تایم: «الگوی مادورو» برای ایران خطرناک است؛ فشار خارجی لزوماً به گذار دموکراتیک نمی‌انجامد

در پی گزارش‌هایی درباره برکناری و انتقال نیکلاس مادورو، رئیس‌جمهور ونزوئلا، به نیویورک توسط نیروهای آمریکایی، در بخشی از افکار عمومی این فرض قوت گرفت که اگر ایالات متحده توانسته «رهبر مستقر» یک حکومت اقتدارگرا را در کاراکاس کنار بزند، ممکن است همین سناریو در ایران نیز تکرار شود و آیت‌الله علی خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی، سرنوشتی مشابه پیدا کند. سانام وکیل، مدیر برنامه خاورمیانه و شمال آفریقا در «چتم‌هاوس»، در یادداشتی در بخش Ideas مجله تایم این تصور را «اساساً خطا» و حتی «خطرناک» می‌داند—به‌ویژه برای ایرانیانی که امیدوارند تغییر سیاسی معناداری رخ دهد.

نویسنده با اشاره به آنچه «واقعیت تلخ‌تر» پس از پرونده ونزوئلا می‌نامد، استدلال می‌کند که برخلاف شعارهای مکرر دونالد ترامپ درباره «کنترل ونزوئلا» و «پایان دادن به اقتدارگرایی»، نتیجه عملی لزوماً فروپاشی دستگاه حاکمه نبود: هرچند مادورو بازداشت و منتقل شد، اما دلسی رودریگز، معاون او و وفادار به رژیم، به عنوان رئیس‌جمهور موقت سوگند یاد کرد و با تکیه بر حمایت بخش‌هایی از نهادهای کلیدی—از جمله دیوان عالی و بخش مهمی از ارتش—نشان داده شد که «هسته نهادهای حکومتی» همچنان پابرجاست. وکیل همچنین به کنار گذاشته شدن چهره‌های اپوزیسیون از روند شکل‌دهی به «مرحله بعد» اشاره می‌کند و آن را نشانه محدودیت‌های یک «دگرگونی سیاسی واقعی» می‌داند.

به روایت این یادداشت، آنچه فعلاً در ونزوئلا شکل گرفته، سیستمی است که با سازگاری، جذب فشار و بازتنظیم روابط بیرونی توانسته پایه‌های درونی‌اش را حفظ کند. از اینجا نویسنده به جمع‌بندی محوری خود می‌رسد: الگوی رفتاری ترامپ لزوماً «تغییر رژیم» یا «دموکراتیزاسیون» نیست، بلکه بیشتر تولید یک ساختار حکمرانی «انعطاف‌پذیرتر و قابل‌مدیریت‌تر» است که در نهایت با منافع آمریکا سازگار باشد.

وکیل سپس این تمایز را برای ایران «حیاتی» می‌خواند و هشدار می‌دهد کسانی که تصور می‌کنند ترامپ به دنبال «برچیدن کامل جمهوری اسلامی» است، کارنامه او را نادرست می‌خوانند. به باور او، پیام پرونده مادورو این است که اولویت واشنگتن بیشتر اهرم‌سازی و وادارسازی به تمکین است تا «رهایی‌بخشی». نتیجه چنین وضعی برای جامعه ایران، از نگاه نویسنده، می‌تواند تیره باشد؛ زیرا یک دولت اقتدارگرای تضعیف‌شده اما پابرجا ممکن است «خشونت‌بارتر» و «کم‌پاسخگوتر» شود.

یادداشت تایم همچنین بر «قیاس‌ناپذیری» ونزوئلا و ایران دست می‌گذارد: تفاوت‌های عمیق در ساختار سیاسی، محیط راهبردی و شیوه‌های بقای نظام‌ها سبب می‌شود تصورِ انتقال «نسخه ونزوئلا» به ایران گمراه‌کننده باشد. وکیل به‌ویژه هشدار می‌دهد این فرض که اقدام نظامی می‌تواند رهبری ایران را از هم بپاشد «بدون پیامدهای گسترده‌تر»، در شرایطی که اعتراض‌ها در شهرهای متعدد ادامه دارد و فشارها فقط اقتصادی نیست و ماهیتاً سیاسی شده، می‌تواند به محاسبه‌خطا و بی‌ثباتی منطقه‌ای دامن بزند.

از زاویه‌ای دیگر، نویسنده معتقد است پرونده ونزوئلا ممکن است در داخل حاکمیت ایران نیز «اثر آموزشی» داشته باشد: برای نخبگانی که با فرسودگی اقتصادی، کاهش مشروعیت و مسئله جانشینی روبه‌رو هستند، ونزوئلا می‌تواند «مطالعه موردیِ دوام‌آوری» باشد—این پیام که رژیم‌ها می‌توانند با حفظ انسجام درونی، سرکوب قاطع، و ارائه انعطاف تاکتیکیِ محدود به بازیگران خارجی فشار را کم کنند، بی‌آنکه قدرت را واگذار کنند. وکیل هشدار می‌دهد اگر این درس در تهران جذب شود، ممکن است حکومت به سمت سرکوب شدیدتر در داخل حرکت کند و هم‌زمان سازش‌های تاکتیکی در خارج را—مثلاً از مسیر مذاکره—برای خرید زمان دنبال کند.

در بخش پایانی، یادداشت تایم بر یک چالش داخلی انگشت می‌گذارد: به باور نویسنده، بخش‌های بزرگی از جامعه ایران دیگر صرفاً «اصلاح» نمی‌خواهند، بلکه خودِ جمهوری اسلامی را رد می‌کنند؛ با این حال، فشار خارجی بدون وجود یک بدیل سیاسی روشن در داخل به جای توانمندسازی جامعه، آن را محدود می‌کند. وکیل می‌نویسد جنبش‌های اعتراضی در «نام‌گذاریِ آنچه دیگر تحمل نمی‌کنند» موفق بوده‌اند، اما در «صورت‌بندی بدیل منسجم»—از نظم سیاسی و حکمرانی تا سازش اجتماعی—دچار ضعف‌اند. در چنین وضعی، خطر آن است که اعتراض‌ها هم توسط نخبگان داخلی و هم قدرت‌های خارجی ابزاری شود، در حالی که هیچ‌یک الزاماً متعهد به «گذار دموکراتیک واقعی» نیستند.

جمع‌بندی نویسنده روشن است: درس اصلی پرونده مادورو باید احتیاط باشد؛ «زور بیرونی» وقتی با «پروژه سیاسی معتبر در داخل» همراه نباشد، آزادی نمی‌آورد و چه‌بسا تنها به باقی ماندن یک نظام «زخمی اما ایستاده» منجر شود. برای ایرانیان نیز، امید بستن به «نجات از بیرون» ممکن است کار دشوارتر اما ضروریِ تعریف آینده سیاسی مطلوب را به تعویق بیندازد—اینکه جامعه دقیقاً چه می‌خواهد بسازد، نه فقط از چه چیزی می‌خواهد عبور کند.

برچسب ها

بر اساس تازه‌ترین داده‌های تجمیعی در روز یکشنبه، مجموع کشته‌شدگان تأییدشده به ۵۸۴۸ نفر رسیده که از این تعداد ۵۵۲۰ نفر معترض، ۷۷ نفر کودک زیر ۱۸ سال، ۲۰۹ نفر نیروهای وابسته به حکومت و ۴۲ نفر غیرمعترض یا غیرنظامی هستند. شمار کشته‌های در حال بررسی ۱۷۰۹۱ نفر است. مجموع بازداشت‌ها به ۴۱۲۸۳ نفر رسیده، شمار مجروحان دارای جراحت شدید ۷۸۰۴ نفر و تعداد پخش اعترافات اجباری ۲۴۰ مورد گزارش شده است. تعداد احضارشدگان به نهادهای امنیتی ۱۱۰۲۳ نفر است

اين نوشته را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذاريد

توجه: کامنت هایی که بيشتر از 900 کاراکتر باشند، منتشر نمی‌شوند.
هر کاربر مجاز است در زير هر پست فقط دو ديدگاه ارسال کند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آگهی