چند روزی که ایران را لرزاند – مرضیه شاه‌بزاز

خب، حالا که ظاهرا کمی آبها از آسیاب افتاده، چی؟ حالا که برای بار دوم، ولی نعمتهای رضا پهلوی با کمک او و پشتیبانی نادانسته و دانسته‌ی برخی از هموطنان و شاید همکاری رژیم، مبارزات مردمی ایران را ظاهرا به بیراهه کشاندند، چی؟ حالا که مردم اینهمه کشته و زندانی دادند و خانواده های فراوانی به عزا نشستند و جوانانی را که برای بهبودی زندگی خویش به خیابان آمده بودند، از زندگی ساقط کردند، حالا چی؟ حالا که رژیم پتانسیل سرکوب و کشتار طبیعی نهفته در خود را رها کرد و خون ریخت و آشامید، چکار باید کرد؟ 

اینبار نباید عکس العملی رفتار کرد، نباید منتظر ماند تا خیزش بعدی، تا امریکا و اسرائیل بیایند و جنبش را تصاحب کنند و رژیم کشتار کند، نباید منتظر ماند تا بار دیگر کشورهای استعمارگر، یک رهبر دیگر مثل رضا پهلوی بسازند و به بهایی گزاف بار دیگر سر خرمن پیدایشان شود. باید از همین اکنون آغاز کرد.

رضا پهلوی، به کمک حکومتِ الیگارشی ایران شتافت و بار دیگر آنها را از زیر ضربه‌ی خشم مردم به در برد، رژیم قیافه‌ی حق به جانب گرفت و گفت دیدید گفتم عوامل خارجی هستند؟ دیدید گفتم هر کس گفت حقوق من از سال قبل، فقط ده درصد افزایش یافته و قیمت مایحتاج اولیه چهار برابر شده، عامل اسرائیل است. اگر گفتند پولها و از جمله پول فروش هر روز دو میلیون بشکه ی نفت به چین کجا می روند، عامل اسرائیل است؟ اگر به الیگارش ها و مافیایشان، که با دلارِ دولتی سی هزار تومان جنس از خارج می خرند و جنس را با دلار صد و سی و پنج هزار تومان در ایران می فروشند، اعتراض کردی، دشمن کشورید؟ اگر گفتید دیکتاتوری است، اگر …..دیدید، دیدید؟ پس می کشیم!

از طرفی، رژیم دیکتاتوری اسلامی، با سیستم فاسدِ سرمایه داری نوع خاص خود، چون یک حکومت استعمارگر با مردم خود رفتار و دست به کشتار آنها می زند. سرمایه های کشور را در دست یک گروه کوچک هار متمرکز کرده، تمام آزادی های اجتماعی، سیاسی، و صنفی را ممنوع کرده و در تنها صنعتی که سرمایه گذاری می کند و در آن دستاوردهایی داشته، صنایع نظامی، بخصوص موشک سازی است، حتی به هزار دلیل و عذر و بهانه، هنوز نتوانسته در صنعت هسته ای پیشبرد چشمگیری داشته باشد، با در نظر گرفتن اینکه فعالیتهای هسته ای از زمان شاه آغاز شده بود، هنوز غنی سازی را به حدی که می خواهد، نتوانسته برساند.  البته در جهان بی قانون و زور گویی که تنها پول و اسلحه و قدرت حرف آخر را می زنند، باید قوی بود، بخصوص اگر کشوری از نظر جغرافیایی در خاورمیانه باشد. کشورها با بودن در خاورمیانه، فقط دو انتخاب در پیش رو دارند، یا با اسرائیل و آمریکا باشند یا بر علیه شان. کشور بیطرف در خاورمیانه وجود ندارد، با اسرائیل بودن، یعنی باید پایگاه نظامی آمریکا هم در کشور خود داشته باشی.  بنا به گفته‌ی جفری ساکس، استاد برجسته ی دانشگاه کلمبیا و اقتصاد دان معتبر آمریکایی، کشورهایی که آمریکا در آنها پایگاه نظامی دارد، در اصل اجازه داده‌اند که آمریکا کشورشان را تسخیر کند، هر جایی که آمریکا پایگاه نظامی دایر می کند، سازمان سیا را نیز بدانجا می برد و در اصل، تمام شئونات کشوری، بخصوص سیاست خارجی، رنگی از خواسته های امریکا می گیرند و به نحوی وابسته به آن می شوند، حتی کشوری مثل نروژ، چه برسد به کشورهای غیر اروپایی کوچکتر و اینجا کشور ما: بطور تاریخی، امپریالیستها برای ما حکومت تعیین میکنند، یکی را می برند، شاه و رهبر می آورند، نفت و دیگر منابع طبیعی و ثروتمان را  کنترل، و از آنِ خود می سازند، البته همیشه با کمک خائنین محلی! 

کمک از کالیگولا

کمپین رضا پهلوی و هوادارانشان از دیکتاتور نیمه دیوانه ی آمریکا، کالیگولای مدرن با روشهای کهنه و مدرن، خواستند که مداخله بکند و البته مداخله ی نظامی منظور بود، در غیر اینصورت، کجا و کی، امریکا با دیپلماسی مشکلی را حل کرده که این بار نیز به روشی صلح آمیز و بدون خونریزی این کند؟ باز بر اساس گفته ی جفری ساکس، در تاریخ آمریکا در سال ۲۰۲۵ هرگز دولت آمریکا در یک سال به این اندازه کم، “لایحه” از مجلس نگذرانده و رییس جمهورش هرگز اینهمه زیاد عملیات “اضطراری” یک نفره با تصمیمات مهم یک نفره‌ نگرفته و عملی نکرده، یا به بیانی دیگر هرگز امریکا چنین دیکتاتوری به خود ندیده، حتی برای خود امریکا. 

حالا تصور کنید اگر چنین رئیس جمهوری، شاهِ دست نشانده اش را به ایران بفرستد، و در اصل ایران را کشوری وابسته به آمریکا بگرداند، چه نوع دیکتاتوریی در انتظار مردم ایران است؟ و آنها که اراده ی مردم بپا خواسته را ناباورانه نگریستند و باور بر این داشتند که منجی ما همین قاتلها (بی‌بی، قاتل پنجاه هزار فلسطینی) و کالیگولا هستند، سخت در اشتباهند. چگونه برخی ایرانیان، حمله‌ی چند ماه پیش اسرائیل و امریکا و کشته شدن بیش از هزار نفر ایرانی را به این زودی فراموش کردند. وقتی خانم گوگوش در تظاهرات سلطنت طلبان در کالیفرنیا با افتخار و هیجان از ترامپ خواست که به کمک مردم ایران بشتابد و جمعیت با شنیدن نام ترامپ هورا کشیدند، لحظات چندش‌آور و شرمناکی بود برای بی آبرو کردن مبارزین ایران. انگار که خانم خواننده روی سِن باشد و بخواهد با هنر پاپ سطحی خود احساسات سطحی بینندگان خود را برای لحظه ای، باز هم مثل قدیم به تهییج آورد. آخر گوگوش و امثال او را به راهگشایی سیاسی چه کار؟ سخن از رنج کشیدن یک ملت است و خون عزیزانش، به شوخی نگیرید! صادقانه باید گفت که اهمیت جریان چند روز گذشته ی ایران، به جز طمع به امکان غارت و وابستگی آینده‌ی ایران، از آن جهت برای ترامپ خوشآیند بود که برای یک هفته، توجهات را از جریان ایپستین به جایی دیگر منحرف کند، حتی به بهای کشته شدن هزاران ایرانی!    

رژیم جمهوری اسلامی، به دلایل اقتصادی و ایدئولوژیکی و چنانچه تا کنون با بی شرمی بارها ثابت کرده، دارای خشونتی ذاتی است که به هر بهانه ای آنرا به نمایش میگذارد، بخصوص برای حفظ موجودیت خود، با تمام نیرو به کشتار و سرکوب معترضین می پردازد. این بار هنوز آمار درستی از کشته شدگان در دست نیست ولی هر چه هست، بنا به آمار خود وابستگان رژیم، تعداد جانباختگان در مدت زمانی کوتاه تر از دوازده روز، از کشته شدگان جنگ اخیر دوازه روزه بیشتر بود (و اگر ادامه نداشته باشد).  با وجود الیگارشی های مافیایی رژیم، با دزدی و مدیریت بدِ حکومت و با تحریم جهان غرب بر ایران، به بهبود وضع اقتصادی مردم امیدی نیست و “اصلاحات” داستانی سرگرم کننده و آرزویی دست نایافتنی است، اگر این حکومت اصلاح پذیر بود، تا کنون، باید در یک مورد، آثاری از بهبودی را می دیدیم، البته به ندرت در مقابل خواست مردم، به کمی عقب نشینی مجبور شده، آنهم متزلزل، مانند حجاب، ولی از نظر اقتصادی، فساد این رژیم، هر روز عمیقتر می شود و بهبودی شرایط زندگی ایرانیان غیر ممکن تر.

نوع جدید مبارزه؟

بنظر می رسید که شکل ظاهری جهان تغییر کرده و نوع مبارزه، باید نیز تغییر کند، اما دیدیم که درست مانند چهل و هفت سال پیش مردم به خیابان ریختند و رژیم خیلی بدتر از رژیم پهلوی سرکوب کرد، پس شاید روشهای مبارزه نیز باید کلاسیک باشند، همان تشکیل سندیکاها، تشکیلات صنفی مترقی، و سازمانهای روشنفکران و  دانشجویان عدالتخواه.  و تشکیل سازمانهای مبارزاتی مستقل برای پیوند زدن خواسته های متفاوت این گروه ها، اکنون در ایران چنین سازمانی وجود ندارد. با وجود اختناق حاکم بر ایران و با آسان شدن ارتباطات جهانی، می توان این چنین سازمان ها را در خارج از ایران تشکیل داد. 

البته که باید بسیار وسواس به خرج داد که این سازمانهای مبارزاتی کاملا مستقل بمانند، چرا که جغرافیا نیز مهم است و نمی تواند بی تاثیر باشد. می توان با رهبران و متفکرانی زبده و سالم، از تجربه‌ی مبارزات و اطلاعات دیگر مبارزین جهان (نه دولتهای سرکوبگر) نیز بهره گرفت. سازمانی متشکل از عدالتخواهانی زبده و تمام وقت.

امپریالیستها و بازوی منطقه ای آنها (اسرائیل) مدام در کمینند تا کشور ایرانِ “بزرگ” را ویران و چند پاره و وابسته کنند  و حکومت جمهوری اسلامی، حکومتی ویرانگر است و سرکوبگر  که تنها وجه مشترکش با مردم ایران، تلاش برای حفظ تمامیت کشور است، حال به هر نیتی، شاید تنها برای حفظ حاکمیت خود! نباید منتظر ماند تا خیزشی دیگر به بیراهه رود و خونبهایش را مردم بپردازند. تشکیلات منسجم، با آگاهی و فعالیتهای روشنگرانه‌ی پیوسته برای مردم.   

مرضیه شاه بزاز، پانزده ژانویه ۲۰۲۶

برچسب ها

اين نوشته را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذاريد

توجه: کامنت هایی که بيشتر از 900 کاراکتر باشند، منتشر نمی‌شوند.
هر کاربر مجاز است در زير هر پست فقط دو ديدگاه ارسال کند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آگهی