دچار توهم نباشیم؛ جنگ با ایران به دلایل گوناگون، یک زنگ تفریح کوتاه ـ حتی برای امپریالیسم آمریکا ـ نخواهد بود و با احتمال بالا برای تمامی طرفهای درگیر، منطقه و کل غرب آسیا و حتی به باور من جهان، بسیار پرریسک و مرگبار است. چنین جنگی میتواند یکی از نقاط آغازین یک منازعهٔ جهانی گستردهتر باشد.
آنچه در ادامه میآید، توصیف یک سناریوی حداکثری از تشدید منازعه است؛ سناریویی که در آن، سازوکارهای مهار بحران تضعیف شده و بازیگران اصلی وارد فاز تقابل مستقیم میشوند.
چنین جنگی میتواند بهطور همزمان از یکسو:
- جریان نفت، پایگاهها، حضور منطقهای و قدرت ایالات متحده،
- و از سوی دیگر توان، انسجام و کارآمدی کشور مستقل و یکپارچهٔ ایران
را دچار اختلال سیستمی گسترده کند.
- پیامدهای فوری
در صورت تشدید تخاصم و مداخلهٔ مستقیم آمریکا و اسرائیل علیه اهدافی در داخل خاک ایران، این کشور با احتمال بالا خود را ناگزیر خواهد دید که دست به حملات متقابل علیه تأسیسات نظامی منطقهای آمریکا و همچنین اهدافی در خاک رژیم اسرائیل بزند. فرامش نکنیم همه اهداف داخل سرزمینهای اشغالی در دسترس موشکهای ایرانی هستند و هم بیش از چهل پایگاه نظامی امریکا در اطراف ایران.
۱- پایگاههای هوایی العدید و الظفره بر اثر اشباع موشکهای بالستیک، دچار اختلال عملیاتی جدی و موقت خواهند شد.
۲- ساختار فرماندهی ناوگان پنجم آمریکا در بحرین میتواند برای یک بازهٔ زمانی محدود، بخشی از توانمندیهای C4ISR (فرماندهی، کنترل، ارتباطات، رایانه، اطلاعات، نظارت و شناسایی) خود را از دست بدهد.
۳- تنگهٔ هرمز نیز با استقرار مینهای ضدکشتی توسط ایران در مسیرهای کشتیرانی، با خطر انسداد جدی میتواند مواجه شود.
۴- اهداف همسنگ و استراتژیک در خاک رژیم اسرائیل نشانه گرفته میشوند؛ مشابه الگوی پاسخ ایران پس از تهاجم تروریستی اسرائیل و آمریکا در ۱۳ ژوئن ۲۰۲۵.
- شکافهای سیستماتیک
کشورهای حوزهٔ خلیج فارس، به احتمال زیاد و بهطور قابل درک، برای جلوگیری از تبدیلشدن به اهداف ثانویه، بهدنبال کاهش یا پایاندادن به حضور نظامی آمریکا خواهند رفت؛ مگر آنکه ایالات متحده تلاش کند حضور خود را از طریق فشارهای سیاسی ـ نظامی و اقدامات تحمیلی کودتاگونه حفظ کند.
شوک شدید قیمتی در بازار جهانی نفت میتواند ظرف مدت کوتاهی افزایشهای چندبرابری را رقم بزند و زنجیرهای از فراخوانهای تضمین (Margin Calls) را در بازارهای کالایی و مالی به راه اندازد.
رژیم اسرائیل ممکن است بدون هماهنگی یا تأیید مستقیم آمریکا، دست به حملات مستقلی علیه تأسیسات هستهای ایران بزند. از همین رو، فقدان یک بازدارندگی همسنگ در دکترین دفاعی ـ امنیتی ایران، مادامی که کشور حاضر به ساخت سلاح هستهای نباشد، بهعنوان یکی از نقاط آسیبپذیر ساختاری باقی میماند؛ ضعفی که میتواند پیامدهای پرهزینه و خطرناک داشته باشد.
- فرسایش
- ذخایر مهمات دقیق آمریکا در صورت تداوم ضدحملات مستمر، میتواند در بازهای کوتاه بهشدت کاهش یابد.
- ذخیرهٔ راهبردی نفت آمریکا تحت فشار شدید قرار میگیرد، بهویژه از آنرو که پالایشگاههای داخلی این کشور در جایگزینی نفت سبک شیرین با محدودیتهای جدی مواجهاند.
- ناوگروههای ضربتی ناوهای هواپیمابر ممکن است به خارج از برد سامانههای موشکی عقبنشینی کنند و بهصورت عملی، سطح حضور منطقهای ایالات متحده کاهش یابد؛ رخدادی که از اوایل دههٔ ۱۹۸۰ سابقه نداشته است.
- وضعیت پایدار
۱– عربستان سعودی و امارات متحدهٔ عربی بهتدریج بهسوی امضای پیمانهای دفاعی رسمی با چین و روسیه حرکت میکنند.
۲– آرایش نظامی آمریکا بهطور پایدار به الگوی «فراافق» تغییر کرده و دکترین استقرار پیشرو تضعیف میشود.
۳– ادامهٔ روند دلارزدایی در تجارت جهانی و کاهش سهم دلار آمریکا در ذخایر ارزی جهان، در میانمدت فشار مضاعفی بر اقتصاد ایالات متحده وارد خواهد کرد و بحرانهای ساختاری آن را تشدید میکند.
۴– ایران میتواند کنترل دوفاکتویی بر کشتیرانی در خلیج فارس اعمال کرده و با تنظیم عبور و اخذ عوارض، منابع مالی نسبتاً پایداری برای خود ایجاد کند.
- ابهام؛ یک کارت ناشناختهٔ باقیمانده
برخی گمانهزنیهای غیررسمی و گزارشهای تأییدنشده از وجود پروتکلهای محرمانه میان پاکستان و ایران سخن میگویند که در صورت فعالشدن، میتواند به شکلگیری نوعی چتر بازدارندگی هستهای منجر شود. چنین سناریویی احتمالاً از سوی هند نادیده گرفته نخواهد شد و میتواند به افزایش تنش در جنوب آسیا بینجامد؛ تنشی که البته امکان مدیریت آن در چارچوب یک پیمان دفاعی ـ امنیتی شرقی نیز قابل تصور است.
آنچه که امّا در شرایط کنونی میتواند به ایجاد ثبات نسبی و جلوگیری از گسترش آتش جنگ کمک کند، موضع و مداخلهٔ حسابشدهٔ دو قدرت فرامنطقهای، روسیه و چین، نسبت به این تحولات است؛ فرآیندهایی که هر دو قدرت، بهگونهای، از پیامدهای مستقیم و غیرمستقیم آن در آرایش نظامی ـ امنیتی و موازنهٔ ژئوپلیتیکی ایران منتفع خواهند شد.
باید همگان بدانند که تسلط بر جغرافیای منحصربهفرد ایران ـ بهمثابهٔ گذرگاه به اوراسیا ـ نقشی تعیینکننده در پیروزی متفقین در جنگ جهانی دوم و شکست آلمان نازی ایفا کرد.
از اینرو، هدف ماجراجوییهای آمریکا و اسرائیل را باید تلاش برای بازسازی سلطهٔ غرب بر ایران دانست؛ تلاشی در جهت تثبیت هژمونی آمریکا، اسرائیل و غرب بر غرب آسیا، آسیای میانه و تمامی گلوگاههای دریایی(بابالمندب، هرمز و مالاکا) و در خشکی.
بر این اساس میتوان گفت ریلگذاریهای یک منازعهٔ جهانی گستردهتر، با محوریت ایران و در بستر ماجراجوییهای جبههٔ متحد آمریکا، اسرائیل و اتحادیهٔ اروپا، نهتنها آغاز شده، بلکه به آستانهٔ یک نقطهٔ عطف خطرناک نزدیک میشود.
بدیهی است تحقق یا عدم تحقق هر یک از این مؤلفهها، تابع متغیرهای متعدد، تصمیمهای سیاسی پیشبینیناپذیر و میزان موفقیت یا شکست سازوکارهای مهار بحران خواهد بود.
در پایان، من در قضاوت در خصوص این تهاجم تروریستی دوم آمریکا و اسرائیل با جان مرشایمر همدل و همنظر هستم که این ماجراجویی هیچ سرانجام خوشی (Happy End) نخواهد داشت.


