کنار مردم، در میدان مبارزه – علی جنوبی

میهن ما امروز در یکی از تعیین‌کننده‌ترین بزنگاه‌های تاریخی خود ایستاده است. جامعه‌ای که سال‌ها زیر فشار استبداد، تحجر، سرکوب، زندان و اعدام زیسته، اکنون با آگاهی انباشته و اراده‌ای جمعی، فریاد عبور از نظامی را سر می‌دهد که هستی خود را بر انکار آزادی، حذف اندیشه و خشونت سازمان‌یافته بنا کرده است. این فریاد، نه احساسی و زودگذر، بلکه برآمده از تجربه تاریخی، رنج اجتماعی و بلوغ سیاسی یک ملت است.

رژیم ولایت فقیه به رهبری خامنه ای طی دهه‌ها نشان داده است که نه اصلاح‌پذیر است و نه نماینده اراده مردم. زندان‌ها را از آزادی‌خواهان پر کرده، خیابان‌ها را به میدان سرکوب بدل ساخته و با تکیه بر الیگارشی فاسد، رانت ساختاری و زور عریان، بقای خود را تضمین کرده است. هر صدای مستقلی را تهدید تلقی کرده و هر تلاش دلسوزانه‌ای را با خشونت پاسخ داده است.

با این همه، مردم ایران در مقاطع گوناگون، بلوغ و مسئولیت‌پذیری خود را نشان داده‌اند، از دفاع از کشور در برابر تجاوز خارجی تا تلاش برای تغییر مسالمت‌آمیز. اما پاسخ حاکمیت همواره یکسان بوده است: تحقیر مردم و انسداد کامل راه‌های تحول. امروز دیگر خیابان‌ها گواه روشنی‌اند بر این حقیقت که مردم به جان آمده‌اند و می‌خواهند سرنوشت خود را ورق بزنند.

بر این بستر،

 پرسش مرکزی این است: ما کجا ایستادهایم؟

واقعیت این است که در میهن ما، طیفی گسترده و متنوع از نیروهای سیاسی و اجتماعی حضور دارند:

نیروهای اصلاح‌طلب و تحول‌طلب، دموکرات‌ها و جمهوری‌خواهان در شاخه‌های گوناگون، مشروطه‌خواهان آزادی‌طلب، تمامی گرایش‌های طیف چپ، و از همه مهم‌تر بخش بسیار وسیعی از نیروی خاکستری جامعه ،نیرویی که در لحظه قضاوت تاریخی، نه با هیجان و فضای متشنج، بلکه با آگاهی، عقلانیت و سنجشگری به انتخاب درست روی می‌آورد و به‌روشنی از نیروهای وراثتی و ولایت‌محور فاصله می‌گیرد. و از نیروهای وابسته و متکی بر متجاوزین خارجی و داخلی آنارشیستی و فاشیستی راستگرا، آنها فاصله گرفته‌ و میگیرند.

این واقعیت اجتماعی، یک سرمایه عظیم است. سرمایه‌ای که اگر به رسمیت شناخته شود و در چارچوب یک اتحاد عملی و هدفمند به کار گرفته شود، می‌تواند توازن قوا را به سود مردم تغییر دهد. شرط این کار، عبور از خودمحوری‌های سیاسی، مرزبندی‌های فرساینده و انتظار برای خلوص ایدئولوژیک است.

ما  نیروهای چپ، دموکراتیک، عدالت‌جو و آزادی‌خواه، امروز بیش از هر زمان دیگری نیازمند یکی شدن هستیم. نه یکی شدن صوری و شعاری، بلکه هم‌پیمانی عملی، تنگاتنگ و آگاهانه حول مطالبات مشترک. محور عمل ما باید اتحاد در میدان واقعی مبارزه باشد، نه توافق‌های انتزاعی و دور از جامعه.

ما باید پیام و شعارهای خود را درشت نویسی کنیم ،شفاف، قابل فهم و همگانی.

منطق ما روشن است:

صلح، آزادی، دموکراسی و عدالت اجتماعی.

این‌ها مفاهیم انتزاعی نیستند، بلکه نیازهای عینی جامعه‌ای هستند که از خشونت، تبعیض و بی‌عدالتی ، فقر و نان و به حاشیه رانده شدن به ستوه آمده است.

جای ما در متن جامعه است، در کنار مردم، نه عقب‌تر از تحولات. وظیفه ما نه تخطئه جنبش‌های مردمی، بلکه تقویت، تعمیق و جهت‌دهی آگاهانه به آن‌هاست. باید با نیروهای کف خیابان همراه شویم، با آن‌ها گفت‌وگو کنیم، بیاموزیم و بیاموزانیم و بکوشیم مسیر مبارزه را به سوی انتخاب‌های عقلانی‌تر، دموکراتیک‌تر و انسانی‌تر سوق دهیم.

نباید منتظر «انقلاب ایده‌آل» بمانیم و از ترس نیروهای راست افراطی یا هم‌پیمانان خارجی‌شان، میدان را خالی کنیم. اتفاقاً تنها راه مهار و خنثی‌سازی این نیروها، حضور فعال، سازمان‌یافته و پررنگ نیروهای مترقی در متن جنبش مردمی است.

امروز زمان آن است که با تکیه بر یک جنبش عدالت‌جویانه، فراگیر و مسالمت‌آمیز، برای استقرار جمهوری‌ای سکولار، دموکراتیک و متکی بر اراده آزاد مردم به میدان بیاییم. این مسیر بدون همبستگی، اعتماد متقابل و اتحاد عملی ممکن نخواهد شد.

ما چپها، نیروهای دموکراتیک، میهندوست و عدالتجو، نیروی امروز و فردای این سرزمینیم.

به مردم تکیه کنیم، به باورهای خود ایمان داشته باشیم و مسئولیت تاریخی خویش را بپذیریم.

این گوی و این میدان مبارزه.

علی جنوبی 

۱۹ دی ۱۴۰۴ (۰۹.۰۱.۲۰۲۶)

برچسب ها

اين نوشته را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذاريد

توجه: کامنت هایی که بيشتر از 900 کاراکتر باشند، منتشر نمی‌شوند.
هر کاربر مجاز است در زير هر پست فقط دو ديدگاه ارسال کند.

2 پاسخ

  1. آقای جنوبی: تا روشنفکر ها ونیروهای ترقی‌خواه ایران زیر بحث های سنگین نظری بر خود جنبیده باشد،‌ نیروی های ارتجاعی به قدرت و رضا پهلوی و به سلطنت رسیده بود.

  2. جناب آقای جنوبی :
    یک‌سوال . شما در مقاله بالا نیروهای انارشیست را در کنار راست فاشیست قرار دادید . چرا ؟!!! مگر از حیث‌تاریخی این نیروها جیزی جز صلحی عدالت اجتماعی رادیکال و دموکراسی رادیکال با محوریت شورایی در سطوح محلی خواستارند ؟ مگر نمونه روژاوا در جلو‌دیدکان شما نیست ؟!!!!ریشه شعار زن زندگی آزادی و کنفدرالیسم از کجا بر امد ؟!!!!چز از روژاوا؟!!!!حزکات محلی کنونی جز بارقه ای از این تفکر است ؟ می‌توان بر سر نقش دولت و یا عدم‌وجود‌ان بحث‌ کرد ولی هم ترازی فاشبسم با کنفدرالیسم ؟!؟!؟!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آگهی