سرکار خانم شیرین اردکانی، وکیل و از وکلای مدافع حقوق مهاجران است.
او از فعالان جنبش ژن، ژیان، ئازادی / زن، زندگی، آزادی پس از قتل ژینا مهسا امینی بوده و همواره در کنار زنان، فرودستان و قربانیان سرکوب ایستاده است.
شیرین اردکانی در مواضع سیاسی خود، نهتنها علیه حاکمیت سرکوبگر جمهوری اسلامی ایران، بلکه در جریان جنگ دوازدهروزه میان دو دولت فاشیستی نیز با صراحت، هر دو حاکمیت را نقد کرده است.
او همچنین در جنگ میان حماس و اسرائیل با ایستادن علیه هر دو شکل از ارتجاع سیاه، از جان انسانها، حقوق بشر و آزادی مردم دفاع کرده و هرگونه جنایت، اشغال، ترور و کشتار غیرنظامیان را محکوم کرده است.
امروز، در میدان پانتئون پاریس، سخنان او صدای عدالتخواهی، همبستگی فراملی و مقاومت در برابر هر شکل از استبداد و فاشیسم است.
«ما در تاریکی فرو رفتهایم، بیارتباط با جهان؛
اما ایستادهایم.»
این فریاد استغاثهی زنان و مردان ایران است؛
فریاد مردمی که در نبردی نابرابر
علیه نیروهای ویرانی و وحشت ایستادهاند؛
نیروهایی که از نخستین روز
تا همین لحظه،
جنگی بیرحمانه را علیه مردم به راه انداختهاند.
از پاریس،
با احترام و ستایش،
در برابر زنانی و مردانی که قد برافراشتهاند؛
همچون همهی ملتهایی که برای دموکراسی
و حق تعیین سرنوشت خود میجنگند.
آنان در صف دلیران ایستادهاند
و فریادشان، فریاد ماست:
مرگ بر دیکتاتور!
در میان غرش گلولهها،
از دل سیاهچالهای سیاسی،
جایی که دادخواهان در هم فشرده شدهاند،
ندایی دیگر برمیخیزد؛
ندای ۳۹ نفر،
از جمله وکیل دادگستری، جواد علیکردی،
و نیز صدای بند زنان مقاوم:
پوران ناظمی، هستی امیری، سپیده قلیان،
فاطمه سپهری و نرگس محمدی
و دهها زن و مرد دیگر.
آنان گفتهاند:
«ما را بازداشت کردهاند، کتک زدهاند؛
به جهان بگویید اینجا چه میگذرد.»
آنچه امروز در ایران میگذرد،
گورهای دستهجمعی است،
پیکرهایی انباشته در کانتینرها،
اعترافات اجباری تلویزیونی،
مصادرهی اجساد،
و اخاذی سازمانیافته.
اینها کارنامهی جمهوری اسلامی ایران است؛
کارنامهی خامنهای و مزدوران رهاشدهاش؛
بیرحم، سادیست و خونریز.
کسانی که غیرنظامیان را به رگبار میبندند،
بازارها را به آتش میکشند،
با تانکها رژه میروند
و انسانها را به دار میآویزند
به نام «خدا».
اما خدا تنها بهانهی آنان است؛
قدرت را برای خود میخواهند
و قانونشان، قانون خون است.
مبارزهی زنان و مردان ایران
برای دموکراسیای سکولار، برابر و اجتماعی،
در برابر حاکمیتی روحانی، نظامی و زنستیز،
نبردی نابرابر و بیامان است؛
نبردی علیه قوانینی
که زنان،
اقلیتهای جنسیتی،
و گروههای قومی و مذهبی را
بهطور سیستماتیک سرکوب میکنند.
این داستان قرنهاست تکرار میشود؛
نفرینی تاریخی برای مردم ایران:
یا گلولههای دیکتاتور
یا بمبهای سوداگران.
آیا مردم خاورمیانه
حق ندارند
چیزی جز مرگ را تجربه کنند؟
به آنان که میگویند
«عمو سام میآید تا شما را نجات دهد»
پاسخ میدهیم:
ما نه سادهلوحیم
و نه فریبخوردهی یونیفرمها،
نه فریب پهپادها
و نه تانکها.
این قدرتها
در خدمت راست افراطی جهانیاند،
در خدمت غارتگران امید و نفت.
هیچکجا متحد مردم و آزادی نبودهاند.
از آنان هیچ انتظاری نداریم.
کارنامهشان روشن است:
شکار مهاجران در واشنگتن،
غارت منابع در کاراکاس،
و گرسنگی، استعمار و نسلکشی در غزه.
و به آنانی که
در توهم توطئه غرق شدهاند
و با چاپلوسی،
تبلیغات جلادان ایرانی، روسی و چینی را تکرار میکنند
و همهجا دست اسرائیل و آمریکا را میبینند،
آرام اما قاطع میگوییم:
ما در یک جبهه نیستیم.
برای منحرف کردن نگاهها
از مبارزهی برحق مردم ایران،
برخی در پاریس
از جمهوری یا سلطنت سخن میگویند.
اما ما اینجا،
در میدان پانتئون،
در مکانی ایستادهایم
که آرامگاه جمهوریخواهان است؛
کسانی که نه در برابر روحانیت زانو زدند
و نه در برابر امپراتور.
بسیاری از آنان
بههمین دلیل
به تبعید، زندان و مرگ محکوم شدند.
ما ایرانیان،
ما مهاجران،
ما که در خیابانها، سفارتها و مرزها سرگردانیم،
ما که چون تکهچوبهایی شکسته
بر دریای تبعید شناوریم ــ
آنگونه که عبدالملکیان، شاعر، گفت ــ
درس را آموختهایم.
اشعار ویکتور هوگو را
نه فقط خواندهایم،
بلکه زیستهایم.
و این جمله به گوش ما آشناست:
نه روحانی، نه سلطنت، نه سزار!
ما ایرانیان
نیازی به درس گرفتن دربارهی مبارزه با اسلامگرایی نداریم؛
با آن جنگیدهایم و از آن گریختهایم.
به قدرت مقدس و الهی،
به نمایندگان زمینیاش،
و به هر شکل تقدیس قدرت
بیاعتمادیم؛
چه در لباس سلطان،
چه با عمامه.
تاریخ گواه است:
آنان که قدرت را میگیرند،
هرگز آن را واگذار نمیکنند.
خطاب ما
به مبارزانی است که در داخل ایران ایستادهاند.
در سکوت سنگین جهان،
یاری میطلبید.
بدانید:
همپیمانان صادق
در کنار شما هستند؛
در جامعهی مدنی جهانی،
سازمانیافته و همبسته.
ما شما را میبینیم.
صدای شما را بلندتر خواهیم کرد
تا دولتهای اینجا
به مسئولیت خود عمل کنند.
آنان به شما
احترام، حمایت و پناه بدهکارند.
ما فمینیستایم،
مدافع حقوق بشر،
دانشجو،
کارگر و سندیکالیست،
و نمایندهی مردم.
امید ما به قانون و عدالت است.
منشور سازمان ملل مانع نیست؛
دستاوردی انسانی است:
حق تعیین سرنوشت ملتها،
ممنوعیت توسل به زور،
مسئولیت حمایت،
و محاکمهی جنایتکاران.
این اصول باید
نه فقط دفاع،
بلکه اجرا شوند.
ما، مانند شما،
به نیروی دگرگونکنندهی جنبش زنان باور داریم.
زنان حافظهای نیرومند دارند.
در سال ۵۷ هشدار دادند:
«خمینی آن نیست که میپندارید»،
اما بار دیگر
مردانی که خود را داناتر میدانستند گفتند:
«ساکت شوید.»
ما قول میدهیم
بیرهبر و بیبت،
شعاری را که شما به جهان آوردید
در همهجا پژواک دهیم؛
شعاری زادهی یک زنکشی،
از قتل ژینا،
که تسلیم نشد:
زن، زندگی، آزادی.
ابزار ما
نافرمانی مدنیِ مسالمتآمیز است.
اگر ما را تمسخر میکنند،
بگذار بکنند.
به قانون زور بنگرید:
جز رنج، هرجومرج و استبداد
چه به ارمغان آورده است؟
و اگر قرار باشد آخرینها باشیم،
وفادار میمانیم؛
به آزادی،
به کرامت انسانی،
و به امید.
سال پیشِ رو
سال سوگهاست،
اما سال امکانها نیز هست.
دوباره
در خیابانهای تهران و زاهدان
امید جوانه میزند.
پس از باران،
هوا صاف میشود.
برای شما،
مردم سرافراز ایران،
و برای خودمان،
آزادی،
عشق،
و پیروزی بر فاشیسم
در همهی اشکالش را آرزو میکنیم.
درود بر زنان مبارز،
بر ملتهای مقاوم،
بر خیزشهای برحق.
پیروز خواهیم شد.
گزارش از: ناصر پاریس




