شاه و شیخ دشمنان فراروئی – بهنام چنگائی

دوستان من ای رنجبران و کارگران، ای همدردان میانی جامعه کارمندی و کارمزدی، و شما ای هموندان طبقاتی مظلوم ما، که همچنان هوادار آگاه و یا ناآگاه نظام های بی آبروی و ضدبشری شاه و شیخ می باشید! بیائید دست در دست هم داده و دوباره فریب ریاکاران را نخوریم و به بهره کشی آنها از هستی خود پایان دهیم. بیائید همگی و باهم و یکبار برای همیشه بدانیم! که ما چه بپذیریم و یا نه، منطق زندگی، پیشرفت و فراروئی همه جانبه است؛ و منطق هرگونه واپسگرائی، برگردان سرراست و بی چون چرای واماندگی ست!. واماندگی در جویش و پویش بسوی آینده ای دیگر و بهتر؛ واماندگی در کوچه پس کوچه تاریک گذشته های پوچ، و چرخش بدور آرزوهای بربادرفته روزگار تلخ شاهی و شیخی مان که قرنی خونین از آن گذشته است. بیائید از تجربه های مان بیآموزیم و باهم و هوشیارانه بدانیم که هرگونه تن دادن دوباره بدان تاریخ ننگین و خونبار، جز چرخش پوچ و بی هوده به دور گور آنها، و همزمان گورکنی دوباره برای زندگی خویش بیش نبوده، و آنهم بی کم و کاست تکرار شکست های همگانی و همچنین پاکباختگی دوباره از این امکان موجود فراروئی ست؛ و بدتر از آن، بازتاب این چرخش رو به عقب، جز از دست دادن فرصت ساختن آینده و داشتن فردای دیگر و بهتر نیست.

 زیراکه واپسگرائی جز درجازدن نبوده و نیست و دشمنی آشکاری با سرنوشت بهتر ما و با خواست آینده گرائی مان دارد. ما ناگزیرم با سمتگیری بسوی آینده، زندگی بهتر و درخورتری را برای خویش و همدردان طبقاتی مان جستجوکنیم تا بتوانیم ساختن آنرا نه با خواست ( خدا و شاه) که تنها با تکیه بر خرد و توان خودباورانه و تلاش اجتماعی و انسانمدارانه ی خویش برپاکنیم و هدف ها و برنامه ها را خود سازمان دهیم و با بکارگیری نوآوری های پویای ابزاری، آینده سازی لازم اجتماعی و پیشروی ناگزیر آنرا که اینک پیشاروی ماست توانمندانه تر فراهم کنیم، و آینده ۸۰ میلیونی خویش را با خرد و همفکری جمعی و راهیابی های شورائی هدایت کرده و سمتگیری درست مان را با زدون هرگونه فردگرائی و برتریجوئی و مافیاپردازی پایه ریزی کنیم، و تنها آنگاه است که ما می توانیم آینده مان را خود خودمان بسازیم. گزینش و گشایش فردائی را دریابیم که پیام روز آنرا پگاه کنونی به تک تک ما درین تاریکی های دینی و شاهی و تاریخی نشان می دهد و به جان و تن مان بجای ترس از مرگ، امید به رهائی می تاباند و سزاواراست که دمیدنش را پاس بداریم. 

بیائید باهم این بار راه و چاره و درمانِ پایان دادن به ستم کشی ها، بهره کشی ها، سرکوب ها، خفقان ها، زندان ها، جنگ ها، زن ستیزی ها، کشت و کشتارها و اعدام ها، چپاول ها و نابرابری های جامعه چنددست را جمعی و طبقاتی درک و بررسی کرده و راهکار و راهکار دستیابی همگانی آنرا بیش از پیش جستجوکرده و دریابیم که بی گمان شرایط دستیابی بدان مهیاست و پیدائی روشنائی اش همینک فراهم شده و روشنائیش به جان و دل مان امید می بخشد! بویژه من این را به آنان هموند طبقاتی ای می گویم که دلبستگی به نظام خودسر ( شاه و شیخ سرمایه پرست) دارند؛ آنهم در شرایطی که بیشترین اینان نیز بسان ما، ناچار و وابسته به یافتن کار و دریافت اندکی مزد می باشند و ما همگی کارمزدمی باشیم؛ و کار و تلاش ما و فزندان مان جز بسود این “دلبران قدرت” و انباشت ثروت آنها نبوده و نیست. زیراکه شاه و شیخ بما بروشنی نشان داده اند که جز به فکر منافع خود و گروه مافیائی وابسته ی خویش نمی اندیشند و براستی شایسته نیست که از یاد دردبارمان ببریم که ما تجربه های گرانباری از ریاکاری ها و غارت های آنان داریم که شایسته است از آنها بیآموزیم و آموخته ها را بکارگیریم. 

همچنانکه زمان برپایه ی طبیعت اش ایستا نبوده و پیوسته به پیش می راند و همچنانکه انسان تجربه مند و خردورز، پیاپی توانسته با ابزارهای مدرن و پیشرفته تر برای پیشی و چیرگی برزمین راه چاره بیابد و موفق تر کار و تولید بیشتر کند. پرسیدنی ست! چرا شیوه های راهبردی هستی، و قانونگذاری سیاسی و اهرم بهره وری اقتصادی و … ما و بخش بزرگی از جهان بدینگونه نبوده، و با روش های بهتر همگام نشده است؟ و چرا زندگی انسانی ـ اجتماعی نباید اینگونه استوار و پویا بر اراده و اداره جمعی بنا نشوند؟ تا همگان بتوانند از تولید اجتماعی بهره وری یکسانی داشته باشند. کسانی که خود آنها تولیدکننده و سازندگان دیروز و امروز می باشند، در حالیکه دست و شکم خودشان و خانواده های شان همیشه تهی ست! ما می دانیم که شاه و شیخ پیوند حیاتی با ساختار سرمایه سالاری دارند و هردو هیچگاه کار نگرده و زندگی انگلی داشته اند و چرا؟ و چرا همگان از آن دستآوردهای تولید، بهره مندی یکسانی نداشته باشند؟ بنابرین نگاه ما نه بسوی شاه و شیخ و گذشته ها که می باید بسوی همین بزنگاه سرانجامجوئی و فرجامخواهی کنونی بچرخد که مهیا و ساخته و هماهنگ فرداشود؟ هدف های اجتناب ناپذیری که هیچگاه در دوران شاه و همینک شیخ پذیرفته نشده، و فضائی نگرشی اینگونه در سیاست حقوق بشرشان موجودنبوده و نمی توانسته باشد. چراکه اینگونه دگرگونسازی پایه ای و کارا و پیشبرنده، تنها و تنها بسود توده های برده و کارمزد می باشد و بی گمان با ساختار بهره کشی و یکه تاز آنان همخوانی ندارد و اراده و اداره مردمی ـ اجتماعی با سنت برترجوئی و خودخواهی شاه و شیخ بیگانه بوده و همچنان مانده است. 

همچنانکه در پی شب، روز می آید، آیا می توان با خشم، ستیزه و سلیقه، کارکرد آنرا از این فرآیند جاری بازداشت و از زمان و حرکت دوراش نمود؟ هرگز! پس به روشنی می توان گفت که زندگی ما نیز قانومندی ویژه خود را دارد که شاه و سیخ خواسته اند انرا ایستا کنند که شدنی نیست و خیزش های پیگیر نشانه های آن است که ما آن زندگی پویا را که می خواستیم با این دو ساختار نداشته، و خود و پیشینیانمان در گذشته ابزار و اهرم هدایت نادرست آنرا بدست و سلیقه شاه و شیخ سپرده ایم. و آنان این روند را بنا به خواست خود راهبری خدائی و شاهی کرده و ما نیز دیری ست که داریم تاوانش را پس می دهیم. تاوان ناآگاهی اجتماعی ما، برابر بوده با دادن فرصت به شاه و شیخ برای قربانی کردن مان. تاوان بلند و ریشه ای این ناخودآگاهی ویرانگر، نه تنها تباهی زندگی ما که دامن پیشینیان و آیندگان مان را هم گرفته و خواهدگرفت، چنانچه ما همچنان بر اراده اجتماعی ـ طبقاتی خویش دست نیابیم و شیوه و روش های قانونمندی برایش نسازیم. 

همه سرزندگی ها، ایستادگی ها و پیروزی های دیروز و امروز، و یا شکست ها، بیدادگری ها و کشتارهای تاکنونی نیز نشان توان و ناتوانی هان می باشد، پیروزی هائی جز دستآورد خردورزی های آگاهانه و کلان ماست، و تنگدستی، سرخوردگی و رنجوری مان نیز نشانه نادانائی های پرشمارمان بوده است. بنابرین واپسگرائی انسانی، به سرشکستگی و واماندگی می افزاید و راهکارهای نادرست و نامفید به زندگی سخت و ناگوارمی آنجامد. اینگونه زیستن در زمامداری ( شاه و شیخ ) دمار از روزگار ما ۹۰% ها درآورد و این دایره های پوچ و تودرتو  که ما در پی شان چرخیده و می گردیم، هرگز چربشی بسود ما و رو به پیش نداشته، سازنده نبوده و به نافرجامی های بی پایان ما می آفزایند. و چرا؟ 

زندگی کنونی و گذشته ی ما سرشار از تاریکی و زور و مرگباری دم و دستگاه شاه و شیخی ست و ویژگی هامان هم، ساخته و پرداخته سرکردگی شاه و شیخ و فردگرائی آنهاست. چه بر پایه فریب دینی باشد و چه با ریای یاری شاهی! ما دور درازی بدست ساختمان خودکامی آنان اسیر و درین دوران های زشن و پلید، بی هوده گرداننده شده ایم؛ و اینک این زنجیر بریده شیخ برای فردا شاهنشامی مان نیز هیچ دوا و درمانی ندارند، مگر تنها آموختن از تجربه های خونین و سیاه و تباه آنان که بر کول مان سوار است. بخشی از ما باید بدانند و شگفتا که نمی دانند که ساختن دربار شاهان پهلوی و خلافت مطلق ولائی ساخته ی دست نادانی و فرمانبرداری ما بوده و هست که زندگی ما و کشورمان را چنین ویران کرده و رو به نابودی کشانده اند. هیچکدام آنها برای ما و زندگیمان سودی نداشته اند و تنها تفاوت میان آنها، ” شاه بد” در برابر “شیخ بدتر”است و نه بیش از آن! همچنانکه خامنه ای سرکوب ها، کشتارها، چپاول ها و… کرده، شاه هان پهلوی نیز در تایخ آبروئی ندارند، اگرچه خمینی و خامنه ای آدمخوار اندکی آبرو برای خاندان پهلوی خریدند.

همگی ما پانینی ها و میانی ها یک دشمن مشترک بنام شاه و شیخ داریم و خوشبختانه توانسته ایم از تبهکاری های هردو بسیار بیآموزیم و آموخته ایم و باید آنرا روزمره بیکارگیریم. هرچه دستآوردهای اجتماعی ما گسترده تر، هموندانه تر و طبقاتی شود، راه و روش مبارزه ی مان هم پیشبرنده ترشده و ریشه های ژرف خود را می دواند، و همچنین راه به پیش بردن هدف های انقلابی آسان تر و انسانمدارترشده و امکان کشف ارزش و لذت برابریخواهی و آزادگی جوئی فراهم می گردد تا آگاهانه تر از منافع گسترده اجتماعی دفاع کنیم؛ همبستگی زیبائی و دای داشته باشیم که لگرم کننده زندگی نوع انسان نیازمند باشد و هر انسانی شایسته بهره بری از آنهاست که ندارداش! با ایجاد قوانین اینگونگی زیستن، زندگی کردن لذتبخش می شود، و آموختن و آموزاندن آن فضائی گسترده ای را بوجودمی آورد تا که انسان با آن و چگونگی نگهداریش خوگیرد؛ و از همینرو فرآیند و دستآوردی انسانی و همگانی آنرا که در هر گوشه ای از جهان محروم وجوددارد، با دید خردورزی بگشاید و تشویق کند، تا همگان آنرا ارج نهد و به شکوفائی هرچه بیشترش دل ببندد.  

ما از گذشته های تاریک، تلخ و تباهشده آموخته ایم و برای آینده از تجربه های شان بهره گرفته و می گیریم تا آینده ای سزاوارتر و بهتر از گذشته برای خود بسازیم.  بنابرین شایسته است و باید تجربه های پیشین را بهتر شناخت و روی تک تک شان کار کلان و جمعی و تاریخی کرد و بسود و بسوی بهینه سازی زندگی سازنده تر، پدیده ها و راهکارهای تازه ای و در هرزمینه ای یافت تا بتوان گذشته نارسا، ناتوان و آسیب زن را کنارنهاد و واپسگرائی را که دشمن فن آوری هستی پویاست آگاهانه و جسورانه بدورریخت. 

بهنام چنگائی ۲۷ دی ۱۴۰۴ 

برچسب ها

اين نوشته را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذاريد

توجه: کامنت هایی که بيشتر از 900 کاراکتر باشند، منتشر نمی‌شوند.
هر کاربر مجاز است در زير هر پست فقط دو ديدگاه ارسال کند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آگهی