ما سوگواریم. در این روزها هزاران نفر از مردم تحت ستم در ایران و هزاران انسان شریفی که برای یک زندگی انسانی به پا خاستند توسط همان رژیمی که زندگی شان را دشوار و پر مشقت نموده کشتار شدند. هزاران نفر مجروح شدند و هزاران نفر دیگر به اسارت گرفته شدند. جمهوری اسلامی قتل و غارت و ویرانگری و کشتار و شکنجه و تجاوز و اعدام و تباهی انسانیت و زندگی بار دیگر، و پس از کشتارهای بسیاری از دهه شصت تاکنون، جنایتی بزرگ را سازمان داد و اجرا نمود. اگر در تعریف قانون بین المللی «نسل کشی» همچنین کشتارهای سیاسی نیز گنجانده شده بود آنگاه این جنایت با عمق سبعیت و ابعاد وسیع کشتار و نقشه مندی و هدفمندی آن در ردیف نسل کشی قرار داشت. هدف نقشه مند آن، کشتار و مجروح نمودن هر اندازه از معترضین بود تا این توده میلیونی از صحنه اعتراض و خیابان حذف شوند.
علی خامنه ای در مصاف با «قیام ژینا» و انقلاب رهایی بخش «زن، زندگی، آزادی» گفته بود که «خدای دهه شصت، خدای امروز هم هست» و البته هیچگاه کسی به آن تردیدی نداشت. کل حیات خونبار جمهوری اسلامی، از روز نخست تاکنون، گویای پر طنین همین حقیقت است که خدای جمهوری اسلامی و خدای روحانیت شیعه، خدای قتل و غارت و کشتار و ویرانگری، و خدای شکنجه و تجاوز و اعدام و ترور، و خدای ایجاد و تحمیل فقر و فلاکت و نداری به مردم زحمتکش، و خدای ستمگری بی وقفه و اذیت و آزار روزمره مردمان، و خدای فساد و رذالت و دنائت ، و خدای جعل و تزویر و ریا، و خدای نشر دروغ و روایت سازی کذب و صحنه آرایی، و خدای تباهی و نابودی هر آنچه نشانی از حقیقت و شرافت و انسانیت دارد است.
در این روزها هزاران خانواده، هزاران مادر و پدر و خواهر و برادر و فرزند و دوست و آشنا و همکار و همسایه، تا اعماق وجودشان در سوگ از دست دادن عزیزان و آشنایان شان هستند. اکنون اندوه بزرگ این کشتار اکثریت عظیم جامعه ایران را به حق در بر گرفته و در کار انباشت بیش از پیش خشم و نفرت بی کران علیه کلیت نظام جمهوری اسلامی ایران است.
همه ما، همه کسانی که به آزادی و برابری و عدالت و سعادت انسان و انسانیت می اندیشند و در آرزوی رهایی از جمهوری اسلامی و بزیر کشیدن این ارتجاع خونبار هستند، در این سوگ و اندوه بزرگ سهیم هستیم. ما نیز هر جا که هستیم، فکر و روح و قلبمان، و صمیمانه ترین عواطف مان با همه آن هزاران خانواده است که عزیزانشان توسط رژیم به قتل رسیده و مجروح گشته و اسیر شده اند. ما مهرورزانه همدرد و همدل و همراه آنان و در غم شان شریک هستیم. در تلاش و مبارزه برای رهایی، و نیز در سوگ و اندوه، همواره همبسته و پشتیبان یکدیگر هستم. آری در همه حال «ما همه با هم هستیم».
سوگ و سوگواری برای عزیزانی که در نبرد با ارتجاع حاکم جان می بازند به معنای توقف نبرد و یا دست کشیدن از آن نیست. سوگواری خود جزو لاینفک و از اجزای نبرد ستمکشان علیه ستمگران است. در این نبرد بلند تاریخی – طبقاتی لحظاتی هست که در برابر عزیزان جانباخته می ایستیم، با تواضع و احترامی عمیق به آنها درود می فرستیم، با خانوداه ها و نزدیکان شان همدردی و اعلام همبستگی می کنیم، و با تمرکز بر آنان و یادآوری نیازها و ضرورت ها و آرزوهایی که مبارزه را برای آنها و نیز ما اجتناب ناپذیر نموده، با خود عهد می بندیم که نبرد مشترکمان علیه ارتجاع حاکم را مصمم تر از قبل ادامه دهیم.
این جنایت بزرگ، کشتار دی ماه خونین ۱۴۰۴، برای همیشه بر پیشانی روحانیت شیعه حک شده و نماد ابدی بربریت جمهوری اسلامی ایران خواهد بود. اگر بدرستی و بحق کشتار «هفده شهریوی ۱۳۵۷» نشان ابدی ماهیت جنایتکارانه و انسان ستیزانه سلطنت پهلوی است، کشتار «دی ماه خونین ۱۴۰۴» نیز نشان ابدی ماهیت جنایتکارانه و انسان ستیزانه سلطنت روحانیت شیعه در تاریخ ایران خواهد بود.
بی تردید همه کسانی که در این اعتراضات شرکت کردند و اکثریت عظیم مردم ایران که جمهوری اسلامی را نمی خواهند، در اساس و مستقل از نگاهشان به سیاست و اوضاع ایران و جهان، یک خواست مشترک دارند. خواست برخورداری از یک زندگی در شان انسان. زندگی ای که در حداقلی ترین سطح به لحاظ اقتصادی و سیاسی و اجتماعی تامین و امن و با حرمت و با ثبات است. زندگی ای که حامل حدی از آزادی و برابری و عدالت است. ما، همه مردم زحمتکش و کارکن و تولید کنندگان همه محصولات صنعتی و کشاورزی و خدمات، یعنی تولید کنندگان همه ثروت موجود، به مدت یک قرن است که از همین خواست عمومی و ساده محروم هستیم.
دو نظام سلطنت روحانیون شیعه و سلطنت خاندان پهلوی هریک به مدت نیم قرن با تحمیل استبدادی خونین عامل محرومیت ما از این خواست ساده انسانی بودند. اکنون که پس از یک قرن تجربه بهم پیوسته این دو استبداد هنوز هم برای این خواست در خیابان هستیم و می جنگیم و از جان و زندگی خود مایه می گذاریم، بیاییم سرنوشت سیاسی زندگی و جامعه خود را خود بدست بگیریم. بیاییم به این سنت واپسگرا و دیرینه واگذاری اختیار سیاسی مان به غیر خود و به دیگری پایان دهیم. بیاییم در خانواده و محله و محیط کار و مراکز آموزشی و در سطح جامعه و کل کشور با خودسازماندهی و خود مدیریتی جمعی و همگانی، و با مشارکت مستقیم همه شهروندان، قدرت سیاسی نوینی را خلق کنیم. قدرتی که متعلق به هر شهروند و در اختیار همگان است. قدرتی که دیگر هیچگاه اجازه نمی دهد نیرویی بتواند بر فراز جامعه قرار گرفته و سیطره خود را بر آن پهن کند و قدرت سیاسی را به ابزار سلطه اقلیتی بر اکثریت بدل نموده و جامعه را از ساده ترین خواسته های انسانی اش محروم سازد. قدرت سیاسی باید از آن جامعه و توسط جامعه و در خدمت آن و تحت مدیریت و کنترل و حسابرسی شهروندان آزاد و برابر باشد.
ما نه به رهبری فردی مافوق جامعه، که به رهبری جمعی و همگانی توسط خود جامعه نیاز داریم. در تقابل با سنت رهبری فردی مافوق جامعه، ما سنت رهایی بخش رهبری جمعی و شورایی را، اگر چه عمر کوتاهی داشت، در انقلاب ۵۷ داریم. شوراهایی که در کارخانجات و ادارات و دانشگاه ها و محلات تلاش نمودند تا در برابر قدرت ارتجاع اسلامی نوپا، الگوی قدرت جمعی و خودمدیریتی را ارایه کنند. مناسبات شورایی و اتکا به نیروی جمعی خود در همه حال کارساز و سازنده و رهایی بخش است. چه در نبرد مستقیم و پیشروی، و چه در تنگناها و عقب نشینی ها، یا بهنگام سوگ و اندوه از دست دادن عزیزان، و نیز برای تامین صلح و امنیت و حفظ ساختار جامعه و تضمین کارکرد روتین آن در فردای پیروزی، و بالاخره برای ساختن جامعه نو، همواره قدرت شورایی راهگشای ماست. شوراهای مردمی در همه حال ابزار و ظرف تجمیع خرد و دانش و نیرو و درایت و تدبیر و توانایی و ارزش های انسانی ما در جهت ساختن مناسبات سالم و جامعه ای انسانی است. ما برای رهایی از هر رژیم استبدادی و هر نیروی مافوق مردم، به ساختن این قدرت جمعی متکی بر خرد و اراده و عمل جمعی مان نیازمندیم.
پاسخ ما به کشتار کنونی جمهوری اسلامی، و پیمان ما با عزیزان جانباخته، تلاش مضاعف برای ساختن چنین قدرتی است.





