هم امپریالیسم و هم فرخ نگهدار در زمان انقلاب ایران وجود داشتند؛ آنها اما برای بسیاری از کنشگران سیاسی در آن دوران از جمله فرخ نگهدار، همانند دو خط موازی، هیچ قصدی برای بههمرسیدن نداشتند.
با توجه به نقش مرکزی ایده امپریالیسم و فرگشت آن در انگارهها و رفتار سیاسی فرخ نگهدار ـ بهمثابه یکی از کنشگران ارشد چپ ـ پس از بیش از چهل سال زیست در لندن، را امُا به باور من میتواند نیازمند نقد بگرداند؛ نقدی نه از سر بغض و نفرت، بلکه از موضع دردمندی.
نقد من، در حقیقت، صرفاً نقد یک فرد – فرخ نگهدار – یا یک زیستجهان شخصی این کنشگر سیاسی دیرپا نیست، بلکه فراتر از آن، نقد یک فرآیند دگردیسی سیاسی است که در بخشی از چپِ مهاجر و قدیمی ما قابل مشاهده است.
این نوشته نه نفی گذشته پیکارگرانه فرخ نگهدار است ـ که همواره مورد احترام من بوده ـ و نه صرفاً انتقاد از سبک زندگی شخصی او که حتی برای یک کنشگر سیاسی نیز امری شخصی میماند، بلکه تلاشی است برای گشودن بحثی جمعی درباره علل:
• گسست تدریجی از هرگونه موضع ضدامپریالیستیِ روشن،
• و جایگزینی آن با سکوت، نسبیگرایی،
• و یا حتی همسویی عملی با پروژههای قدرتهای مسلط جهانی.
به باور من، این دگرگونی فراتر از یک «تحول طبیعی در مواضع سیاسی» است؛ دگردیسیای است تا مرز غیرقابلشناختهشدن، و سقوط در باتلاق عمیق و نکبتبارِ توجیه و حتی تکریم مداخلات مکرر بیگانگان در میهن ما و در جنوب جهان.
این دستدرازیهای مکرر همه در برابر صحنههایی رخ میدهد چون، تهاجم آشکار امپریالیسم امریکا به کشور مستقل ونزوئلا، ربودن رئیسجمهور منتخب و قانونی آن در عملیاتی شبانه ـ همانند شبیخون دزدان دریایی ـ و اعلام اینکه برخلاف قوانین بینالمللی و حتی قوانین داخلی ایالات متحده، قصد دارند او را در نیویورک و به بهانه قاچاق مواد مخدر محاکمه کنند.
این ادعا در حالی مطرح میشود که رئیسجمهور پیشین هندوراس، خوان اورلاندو هرناندز، که بنابر اسناد رسمی ۴۰۰ تُن کوکائین به آمریکا قاچاق کرده، به دلایل سیاسی و در راستای مداخله در انتخابات پیش رو در هندوراس، مشمول عفو شخص دونالد ترامپ قرار میگیرد.
و اما فرخ نگهدار، متأسفانه، در برابر این شامورتیبازیهای عریان و کثیف امپریالیستی ـ که حتی میتوانند پس از تهاجم تروریستی اسرائیل و آمریکا به میهن ما در ۱۳ ژوئن ۲۰۲۵، مقدمهای برای حملهای دوباره به ایران باشند ـ همگام با جبهه متحد «غربشیفتگان» و «سلطنتطلبها»، تنها سکوتی تأییدآمیز اختیار کرده است. سکوتی که در چنین بزنگاههایی، خود شکلی از موضعگیری سیاسی است.
او حتی حاضر نیست در برابر نوچهها و نوکرهای قدونیمقدِ قدرتهای اهریمنی بیگانه، به شکلی علنی، نفرت و انزجار خود را از امکان تکرار چنین سناریوهایی در میهن ما ابراز کند. .
اما من با عرض ادب و احترام به یک پیشکسوت کنشگری سیاسی میهنم، در این فرگشتِ انگارهها و رفتارها، هیچ بارقه دیررسی از رشادتهایی از جنس مقاومت و فداکاری ـ آنگونه که تاریخ ما در چهرههایی چون سلطان جلالالدین خوارزمشاه به یاد دارد ـ نمیبینم.







، نویسنده این مقاله اسیر همان دامی میشود که موضوع نقدش اسیر آن دام است. آیا این نقص و عیب در دانش افراد نهفته است یا به شکلی مشکل و دشواری وجودی میباشد؟ توجه به دست آوردهای دو قرن اخیر و بی توجهی به فرهنگ درازنای تمدن ایرانی و تمدنهای کهن دیگر این دو عزیز را مبتلا به یک بیماری کرده که آن هم از خودبیگانگی و مدرن عقیم گشته از کلیات و چسبیده صرف به جزئیات، رنج میبرند. بی توجهی به امکانات درون تمدنی و نگاه ملتمسانه به تمدن رومی متجدد شاید درد بی درمان این دو عزیز باشد. از این رو از درون نظریه های دو قرن گذشته، برای به خودآیی جامعه ایرانی، بدیلی کسب نخواهد شد. دنیا وارد عصر جدید گشته و برای مداوای آسیبهای این دوره جدید، باید روشهای واقعی و حقیقی برآمده از این عصر را یافت و عمل کرد. و این امکان و مکانش در نسل معاصر میباشد نه در گذشته که ما به آن تعلق داریم. این ما همین پیر انسان های مبارز عصر اروپا محور هستند که امروز اروپا از نبود یک نظریه آبادگر برای خود، از آن رنج میبرد.
۳۰ سال پس از شکست اردوگاه سوسیالیسم امروز در گیرودار اعتراضات ضد رژیم شکوه علیه نگهدار به خاطر رهایی مبارزه ضد امپریالیستی نوشدارو پس از مرگ سهراب است. تئوری فرسوده و شکست خورده امپریالیسم فقط برازنده نسل ایرانیان بالای ۷۰ سال است نه اکثریت جوانی که دشمن را در داخل میبیند. آنقدر در طی این دههها با این آسیاب بادی امپریالیسم و صهیونیسم نبرد کردید که ایرانیان مستاصل در داخل فیلشان یاد هندوستان سلطنت کرده است.
در وضعیتی که تمام توجه ها بر اعتراضات و اعتصابات داخل ایران است این اقا ناگهان یاد فرخ نگهدار افتاده است !
آیا هدف این مقاله انحراف افکار است ؟
سلطان جلال الدین خوارزمشاه این وسط چکار دارد !!