“مهندسی رنج” مفهومی تحلیلی است که رنج جمعی را نه تصادفی یا طبیعی، بلکه محصول طراحی آگاهانه قدرتها میبیند. در این چارچوب، رنج ابزار سیاست ورزی قدرتمندان است، نه هزینه جانبی آن. در واقع رنج با اهداف سیاسی طراحی و تولید می شود. طراحان رنج، نوع، شدت، توزیع جغرافیایی_اجتماعی و نمادهای رنج را طراحی، تولید و تنظیم میکنند تا رفتار انسان ها را با تحمیل رنج به آنها تغییر دهند.
رنج سطوحی مختلفی دارد که طیف وسیعی شامل تخریب و فشار بر جسم انسانها (کشتار یا گرسنگی) نابودی معیشت (فقر ساختاری) فرسایش روان (ناامنی دائمی و تحقیر) و گسست اجتماعی (شکافهای قومی_طبقاتی) را در برمیگیرد. رنج، ظرفیت کنش آگاهانه، اعتماد جمعی و امید را در جوامع میسوزاند لذا مهندسی رنج ابزاری بسیار کارآمد اما بسیار غیراخلاقی برای کنترل و جهت دهی جمعیت جامعه مقصد است.
در ایران، مهندسی رنج توسط دو نیروی داخلی و خارجی در حال انجام است.
در بعد داخلی، حکومت ایران با ابزارهای ساختاری، رنج را به صورت سیستماتیک تولید میکند. سرکوب و خشونت مستقیم یکی از راه های تولید رنج در ایران است. هر نوع اعتراضی با با کشتار، زندان و شکنجه پاسخ داده می شود که در واقع تولید رنج جسمانی است. این رنج جسمانی، ترس را در بین ایرانیان نهادینه کرده و سازماندهی مدنی را فلج کرده است.
فساد و سیاستهای اقتصادی هم در جهت مهندسی رنج در ایران به کار گرفته می شود. در واقع، سیاست های اقتصادی حکومت نه بر مبنای توسعه اقتصادی کشور بلکه برای مهندسی رنج در جهت کنترل جامعه ایران طراحی می شود. تورم بالای ۵۰٪، بیکاری جوانان، نابودی طبقه متوسط و رانتیسازی اقتصاد همگی با هدف مشخص تولید رنج معیشتی عامدانه دامن زده می شود تا فراغت فکری و کنش سیاسی را از جامعه ایران سلب کند.
تبعیض و کنترل ایدئولوژیک هم یکی دیگر از ابزارهای مهندسی رنج در ایران است. حکومت به صورت عامدانه علیه قومیتها (کرد، بلوچ، عرب) زنان و اقلیتهای مذهبی اعمال تبعیض می کند تا آن ها را وادار به تحمل رنج نابرابری کند. سانسور و پروپاگاندا هم رنج روانی (احساس بیارزشی و گناه جمعی) را به تمام اقشار جامعه ایران تحمیل می کند. منطق این مهندسی، بقای قدرت از طریق کنترل بدنها و ذهنها است. این مهندسی به قیمت فرسایش حقانیت حکومت و انسجام ملی انجام می شود. این هزینه برای زرسالاران مذهبی حاکم بر ایران اهمیتی ندارد ولی در عمل ایران را به سمت فروپاشی می کشاند.
مهندسی رنج از بیرون هم از طریق فشار حداکثری و جنگ یا تولید بحران دائمی انجام می شود.
بازیگران خارجی، بهویژه اسرائیل، رنج را از خارج مرزهای ایران وارد زندگی مردم ایران میکنند. عملیات نظامی–امنیتی، ترور دانشمندان، خرابکاری، حملات مستقیم نظامی و تخریب زیرساختها، کشتن نخبگان و مختل کردن امنیت روزمره عریان ترین شکل ایجاد رنج در ایران توسط نیروهای خارجی است. تحریم و جنگ اقتصادی هم اگرچه به بهانه فشار بر جمهوری اسلامی اعمال می شود اما در عمل تولید و مهندسی رنج برای مردم ایران است. فشار حداکثری آمریکا و اسرائیل، دسترسی مردم ایران به دارو، فناوری و سرمایه را قطع کرده و مهاجرت نخبگان را افزایش داده است.
جنگ روانی و رسانهای اسرائیل هم که ظاهرا علیه حکومت ایران است، عملا رنج مردم ایران را مهندسی می کند. شبکههایی چون ایران اینترنشنال و منوتو، بحرانها را دراماتیزه و همزمان فشار حداکثری را نرمالسازی میکنند. منطق مهندسی رنج ایرانیان توسط اسرائیل، بازدارندگی حداکثری از طریق پرهزینه و غیرممکن کردن یک ایران قوی از طریق تولید رنج برای مردم ایران است. این هزینه هم برای اسرائیل اهمیتی ندارد چون با استفاده از قدرت رسانه ای و همچنین لشگر طرفداران پهلوی، جمهوری اسلامی را مسئول تحمیل این رنج بر مردم ایران نشان می دهد و خود را از قبول مسئولیت تولید و مهندسی این رنج معاف می کند. مهندسی خارجی رنج ایرانیان باعث فروپاشی و ازهمگسیختگی (چندپارگی) مردم ایران و بیقدرت شدن انسان ایرانی می شود.
روشن است که مهندسی رنج ایرانیان از داخل و خارج در یک همافزایی دوگانه، ایران را در مسیر فروپاشی ساختاری قرار داده است. ایران اکنون به دلیل دو دهه مهندسی رنج داخلی و خارجی در آستانهی فروپاشی نهادی–اجتماعی قرار گرفته است.
متأسفانه بخش بزرگی از مردم ایران متوجه همافزایی و همراستایی مهندسی رنج داخلی و خارجی نیستند و از یکی به دیگری پناه می برند. بخش بزرگی از مردم، زیر فشار رنج داخلی (سرکوب، فقر، تبعیض حکومت)، ناخواسته به سمت توجیه یا پناهبردن به رنج خارجی (تحریم، حمله، فشار اسرائیل و غرب) کشیده میشوند؛ گویی دو بد را با هم وزن میکنند و یک رنج را بهتر از دیگری میبینند.
وقتی رنج درونیِ روزمره (تورم، زندان، تحقیر و کشتار خیابانی) غالب است، ذهن انسان بهدنبال “نجاتدهنده بیرونی” میگردد. حملات خارجی یا تحریمها به “لطمه لازم و مفید به رژیم” تعبیر میشود حتی اگر خود مردم قربانی اصلی این اقدامات باشند. شبکههای مثل ایران اینترنشنال هم رنج مهندسی شده از خارج را “فشار لازم” جلوه می دهند و مردم خسته هم این روایت را میپذیرند چون حداقل “رژیم” هم مثل آنها رنج می کشد.
از نظر یک ناظر خردمند که از بیرون به این وضعیت نگاه می کند، رنج خارجی نمی تواند جایگزین رنج درونی شود بلکه فقط آن را توجیه میکند. رژیم میگوید “دشمن عامل همه بدبختیهاست” و مردم میگویند “رژیم عامل اصلی است و فشار بیرونی برای خلاصی از دست رژیم کمک میکند”. بنابراین، از منظر نگارنده، به عنوان ناظری که در آمریکا (نه ایران) زندگی می کند، مردم ایران نباید از مهندسی رنج داخلی به رنج مهندسی شده توسط بیگانگان پناه ببرند. واقعیت اما این است که گوش مردم ایران به این حرف ها دیگر بدهکار نیست. تبیین بد بودن رنج خارجی، بدون راهکارهای ملموس و کوتاهمدت که رنج واقعی مردم را کم کند، هیچ کمکی به مردم ایران نمی کند. ما خارج نشینان هر چقدر هم نظریه بسازیم و تحلیل کنیم، مردم خسته در داخل ایران در عمل دنبال هر چیزی می روند که دردشان را به ظاهر کمتر کند حتی اگر آن چیز رنج جدیدی برایشان بیافریند. رنج مهندسی شده از درون برای ایرانیان ملموستر و روزمرهتر است. اکثر مردم عقلانیت انتزاعی ندارند بلکه عقلانیت بقا دارند. بنابراین مردم ایران حق دارند به خارجی پناه ببرند چون فعلاً هیچ چیز ملموستری پیش رو ندارند.
مشکلات ایران ساختاری، مزمن و چندلایهاند. ما در ایران با فروپاشی نهادی، فرسودگی اجتماعی، بحران هویتی و چرخه خودتقویتشونده رنج روبرو هستیم. انسان متعارف ایرانی نه قهرمان است نه شورشی. نمی توان به انسان ایرانی راه حل شورش و فداکاری قهرمانانه را پیشنهاد داد. من فقط می توانم به مردم ایران کمک کنم که در وضعیت استیصال، تصمیمهای غیرقابل بازگشت نگیرند. من وظیفه دارم که به مردم ایران یادآوری کنم که امکان راستیآزمایی ادعاهای سیاسی بازیگران بیرونی (ترامپ و نتانیاهو) وجود ندارد. من فقط می توانم به مردم ایران بگویم که نه علی خامنهای حق دارد به اسم مقاومت، شما را قربانی کند و نه ترامپ و هیچ قدرت خارجی حق دارد به اسم آزادی، بمبهایش را روی سر شما بیندازد. ما نباید از یک مهندس رنج، به مهندس رنجی دیگر پناه ببریم. راهحلی که آگاهانه رنج بدنی گسترده برای مردم بسازد (حمله، جنگ داخلی، تحریم کور) نامشروع است و فرقی هم نمیکند که تقصیرش بر گردن خامنهای باشد یا ترامپ و اسرائیل. با این حال، خشونتورزی خامنهای باعث شده که هیچ راهی جز استفاده از قوای قهریه برای جلوگیری از کشتار مردم ایران باقی نماند. اگر قرار است ترامپ ایران را بمباران کند هدف باید کاهش رنج مردم باشد نه فقط تغییر پرچم بالای سرشان. کاهش رنج ایرانیان با بمباران خارجی در شرایط بسیار خاصی امکانپذیر است. حمله نظامی خارجی توسط یک ابرقدرت یعنی احتمال کشتار، آوارگی، تجزیه و جنگ داخلی. من به عنوان یک شهروند آمریکا از دولتم می پرسم که آیا فکری برای خنثی کردن این احتمالات کرده است؟ آیا دولت آمریکا نقش خود در مهندسی رنج ایرانیان از خارج را قبول دارد و مسئولیت بخشی از وضعی که اکنون در ایران ایجاد شده است را می پذیرد؟ آیا دولت آمریکا می خواهد و اصلا می تواند اسرائیل را وادار به پایان دادن به مهندسی رنج ایرانیان کند؟
من موافق مداخله نظامی ایالات متحده برای توقف کشتار ایرانیان توسط رژیم ولایت فقیه هستم اگر و تنها اگر این مداخله برای کاهش رنج مردم ایران باشد نه ادامه مهندسی رنج ایرانیان از خارج.

