
بحران بازتولید اجتماعی، ایدئولوژی امنیتی و بهرهبرداری سرمایۀ جهانی در ایرانِ پس از ۱۴۰۱
علی لاریجانی : با موضعگیری مقامات اسرائیلی و ترامپ، پشت صحنه ماجرا روشن شد…
پرسش از «دستهای پنهان سیا و موساد» در پسِ اعتراضات اجتماعی ایران، اگرچه در سطح گفتمان سیاسی حاکمان کشور حضوری پررنگ دارد، اما در سطح نظری اغلب نشانۀ ناتوانی در صورتبندی دقیق مسئله است. این پرسش بر دوگانهای سادهساز استوار است که اعتراض را یا کنشی خودبنیاد و «خالص» میداند یا محصول طراحی و هدایت نیروهای خارجی. چنین دوگانهای، همانگونه که سنت نقد ایدئولوژی نشان داده است، نه نقطۀ آغاز تحلیل، بلکه بخشی از مکانیسم انحراف آن است؛ زیرا ما را از بررسی فرآیندهای مادی، تاریخی و طبقاتیای که اعتراض را ممکن و ضروری میسازند، بازمیدارد.
اعتراضات اجتماعی را باید بهمثابه لحظههایی از بروز تناقضهای انباشتهشدۀ یک نظم اجتماعی فهم کرد؛ لحظههایی که در آن، سازوکارهای بازتولید اقتصادی، سیاسی و نمادین دچار اختلال میشوند. سرمایه در بازتولید اجتماعی، تنها زمانی میتواند تداوم یابد که قادر باشد نیروی کار را نهفقط در فرآیند تولید، بلکه در سطح بازتولید زیستی، نسلی و فرهنگی تضمین کند. هنگامی که دستمزد واقعی سقوط میکند، امنیت شغلی از میان میرود، خدمات عمومی کالایی میشوند و افق آینده برای نسلهای جدید مسدود میگردد، بحران از سطح اقتصاد به سطح مشروعیت و معنا سرریز میشود. اعتراض در این معنا، نه واکنشی احساسی یا بیرونی، بلکه بیان منفیِ ناتوانی نظم موجود در بازتولید خود است.
در ایرانِ پس از ۱۴۰۱، بحرانِ بازتولید، شکلی عریان و طبقاتی به خود گرفته است. کارگران صنعتی در بخشهای نفت، پتروشیمی، فولاد و خودروسازی با ترکیبی از دستمزدهای زیر خط فقر، قراردادهای موقت و سرکوب تشکلیابی مواجهاند. در بخش خدمات و اقتصاد پلتفرمی، نیروی کار جوان و زنانه با بیثباتی مزمن، فقدان بیمه و حذف کامل امنیت اجتماعی روبهروست. همزمان، حاشیهنشینی شهری و فروپاشی خدمات رفاهی، بازتولید اجتماعی طبقۀ کارگر را به بحران کشانده است. این وضعیت، نشانۀ «گسست مضاعف» است: جدایی اقتصاد از جامعه و جدایی سیاست از زندگی روزمره.
این بحران مادی با انسداد ساختاری سیاست درهمتنیده است. حذف سیستماتیک امکان سازمانیابی مستقل کارگری، سرکوب شوراها و تشکلهای صنفی، و تقلیل سیاست به امر امنیتی، شکاف میان جامعه و دولت را تعمیق کرده است. در چنین شرایطی، خیابان نه انتخابی داوطلبانه، بلکه تنها امکان باقیمانده برای بیان تضادهای اجتماعی است. نسبتدادن این وضعیت به «تحریک خارجی» در واقع وارونهسازی علیّت است: بهجای تحلیل بحران، خود بحران انکار میشود.
در این نقطه، گفتمان توطئه بهمثابه شکلی از ایدئولوژی دولتمحور فعال میشود. این گفتمان را نباید بهعنوان صرفاً فقدان اطلاعات یا خطای شناختی فهم کرد، بلکه باید آن را سازوکاری هژمونیک دانست که کارکرد آن سازماندهی معنا و محدودکردن افق اندیشیدنی است. روایت «دشمن خارجی» عاملیت طبقۀ کارگر و فرودستان را تعلیق میکند و تضادهای طبقاتی را به مسئلهای امنیتی فرو میکاهد. در این روایت، جامعه نه حامل تناقض، بلکه میدان نفوذ است؛ و این جابهجایی مفهومی، سرکوب را عقلانی و ضروری جلوه میدهد.
تناقض درونی این گفتمان آشکار است: از یکسو، به قدرت تقریباً نامحدود سرویسهای اطلاعاتی خارجی باور دارد؛ و از سوی دیگر، جامعه را تودهای فاقد اراده، عقلانیت و تاریخ میپندارد. این تناقض، ویژگی عقلانیت اقتدارگراست: اغراق در قدرت دشمن همواره با تحقیر سوژۀ اجتماعی همراه است.
بااینحال، نفی گفتمان توطئه بههیچوجه به معنای انکار امپریالیسم نیست. برعکس، تنها با کنارزدن این گفتمان است که میتوان منطق واقعی مداخلهگری را فهم کرد. سرمایه، نه از طریق خلق مستقیم جنبشهای اجتماعی، بلکه از طریق تصاحب و جهتدهی به بحرانهای درونزاد عمل میکند. بحرانهای سرمایهداری پیرامونی مواد خام سیاست امپریالیستیاند؛ موادی که در غیاب آلترناتیو رادیکال، بهراحتی قابل تبدیل به فشار دیپلماتیک، تحریم یا حتی سناریوی نظامی هستند.
تمایز میان «تولید بحران» و «بهرهبرداری از بحران» برای فهم نسبت اعتراض و جنگ تعیینکننده است. قدرتهای خارجی اعتراض را نمیسازند؛ آنها منتظر شکاف میمانند. هنگامی که شکاف عمیق میشود و اعتراض از افق طبقاتی خود جدا میگردد، روایتپردازی رسانهای، برجستهسازی گزینشی و سناریوسازی ژئوپلیتیک آغاز میشود. در این مرحله، اعتراض میتواند – بیآنکه در منشأ خود چنین بوده باشد – به سرمایۀ ژئوپلیتیک بدل شود.
نقطۀ شکست دقیقاً در لحظهای رخ میدهد که اعتراضات طبقهمحور کارگران، معلمان، پرستاران و بیکاران، در سطح گفتمان عمومی به مطالبات انتزاعی «تغییر» و «نجات» تقلیل داده میشوند. در این تقلیل، زبان دستمزد، مالکیت، بازتولید اجتماعی و کنترل جمعی تولید ناپدید میشود و جای خود را به زبانی میدهد که برای نظم جهانی قابل فهم است: زبان «دولت فروپاشیده» و «مداخلۀ ضروری». این همان فرآیندی است که تجربههای تاریخی متعددی آن را تأیید میکنند. در اروپای میاندوجنگ، بحرانهای حلنشدۀ سرمایهداری و شکست چپ در سازماندهی طبقاتی خشم اجتماعی، نه به رهایی، بلکه به فاشیسم و جنگ انجامید . در آمریکای لاتین دهۀ ۱۹۷۰ نیز، بیثباتی اجتماعی فاقد افق ضدامپریالیستی، به توجیه کودتاهای نظامی بدل شد.
از اینرو، خطر جنگ ایران و اسرائیل را نمیتوان با افشای «دستهای پنهان» توضیح داد یا مهار کرد. جنگها پیش از شلیک نخست، در میدان معنا، روایت و آلترناتیو ساخته میشوند. هرجا که سیاست طبقاتی غایب باشد، این میدان بهراحتی در اختیار منطق نظامیگری قرار میگیرد. اعتراض اجتماعی، اگر به افق صریح ضدنظامیگر و ضدمداخله مجهز نباشد، میتواند ناخواسته به بخشی از منطق جنگ بدل شود.
بدیل رادیکال تنها در بازسازی سیاست طبقاتی ممکن است. این سیاست باید طبقۀ کارگر- در اشکال متکثر صنعتی، خدماتی و بازتولیدی- را به مرکز بازگرداند، آزادیهای سیاسی را از عدالت اجتماعی منفک نکند و مرزبندی خود را با هر شکل از مداخلۀ خارجی بیابهام اعلام کند. بدون این عناصر، اعتراض – حتّی اگر گسترده، شجاعانه و صادقانه باشد – در معرض آن است که از نیروی رهاییبخش به ابزار فشار ژئوپلیتیک دیگران بدل شود.
مسئلۀ اساسی، بنابراین، نه کشف توطئه، بلکه فهم این واقعیت است که بحرانهای درونی تنها زمانی به فاجعه ختم میشوند که سیاست رادیکال و طبقاتی غایب باشد. اعتراض یا به نیروی رهایی بدل میشود، یا به مقدمۀ جنگ؛ تفاوت را نه نیّتها، بلکه سازمانیافتگی طبقاتی و افق نظری تعیین میکند.







3 پاسخ
هنگامی که حاکمان هر کشوری اعتراضات را توطئه مینامند آنهم از طرف بیگانگان , بدانیم که با حاکمان دیکتاتور چه در قالب چپ و چه راست طرف هستیم. اینان خود بخوبی از بی پایه بودن این اتهامات باخبرند و از آن نه تنها برای سرکوب اعتراضات استفاده میکنند بلکه آنرا خوراک مناسبی هم برای هواداران فریب خورده خود میدانند.
با درود و تبریک سال نو میلادی
در اینکه کشورهای امپریالیست و غیر امپریالیست ، کشورهای دور و نزدیک ، حاکمیت و اپوزیسیون درصد تاثیر گذاری بر اعتراضات هستند شکی نیست .
با توجه به پراکندگی طبقه کارگر و احزاب و گروه های طرفدار زحمتکشان ، که لازمه ی یک “سیاست رادیکال و طبقاتی” برای جلوگیری از کانالیزن کردن اعتراضات و حتی” جنگ” به گفته شما است ، ٱیا باید از این قیام دفاع کرد یا نه ؟
آرش عزیز اگر از نوشته من چنین برمی آید که نباید از قیام مردم حمایت، دخالت و دفاع کرد، قطعاً از الکن بودن زبان من است. از توجه و تذکرت سپاسگزارم. برایت بهترین ها را در سال جدید میلادی تمنّا می کنم.