مشهد؛ از سرکوب عریان تا آشوب مهندسی‌شده؛ تحولی در مهار اعتراضات پس از جنبش «زن، زندگی، آزادی» – ایوب دباغیان

جنبش «زن، زندگی، آزادی» نقطه‌ی عطفی در تاریخ معاصر اعتراضات ایران بود؛ نه فقط به‌دلیل گستره‌ی جغرافیایی و اجتماعی آن، بلکه به‌واسطه‌ی تغییری که در منطق خیابان و رابطه‌ی مردم با قدرت ایجاد کرد. این جنبش، الگوهای کلاسیک سرکوب را به چالش کشید و حاکمیت را وارد بحرانی ساخت که صرف خشونت، دیگر پاسخ‌گوی آن نبود. خیابان پس از خیزش ۱۴۰۱ خیابانی بود بدون رهبر متمرکز، بدون پرچم مصادره‌پذیر، بدون شعارهای ایدئولوژیک بسته، و با محوریت بدن زن به‌ مثابه سوژه‌ی مقاومت. درست در همین‌جا بود که نظم حاکم فهمید کنترل خیابان، دیگر فقط با باتوم و گلوله ممکن نیست.

در تجربه‌ی «زن، زندگی، آزادی»، حکومت با شکلی از همبستگی افقی مواجه شد که نه از بالا هدایت می‌شد و نه به‌سادگی قابل نفوذ بود. شعارها سلبی، شفاف و مشترک بودند؛ دشمن مشخص بود و امکان انحراف معنایی حداقلی. از همین رو، پس از سرکوب خونین این جنبش، دستگاه قدرت به‌تدریج به سمت تغییر استراتژی حرکت کرد: عبور از سرکوب مستقیم به‌سوی بی‌ثبات‌سازی درونی اعتراض. این‌جا بود که «آشوب مهندسی‌شده» جای «خشونت عریان» را گرفت.

در این چارچوب جدید، هدف دیگر صرفاً متفرق‌کردن تجمع نیست، بلکه تخریب معنای اعتراض، انحراف جهت خشم، و تبدیل خیابان به میدان نزاع‌های ساختگی است. وقتی اعتراض از درون دچار تلاطم شود، حکومت می‌تواند در حاشیه بایستد، نظاره‌گر بماند و در لحظه‌ی مناسب، ضربه‌ی نهایی را وارد کند. این همان منطق خطرناکی است که واقعه‌ی مشهد را باید در بستر آن فهمید.

آنچه در مشهد رخ داد، یک حادثه‌ی منفرد یا واکنش خودجوش نبود، بلکه نشانه‌ای از ورود به فاز تازه‌ای از مهار اعتراضات است. برای نخستین‌بار، در یک تجمع اعتراضی علیه جمهوری اسلامی، تلاش سازمان‌یافته‌ای صورت گرفت تا شعارهای ضد حاکمیتی با شعارهای حذف‌گرایانه علیه نیروهای مخالف جایگزین شود. این جابه‌جایی هدف، به‌خودی‌خود معنادار است: تمرکز از نقد قدرت به تخریب بدیل‌ها منتقل شد. اعتراض، به‌جای آنکە متوجه رأس حاکمیت باشد، به جان خودش افتاد.

ویژگی تعیین‌کننده‌ی این الگو، هم‌زمانی میدان و رسانه است. دستکاری ویدیوها، صداگذاری، بازتولید گزینشی تصاویر، و حملات هماهنگ سایبری، همگی بخشی از یک سازوکار واحد هستند که هدفش نه اطلاع‌رسانی، بلکه مهندسی ادراک عمومی است. در این سازوکار، کنشگر زن دوباره به هدف اصلی بدل می‌شود؛ همان بدنی که در خیزش ۱۴۰۱ نظم مردسالار و اقتدارگرا را به لرزه انداخت، این‌بار باید در هیاهوی اتهام، تحقیر و بی‌اعتبارسازی دفن شود. از این منظر، حمله به چهره‌های زن در متن اعتراضات، نه یک اتفاق جانبی، بلکه ادامه‌ی مستقیم جنگی است که جنبش «زن، زندگی، آزادی» آغاز کرد. تفاوت فقط در ابزارهاست. اگر در خیابان خیزش ۱۴۰۱ بدن زن بە مثابە میدان اصلی سرکوب، از گلولە تا بازداشت و حذف فیزیکی هدف قرار گرفت، در فاز جدید، اعتبار و صدای او نشانە گرفتە می‌شود. این پیوستگی، نشان می‌دهد که ما با یک روند مواجه‌ایم، نه با واکنش‌های پراکنده.

نکته‌ی مهم‌تر آن است که نیروی مداخله‌گر در این الگو، فاقد پایگاه اجتماعی مستقل است. به همین دلیل، برای تأثیرگذاری ناگزیر به اتکا بر ابزارهای امنیتی، رسانه‌ای و روانی است. این وابستگی ساختاری، خود گویای ماهیت پروژه است: پروژه‌ای که بیش از آن‌که سیاسی باشد، امنیتی است؛ بیش از آن‌که به بسیج فکر کند، به تخریب می‌اندیشد. پیامد این تحول برای آینده‌ی اعتراضات روشن و نگران‌کننده است. خیابان‌های پیش رو، نه‌تنها با سرکوب رسمی، بلکه با نفوذ عناصر آشوب‌ساز در دل تجمعات مواجه خواهند بود. هدف، ایجاد ترس، فرسایش اعتماد، و بالا بردن هزینه‌ی کنش جمعی است. در چنین شرایطی، حکومت می‌تواند هرج‌ومرج مصنوعی را بهانه‌ای برای خشونت بیشتر قرار دهد و هم‌زمان خود را از مسئولیت مستقیم مبرا نشان دهد.

در برابر این وضعیت، تنها راه برون‌رفت، همبستگی آگاهانه و مرزبندی روشن است. تجربه‌ی «زن، زندگی، آزادی» نشان داد که خیابان زمانی قدرتمند است که دشمن را گم نکند و اجازه ندهد اعتراض به نزاع داخلی فرو کاسته شود. دفاع از کنشگران مستقل، به‌ویژه زنان، کارگران و دانشجویان، نه یک موضع اخلاقی، بلکه ضرورتی سیاسی برای حفظ امکان اعتراض است. مشهد را باید به‌مثابه زنگ خطر فهمید؛ نشانه‌ای از ورود به مرحله‌ای که در آن، نبرد اصلی نه فقط با حکومت، بلکه با پروژه‌هایی است که می‌کوشند خیابان را از درون تهی کنند. پس از خیزش ۱۴۰۱، مسئله فقط سرنگونی نظم موجود نیست؛ مسئله، جلوگیری از ربوده‌شدن اعتراض و مصادره‌ی رهایی است.

پیامدهای استراتژیک برای اپوزیسیون و خیابان، از خطر فروپاشی اعتماد تا ضرورت بازتعریف همبستگی

تحولی که پس از جنبش «زن، زندگی، آزادی» در شیوه‌ی مهار اعتراضات پدید آمده، پیامدهایی عمیق و چندلایه برای آینده‌ی کنش سیاسی در ایران دارد. ورود الگوی «آشوب مهندسی‌شده» به صحنه، نه‌تنها خیابان، بلکه کل میدان اپوزیسیون را در معرض آزمونی تازه قرار داده است؛ آزمونی که شکست در آن می‌تواند اعتراضات را پیش از شکل‌گیری، از درون فرسوده کند.

نخستین و فوری‌ترین پیامد این الگو، تضعیف اعتماد درونی میان معترضان است. وقتی تجمع اعتراضی به صحنه‌ی نفوذ، جعل و تحریک بدل می‌شود، هر فرد بالقوه می‌تواند به چشم تهدید دیده شود. این وضعیت، همان چیزی است که قدرت سیاسی به آن نیاز دارد: خیابانی پر از افراد تنها، بی‌اعتماد و محتاط. در چنین فضایی، همبستگی نه با سرکوب مستقیم، بلکه با تزریق تردید از هم می‌پاشد و اعتراض، پیش از آن‌که به خیابان برسد، در ذهن معترض متوقف می‌شود.

پیامد دوم، جابه‌جایی کانون نزاع از «قدرت» به «اپوزیسیون» است. وقتی تمرکز از نقد حاکمیت برداشته و به درگیری‌های درونی معطوف می‌شود، خیابان کارکرد اصلی خود را از دست می‌دهد. این دقیقاً همان نقطه‌ای است که پروژه‌ی آشوب‌ساز به هدف می‌رسد: اعتراض دیگر نه تهدیدی برای نظم موجود، بلکه صحنه‌ای برای تسویه‌حساب‌های فرسایشی می‌شود. تجربه‌ی مشهد نشان داد که چگونه می‌توان بدون طرح مطالبه‌ای مشخص علیه حکومت، یک تجمع اعتراضی را از معنا تهی کرد. در این میان، اپوزیسیون خارج از کشور نیز با مسئولیتی دوچندان مواجه است. فاصله‌ی جغرافیایی و امنیت نسبی، اگر با درک نادرست از شرایط داخل همراه شود، می‌تواند به بازتولید همان الگوهای مخرب دامن بزند. اپوزیسیونی که نتواند میان اعتراض واقعی و پروژه‌ی آشوب تمایز قائل شود، ناخواسته به بخشی از مسئله بدل خواهد شد. در این شرایط، سکوت در برابر نفوذ سازمان‌یافته یا نسبی‌سازی خشونت علیه کنشگران، عملاً به معنای واگذاری خیابان است.

پیامد مهم دیگر، افزایش خطر برای کنشگران مستقل، به‌ویژه زنان، فعالان کارگری و دانشجویی است. در الگوی جدید، این نیروها نه‌تنها از سوی حاکمیت، بلکه از جانب شبکه‌های تخریبی نیز هدف قرار می‌گیرند. حمله‌ی هم‌زمان فیزیکی و رسانه‌ای، کارکردی دوگانه دارد: حذف فرد و ارسال پیام تهدید به دیگران. اگر این روند مهار نشود، هزینه‌ی حضور سیاسی به‌گونه‌ای بالا می‌رود که تنها نیروهای وابسته یا محافظت‌شده قادر به بقا خواهند بود.

در برابر این وضعیت، اپوزیسیون ناگزیر است به بازتعریف استراتژی خود تن دهد. نخستین گام، شفاف‌سازی مرزهاست؛ مرزبندی نه بر اساس اختلاف نظر سیاسی، بلکه بر پایه‌ی نسبت با سرکوب، نفوذ و تخریب اعتراض. همبستگیِ مؤثر، به‌معنای حذف تفاوت‌ها نیست، بلکه به‌معنای دفاع مشترک از حق اعتراض و امنیت کنشگران است. هر جریانی که در عمل به تضعیف این اصول کمک کند، فارغ از ادعاهایش، در سوی مقابل آزادی قرار می‌گیرد.

گام دوم، بازسازی اعتماد در خیابان است. این امر تنها از طریق عمل جمعی ممکن می‌شود، نه بیانیه‌های کلی. حمایت علنی و هماهنگ از کنشگران تحت فشار، افشای به‌موقع پروژه‌های نفوذ، و پرهیز از بازنشر روایت‌های مشکوک، می‌تواند بخشی از این اعتماد از دست‌رفته را ترمیم کند. تجربه‌ی «زن، زندگی، آزادی» نشان داد که همبستگی واقعی، زمانی شکل می‌گیرد که کنشگران بدانند تنها نخواهند ماند.

در نهایت، باید پذیرفت که اعتراض در ایران وارد مرحله‌ای پیچیده‌تر و پرهزینه‌تر شده است. دیگر نمی‌توان با الگوهای گذشته به استقبال آینده رفت. خیابان امروز، هم میدان مقاومت است و هم میدان فریب. تشخیص این دو از یکدیگر، وظیفه‌ای استراتژیک برای همه‌ی نیروهای رهایی‌خواه. اگر این تشخیص به‌درستی صورت نگیرد، خطر آن وجود دارد که اعتراضات آینده نه توسط قدرت حاکم، بلکه به‌دست نیروهایی خنثی شود که در ظاهر، مخالف آن‌اند.

آینده‌ی اعتراض در ایران، بیش از هر چیز، به توان جامعه در حفظ معنای خیابان وابسته است؛ خیابانی که اگر از درون تهی شود، حتی سقوط یک حکومت نیز تضمینی برای رهایی نخواهد بود.

سناریوهای محتمل اعتراضات آینده میان رادیکال‌شدن خیابان و مهار آشوب‌محور

پس از جنبش «زن، زندگی، آزادی» و تجربه‌هایی چون واقعه‌ی مشهد، اعتراض در ایران وارد مرحله‌ای شده است که نه می‌توان آن را ادامه‌ی ساده‌ی گذشته دانست و نه می‌توان با الگوهای پیشین آن را پیشبینی کرد. خیابان امروز در تقاطع سه نیرو قرار دارد: جامعه‌ای خسته اما آگاه، حاکمیتی که از سرکوب عریان به آشوب مهندسی‌شده رسیده، و بدیل‌هایی که یا در حال شکل‌گیری‌اند یا در معرض مصادره. در این بستر، می‌توان دست‌کم سه سناریوی محتمل برای آینده‌ی اعتراضات ترسیم کرد.

نخستین سناریو، تداوم و تعمیق الگوی آشوب‌سازی کنترل‌شده است. در این حالت، حاکمیت و شبکه‌های هم‌پوشان با آن، به‌جای جلوگیری کامل از تجمعات، اجازه‌ی شکل‌گیری اعتراضات محدود را می‌دهند، اما با نفوذ هدفمند، انحراف شعارها و تحریک درگیری‌های درونی، آن‌ها را از کارکرد سیاسی تهی می‌کنند. نتیجه، خیابانی است پرهیاهو اما بی‌اثر؛ اعتراضی که نه سرکوب می‌شود و نه به ثمر می‌نشیند. این سناریو، اگرچه در کوتاه‌مدت می‌تواند هزینه‌ی سرکوب را کاهش دهد، اما در بلندمدت به انباشت خشم خاموش و بی‌اعتمادی عمیق‌تر منجر خواهد شد.

سناریوی دوم، رادیکال‌شدن آگاهانه‌ی اعتراضات از دل تجربه‌ی شکست‌ها است. در این وضعیت، جامعه‌ی معترض با درس‌گرفتن از نفوذها و انحراف‌ها، به سمت اشکال پیچیده‌تر سازمان‌یابی، مراقبت جمعی و مرزبندی شفاف حرکت می‌کند. اعتراضات در این سناریو الزاماً پرشمارتر نمی‌شوند، اما هدفمندتر، منسجم‌تر و مقاوم‌تر خواهند بود. نقش زنان، کارگران، دانشجویان و شبکه‌های محلی در این مسیر تعیین‌کننده است. این سناریو، بیش از هر چیز، به سطح آگاهی سیاسی و توان جامعه در حفظ همبستگی وابسته است.

سناریوی سوم، گذار اعتراض از خیابان‌های مرکزی به اشکال پراکنده و غیرقابل پیش‌بینی است. فشار امنیتی، آشوب‌سازی و هزینه‌های بالا می‌تواند بخشی از جامعه را به سمت کنش‌های کوتاه‌مدت، محلی و ناهم‌زمان سوق دهد؛ اعتراضاتی که کمتر دیده می‌شوند، اما فرسایشی و مداوم‌اند. این شکل از اعتراض، اگرچه از نظر نمادین ضعیف‌تر به نظر می‌رسد، اما می‌تواند نظم روزمره‌ی قدرت را مختل کند و حاکمیت را در وضعیت آماده‌باش دائمی نگه دارد. خطر این سناریو، قطع ارتباط میان این کنش‌ها و یک افق سیاسی مشترک است.

در کنار این سناریوها، یک خطر مشترک وجود دارد: ربوده‌شدن معنای اعتراض. اگر خیابان به میدان تسویه‌حساب‌های ایدئولوژیک یا پروژه‌های امنیتی بدل شود، حتی گسترده‌ترین اعتراضات نیز می‌توانند به بازتولید وضعیت موجود منجر شوند. تجربه‌ی تاریخی نشان داده است که شکست جنبش‌ها، اغلب نه در نقطه‌ی اوج، بلکه در لحظه‌ی انحراف رخ می‌دهد؛ جایی که انرژی اجتماعی به مسیری هدایت می‌شود که در نهایت، سودی برای رهایی ندارد.

در این میان، نقش اپوزیسیون ــ چه در داخل و چه در خارج ــ تعیین‌کننده است. اپوزیسیونی که نتواند خود را با منطق خیابان پس از خیزش ۱۴۰۱ تطبیق دهد، یا به بازتولید الگوهای اقتدارگرایانه تن دهد، عملاً به بخشی از بحران بدل خواهد شد. در مقابل، اپوزیسیونی که از تجربه‌ی «زن، زندگی، آزادی» بیاموزد و اولویت را بر حفاظت از کنش جمعی و استقلال خیابان بگذارد، می‌تواند در شکل‌گیری سناریوی دوم نقشی مثبت ایفا کند.

آینده‌ی اعتراضات در ایران نه از پیش نوشته شده و نه به یک مسیر واحد محدود است. آنچه این آینده را رقم خواهد زد، نه صرفاً شدت سرکوب یا میزان نارضایتی، بلکه توان جامعه در حفظ جهت، معنا و همبستگی اعتراض است. پس از خیزش ۱۴۰۱، خیابان دیگر فقط محل فریاد نیست؛ میدان تصمیم است. تصمیمی میان تکرار چرخه‌های شکست یا گشودن مسیری تازه به‌سوی رهایی.

افق پیش‌رو، خیابان، آگاهی و نبرد بر سر معنای رهایی

آنچه در این مقاله بررسی شد، نشان می‌دهد که اعتراض در ایران پس از جنبش «زن، زندگی، آزادی» وارد مرحله‌ای تازه و پیچیده شده است؛ مرحله‌ای که در آن، صرف حضور خیابانی یا تکرار شعارهای آشنا، تضمینی برای پیشروی نیست. تجربه‌ی ۱۴۰۱، هم قدرت عظیم جامعه را آشکار کرد و هم محدودیت‌های الگوهای پیشین را به نمایش گذاشت. از دل همین تجربه بود که حاکمیت، با عبور از سرکوب عریان به سمت آشوب مهندسی‌شده، کوشید معنای اعتراض را از درون تهی کند.

واقعه‌ی مشهد، در این چارچوب، نه یک استثنا بلکه یک نشانه است؛ نشانه‌ای از تلاشی سازمان‌یافته برای جابه‌جایی میدان نزاع، از مقابله با قدرت به درگیری درونی میان نیروهای معترض. در جریان این واقعه، بنا به آمارهای تأییدشده، ۲۹ نفر از فعالان، از جمله نرگس محمدی، سپیده قلیان، عالیه مطلب‌زاده، پوران ناظمی، علی آدینه‌زاده و در فردای آن روز دکتر جواد علیکردی، برادر زنده‌یاد خسرو علیکردی، دستگیر شدند. این جابه‌جایی، اگر نادیده گرفته شود، می‌تواند به فرسایش اعتماد، تضعیف همبستگی و در نهایت بی‌اثر شدن خیابان منجر شود. خطر اصلی، نه فقط سرکوب، بلکه عادی‌شدن آشوب به‌عنوان وضعیت دائمی اعتراض است.

در برابر این وضعیت، تجربه‌ی «زن، زندگی، آزادی» همچنان حامل یک درس محوری است: خیابان زمانی رهایی‌بخش است که معنا و جهت خود را حفظ کند. این جنبش نشان داد که بدون رهبر متمرکز، بدون پرچم‌های مصادره‌پذیر و بدون ایدئولوژی‌های بسته، می‌توان قدرت اجتماعی آفرید. هم‌زمان، نشان داد که بدن زن، هم می‌تواند نقطه‌ی عزیمت رهایی باشد و هم هدف نخستین ضدحمله‌ی نیروهای اقتدارگرا. از این رو، دفاع از کنشگران زن و دیگر نیروهای اجتماعی، نه یک الزام اخلاقی، بلکه محور استراتژیک مبارزه است.

افق پیش رو، افقی دوگانه است. از یک‌سو، خطر تثبیت الگویی وجود دارد که در آن اعتراضات به میدان تخریب متقابل بدل می‌شوند و قدرت، در سایه‌ی این هرج‌ومرج، دست بالا را می‌گیرد. از سوی دیگر، امکان شکل‌گیری اعتراضاتی آگاهانه‌تر، مرزبندی‌شده‌تر و مقاوم‌تر نیز وجود دارد؛ اعتراضاتی که از تجربه‌ی شکست‌ها می‌آموزند و اجازه نمی‌دهند خیابان به ابزار پروژه‌های امنیتی یا اقتدارگرایانه بدل شود.

نقش اپوزیسیون، به‌ویژه در خارج از کشور، در این بزنگاه تعیین‌کننده است. اپوزیسیونی که نتواند خود را با منطق خیابان پس از خیزش ۱۴۰۱ تطبیق دهد یا در برابر نفوذ و تخریب سکوت کند، عملاً به تداوم بحران کمک خواهد کرد. در مقابل، اپوزیسیونی که اولویت را بر حفظ امنیت کنشگران، افشای پروژه‌های آشوب‌ساز و دفاع از استقلال اعتراض بگذارد، می‌تواند نقشی سازنده در شکل‌دادن به آینده ایفا کند.

در نهایت، باید پذیرفت که پس از «زن، زندگی، آزادی»، مسئله‌ی اصلی فقط سرنگونی یک نظم سیاسی نیست، بلکه جلوگیری از ربوده‌شدن امکان رهایی است. خیابان امروز، میدان نبردی است بر سر معنا: معنای اعتراض، معنای همبستگی و معنای آزادی. آینده‌ی ایران نه صرفاً با سقوط یک قدرت، بلکه با حفظ این معنا رقم خواهد خورد. اگر این معنا از دست برود، حتی پیروزی‌های ظاهری نیز می‌توانند به شکست‌های عمیق بدل شوند.

برچسب ها

اين نوشته را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذاريد

توجه: کامنت هایی که بيشتر از 900 کاراکتر باشند، منتشر نمی‌شوند.
هر کاربر مجاز است در زير هر پست فقط دو ديدگاه ارسال کند.

اشتراک
اطلاع از
guest

20 نظرات
جدیدترین
قدیمی ترین
بازخورد درون خطی
مشاهده همه نظرات
داوود
داوود
2 ماه قبل

رژیم ملایان، در امتدادِ پیوند تاریخی خود با سلطنت طلبان، و برای بدنام کردن جنبش، ترجیح میدهد که نام و یاد رضا پهلوی را اشاعه و تبلیغ و ترویج کند که خود و همسر و هوادارانش پرچم اسرائیلِ نسل کش را بر دوش دارند و از جنگ و تجاوز بر علیه میهنِ ما ایرانیان، خرسند میشوند. اهداف رژیم ملایان از چنین تاکتیک و رویکردی چیست؟ :
۱- جنبش دمکراتیک / آزادیخواه/ عدالت طلب و مستقل /ملی و ضد رژیمی ایران را که در امتداد زن زندگی آزادیست، بد نام و وابسته و طرفدار اسرائیل بنمایاند، تا مردم را از پیرامونش بپراکند و بهتر سرکوبش کند. در میان دستگیر شدگان یک سلطنت طلب نیست، چرا؟ چون آن عده که فریاد جاوید شاه زدند، ماموران اطلاعاتی خودشان بودند!

۳- اگر هم قرار است که رژیم جنایتکارش شرش را کم کند و گور بگور شود، بهتر است که نوه رضا خان مطرح و باد شود و یا شاه شود- بهتراست ایران را به همانهایی واگذارد، که ملایان را پروراندند- نوه رضا خان اگر شاه شود، شاه شیعه خواهد بود و برای ملایان خطری ندارد. شاه/شیخ و بیضه

داوود
داوود
2 ماه قبل

و بیضه “اسلام عزیز” حفظ میشود. آنزمان که جنبش ‘زن زندگی آزادی’ در شهرهای اروپا در تلاطم بود و موج میزد و هزاران نفر از ایرانیان را مشتاق و امیدوار و فعال کرده بود، رژیم مستاصل ملایان، در تبانی با سلطنت طلبان و دیگر بدخواهان و تجزیه طلبان، در صفوف تظاهرات رخنه کردند و با لمپنیزم و فحاشی و شعار های سلطنتی و یا بالا بردن پرچم “کوردستان بزرگ” تفرقه ایجاد کرده و بسیاری را دلسرد و پراکنده کردند. نقشِ ماموران اطلاعاتی رژیم ملایان و اوباش سلطنت طلب و تجزیه طلبان در آن زمان چنین بود، و اکنون نیز چنین است. بد نام کردن جنبش و پراکنده کردن مردم از گِردآمدن بدور هم و اتحاد برای غلبه بر رژیم ملایان، اینها اهداف رژیم ملایان و سلطنت طلبان بوده و اکنون نیز هستند. در طول تاریخِ مملکت بلا زده ما که اکنون گرفتار طاعونِ حکومت ملایان شده است، شاه/شیخ و ملا همیشه دیکتاتور و در خدمت اجنبی و بر ضد منافع ملی ما بوده اند؛ همیشه سر بزنگاه، متحد هم بوده اند؛ همیشه بهترین فرزندان ایران را کشته اند و کشور را غارت کرده

فرید
فرید
2 ماه قبل

یکی از اتهامات نرگس محمدی که باعث شده چماقداران سلطنت و فاشیستهای پهلوی در سایتهای خود به او حمله ور شوند، آن است :
که چرا پسر و همسرش علی و تقی رحمانی کنار چپها در گورستان پرلاشز پاریس بر سر مزار زنده یاد غلامحسین ساعدی حضور یافته اند؟ جایی که پهلوی پرستان بر آرامگاه آن انسان شریف ادرار کردند. پیدا کنید کامنتای آرش “چپ” محور مقاومتی شناخته شده در سایت گرامی اخبار روز را ؟!

جمال
جمال
2 ماه قبل

در پاسخ به «قباد»
من هیچ ارتباطی با فردی که نام برده اید نه داشته ام و نه دارم و نه خواهم داشت، و هیچ وجه تشابهی هم میان کامنت های خودم و نظرات و تمایلات و افکار خودم با نظرات او و همفکران او وجود ندشته است و ندارد و نخواهد داشت.
اما میان کامنت شما و روش «بعضی ها» تشابه زیادی می بینم. مخصوصاً اضافه کردن «مجاهدین» به بخش آخر کامنت به منظور القای بی طرفی، و عدم تشابه با همان »بعضی ها»!
شاد باشید

قباد
قباد
2 ماه قبل
پاسخ به  جمال

در پاسخ به جمال
به نظر می رسد نه شجاعت گفتن حرف دل خود را دارید و یا بلد نیستید منظور را برسانی و نه توان درک یک نوشته حتی ۶ سطری را دارید! برداشت بنده این است که تحت تبلیغات شبانه روزی رسانه های “من و تو” و (رضا) و سایر تلویزیونهای رنگارنگ تبدیل به یک”۵۷″تی تواب و نادم گشته اید. امیدوارم اشتباه کرده باشم.
چون محدودیت ۲ کامنتی است امکان ادامه گفتگو نیست.

آرش
آرش
2 ماه قبل

“جنبش «زن، زندگی، آزادی» نقطه‌ی عطفی در تاریخ معاصر اعتراضات ایران بود؛ ” ( از مقاله)

جماعتی گمان داشتند که با هوچیگری وخبرهای جعلی در رسانه‌های ماهواره‌ای بی بی سی ، عربستان اینترناشنال ، صدای آمریکا و منوتو و دیگر کانالها و رسانه‌ها و فضاهای مجازی ضد ایران و ایرانیِ داخل و خارج ، می‌توانند رژیم اسلامی سرکوبگر با حداقل پنج نیروی تا دندان مسلح و سازمان یافتهِ سپاه پاسداران و بسیج و نیروی انتظامی و لباس شخصی و نیروی چند صدهزار نفره ارتش و پانزده سازمان اطلاعاتی موسوم به سربازان گمنام ” امام زمان” را بدون سازماندهی، بدون تشکیلات، بدون رهبریت و بدون داشتن تئوری انقلابی و بدون مشارکت میلیونی مردم و بدون اعتصابات عظیم کارگری و کارمندی ، آنهم با کمک “بایدن” و “مکرون” و انگلیس و کانادا و فاشیست‌ های حزب سبز آلمان و غیره که اکثرشان رشوه بگیر و نوکر و اسیر پول‌اند و عجالتا با بحرانها و مشکلات عظیم داخلی مواجه‌اند ، سرنگون سازند !

اشکان
اشکان
2 ماه قبل
پاسخ به  آرش

دوستان لطفا کمی رعایت کنید و از” جنبش زن زندگی، آزادی “صحبتی نکنید .
با هر بار نگارش: زن، زندگی ، ازادی ” مرد میهن ابادی ” ها کهیر میزنند و سنگلاخ پرتاب می‌کنند، حکومتی ها هوس شکنجه و کشتار مجدد کودکان می‌کنند و در لانه حشرات و مورچه ها طوفان های کشنده و مهلک ایجاد میشود.

اسحاق
اسحاق
2 ماه قبل
پاسخ به  اشکان

آقای اشکان، تنها مرد- میهن- آبادی ها خشمگین نمیشوند، پیروان حسن نصراله و حسین بازجو ها و آنان که مدافع کیان اسلام و نظام مقدس هستند نیز خشمگین می‌شوند و چه بهانه‌ای بهتر از انقلاب مخملی و سوریه ای شدن ایران و بقیه ماجرا…..

امیر ایرانی
امیر ایرانی
2 ماه قبل
پاسخ به  آرش

یکی از حرکاتی که رژیم را به وحشت انداخت حرکت اعتراضی بنام زن زندگی آزادی بود
این سه مفهوم هر نوع استبدادی را به چالش می کشند: استبداد های شاهی و استبداد های شیخی استبدادهای ایده لوژی از نوع چپ دیکتاتوری کارگری استبداد های مرد سالارنه سنتی،
این آرش که سنگ استبدادی بنام کاگری را به سینه می زند باید مخالف حرکت اعتراضی زن زندگی و آزادی باشد

کهنسال
کهنسال
2 ماه قبل

فرداپس فردا هم میان کارگران نفت عسلویه…شعارجاویدشاه…شنیدین تعجب نکنید!
اخیرا سر وکله حزب اللهی ها و عکسای بزرگ سیدعلی درتظاهرات بازنشستگان و برای مصادره ان اضافه شده!
کسانیکه سالها شعار میدهند:حقوق ما ریالیه-هزینه ها دلاریه/جنگ افروزی کافیه سفره ما خالیه
نه مجلس نه دولت نیستند بفکر ملت/فقط کف خیابان بدست میاد حقمون
پیگرد و قتل وکلا،نمونه‌ تازه سریال جنایات حکومتی و قتلهای زنجیره ای سال ۷۷ است!
اگر چندی پیش “چپهای”مقاومت خارج کشور به ج.ا آدرس داده و پاسداران را به سراغ اساتید چپ اندیش دانشگاه و مترجمین مستقل:مالجو،صداقت،هیمن رحیمی و مهسا اسداله نژاد….فرستادند.حالا به همانها که همنوا با حسن نصرالله،خیزش مهسا را غائله و اغتشاش میدانستند،مشاوران تحکیم وحدتی شاهزاده نیز اضافه شده و با رسانه های میلیون$ خود در تلاشند،تا “گارد جاویدان” تازه تاسیس شده،و چماقداران سلطنت فعالین سیاسی آزاد اندیش و دادخواهان و مبارزان پیگیر داخل کشور را به راه راست (پادشاهی)هدایت کنند

امیر ایرانی
امیر ایرانی
2 ماه قبل

چماق پهلوی چی ها در خدمت چماقداران از اعتبار افتاده ولایت قرار گرفته است؛
چماقداران ولایت می دانند اگر به نرگس محمدی و نیروهای اینچنینی که در داخل قرار دارند هرچه بیشتر حمله کند بر اعتبار آنها افزوده می شود و این افزایش محبوبیت باعث محوریت اینها می شود و اگر این محوریت های فردی اینها به یک محوریت شورایی در داخل تبدیل گردد آنوقت کار رژیم مشکل می شود و بقایش از بین می رود و آن محوریت جدید شورایی در داخل حتا پایه ریز روش های دمکراسی خواهانه خواهد شد در این پایه ریزی بساط هر نوع استبداد شیخی و شاهی در این کشور برچیده می شود،
چماقداران ولایت بهترین گزینه برای بهم زدن این محوریت های داخلی را
به بازی گرفته میراث دار استبداد قبلی است چون
او در خارج قرار داردو در نگهداشت ر‌‌وحیه استبداد با ولایت خواهان مشترک است،
در این بازی کثیف به او می گویند در این بازی جدید هم بگونه ای مطرح می شوی و هم مانع شکل گیری محوریت های ضد استبدادی داخل می شوید که حذف این محوریت های داخلی شانس تو

جمال
جمال
2 ماه قبل

مقاله مسئولانه ای است که باید مورد توجه تمام طیف های «زن، زندگی، آزادی» قرار بگیرد.
اما رژیم فقط وقتی می تواند از روش هایی که نویسنده گرامی مقاله توضیح داده است استفاده کند که زمینه را خود ما فراهم آورده باشیم.
متمرکز شدن روی نقش رژیم نباید ما را از دلیل وجود نفرت در میان علاقمندان جوانتر و بی تجربه تر و خام تر پهلوی از بعضی نیرو ها مخصوصا «پنجاه و هفتی ها» غافل کند.

آیا جز این است که آن ها دشنام های شبانه روزی مجاهدین، و متاسفانه در مواردی بعضی افراد مربوط به بعضی جریان های چپ (با شدت و غلظت کمتر) به فرد و افراد مورد علاقه خود را تحمل نمی کنند و به موضع عکس العملی می افتند؟
گناه آن ها قطعاً کمتر است از گناه کسانی که آن ها را به چنین موضعی می کشانند.

من بر ضرورت احساس مسئولیت چپ ها تأکید دارم نه مجاهدین که علاوه بر وحشت از توجه بسیاری از مردم به پهلوی، اساسا اقتضای طبیعتشان این است و برخوردشان با منتقدان و مخالفان و خنجر از پشت زدن هاشان به دوستان دیروزشان را همه دیده ایم.

قباد
قباد
2 ماه قبل
پاسخ به  جمال

جمال گرامی، کامنت شما و همچنین آنچه که در زیر مقاله آقای عبدالستار دوشوکی آورده اید،یادآور حملات مجاهد توابی به نام ایرج مصداقی است (شاید اسمش را شنیده باشید)که از مشاوران پهلوی“سوم“ است و متخصص یورش به مجاهدین، که کنار اکثریتی های نادم که به چپ ستیزی بی پایان و حمله به “۵۷” تی ها شهره هستند و منظور آنها از “۵۷”تی همانهایی میباشند که از ۲۳ بهمن ۵۷ در مقابل فاشیستهای شیعی به قدرت رسیده توسط غربیها،قدعلم کردند. طالبان سلطنت و مجاهدین امروزی برای دیده شدن در چشم جنگ طلبان جهانی،رقابت سختی را بعنوان الترناتیو شدن به پیش میبرند.و همانطور که گفته اید:“چپها بر اساس احساس مسیولیت خود” و بنده اضافه میکنم،باید جبهه ای انقلابی برای شناساندن مبارزات داخل کشور و پشت جبهه شدن آنها بوجود آورند

کهنسال
کهنسال
2 ماه قبل

سوژه جدیدی برای رسانه اسرائیل نشنال درست شد تا چماقداران فرشگردی،حزب ایران نوین و “کارشناسان” مربوطه دوباره بیاد دوران”خوش”خاندان “ایرانساز” پهلوی و بیاد دهه “شیرین” ۶۰ که مصادف بود با مجاهد و چپ کشی بدست ملاها،دوباره از پستوهای خود خارج و سرگرم گپ زنی در تلویزیون مزبور!
حکومت هم،اگر تا دیروز سپیده قلیان،حامی کارگر نیشکر ۷ تپه،ونرگس محمدی(سیبل مشترک“چپ”محور مقاومت حکومتی و چماقداران سلطنت) و….را بجرم دادخواهی در زندان داشت حالا در بیرون به آنها سنگ پراکنی میکند.
وقتی در دانشگاه و خیابان از سال ۹۶ و دوران خیزش مهسا شعارهای
سلطنت-ولایت-یکصد سال جنایت و
نه به ستمگرچه شاه باشه چه رهبر
نه سلطنت نه رهبری-آزادی برابری
داده میشد
حالا که مبارزه و اعتصابات کارگری،مزدبگیر،بازنشسته …در حال گسترش و اوج گیری است،سر و کله دزدان و سرکوبگران حرفه ای انقلابها مجدد پیدا شده
همانهایی که دنبال ساختن شاهراه تاجزاده-شاهزاده هستند
و بنظر میرسد”۵۰۰۰۰” نفری ازنیروهای نظامی و پاسدارانی که به “کینگ”رضا و “پدر ملت ایران”بعد کنفرانس مونیخ لبیک و به او پیوسته انددر مشهداو را نمایندگی میکنند تا بعدا چه پیش آید…

ارش ادیبان
ارش ادیبان
2 ماه قبل

با درود
هر که او از هم زبانی شد جدا
بی زبان شدگر چه دارد صد نوا ٭

همانطور که فرمودید همبستگی لازمه ی مبارزه و پیروزی است .
این همبستگی با داشتن کانالهای ارتباطی ، گفتگو و تبادل نظر بین تمام گروه های اپوزیسیون بهتر میسر می شود ، با خرد جمعی ما به تحلیل بهتری از موقعیت و شرایط موجود می رسیم ، و بلطبع بهتر می شود با تاکتیکهای تفرقه انداز و سرکوبگرانه ی حاکمیت به مبارزه بر خواست و هزینه را برای حاکمیت بالا برد.
٭ جناب مولوی

آرش
آرش
2 ماه قبل

انقلاب رنگی یکی از شیوه‌های جدید تغییر رژیم از سه دهه‌ی گذشته تا کنون است.دوران انقلاب‌ های آرام و براندازی خاموش از سال ۱۹۸۹ ؛ شروع شده و هم اکنون به‌طور جدی در دستور کار قدرتهای بزرگ امپریالیستی و در راسش آمریکا قرار دارد.این تحول، همچنان که از نام آن پیداست، بر رویکردی نرم و شیوه‌ای آرام برای تغییر حاکمان و حکومت‌ها تأکید و تمرکز دارد. این “انقلاب‌ها”بیشتر توسط سازمان‌ها و بنیاد های آمریکایی و اروپایی طراحی شده و در کشورهایی که زمامداران آن بنابر انگیزه‌های مختلف به‌زیر بار زور گویی‌های سیاست‌های دول غربی نمی‌روند، عملیاتی شده و به اجرا در می‌آیند و شعار مشترک آن‌ها اغلب فریاد آزادی و رنگ نئولیبرالیستی و اقتصاد”غیر دستوری” دارد.این”انقلابات”اگرچه ظاهری غیر خشونت آمیز دارند اما سرانجام با خشونت و مداخله مستقیم و غیر مستقیم خارجی برای تغییر رژیم خیز بر می‌دارند. اوکراین، رومانی و گرجستان.. نمونه هایی از این دستند.
خانم نرگس محمدی نماد و سمبل انقلاب مخملی در ایران است.اهدای جایزه صلح نوبل به او با همین هدف صورت گرفته است.

اشکان
اشکان
2 ماه قبل
پاسخ به  آرش

ارش اگر در مشهد بود چنان با کمک ضربات باتون همکارانش یا توسط سنگ های هم فکرانش نرگس محمدی را میزد که وی زنده بلند نشود که انقلاب رنگی بر ضد آخوند انجام دهد .

فرید
فرید
2 ماه قبل
پاسخ به  اشکان

آقای اشکان، پاسخی مناسب از سوی شما، به این فرد شناخته شده در سایت اخبار روز!

آرش
آرش
2 ماه قبل
پاسخ به  اشکان

پس زنده باد اوکراین …

توجه
توجه
2 ماه قبل
پاسخ به  آرش

حال خانم محمدی، اگر یک شانسی داشته باشد را باید رد کنیم چون انقلاب می‌تواند مخملی باشد !!

آگهی

20
0
لطفا اگر نظری دارید برای ما ارسال کنید.x