پیشگفتار
در این نوشتار، به واکاوی دیدگاههای مارکس و انگلس درباره کارکرد فناوری در نظام سرمایهداری و بازتاب این دیدگاهها در زمان فرمانروایی هوش مصنوعی میپردازد. این نوشتار با بهرهگیری از چارچوب نظری این دو اندیشمند، تضادهای بنیادین فناوری در نظام سرمایهداری را واکاوی میکند و نشان میدهد که چگونه هوش مصنوعی همچون نوینترین نمود فناوری، همان کارکرد دوگانهای را بروز میدهد که مارکس و انگلس برای فناوری در سرمایهداری نوشتهاند.
این نوشتار با کاربرد نوشتههای بنیادین مارکس و انگلس نشان میدهد که فناوری در سرمایهداری همزمان هم توانایی رهاییبخشی دارد و هم ابزار نیرومندتری برای بهرهکشی میشود. این نوشتار با کمک این چارچوب نظری، سویههای گوناگون هوش مصنوعی را میکاود:
از یک سو، هوش مصنوعی را همچون پیشران اقتصاد آینده و ابزاری برای گشودن گرفتاریهای پیچیده انسانی میداند که میتواند به افزایش بازدهی، بهبود خدمات و گسترش مرزهای دانش بینجامد. از سوی دیگر، با واکاوی نمونههای عینی مانند جایگزینی کارگران با الگوریتمها در شرکتهایی مانند IBM و Dropbox، نشان میدهد که چگونه هوش مصنوعی در خدمت انباشت سرمایه به کار برده میشود و بهرهکشی را افزایش میدهد.
این نوشتار به بررسی گونههای نوین بهرهکشی در زمان دیجیتال میپردازد و با انگارهپردازی “کار بیمزد دیجیتال”، نشان میدهد که کاربران با تولید دادههای شخصی، سرچشمه تازهای برای پدید آوردن ارزش افزوده در دست سرمایهداران میشوند. این نوشتار با واکاوی کارکرد هوش مصنوعی در نگرش و وارسی محیط کار، ریختدهی آگاهی همگانی و پدید آوردن بیگانگی دیجیتال، نشان میدهد که چگونه این فناوری ابزار نوینی برای استواری چیرگی سرمایهداری شده است.
در پایان، این نوشتار با الهام از دیدگاههای گورکی درباره زمان آزاد در سوسیالیسم، راه چاره را نه در نفی فناوری، که در دگرگونی روابط اجتماعی چیره بر آن میداند و بر بایستگی بازآفرینی بنیادین شیوه به کارگیری هوش مصنوعی پای میفشرد.
هوش مصنوعی: نوآوری دیجیتال، فرصتها و چالشهای پنهان
هوش مصنوعی بیگمان یکی از برجستهترین و دگرگونیآفرینترین نوآوریهای زمان ما به شمار میرود. این فناوری نه تنها زمینه افزایش باروری در صنعتی و بهترسازی کیفیت خدمات همگانی را فراهم کرده است، بلکه مرزهای دانش پایه و کاربردی را نیز گسترش داده است. با کاربرد تواناییهای بیپیشینهای که هوش مصنوعی دارد، میتوان آن را ابزاری برای حل برخی از پیچیدهترین چالشهای انسان، مانند دگرگونیهای آبوهوایی و بیماریهای درمانناپذیر کرد.
هوش مصنوعی با پدید آوردن دگرگونیهای بنیادین در زمینههای گوناگونی از پزشکی و کشاورزی تا اقتصاد و ترابری، یکی از پایههای پیشرفت جامعههای نوین و تکانه پیشبرنده اقتصاد آینده شده است. از دید فنی، هوش مصنوعی شاخهای میانرشتهای از دانش رایانه است که هدف آن پدید آوردن سامانههایی است که توانایی همانندسازی، بازآفرینی و گسترش فرآیندهای شناختی انسانی را داشته باشند. این سامانهها با پردازش تند دادههای بزرگ و به کارگیری الگوریتمهای یادگیری ماشین و یادگیری ژرف، توانایی واکاوی، پیشبینی و تصمیمگیری خودکار یا نیمهخودکار به دست میآورند.
یکی از ویژگیهای بیهمتای هوش مصنوعی نوین، توانایی پردازش و بازخوردگیری از دادههای فزاینده تولید شده به دست کاربران است. این توانایی به سامانهها اجازه میدهد تا به گونه پیوسته بیاموزند، خود را گسترش دهند و با شرایط نوین سازگار شوند. امروز ما کاربرد گسترده هوش مصنوعی در زمینههای پزشکی (شناسایی بیماری و یافتن دارو)، آموزش (شخصیسازی یادگیری)، صنعت (خودکارسازی هوشمند)، اقتصاد (دادوستدهای الگوریتمی)، رسانه (آفرینش و پردایش)، ترابری (خودروهای خودران) و حتا امنیت و پدافند میبینیم. با این همه، این فناوری نه بیبار (بیطرف) است و نه مستقل؛ هدفها و کاربردهای آن بیشتر برای سودهای سیاسی-اقتصادی بازیگران بزرگ جهانی هستند، که پرسشهایی بنیادین درباره سرشت و هدفهای آن پدید میآورد.
هوش مصنوعی را میتوان از نماهای گوناگونی مانند سطح پیچیدگی، توانایی فراگیری و درجه خودفرمانی گروهبندی کرد. پرکاربردترین گونه آن، هوش مصنوعی مرزبندیشده (Narrow AI) است که در زندگی روزمره با آن سروکار داریم. این گونه از هوش مصنوعی تنها برای انجام کارهای ویژه و از پیش برنامهریزیشده مانند برگردان نوشتهها، بازشناسی تصویرها و فراخوانی دستیارهای صدایی برنامهریزی شده است و توانایی گسترش دانش خود به دامنههای نوین را ندارد.
هوش مصنوعی فراگیر (Artificial General Intelligence) سامانههایی را دربرمیگیرد که توانایی اندیشیدن مانند انسان، گشودن گرفتاریهای پیچیده و بهکارگیری دانش در زمینههای گوناگون را دارند. فراتر از آن، فراهوش مصنوعی (Artificial Superintelligence) انگارهای آیندهبین است که پیشبینی میشود همه توانمندیهای شناختی و آفرینندگی انسان را پشت سر بگذارد.
پیشینه تاریخی نشان میدهد که بسیاری از فناوریهای پیشرفته، در گام نخست در زمینههای ارتشی، جنگی و امنیتی گسترش یافته و سالها پس از آن راه دسترس آن برای همگان باز شده است. هوش مصنوعی نیز از این روند جدا نیست و به هیچ روی یک فرآیند جدا از بستر اجتماعی-اقتصادی نیست، بلکه بازتابی از روابط قدرت و ایدئولوژی چیره بر سامانه اقتصادی-سیاسی پدیدآورنده آن است.
مارکس و انگلس درباره پیشرفت فناوری در سرمایهداری
مارکس و انگلس در بررسی خود از سرمایهداری، نگاه ژرفی به نقش دوگانه پیشرفت فناوری داشتند. از نگرگاه آنان، فناوری در نظام سرمایهداری همزمان هم توانایی رهاییبخشی دارد و هم ابزار نیرومندتری برای بهرهکشی میشود.
در مانیفست کمونیست، مارکس و انگلس به روشنی درباره نظام سرمایهداری میگویند:
“… کرامت شخصی را به یک ارزش مبادله ساده تبدیل کرده و همه چیز، از جمله دانش، را به ابزاری ساده برای سود تبدیل کرده است.”
در زمان فراصنعتی کنونی، دانش جای نیروی کار و سرچشمههای طبیعی را همچون تکانه اصلی اقتصاد گرفته است. اقتصاد دانشبنیان میتوانست ابزاری برای بهبود کیفیت زندگی و کاهش نابرابری باشد، اما در زیر یوغ سرمایه، سازوکاری برای سودورزی انحصار شرکتهای فراملیتی و شکاف دیجیتالی شده است.
کنترل انحصاری بر ابزارهای تولید و پخش دانش، حق امتیازها، نرمافزارهای انحصاری و پایگاههای دیجیتالی، روند اطلاعات و دسترسی به دانش را کند و تنگ کرده است. پژوهشهای علمی و فناوری پیشرفته به جای آنکه در خدمت همگانی باشند، کالایی فرنمایانه (تجملی) و انحصاری شدهاند، و نهادهای علمی و دانشگاهی نیز زیر فشار منطق بازار کار میکنند.
ارزش افزوده بورژوازی دیجیتالی: از کار دستی تا دادهکاوی
اکنون بیش از هر زمان دیگری آشکار میشود که هوش مصنوعی و فناوریهای دیجیتال—با توانایی بیهمانندشان در بهبود زندگی انسان، بیش از هر چیز در خدمت انباشت سرمایه است.
مارکس در “سرمایه” با بینش شایانی این روند را پیشبینی میکند: “ماشینآلات وسیلهای برای تولید ارزش اضافی هستند… سرمایهدار از ماشینآلات استفاده میکند تا کار لازم را کاهش دهد و کار اضافی را افزایش دهد.”
این درست همان چیزی است که اکنون ما در جایگزینی کارگران با الگوریتمهای هوش مصنوعی میبینیم. فناوری نه برای کاهش بار کار، بلکه برای افزایش باروری و سودآوری به کار گرفته میشود.
یکی از بنیادیترین انگارههای اقتصاد سیاسی مارکس، ارزش افزوده است؛ مفهومی که نشان میدهد چگونه نیروی کار انسانی فراتر از آنچه برای بازتولید دستمزد خود نیاز دارد، ارزش تولید میکند و این ارزش از سوی سرمایهدار دزدیده میشود.
دستگاهها و ابزارهای خودکار، از خطهای تولید صنعتی تا رباتهای پیشرفته و الگوریتمها، ابزارهای تولید هستند، اما به تنهایی توان آفرینش ارزش تازه را ندارند. آنها تنها میتوانند ارزش کنونی خود را، مانند فرسودگی، به فرآوردهها جابجا کنند.
مارکس میگوید: “کارخانهدار از دستگاهها استفاده میکند تا کار بایسته را کاهش دهد و کار افزوده را افزایش دهد.”
به سخن دیگر، دستگاهها باروری تولید را بالا میبرند: کارگر با زمان کمتری ارزش همارزش دستمزد خود را تولید میکند، و زمان بازمانده کاری او به تولید ارزش افزوده میپردازد. این یعنی نرخ بهرهکشی افزایش مییابد.
شاید پنداشته شود که دستگاهها خود ارزش افزوده تولید میکنند، اما این پندار نادرست است. دستگاهها و خودکارسازی، ارزش افزوده را افزایش داده و آن را کارآمدتر و پنهانتر میکنند. در زمان هوش مصنوعی و رباتها، این سازوکار همانند گذشته کار میکند: سود سرمایهداران افزایش مییابد، همزمان کارگران همچنان زیر بهرهکشی هستند.
آنها اگرچه که کار کارگران را تندتر و کارآمدتر میکنند، سرچشمه اصلی ارزش تازه همچنان کار انسانی است. کارگرانی که دستگاهها را میسازند، نگهداری و راهبری میکنند یا در کنار آنها کار میکنند، همان کسانی هستند که ارزش تازه تولید میکنند. دستگاهها تنها ابزارند و به تنهایی تولیدکننده ارزش نیستند.
برای نمونه، در یک خط مونتاژ خودرو، رباتها بخش بزرگی از تولید را انجام میدهند و ارزش خود را اندکاندک به فرآوردهها جابجا میکنند (فرسودگی). اما ارزش تازه به دست کار انسانی تولید میشود—کارگرانی که رباتها را برنامهریزی، نگرش و راهبری میکنند. حتا در صنعتیترین و خودکارترین محیطها، بدون نیروی انسانی، هیچ ارزش تازهای آفریده نمیشود.
همین اصل در اقتصاد دیجیتالی نیز پا برجا است. الگوریتمهای هوش مصنوعی و سامانههای خودکار میتوانند فرآیندها را بهینه کنند، تصمیمگیری تندتر و با لغزشهای کمتری گرفته میشود، اما ارزش تازه همچنان از نیروی کار انسانی برداشت میشود—چه در تولید دادهها، چه در برنامهریزی و نگهداری الگوریتمها.
در زمان دیجیتالی، ارزش تازه از دادهها و کنشهای روزمره کاربران در فضای مجازی برداشت میشود. در پایگاههای دیجیتالی، کاربران خود به کارگران تولید داده دگرگون میشوند. هر کلیک، جستجو، لایک یا دیدگاه، دادهای ارزشمند تولید میکند که برای تبلیغات هدفمند، آموزش الگوریتمها و گسترش فرآوردههای نوین به کار میرود. کاربران در این فرآیند، بدون دریافت دستمزد راستین، ارزش میآفرینند، درست همانند کارگرانی که با دستگاههای صنعتی کار میکنند.
کاربران همچون کارگران دیجیتالی بدون دریافت دستمزد راستین رفتار میکنند و مرز میان کار و زمان آزاد ناپدید میشود. در این الگو، زندگی روزمره کاربران به سرچشمهای پیوسته برای آفرینش داده و ارزش دگرگون شده است.
هوش مصنوعی و رانش بیکاری
همزمان همانگونه که انگلس گفته است، هوش مصنوعی مانند هر فناوری دیگری در نظام سرمایهداری نه تنها چالشی را حل نکرده است، بلکه خود به آفرینش بحران کمک میکند. انگلس در “آنتی-دورینگ” از ناسازگاری بنیادین نظام سرمایهداری سخن میگوید: “تضاد بین نیروهای مولد و روابط تولیدی… موجب میشود تکنولوژی به عاملی برای بحرانهای دورهای تبدیل شود.”
این بررسی نشان میدهد که چرا پیشرفتهای شگفتانگیز فناورانه در هوش مصنوعی، به جای حل چالشهای انسانی، به بحرانهای تازهای مانند بیکاری گسترده، شکاف دیجیتال و تمرکز دارایی در دست اندکی انجامیده است.
در سامانه سرمایهداری نوین، بهرهگیری از هوش مصنوعی بیشتر در خدمت بیشینهسازی سود و انباشت سرمایه است. فناوریهای پیشرفته، با افزایش کارآیی، بهینهسازی فرآیندها و کاستن از هزینهها، پیشههای کهن را زیر فشار هنگفتی گذاشتهاند. برآوردها نشان میدهند که هوش مصنوعی میتواند دهها میلیون کار در دامنههای گوناگون را از میان بردارد.
برای نمونه، IBM در سال ۲۰۲۳ برنامهریزی کرد که ۳۰ درصد از کارهای اداری و پشتیبانی را اندکاندک به دست سامانههای هوش مصنوعی بسپارد. همچنین در سال ۲۰۲۴، Dropbox نزدیک به ۱۶ درصد از نیروی کار خود را کاهش داد تا بر سرمایهگذاری سنگین روی هوش مصنوعی تمرکز کند. این کنشها نشاندهنده خطر فزاینده بیکاری ساختاری و تمرکز سودها در دست سهامداران است، همزمان کارگران، در زمینههای شرایط کار، دستمزد و امنیت شغلی، از این روند زیان میبینند.
بورژوازی دیجیتالی، زمینه بهرهکشی خود را فراتر از کار سنتی به دادههای شخصی کاربران گسترانیده است. دادههایی که کاربران به گونه رایگان پدید میآورند، به کالاهایی ارزشمند و راهبردی دگرگون شدهاند که درآمدهای کلان برای شرکتهای فناوری پدید میآورند.
رسوایی Cambridge Analytica در سال ۲۰۱۸ نمونهای برجسته از بهرهبرداری از دادههای شخصی برای هدفهای سیاسی بود. شرکتهای انحصاری مانند گوگل و آمازون نیز میلیاردها دلار درآمد از راه الگوی کسبوکار برپایه تبلیغات هدفمند به دست میآورند، دادههایی که کاربران بدون آگاهی یا پذیرش خود تولید کردهاند. این پدیده، گونهای از “کار بیمزد” دیجیتالی را نشان میدهد که با پیشکش رایگان و آسان، کاربران را در چرخه سودورزی خود گرفتار میکند.
بیگانگی دیجیتالی
وابستگی بیش از اندازه به هوش مصنوعی، به ویژه در نبود چارچوبهای بازرسی جهانی، میتواند توانمندیهای شناختی و آفریننده انسان را سست کند. نسلهای جوانی که در محیط دیجیتالی پرورش یافتهاند، توانایی اندیشه انتقادی، گشودن چالشهای پیچیده، نگارش تحلیلی و پیوندهای انسانی معنادار آنها کمتر میشود.
هوش مصنوعی مانند هر فناوری دیگری در نظام سرمایهداری مایه از خودبیگانگی میشود. این روند بازتابی نوین از مفهوم “بیگانگی” مارکس است؛ انسانها از تواناییهای اندیشه و آفریننده خود بیگانه میشوند و در سامانههای فناورانه گرفتار میآیند که چارچوب کنشگری و خودفرمایی آنها را تنگ و کوتاه میکند.
مارکس درباره “خودبیگانگی” (Alienation) در روند ماشینیسازی در کتاب “دستنوشتههای اقتصادی و فلسفی ۱۸۴۴” میگوید: “.. کارگر احساس میکند که تنها هنگامی خودش است که کار نمیکند، و هنگامی که کار میکند از خودش بیگانه است.” “… فناوری در سرمایهداری، کارگر را از ذات آفرینشگر خود بیگانه میکند.”
در زمان ما، این بیگانگی ژرفتر شده است. کاربران فضای مجازی نه تنها از فرآورده کار خود، بلکه از دادهها و اطلاعات شخصی خود نیز بیگانه شدهاند.
هوش مصنوعی به جای افزایش آزادی، میتواند وابستگی، کاهش استقلال اندیشه و چیرگی الگوریتمها بر زندگی روزمره را افزایش دهد.
هوش مصنوعی در محیط کار
هوش مصنوعی نه تنها برای افزایش بازدهی، بلکه برای افزایش بازرسی، وارسی و بهرهکشی در محیط کار به کار گرفته میشود. الگوریتمهای هوشمند عملکرد کارکنان را از نزدیک زیر بازرسی میگیرند و دادههای انبوه برای تصمیمگیری درباره آینده کارکنان بهرهجویی میشوند.
نمونه بارز این فرآیند در انبارهای آمازون دیده میشود، جایی که الگوریتمها حرکت کارکنان، نرخ بستهبندی و رساندن کالا را کنترل میکنند و تصمیمهای سختگیرانه بدون نگاه به شرایط انسانی گرفته میشود. شرکتهای پایگاهی نیز مانند Uber و Deliveroo تمام چرخه کاری رانندگان را به زیر کنترل الگوریتمها واگذار کردهاند، که به فشار، تنش و ناایمنی شغلی پایدار میانجامد.
هوش مصنوعی همچون ابزاری برای ریختدهی و بازرسی آگاهی همگانی به کار گرفته میشود. الگوریتمها روند اطلاعات کاربران را در شبکههای اجتماعی و موتورهای جستجو به گونهای رهبری میکنند تا ارزشها و جهانبینی سرمایهسالاری چیره، به ویژه فرهنگ غربی و لیبرال-سرمایهسالار، نهادینه شود.
این سامانهها کاربران را به مصرفگرایی بیش از نیاز، بحران هویت بر پایه داراییهای مادی و پذیرش نابرابریهای اجتماعی میرانند. موتورهای جستجو و پایگاهها به جای دادن اطلاعات درست و اجتماعی، پاسخ را بر پایه سودهای تجاری و پرداخت تبلیغکنندگان رتبهبندی میکنند، و آگاهی همگانی کمکم به پذیرش کنشپذیر این ارزشها کشانده میشود.
فنآوری در سوسیالیسم
مارکس و انگلس نگرشی ناامیدانه به فناوری نداشتند. این دیدگاه آیندهنگر نشان میدهد که چالش در سرشت فناوری نیست، بلکه در شیوه به کارگیری آن در روابط اجتماعی نابرابر است. مارکس در “Grundrisse” از چشمانداز رهاییبخش فناوری میگوید: “در جامعه کمونیستی، دستگاهها میتوانند زمان کار بایسته را کاهش دهند و فضایی برای رشد آزادانه توانمندیهای انسانی پدید آورند.”
سخن بر این است که هنگامی که فناوری زمان انجام کارهای تولیدی و خدماتی را کوتاهتر میکند، این زمان آزاد شده در کجا و برای انجام چه کارهایی به کار برده میشود؟
ماکسیم گورکی، از برجستهترین چهرههای ادبیات سوسیالیستی، درکی انقلابی و ژرف از مفهوم زمان آزاد در جامعه سوسیالیستی در میان میگذارد. از نگاه او، آزادی زمان در چنین جامعهای سرشتی بنیادین گوناگونی با جامعه سرمایهداری دارد. گورکی زمان آزاد را برای شکوفایی فرهنگی و آفرینشگری انسان میدانست. او باوری ژرف داشت که در جامعه نوین، زمان آزاد باید ابزاری برای پربار کردن روان و دانش شود.
گورکی در نوشتههای خود به گونهای تند و بیپروا به نهاد زمان آزاد در جامعه سرمایهداری خرده گرفت. او در کتاب نامور “شهر شیطان زرد” با زبانی تیز نوشت که در سرمایهداری، زمان آزاد ابزاری برای گیج کردن تودهها شده است. از دید او، سرگرمیهای پست، الکل و قمار، همگی ابزارهایی هستند تا اندیشه کارگران را از نبرد طبقاتی به دور سازند. این نقد تند نشان از درک ژرف گورکی از کارکردهای پنهان نظام سرمایهداری داشت.
گورکی که از بنیانگذاران دانشکدههای کارگری در شوروی بود، باوری استوار داشت به اینکه سوسیالیسم باید زمان آزاده شده از کار را برای دانشگاهی مردمی به کار برد. در این دانشگاه بیدیوار، هر کارگر و شهروند میتوانست به دانش، هنر و زبردستیهای تازه دست یابد. این نگرش، زمان آزاد را از ولنگاری بیرون آورده و به آن نقشی کنشگر در آموزش تودهها میداد. گورکی در سخنرانیهای پرشمار خود در انجمن نویسندگان شوروی بر این نکته پافشاری میکرد که سوسیالیسم تنها با پرورش انسانهای همهسوگرا (holistic) میتواند به اوج برسد.
در برابر نگرش فردگرایانه چیره بر جامعه سرمایهداری، گورکی بر سویههای اجتماعی و هموندی زمان آزاد پافشاری میکرد. او بوستانهای فرهنگ، کتابخانههای همگانی و نمایشخانههای مردمی را بهترین جاها برای گذراندن زمان آزاد میدانست. در این فضاها، آفرینشگری فردی در خدمت جمع است و زمان آزاد تجربهای همگانی و جامعهساز میشود.
گورکی هنرمندان و روشناندیشان میخواست که با آفرینش کارهای هنری ارزان و در دسترس، زمان آزاد تودهها را از پستی نجات دهند. دیدگاه سوسیالیستی گورکی درباره زمان آزاد، امروز نیز در برابر الگوی مصرفگرایانه زمان آزاد در سرمایهداری کنونی برجسته است. در جهان امروز که زمان آزاد کالایی نازشآور (فخرفروشانه) و تهی مایه شده، نگرش گورکی یادآور میکند که زمان آزاد باید ابزاری برای ساختن انسان نوین و جامعهای برابر باشد.
پایان سخن
هوش مصنوعی بیگمان نوآوریای شگفتانگیز و دگرگونساز است، اما همانند هر فناوری نیرومند دیگر، دارای سویههای روشن و تاریک است. از یک سو، هوش مصنوعی میتواند زندگی انسان را آسانتر کند، کارایی را افزایش و مرزهای دانش را بگستراند. از سوی دیگر، این فناوری میتواند به بیکاری ساختاری، بهرهکشی دیجیتالی، انحصار دانش، شکلدهی آگاهی همگانی و بیگانگی انسانی بینجامد.
چالش بنیادین، نه در خود فناوری که در شیوه برنامهریزی، بازرسی و بهرهگیری از آن نهفته است. بدون چارچوبهای وارسی اجتماعی و دادگرانه، روشن و جهانگیر، هوش مصنوعی میتواند ابزاری برای نابرابری، کنترل اجتماعی و سستسازی توانمندیهای انسانی شود. آیندهای که در آن هوش مصنوعی بخشی از زندگی انسانها است، تنها آنگاه میتواند پایدار و انسانی باشد که رویش آن با داد اجتماعی، پاسداری از حقوق انسان و پخش دادگرایانه سودهای آن همراه باشد.
واکاوی مارکس و انگلس از فناوری در سرمایهداری، چارچوبی نیرومند برای درک ناسازههای هوش مصنوعی فراهم میآورد. از یک سو، فناوری توانایی بیهمتایی برای رهایی انسان از کار فرساینده و آفرینش رفاه همگانی دارد. از سوی دیگر، در نظام سرمایهداری به ابزاری برای بهرهکشی، کنترل اجتماعی و انباشت دارایی در دستان گروهی کوچک دگرگون شده است.
نکته ژرف در واکاوی این دو اندیشمند آن است که راه چاره، نه در نفی فناوری، که در دگرگونی روابط اجتماعی چیره بر آن است. هوش مصنوعی میتواند “ابزاری برای رهایی انسان از شرایط بهرهکشی” باشد، اما این نیازمند بازآفرینی بنیادین در شیوه به کارگیری و دگرگونی روابط اجتماعی است.
سرچشمه های کمکی
Marx, K., & Engels, F. (1848). The Communist Manifesto.
Marx, K. (1844). Economic and Philosophic Manuscripts of 1844.
Marx, K. (1867). Capital: Volume I.
Marx, K. (1939). Grundrisse: Foundations of the Critique of Political Economy.
Engels, F. (1878). Anti-Dühring.
Gorky, M. The City of the Yellow Devil.
Zuboff, S. (2019). The Age of Surveillance Capitalism. PublicAffairs.
Pasquale, F. (2015). The Black Box Society: The Secret Algorithms That Control Money and Information. Harvard University Press.
Dyer-Witheford, N. (2015). Cyber-Proletariat: Global Labour in the Digital Vortex. Pluto Press.
Akrawi, R. (2025) Capitalist Artificial Intelligence: Challenges of the Left and Possible Alternatives — Technology in the Service of Capital or a Tool for Liberation?
Cambridge Analytica scandal (2018). Reporting from The Guardian and The New York Times.
IBM workforce restructuring announcements (2023). IBM Corporate Reports.
Dropbox workforce reduction (2024). Dropbox Corporate Communications.
Amazon worker-surveillance systems. Investigative journalism and worker advocacy documentation.








متاسفانه به نظر نمی آید که با سیتات های مارکس و انگلس بتوان پدیده هوش مصنوعی و ربات را کاملا تحلیل کرد ،هوش مصنوعی و ربات ها جانشین کار و کارگر شده و با این سرعت فوقالعاده همه محاسبات بر پایه های تئوری های قدیمی را نا توان و بی اثر کرده اند .
به تئوری های اجتماعی جدید نیاز است.