
جوانهای عزیز،
این نوشته نه برای خاموش کردن خشم شماست و نه برای نصیحت از بالا. خشم شما حق است؛ نتیجهی فقر، تبعیض، تحقیر، زندان، شکنجه، فساد سیستماتیک و آیندهای که جمهوری اسلامی از شما دزدیده است. شما حق دارید فریاد بزنید، حق دارید خیابان را پس بگیرید، حق دارید این نظام را نخواهید.
اما دقیقاً در همین لحظهی سرنوشتساز یک خطر بزرگ وجود دارد:
اینکه انقلاب مردم را بدزدند.
اینکه خشمِ بحق شما را از مسیر آزادی و عدالت منحرف کنند؛ به سمت رهبرسازی، وابستگی، و بازتولید استبداد.
جمهوری اسلامی فقط یک حکومت فاسد نیست؛ ماشین کشتار و تحقیر انسان است.
نظامی که دهههاست برای ماندن، جامعه را فقیرتر، ترسیدهتر و پراکندهتر کرده؛ و هر بار که مردم برخاستهاند، پاسخ داده با گلوله، زندان، تجاوز، اعدام و دروغ.
و درست به همین دلیل، وقتی اعتراض بالا میگیرد، دو پروژه همزمان فعال میشود:
- سرکوب خونین در خیابان
- انحراف سیاسی اعتراضات به سمت «منجی»، «تاج» و «دخالت خارجی»
در چنین شرایطی، هم شعارهایی مثل «مرگ بر سه فاسد» برجسته میشوند، هم چهرههایی مثل رضا پهلوی به عنوان «رهبر» تبلیغ میشوند؛ و هم دعوت به دخالت خارجی، مثل یک راه نجات به مردم فروخته میشود. این اتفاق تصادفی نیست.
جمهوری اسلامی:
دشمن مردم، دشمن ایران، دشمن زندگی
قبل از هر چیز روشن کنیم:
جمهوری اسلامی نه اصلاحپذیر است، نه قابل همزیستی. این نظام از روز اول با سرکوب بنا شد و با سرکوب زنده مانده است.
جمهوری اسلامی:
- مردم را فقیر کرد و ثروت کشور را به شبکههای رانت و سپاه سپرد؛
- کارگر را بیحقوق کرد و معلم را زندانی؛
- زنان را تحقیر کرد و بدن انسان را میدان حکومت کرد؛
- دانشگاه را امنیتی کرد و قلم را جنایت؛
- وطن را فروخت و کشور را به میدان شبهنظامیان منطقهای تبدیل کرد؛
- و هر صدای آزادیخواه را با زندان، شکنجه و اعدام خفه کرد.
این نظام نه مشروعیت دارد، نه آینده.
و مقاومت مردم علیه آن حق مطلق است.
اما دقیقاً چون جمهوری اسلامی سقوطش حتمی است، میخواهند «بعد از آن» را برای شما تعیین کنند؛ یعنی انقلاب را از مردم بگیرند.
رضا پهلوی:
از ادعای رهبری تا دعوت به دخالت و جنگ
رضا پهلوی در گفتوگو با شبکه فاکسنیوز، جملاتی گفته که باید بیپرده نقد شوند؛ چون این حرفها فقط خطا نیستند، نقشهاند:
او خطاب به دونالد ترامپ میگوید:
«با آزاد کردن ایران این میراث را ماندگار کنید… تا عظمت را به ایران بازگردانیم.»
این جمله یعنی:
آزادی مردم ایران نه با نیروی مردم، بلکه با «تصمیم رئیسجمهور آمریکا» ممکن است.
اما تجربهی جهان روشن است:
هرجا «آزادی» را با بمب آوردند، مردم آزادی ندیدند؛ ویرانی دیدند.
دولت خارجی وقتی وارد میشود، برای آزادی مردم وارد نمیشود؛ برای منافع خودش وارد میشود.
هیچ امپراتوریای خیرخواهِ یک ملت نیست.
در این پروژه، مردم ایران دیگر سوژه نیستند؛ ابزارند.
و ایران دیگر وطن نیست؛ میدان عملیات است.
خطرناکتر:
تقدیس ترامپ و تقدم منافع آمریکا
پهلوی در همان مصاحبه، ترامپ را «صلحدوست» معرفی میکند و از او میخواهد ایران را «آزاد کند». سپس میگوید باید «سر مار را قطع کنیم» تا تهدیدی برای «منافع ایران، آمریکا و منطقه» نباشد.
اینجا یک حقیقت عریان آشکار میشود:
او «منافع آمریکا» را با منافع مردم ایران گره میزند.
این یعنی سیاست او از ابتدا وابسته است.
رهبر آزادیخواه وقتی از مردم حرف میزند، از کرامت و استقلال و عدالت حرف میزند؛ نه از «منافع آمریکا».
این همان نقطهای است که باید گفت:
این مسیر، نه آزادی، بلکه انتقال قدرت از تهران به واشنگتن است.
تحریف واقعیت و بازی با خون مردم:
اغراق آماری برای توجیه دخالت
پهلوی کشتهشدگان ۴۸ ساعت اعتراض را بیش از قربانیان ۱۱ سپتامبر معرفی میکند.
اگر حتی یک نفر هم در خیابان کشته شود، جنایت است—و جمهوری اسلامی قاتل است.
اما بزرگنمایی غیرمسئولانه، آن هم در رسانهای مثل فاکسنیوز، کارکرد سیاسی دارد:
- ساختن یک پرونده جهانی برای دخالت خارجی
- ایجاد وحشت جمعی در روان جامعه
- سوق دادن مردم به سمت پذیرش «هر راهی»، حتی حمله نظامی
این یعنی استفاده ابزاری از خون مردم برای مشروعیتبخشی به پروژهای بیرونی.
جوانها:
شما حق دارید شاه را ندیده باشید – اما حق ندارید تاریخ را پاک کنید
بسیاری از شما دوران شاه را ندیدهاید. طبیعی است. اما خطر آنجاست که عدهای میخواهند ندیدن را تبدیل به «نوستالژی بیحافظه» کنند.
شاه فقط چند تصویر رنگی و خیابانهای تمیز نبود.
شاه یعنی:
- ساواک
- زندان سیاسی
- شکنجه
- سانسور
- ممنوعیت حزب و تشکل
- حکومتی که مردم را رعیت میخواست
جمهوری اسلامی نفرتانگیز است؛ اما شاه هم آزادی نیاورد.
سلطنت هم شکل دیگری از همان حکومتِ بدون مردم بود.
استبداد با عمامه و تاج فرق ماهوی ندارد؛ هر دو بیمردماند.
چپ در ایران:
دشمن مردم نبود، قربانی مردم بود
در شعارهایی مثل «مرگ بر سه فاسد»، چپ را کنار جمهوری اسلامی و سلطنت میگذارند. این یک خطای ساده نیست؛ تحریف تاریخی است.
چپ در ایران یعنی:
- هزاران زندانی سیاسی
- هزاران اعدام و تیرباران
- خاوران
- قتلعام ۶۷
- کارگر و دانشجو و معلم و نویسندهای که برای آزادی و عدالت جان داد
چپ در ایران «حاکم» نبود؛ همیشه سرکوب شد.
چپ یعنی نیرویی که عدالت اجتماعی و آزادی را با هم میخواست—و برای همین نابودش کردند.
اگر واژههایی مثل:
- حقوق کارگر
- حق تشکل
- برابری
- عدالت اجتماعی
- آزادی بیان
امروز در ذهن جامعه زنده است، بخش بزرگی از آن را چپ با خون خود حفظ کرده است.
حذف چپ یعنی حذف عدالت:
آینده را برای فقرا تیره میکنند
آنهایی که میخواهند چپ را فحش کنند، هدفشان روشن است: میخواهند آینده ایران این باشد:
- آزادی برای سرمایهداران
- امنیت برای ثروتمندان
- بیحقوقی برای کارگران
- و تحقیر برای فقرا
یک دموکراسیِ ویترینی، بدون نان و کرامت.
اما مردم ایران فقط آزادی پوشش نمیخواهند—هرچند آن هم حق است.
مردم ایران: نان میخواهند، درمان میخواهند، امنیت شغلی میخواهند، حق تشکل میخواهند، حق زندگی میخواهند.
این بدون عدالت اجتماعی ممکن نیست.
انقلاب مردم را ندزدند
جوانها،
جمهوری اسلامی باید برود—نه با مذاکره، نه با اصلاح، نه با امید دروغین. این نظام با جنایت زاده شده و با جنایت میماند.
اما سقوط جمهوری اسلامی پایان کار نیست. آن لحظهی خطرناکتر آغاز میشود:
لحظهای که میخواهند انقلاب را از شما بگیرند و «قدرت بعدی» را بیرون از ایران تعیین کنند.
پس روشن بگوییم:
نه به جمهوری اسلامی — بیهیچ توهم و مماشات.
نه به سلطنت و رهبرسازی — بینوستالژی و فریب.
نه به دخالت خارجی — چون آزادی وارداتی یعنی ویرانی.
نه به نفرت علیه چپ — چون حذف چپ یعنی حذف عدالت.
آینده ایران باید با دست مردم ساخته شود، نه با فرمان ترامپ، نه با تاج، نه با پروژههای امنیتی.
ایران آزاد یعنی ایرانِ عدالت و آزادی؛
نه ایرانِ وابسته، نه ایرانِ قربانی.

