کدام بدتر است، ترامپ یا مادورو؟ – اسلاوی ژیژک، برگردان: نوید اخگر

***

برای جلوگیری از سوءتفاهم: من با بازداشت یک رئیس دولت خارجیِ جنایتکار مشکلی ندارم، اما این بازداشت باید بر پایهٔ روشن حقوق بین‌الملل باشد. در جهانی ایده‌آل، باید بازداشت ولادیمیر پوتین، رئیس‌جمهور روسیه، بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل… و خود دونالد ترامپ را آغاز کنیم. آن‌ها، همراه با مادورو، باید همگی در یک سلول در دادگاه کیفری بین‌المللی در لاهه جای بگیرند

اصلاً این چه وضعیت عجیبی است: ونزوئلا اکنون عملاً اشغال شده است، در حالی که همان دولت پیشین همچنان امور را اداره می‌کند. دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور ایالات متحده، سوم ژانویه اعلام کرد که آمریکا ونزوئلا را «برای مدتی نامعلوم» اداره خواهد کرد:

«ما این کشور را تا زمانی اداره خواهیم کرد که یک گذار امن، منظم و معقول امکان‌پذیر شود.»

او حتی صریح‌تر گفت که «مسئولیت حکمرانی بر ونزوئلا» را بر عهده دارد.

جای تعجبی ندارد که ترامپ خواستِ اپوزیسیون طرفدار آمریکا در ونزوئلا برای ایفای نقشی مهم در وضعیت جدید را نادیده می‌گیرد: ایالات متحده می‌خواهد کشور را خارج از هرگونه ادعای حقوق بین‌الملل «اداره» کند (آیا این اشغال نیست، پس چیست؟).

افزون بر این، بسیار معنادار است که به نظر می‌رسد آمریکا ترجیح می‌دهد با دلسی رودریگز، معاون رئیس‌جمهور نیکلاس مادورو (البته به شرطی که قادر باشد خواسته‌های آمریکا را اجرا کند) همکاری کند تا با چهره‌های مهم اپوزیسیون.

پشت این رفتار عجیب چه چیزی نهفته است؟ پاسخ ساده است: ایالات متحده به دموکراسی یا به منافع ارادهٔ مردم علاقه‌ای ندارد. ترامپ از ادارهٔ کشور برای مدتی نامعلوم سخن می‌گوید؛ یعنی ادارهٔ آن برای مدتی به اندازهٔ کافی طولانی تا بتوان آن را کاملاً مستعمره کرد، تحت کنترل درآورد و از منابع خامش سود برد.

صنعت نفت: سلب مالکیت استعماری از مردم ونزوئلا

به گفتهٔ ترامپ، ایالات متحده «به‌شدت» در صنعت نفت ونزوئلا مشارکت خواهد کرد: «ما بهترین شرکت‌های نفتی جهان را داریم، بزرگ‌ترین‌ها، عالی‌ترین‌ها، و ما به‌شدت در آن مشارکت خواهیم داشت.» ترامپ پیش‌تر وعده داده بود که «ما» (ایالات متحده) مقادیر عظیمی نفت را به بهای ارزان به متحدان خواهیم فروخت.

در یک وارونگی دیوانه‌وار دیگر، بازگرداندن قدرت به مردم ونزوئلا به معنای یک سلب مالکیت استعماری تازه از منابع طبیعی عظیم آن‌هاست.

در سال ۱۹۷۶، دولت ونزوئلا پیش از هوگو چاوز کنترل صنعت نفت کشور را به دست گرفت. صدها شرکت خصوصی و دارایی‌های خارجی، از جمله پروژه‌های غول نفتی آمریکایی اکسون‌موبیل، ملی شدند. در سال ۲۰۰۷، هوگو چاوز بنیان‌گذار دولت سوسیالیستی ونزوئلا کنترل آخرین شرکت‌های نفتی خصوصی را در کمربند اورینوکو، جایی که بزرگ‌ترین ذخایر نفتی کشور قرار دارد، به دست گرفت.

کاخ سفید روز شنبه اعلام کرد که عملیات بازداشت مادورو و همسرش و انتقال آن‌ها از کشور، تا حدی با این استدلال توجیه می‌شود که ونزوئلا نفت آمریکا را «دزدیده» است. ترامپ گفت که پس از سرنگونی مادورو، ایالات متحده برای مدتی نامعلوم «کشور را اداره» خواهد کرد و با ترغیب شرکت‌های آمریکایی به سرمایه‌گذاری میلیاردی در صنعتی که به زمین خورده، ذخایر عظیم نفتی ونزوئلا را تصاحب خواهد کرد. به گفتهٔ ترامپ، نیروهای آمریکایی «تا جایی که به نفت مربوط می‌شود» در ونزوئلا حضور خواهند داشت.

این یعنی چه؟ چگونه ممکن است کشوری نفت خودش را بدزدد؟

حملهٔ ترامپ علیه یک روند جهانی استعمارزدایی

ترامپ می‌خواهد ونزوئلا مالکیت ملی‌شدهٔ شرکت‌های نفتی آمریکایی را بازگرداند. اما بخش اعظم این ملی‌سازی‌ها در سال ۱۹۷۶ انجام شد، مدت‌ها پیش از دوران چاوز، در زمانی که ونزوئلا هنوز به‌عنوان یک کشور «عادی» دموکراتیکِ غربی تلقی می‌شد. اقدام ونزوئلا در آن زمان بخشی از روندی دانسته می‌شد که طی آن کشورها منابع خام خود را بازپس می‌گرفتند.

بنابراین حملهٔ ترامپ فقط علیه «چپ افراطی» نیست، بلکه علیه یک روند جهانی استعمارزدایی اقتصادی است. افزون بر این، ترامپ نفتی را که شرکت‌های آمریکایی می‌توانستند استخراج کنند، به‌عنوان دارایی دزدیده‌شدهٔ آمریکا تلقی می‌کند، او صراحتاً از «تصاحب ذخایر عظیم نفتی ونزوئلا» سخن می‌گوید.

برای تصور یک وقاحت مشابه، باید دو قرن به عقب بازگردیم، به زمانی که هائیتی با یک شورش موفق بردگان استقلال خود را به دست آورد، اما بهایی که پرداخت، هولناک بود. پس از دو دهه تحریم، قدرت استعماری پیشین، فرانسه، تنها در سال ۱۸۲۵ تجارت و روابط دیپلماتیک را از سر گرفت، آن هم مشروط به این‌که هائیتی با پرداخت ۱۵۰ میلیون فرانک به‌عنوان «غرامت» برای از دست دادن بردگانِ فرانسوی موافقت کند.

این مبلغ تقریباً معادل بودجهٔ سالانهٔ فرانسه در آن زمان بود که بعداً به ۹۰ میلیون کاهش یافت، اما همچنان باری سنگین بود که هرگونه رشد اقتصادی را ناممکن می‌کرد: در پایان قرن نوزدهم، حدود ۸۰ درصد بودجهٔ دولتی هائیتی صرف پرداخت به فرانسه می‌شد و آخرین قسط در سال ۱۹۴۷ پرداخت شد. هنگامی که ژان-باتیست آریستید، رئیس‌جمهور لاوالاس، در سال ۲۰۰۴ و به مناسبت دویستمین سالگرد استقلال، بازپرداخت این مبلغِ باج‌گونه را مطالبه کرد، درخواست او از سوی یک کمیسیون فرانسوی (که حتی رژی دبرهٔ چپ‌گرا هم عضو آن بود!) قاطعانه رد شد.

در حالی که لیبرال‌های آمریکایی دربارهٔ امکان پرداخت غرامت به آفریقایی-آمریکایی‌ها برای برده‌داری می‌اندیشند، مطالبهٔ هائیتی برای بازپرداخت مبالغ هنگفتی که بردگانِ سابق برای به‌رسمیت‌شناخته‌شدن آزادی‌شان پرداخته بودند، از سوی افکار عمومی لیبرال نادیده گرفته شد، با آن‌که این نمونه‌ای از یک اخاذی دوگانه‌ آشکار بود: بردگان نخست استثمار شدند و سپس مجبور شدند برای به‌رسمیت‌شناختن آزادیِ به‌دست‌آمده‌شان پول بپردازند.

روسیه و آمریکا کشوری را «آزاد» می‌کنند تا آن را اقتصادی به بند بکشند

آیا این آشنا نیست؟ به رویارویی جنجالی با زلنسکی در دفتر بیضی فکر کنید، جایی که ترامپ و ونس از او خواستند بابت کمک آمریکا تشکر کند و در ازای آن منابع طبیعی را به روی شرکت‌های آمریکایی بگشاید. همان‌گونه که در مورد اوکراین، کشوری «آزاد» می‌شود تا اقتصادی به بند کشیده شود؛ روسیه در شرق، آمریکا در غرب.

از همین رو باید واکنش‌های اروپایی به ربایش مادورو را با دقت زیر نظر گرفت. همان‌طور که انتظار می‌رفت، همگی از فرمول واحدی پیروی می‌کنند: مادورو یک جنایتکار بود و سزاوار برکناری است، اما باید حقوق بین‌الملل رعایت شود (مشابه واکنش معمول اروپای غربی به نسل‌کشی اسرائیل در غزه که غالباً به ابراز «نگرانی» دربارهٔ افراط‌ها محدود می‌شود)، گویی ایالات متحده پیشاپیش حقوق بین‌الملل را به‌طرزی خشن نقض نکرده است.

به‌جز اسپانیا (نخست‌وزیر پدرو سانچز)، هیچ کشور بزرگ اروپایی کاری را نکرد که شهردار نیویورک، زهران مامدانی، انجام داد: او اقدام ایالات متحده را بی‌ابهام محکوم کرد.

در جهانی ایده‌آل، نه فقط مادورو، بلکه پوتین، نتانیاهو و خود ترامپ باید بازداشت شوند

برای جلوگیری از سوءتفاهم: من با بازداشت یک رئیس دولت خارجیِ جنایتکار مشکلی ندارم، اما این بازداشت باید بر پایهٔ روشن حقوق بین‌الملل باشد. در جهانی ایده‌آل، باید بازداشت ولادیمیر پوتین، رئیس‌جمهور روسیه، بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل… و خود دونالد ترامپ را آغاز کنیم. آن‌ها، همراه با مادورو، باید همگی در یک سلول در دادگاه کیفری بین‌المللی در لاهه جای بگیرند.

اما دربارهٔ دلیل دوم ترامپ، مواد مخدر و معرفی مادورو به‌عنوان رئیس یک کارتل چه می‌توان گفت؟ بزرگ‌ترین طنز ماجرا در تغییر رابطهٔ مواد مخدر و استعمار طی دو قرن اخیر است. امروز وقتی به تریاک فکر می‌کنیم، نخست به کارتل‌های شرور کلمبیایی یا مکزیکی می‌اندیشیم. اما تا زمانی که در ایالات متحده و دیگر کشورهای صنعتی تقاضای عظیم برای مواد مخدر وجود دارد، کارتل‌ها هم وجود خواهند داشت. پس پیش از نجات جهان از قاچاقچیان، بهتر است جلوی درِ خانهٔ خودمان را جارو کنیم.

یادآوری: جنگ‌های تریاک میان امپراتوری بریتانیا و چین

به وحشت دو جنگ تریاک فکر کنید که (نه فقط) امپراتوری بریتانیا علیه چین به راه انداخت. آمارها نشان می‌دهد که تا سال ۱۸۲۰ چین بزرگ‌ترین اقتصاد جهان بود. از اواخر قرن هجدهم، بریتانیا مقادیر عظیمی تریاک به چین صادر کرد و میلیون‌ها نفر را معتاد ساخت. امپراتور چین کوشید با ممنوعیت واردات تریاک جلوی این روند را بگیرد؛ در پاسخ، بریتانیا (به‌همراه چند قدرت غربی دیگر) مداخلهٔ نظامی کرد. نتیجه فاجعه‌بار بود: اندکی بعد اقتصاد چین به نصف کاهش یافت.

آنچه باید ما را به فکر وادارد، مشروعیت‌بخشی به این مداخلهٔ نظامیِ خشن است: تجارت آزاد پایهٔ تمدن است و ممنوعیت واردات تریاک از سوی چین، تهدیدی بربرمنشانه علیه تمدن به شمار می‌رود… نمی‌توان از تصور وضعیتی مشابه امروز خودداری کرد: مکزیک و کلمبیا از کارتل‌های مواد مخدرشان دفاع می‌کنند و به‌دلیل رفتار «غیرمتمدنانه»ٔ آمریکا که مانع تجارت آزاد تریاک می‌شود به این کشور اعلان جنگ می‌دهند.

روسیه از اصل بنیادین حقوق بین‌الملل سخن می‌گوید؟

واکنش روسیه شایان توجه ویژه است. در مورد بازداشت مادورو و همسرش توسط ایالات متحده، روسیه اعلام کرد که چنین اقداماتی—اگر صحت داشته باشد—«نقضی غیرقابل‌قبول از حاکمیت یک دولت مستقل است، حاکمیتی که احترام به آن یکی از اصول بنیادین حقوق بین‌الملل به شمار می‌رود». و افزود: «در وضعیت کنونی، پیش از هر چیز باید از تشدید بیشتر تنش‌ها جلوگیری کرد و بر یافتن راهی از طریق گفت‌وگو تمرکز داشت. باید تضمین شود که ونزوئلا بتواند بدون مداخلهٔ مخرب، چه رسد به نظامی از خارج، سرنوشت خود را تعیین کند.»

بله، اما آیا همین امر دقیقاً دربارهٔ اوکراین صدق نمی‌کند، کشوری که آن هم باید «تضمین دریافت کند که بدون هرگونه مداخلهٔ مخرب، چه رسد به نظامی، از خارج، سرنوشت خود را تعیین کند»؟

فشرده‌ترین جمع‌بندی در یادداشتی از گاردین آمده بود (که در «فرایتگ» نیز منتشر شد):
«این روند گذار از جهانی عمدتاً مبتنی بر قواعد به جهانی از حوزه‌های نفوذِ رقیب را شتاب می‌بخشد؛ جهانی که با قدرت نظامی و آمادگی برای استفاده از آن تعیین می‌شود. دیوید روتکوف آن را ‘پوتینی‌سازی سیاست خارجی آمریکا’ نامیده است. مفسران روس بارها اشاره کرده‌اند که آمریکای لاتین همان‌قدر حوزهٔ نفوذ ایالات متحده است که اوکراین حوزهٔ نفوذ روسیه. ولادیمیر پوتین دربارهٔ بخش بزرگی از اروپای شرقی نیز همین‌گونه می‌اندیشد. و شی جین‌پینگ هم نتیجه‌گیری‌های خود را خواهد کرد.»

البته نتیجه‌گیری‌هایی دربارهٔ تایوان…

مادورو نماد شکست کامل «انقلاب بولیواری» است

طنز دیگری هم در کار است: ترامپ وقتی شنید اوکراین تلاش کرده یکی از اقامتگاه‌های پوتین را هدف قرار دهد (خبری که حتی سیا آن را نادرست دانست)، خشمگین شد، اما سپس همین کار را به‌شکلی بسیار شدیدتر در مورد ونزوئلا انجام داد… آیا او با این کار قدرتش را نشان داد؟ یا این اقدام بیش‌تر بیانگر (یا واکنشی به) ضعف او نبود، ضعفی که به‌وضوح در خودداری‌اش از اعمال فشار جدی بر روسیه دیده می‌شود؟

من هیچ دفاعی از رژیم مادورو ندارم: احتمالاً دست‌کم برخی از اتهام‌ها دربارهٔ درگیری او در قاچاق مواد مخدر درست است. افزون بر این و بسیار مهم‌تر، او تجسم شکست کامل اقتصادی و اجتماعی «انقلاب بولیواری» است؛ شکستی که به سیاست سوسیالیستی معاصر بدنامی بخشیده است. این انقلاب نه‌تنها اپوزیسیون چپِ پیشرو را سرکوب کرد، بلکه—باز هم مهم‌تر—هرگونه نقد اصیل چپ را در هم کوبید.

در این‌جا هیچ «اما»یی در کار نیست، هیچ تبصره‌ای از جنس «با این حال، ونزوئلای مادورو تلاشی برای یک انقلاب سوسیالیستی بود». وظیفهٔ فوریِ امروزِ چپ، محکوم‌کردن جنایت ترامپ نیست (که کاملاً قابل انتظار بود)، بلکه تحلیل این است که چرا «انقلاب بولیواری» چنین فاجعه‌بار از مسیر خارج شد.

کدام بدتر است، ترامپ یا مادورو؟

با این همه، ربایش مادورو و همسرش، و زمینهٔ اقتصادی و اجتماعی این اقدام، باید بی‌قیدوشرط محکوم شود. این اقدام تاریک‌ترین گذشتهٔ جنایت‌کارانهٔ استعمار غربی را زنده می‌کند و برای بدتر شدن اوضاع، همهٔ این‌ها زیر نقاب حمایت از دموکراسی انجام می‌شود. بنابراین، برای چندمین بار، به تقلید از استالین: هرگونه نسبی‌سازی یا مقایسه باید کنار گذاشته شود. پاسخ به پرسش «کدام بدتر است، ترامپ یا مادورو؟» این است: هر دو بدترند.

به یاد سخنان گلدا مئیر خطاب به همسایگان عرب اسرائیل بیفتید: «ما می‌توانیم شما را ببخشیم که پسران ما را کشتید، اما هرگز شما را نخواهیم بخشید که ما را واداشتید پسران شما را بکشیم.» اوون جونز یادآور شد که این سخنان گلدا مئیر «بر ویرانه‌های لفتا نوشته شده‌اند، روستایی فلسطینی که ساکنانش در جریان نکبت ۱۹۴۸ با خشونتی مرگ‌بار از سوی شبه‌نظامیان صهیونیست رانده شدند». این جملهٔ ظاهراً عمق، نهایت ریاکاری را در خود دارد: تقصیر جنایت‌های ما را به گردن قربانیانمان می‌اندازد.

جنایتکاران سیاسی امروز حتی یک گام جلوتر رفته‌اند: نتانیاهو هرگز چیزی شبیه این دربارهٔ فلسطینیان غزه و کرانهٔ باختری نمی‌گوید، و ترامپ هرگز چیزی شبیه آن دربارهٔ ونزوئلا نخواهد گفت. هر دو جنایت‌های خود را با لذتی آشکار مرتکب می‌شوند و بی‌پرده به آن می‌بالند.

با این حال، در مورد ترامپ و مادورو، وسوسه می‌شوم باز هم گلدا مئیر را دست‌کاری کنم: شاید ربایش مادورو را به ترامپ ببخشم، اما هرگز او را نخواهم بخشید که مرا ناگزیر می‌کند موضعی بگیرم که شبیه حمایت یا همدلی با مادورو به نظر برسد. تقابل میان آمریکا‌ی ترامپ و ونزوئلای مادورو اساساً نبردی کاذب است، نبردی که هر چشم‌انداز اصیل چپ را می‌پوشاند.

منبع: فرایتاگ

برچسب ها

کشورهای عضو اتحادیهٔ اروپا در بروکسل راه را برای نهایی‌شدن توافق تجارت آزاد با کشورهای مرکوسور هموار کردند. اورزولا فون‌درلاین، رئیس کمیسیون اروپا، این توافق را «بازاری که باید آن را به تصرف خود درآوریم» توصیف کرد. در مقابل، اتحادیه‌های کارگری، فراکسیون چپ و سبزهای پارلمان اروپا نسبت به پیامدهای اجتماعی و زیست‌محیطی آن مخالفت خود را اعلام کردند.
ترامپ روز سه‌شنبه اعلام کرد که ونزوئلا بین ۳۰ تا ۵۰ میلیون بشکه نفت خامِ تاکنون تحریم‌شده به ارزشی حدود دو میلیارد دلار، به ایالات متحده تحویل خواهد داد. این حجم تقریباً معادل کل تولید یک تا دو ماه این کشور است. به گفتهٔ ترامپ، نفت با نفتکش‌ها مستقیماً به بنادر آمریکا منتقل شد...
اتحادیه اروپا با تصویب وامی ۹۰ میلیارد یورویی به اوکراین نشان داد که حمایت غرب از کی‌یف ادامه دارد، حتی بدون استفاده از دارایی‌های مسدودشده روسیه. این تصمیم بیانگر جنگ همزمان نظامی و اقتصادی ناتو علیه روسیه است که منجر به اختلالات گسترده اقتصاد، مناسبات سرمایه‌داری روسیه و چرخه‌های تولید و اعتبار آن شده

اين نوشته را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذاريد

توجه: کامنت هایی که بيشتر از 900 کاراکتر باشند، منتشر نمی‌شوند.
هر کاربر مجاز است در زير هر پست فقط دو ديدگاه ارسال کند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آگهی