای علی لاریجانی به تهدیدهای ترامپ پاسخی داده‌اند. لُب‌کلام آقای لاریجانی جداکردن «کسبه‌ی معترض» از «عوامل تخریب‌گر» است. اگر از ایشان بپرسیم کسبه‌ی معترض کیستند، تکلیف مشخص است. الکاسب حبیب‌الله. اما پرسشِ «عوامل تخریب‌گر» کیستند، پرسش مهم‌تری است. زیرا که از آقای لاریجانی می‌توان پرسید چگونه می‌توان «مردم جان‌به‌لب‌آمده‌ی معترض» را از «عوامل تخریب‌گر» جدا کرد، آن‌‌هم در خیابان. ساده‌ترین جواب این است که مردم به خیابان نیایند و کار را بدهند دست متخصصان. کدام متخصصان؟ این‌جاست که اعتراض آقای لاریجانی به ترامپ اهمیت می‌یابد.

دستور کار ترامپ، خاصه در دوره دوم، اجرای برنامه ۲۰۲۵ بنگاه هریتیج است یعنی همین برنامه‌ای که متخصصان بومی در حال اجرای آن در ایران‌اند. فی‌المثل متخصصان این برنامه به آقای پزشکیان القا کرده‌اند که یارانه‌ی اولِ کار در قالب قیمت یکسان سوخت برای همگان در واقع رانتی است که فقرا به ثروتمندان می‌دهند و باید جلوی این کار را گرفت و ایشان هم قول داده‌اند سینه‌ی پهلوانی سپر کنند و جلوی بی‌عدالتی را بگیرند و یارانه را‌ آخرِ کار بدهند. بر اهل‌نظر واضح و مبرهن است که یارانه‌ی آخرِ کار هم توصیه‌ی امثال فریدمن است و همان نتایج را دارد. سرنوشت یارانه‌ی نقدی احمدی‌نژاد که آخرِ کار بود، تقدیر محتوم یارانه‌ی آخرِ آخرِ کار آقای پزشکیان نیز هست: تورم بعدی آن را خواهد بلعید و سر مردم بی‌کلاه خواهد ماند، منتها کلاه مالیات بر ارزش افزوده تا گردن بر سرشان فروخواهد رفت.

پای تورم مهارنشدنی در دوران شروع سیاست تعدیل به رهبری این متخصصان به ایران باز شد. تصور درمان آن با این سیاست‌ها شوخی‌ است. عملیات ارزی متخصصان اقداماتی ایذایی است؛ زیرا طبق برنامه ۲۰۲۵ مقصد نهایی از یک‌طرف درپیش‌گرفتن سیاست اره برقی است که برخلاف گفته آقایان حاصل آن فقط کاهش تورم نیست بلکه همچون آرژانتین سال ۲۰۲۳ به بعد، فرستادن بیش از ۵۰ درصد از مردم به زیر خط فقر مطلق است؛ و از طرف دیگر گره‌زدن الیگارش‌های ایران با الیگارش‌های بازار جهانی. نشانه‌ی این امر نیز گفته آقای غنی‌نژاد است مبنی بر این‌که اگر دست دولت بسته است، بهتر است بزرگان کسب‌وکار ایران با بزرگان کسب‌وکار جهانی گفتگو کنند. به عبارت دیگر سیاست میان کشورها دیگر ارج و قربی ندارد و جای خود را به مذاکره‌ی سرمایه‌داران داده است، البته برای تحکیم صلح جهانی!

اما پرسش ما از آقای لاریجانی ابتر خواهد ماند اگر ذکری از گزارش مجله فوربز نکنیم. در ۲ جولای ۲۰۲۱ نشریه فوربز مقاله‌ای منتشر کرد تحت عنوان: «ایران شاهد شکوفایی میلیونرها در میان کووید و انتخابات است.» این مقاله را اُلی ویلیامز نوشته است و می‌گوید در سال ۲۰۲۰ نرخ جهانی رشد میلیونرها در جهان ۳/۶ درصد اما در ایران ۶/۲۱ درصد بوده است. نشریه می‌گوید در ایران ۲۵۰،۰۰۰ میلیونر وجود دارد. در اولین شماره‌های نشریه مهرنامه یکی از مانتراهای آقایان بازار آزادی این بود: ای کاش ما یک میلیونر داشتیم. تبلیغ می‌کردند اگر یک میلیونر می‌داشتیم مملکت از فقر نجات پیدا می‌کرد، حالا ۲۵۰ هزار یا بیشتر وجود دارد و وضع‌وحال همین است. طبق تئورم ویلفردو پاره‌تو که محبوب بازار آزادی‌ها نیز هست، نمی‌توانید به کسی چیزی بدهید مگر آن را از کسی دیگر گرفته باشید. این «گداگشنه‌ها» به این سبب در خیابان‌اند که میلیونرها مشغول «کاسبی» در شیک‌ترین امکنه‌ی جهان‌اند. نه به مردم جان‌به‌لب‌آمده تهمت بزنید و نه مثل آقای پزشکیان سعی کنید آنها را طبق منطق بیست‌بیست‌وپنجی قانع کنید. که چه‌کار کنند؟ با فراغ‌بال گرسنگی بکشند.

بعد از اعلام این برنامه دو گروه به آن عکس‌العمل نشان دادند. عده‌ای با احساسات خواستار برچیده‌شدن کل ماجرا شدند. عده‌ای دیگر از جمله اقتصاددانان و سیاستمداران خواستار پس‌وپیش کردنِ اقلام برنامه در زمان مقتضی شدند. اقتصاددانان بازار آزادی سعی می‌کنند با لطایف‌الحیل هر نوع اعتراضی را به این دو اعتراض محدود کنند و هر دو را پشت‌سر بگذارند. از نظر آنان هرچه می‌خواهد بشود بشود، مهم حفظ این برنامه و خدمت به هر نوع الیگارش‌ در هر زمان و در هر حال است. آنان قبلاً دولت را نه فقط کوچک بلکه مفلوک کرده‌اند و با تبلیغات، اجرای سیاست‌هایشان را به‌ظاهر ناگزیر ساخته‌اند. اما راه‌حل عقلانی آن است که کلیت این برنامه برچیده شود و راه‌حلی بدیل که تامین‌کننده منافع اکثریت جامعه باشد و هم‌اکنون نیز وجود دارد، جای آن را بگیرد.

*یوسف اباذری جامعه شناس ، استاد دانشگاه

منبع: شرق  ۱۸ ژانویه ۲۰۲۶

برچسب ها

اين نوشته را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذاريد

توجه: کامنت هایی که بيشتر از 900 کاراکتر باشند، منتشر نمی‌شوند.
هر کاربر مجاز است در زير هر پست فقط دو ديدگاه ارسال کند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آگهی