درباره  ای. س. تورگنیف و رابطه او با  نویسندگان هم عصر خود – برگردان: رحیم کاکایی

طنز سالتیکف تضاد زننده و آشتی ناپذیر در اصول و پرنسیپ‌های جامعه بورژوایی و اشرافی را که ریاکارانه عدالت و هماهنگی آن را به نمایش می‌گذاشت، عریان می‌کرد. جامعه‌ای که در آن ازهم پاشیدگی اخلاقی خانواده‌ها، مالکیت دزدان و غارتگران، یاوه سرایی و دروغ حاکم بود. به گفته ماکسیم گورکی، خنده طنزهای سالتیکفی انقلابی در آگاهی و اراده تمامی نسل‌های مردم روسیه بوجود آورد

درباره سالتیکوف شچدرین  آفریننده شاهکار طنز اجتماعی و سیاسی

بخش دوم(بخش پایانی)

میخائیل یوگرافوویچ سالتیکوف-شچدرین ۱۸۲۶-۱۸۸۹ یکی از نویسندگان  برجسته روس است. وی در یک خانواده ملاک به دنیا می‌آید. جهان بینی شچدرین تحت تاثیر و.گ. بلینسکی و سوسیالیست‌های اوتوپیست فرانسه است. درسال ۱۸۶۲ جزو مدیران مجله«معاصر» و پس از مرگ نکراسف مدیر مسئول مجله یاد داشت های میهنی می‌شود. سالتیکف شچدرین در آثارخود لباس پرزرق و برق استبداد عبوس و هستی زنده استبداد را که با بدبختی‌های بیشماری برای مردم به همراه بود، برملا و امیدهای واهی و فریبندگی آریستوکرات‌ها و اغوگران را در جهان تمدن نقش برآب می‌کند. طنز سالتیکف تضاد زننده و آشتی ناپذیر در اصول و پرنسیپ‌های جامعه بورژوایی و اشرافی را که ریاکارانه عدالت و هماهنگی آن را به نمایش می‌گذاشت، عریان می‌کرد. جامعه‌ای که در آن ازهم پاشیدگی اخلاقی خانواده‌ها، مالکیت دزدان و غارتگران، یاوه سرایی و دروغ حاکم بود. به گفته ماکسیم گورکی، خنده طنزهای سالتیکفی انقلابی در آگاهی و اراده تمامی نسل‌های مردم روسیه بوجود آورد. دراین پروسه خودویژه پرورش اجتماعی می‌توان گفت که نقش ممتاز از آن «جناب گالوولیف» اثر بسیار مشهورسالتیکف شچدرین بود. این اثر و«ایدوشکی» اثر دیگر سالتیکف ورود به گالری نمونه‌های جهانی طنز را برای خوانندگان آشکار می‌کند. درسال ۱۸۷۵ درصفحات مجله«یادداشت‌های میهنی» طرح‌های چند طنز دیگر سالتیکف ظاهر می‌گردند. درباره آثار طنز سالتیکف مقالاتی نیز به همراه تحسین نویسنده از سوی نویسندگانی چون نکراسف، تورگنیف، منتقد بانفوذ ادبیات آننکف، میخایلووسکی و سکابیچوفسکی نوشته می‌شود. 

تورگنیف با تیز بینی خاص و با حساسیت و روشن بینی نویسندگی خود در ۲۸ اکتبر سال ۱۸۷۵ از سالتیکف شچدرین پرسش می‌کند که … چرا و برای چه سالتیکف به جای مقالات، رمان بزرگ با کاراکترهای گروهی و با اندیشه‌ای رهنمون نمی‌نویسد؟[ س. تورگنیف. مجموعه آثار. نامه‌ها .جلد یازده. ص ۱۴۹]. سالتیکف شچدرین این مشورت تورگنیف را می‌پذیرد و در ژوییه سال ۱۸۸۰ چاپ جداگانه رمان«جناب گالوولیف» که پیشتر به نام «داستان‌هایی از زندگی یک خانواده» خوانده شده بود، تحقق می‌یابد. شرح حال رمان که در نامه‌ها و خاطرات  خود نویسنده نیز قید شده بودند، پروتوتیپ‌های اصلی چهره‌های موجود درجامعه بودند که علل و شرایط واقعی خفته در آن زمینه ایجاد چنین اثرهنری درمقیاسی بزرگ شدند. این رمان مشهور البته جدا از دوره بعدی هنری- سیاسی و اجتماعی نیست، زیرا آن خلاقیت نویسندگان بعدی را پایه ریزی می‌کند. این اثر سالتیکف ضمن گذار به صحنه تاریخی، بررسی اقشار«مردم فرتوت»، اشراف زاده ها و بروکرات‌های دارای روحیات پدرسالارانه را  فراروی خود قرارمی‌دهد. در آستانه اوضاع انقلابی نوین سال‌های ۱۸۸۱- ۱۸۷۹ سالتیکف شچدرین خطوط خشن و حاد اوضاع در حال دگرگون را درچشمان اصلاح طلبان روسیه می‌بیند.

سفر به خارج در سال‌های ۷۶-۱۸۷۵ و ۸۱-۱۸۸۰ به نوبه خود دایره نگرش نویسنده را گسترش می‌دهد و وی را به معیارهای تاریخی نوین برای سنجش‌های نوین اجتماعی مسلح می‌کند و از این رو تحلیل و پردازش هجوآمیز«بنیاد» نظام ضدمردمی در کار شچدرین ژرفش می‌یابد. شور و شوق افشاگرانه«جناب گالوولیف» این سمت و سوی اصلی خلاقیت سالتیکفی را مشخص می‌کند. سالتیکف‌ شچدرین وظیفه دشوار دیگری را در برابر خود قرار می‌دهد و آن افشای هنرمندانه مکانیزم انهدام درونی خانواده است. در رمان«جناب گالوولیف» سوژه و ترکیب رمان نقش تجزیه و ازهم پاشیدگی نوع گالوولیفی را به تابعیت در می‌آورند. سالتیکف شچدرین دراثر دیگر خود به نام«ایدوشکی»، می‌کوشد بگونه‌ای استعاره‌آمیز تفکرات و مشاهدات خود را بر حیات جامعه معاصر تعمیم دهد. شدت و ژرفش هوشمندی طنزنویس اشاره به یکی از درخشان‌ترین و بارزترین خطوط ایدئولوژی حاکم یعنی تضاد فاحش بین طبقه حاکم و مردم فقیر، طبقه اشراف و اشراف زادگان و مردم ساده است. سالتیکف شچدرین در اثر دیگر خود به نام«سراسر سال» به جامعه‌ای که ریاکاری و دورویی بر آن حاکم است، می‌توپد و می‌نویسد:مگر دورویی و ریاکاری چرک نیست، زخم نیست، غانغرایا نیست؟ نویسنده روی تحلیل جهان درونی قهرمان بی وارث خود، با توجه به عقاید روشنگرانه و انقلابی – دمکراتیک متمرکز می‌شود. 

وی پیش ازهر چیز در بکارگیری بی بند و بار و اشاعه دروغ، تجلی پروسه مشخص تباهی شخصیت انسان در جامعه بورژوازی و اشراف، پروسه انحطاط روحی طبقات و اقشار انگل‌صفت و دشمنان مردم را می‌دید. چنین جهت گیری، طبیعی است که از نویسنده تحلیل همه جانبه و ژرف یاوه سرایی‌ها را بمثابه عیوب اجتماعی می‌طلبید. همین اندیشه در اثر«جناب گالوولیف» سالتیکف، بمثابه ایده مرکزی و وظیفه هنری نویسنده دیده می شود. شچدرین معتقد بود که نخستین نشانی که طبق آن به زنده بودن خود در جامعه آگاهی داریم، سخن زنده و سخن زنده بشری است. سالتیکف در۲۵ نوامبر سال ۱۸۷۶ به  پ.و. آننکف می‌نویسد:برانگیختن و بیدارسازی شرم در دوران کنونی موضوع بسیار خوب و ارزنده‌ای برای طرح‌ریزی‌های ادبی است و من می‌کوشم که به قدر امکان روی آن انگشت بگذارم. 

باید گفت که کشف طنز در مهارت بزرگ و استعاره آمیز آن، آشکار کردن  دیالکتیک واژگان میان تهی، ریاکارانه و دروغین است. سالتیکف شچدرین بسادگی از کنار تجربه خلاقانه گوگول بمثابه سلف خود در ایجاد تیپ‌های طنز نمی‌گذرد. اما در گوگول و در دیگر نویسندگان روس ما به نمونه شخصیت‌های طنز سالتیکف شچدرین برخورد نمی‌کنیم. شالتیکف شچدرین در داستان‌های خود از نزدیک قهرمان خود را که دراندیشه خودکشی است ارزیابی می‌کند. اما با ظرافت و تیزهوشی داهیانه هنری سالتیکف از روی عمد به خود عمل مرگ اشاره‌ای نمی‌کند. شچدرین هیچ گاه حتی درطنزهای خود دچار انسان دوستی احساساتی و مسیحی وار، زمانیکه وی قهرمان‌های آثار خود را در درگیری با زندگی نشان می‌دهد، نمی‌شود. مانند همه دمکرات‌های روس سال های دهه ۶۰، سالتیکف شچدرین بر نقش قاطع محیط اجتماعی، مناسبات اجتماعی به لحاظ تاریخی مسلط که تحت تاثیر آمرانه وهمه جانبه‌ای شخصیت انسان در آن شکل می‌گیرند و مفاهیم، اخلاق و همه سیمای زندگی و رفتار او تعیین می‌شوند، تاکید می‌کرد. 

منبع شر نه در طبیعت و سرشت مذموم است بلکه در شرایط اجتماعی زندگی او است. چرنیشفسکی در مقاله خود درباره«رساله ایالتی» توضیح می‌دهد که اصلاح ناپذیرترین تباه کار، باز انسان است. سالتیکف شچدرین در اثر خود«سراسر سال»می‌گوید:«منجلاب خصایص را می‌آفریند، نه خصایص منجلاب را». سالتیکف تمرکز آتش طنز خود را به«منجلاب» رهنمون می‌کند، به جهان مزخرف و احمقانه نظام اشرافی و بورژوازی روسیه قدیم». سالتیکف شچدرین درمقاله«غارتگران»می‌نویسد:«زمان مرا وا می‌دارد- اوضاع تاریخی مجبورمی‌کند، اوضاعی که در آن بیشتر انسان‌های زنده و منجمله غارتگران نیز به هلاکت می‌رسند. آری، من معتقدم که آنها مستوجب قانون کیفر طبیعی هستند، غارتگران باید همه آنچه را که گرفته اند باز پس دهند». ازنقطه نظر اخلاق گرایان بخشایش‌گر، چنین هدف انسان گرایانه‌ای را طنز نمی‌توانست ارائه دهد. سالتیکف شچدرین هرگز به شناخت مبتذل و آرامبخش روان انسانی درباره محیط اجتماعی که درآن شخصیت انسانی در پدیده قدری و محتوم تعیین می‌شد، اعتقاد نداشت.

درنظریات روشنگرانه سالتیکف شچدرین همواره بر نقش فعال آگاهی و شعور انسانی، داوری اخلاقی، «وجدان»، «شرم» تاکید شده است. وی رمان طنز بسیار خوب خود به نام «زندگی سعادتمند معاصر» را با صحنه آمدن شرم، با توصیف وضع هیجان و اندوهی که در آن قهرمان نیک اندیش، خشن و فرومایه از آب در می‌آید، به پایان می‌رساند. سخن در آثار سالتیکف پیش ازهر چیز بیداری و جان گرفتن شعور اجتماعی و آگاهی انقلابی مردم به مفهوم وسیع کلمه است. آنطورکه بحق د. زاسلاوسکی اشاره می‌کند، تعبیر شچدرین ازمسائل شرم، حاوی نوعی اقدام است و آن جهتی دارد که در گفته مشهور مارکس آشکار می‌شود که می گوید:«شرم، نوعی خشم است که تنها در درون معطوف شده و چنانچه همه ملت واقعا احساس شرم را تجربه کند، همانند شیری خواهد بود که ازخشم همچنان آماده خیز است». نبردِ بزرگِ دشواری‌های روند شناخت جهان و ویژگی‌های رشد خودآگاهی انسان در سپیده دمِ هستی، درریشه‌های شناخت‌شناسی است که اندیشه انسانی را باید روشن و رهنمون سازد. باید پرنسیپ‌ها و قانونمندی‌های جهان را که به انسان در شناخت و بازتاب درست و دقیق واقعیت  یاری می‌رسانند، فراگرفت تا بر توهمات و جزم‌ها فایق آمد و زندگی بهتر را، نه در جهان ورای گور، بلکه در این جهان کنونی پایه ریزد. سخن درباره دگرگونی‌های بنیادی اجتماعی، بهینه سازی ریشه‌ای زندگی اجتماعی و درک توانمندی انسان از قدرت خلاق عنصرذهنی خود در تحول جامعه است. شکی در آن نیست که شناخت وعمل دو جزء بایسته کیفیت عنصرذهنی در تکامل اجتماعی انسان است. تضاد و دوری این دو از یگدیگر انحراف از مسیر و دورنمای تکامل اجتماعی است.

ای.س.تورگنیف  و م.اِ.سالتیکف شچدرین

تورگنیف مناسبات چندین ساله خود را با سالتیکف در سالهای دهه هفتاد تقویت و بصورت پایدار برقرار می کند. آنها درآغاز سال ۱۸۵۶ پس از بازگشت سالتیکف از وییاتکی، آشنا می‌شوند. آشنایی  آنها ظاهرا بدون شرکت آ.و. دروژنین، که سالتیکف و تورگنیف را خوب می‌شناخت، نبوده است. زمانی که سالتیکف شچدرین با تورگنیف آشنا می‌شود، تورگنیف نویسنده معروفی بود. روابط شخصی آنها پس ازمدتی قطع می‌شود و بمدت ۲۰ سال این رابطه حفظ نشد. تورگنیف بخش اعظم زندگی خود را در خارج گذراند و سالتیکف شچدرین در ایالات مختلف روسیه خدمت می‌کرد و سپس درهیئت تحریریه «یادداشت‌های میهنی» بکار پرداخت و بتدریج در شهر پتربورگ سکونت می‌گزیند. با این حال معاشرت نویسندگان بصورت خلاق و بقدرکافی صورت می گرفت. نام تورگنیف در صفحات آثار شچدرین دایم ظاهر می‌شوند و تورگنیف بدقت بر رشد و تکامل استعداد طنزنویس سالتیکف نظارت می‌کند. ازسرگیری تماس‌های خصوصی تورگنیف و سالتیکف با چاپ نخست«سرگذشت یک شهر»(۱۸۷۰) مربوط است که تورگنیف به این اثر علاقمند می‌شود. ۳۰ نوامبر سالتیکف شچدرین به پ.و.آننکف اثر خود را برای تقدیم به تورگنیف میفرستد. تورگنیف در سال ۱۸۷۰ به آننکف می‌نویسد:«من وقت کردم که اثر سالتیکف« سرگذشت یک شهر»را بخوانم و از خنده روده‌بر شدم…او آدم نازنینی است»(نامه‌ها.ج.۸.ص۱۸۱ ). تورگنیف کتاب سالتیکف را زمانی که درانگلیس بسرمی‌برد دریافت کرده بود. تورگنیف درک خود از طنزهایی را که درشکل گسترده و تدقیق شده بیان شده بود، پایه مقاله تحلیلی‌اش شد که درمجله انگلیسی زبان آکادامی سال ۱۸۷۱ماه فوریه چاپ گردید و مورد بازتاب نخستین مطبوعات خارجی درمورد این اثر قرارگرفت. 

البته این مقاله تحلیلی قدری دیرتر زمانی‌که تورگنیف دیگر به پتربورگ آمده بود، ظاهر شد که تورگنیف هنگام دیدار با سالتیکف این اثر را جداگانه به او تقدیم می‌کند(پانتلیف ال.ف.خاطرات .۱۹۵۸ .ص۴۵۱-۴۵۲). درسال ۱۸۷۵ سالتیکف برای معالجه راهی فرانسه می‌شود. وی ضمن گذراندن بخش بیشتر وقت خود در شهر نیس، بطور مداوم مناسبات خود با تورگنیف را حفظ می‌کند. نامه‌های این دوران سالتیکف به تورگنیف باستثنای یک یادداشت، حفظ نشده‌اند ولی نامه‌های تورگنیف بطورمشروح درباره محتوی آن نامه‌ها شناخت لازم را می‌دهد.  سالتیکف هنگام رسیدن به پاریس با تورگنیف در سخن‌رانی‌های ادبی و مهمانی‌های نهار شرکت می‌کند و موافقت می‌کند که به نمایشنامه جدید و.آ.سوللوگوب گوش فرا دهد. تورگنیف در پاریس سالتیکف را وارد محفل نویسدگان فرانسوی می‌کند واو را با اِ.گونکور، امیل زولا، گ. فلوبر آشنا می‌کند. موضوع جلب این نویسندگان به شرکت درمجله «یادداشت‌های میهنی» بلافاصله بازتاب خود را در مکاتبات نشان می‌دهد و دراینجا ارزیابی سخت ناتورالیسم فرانسوی که در نامه‌های حفظ نشده سالتیکف ذکر شده، ظاهر می‌شود. مکاتبه نویسندگان دراین دوره عرصه‌های گوناگون اجتماعی وادبی زندگی دربرمی‌گیرد و گاه حالت پلمیک خودویژه داخلی هنرمندان و اندیشه‌پردازان را دارد. با بازگشت سالتیکف به روسیه ، مکاتبه او با تورگنیف تا سال ۱۸۸۲ قطع می‌شود و یا بصورت اتفاقی انجام می‌گیرد.

درسال ۱۸۸۲ مکاتبه آنها ازسرگرفته می‌شود و حالت روزانه را بخود می‌گیرد و محتوی این نامه‌ها مربوط به مسائل و نیازهای جاری و اموراخبار مجله ادبی است. این دوره از مکاتبات بیشتر فوری و تعجیلی هستند و این نیز قابل درک است: برای تورگنیف- این دوران بیماری پیش ازمرگ است- برای سالتیکف- دوران ناملایمات سانسور درآستانه بسته شدن مجله«یادداشت‌های میهنی» و بیماری سخت و جدی است که اغلب نویسنده را از کارهای ادبی‌اش بازمی‌داشت. بنا به خواهش تورگنیف به سالتیکف با نهایت توجه برخورد می‌شد. او آثار آ.آ.وینتسکی(بودزیانیک) را تصحیح و چاپ می‌کند و فصل کاملی را از داستان«کار سیاسی» ای.یا. پاولوفسکی را زیرنویسی می‌کند و به او حق الزحمه ارسال می‌دارد، اما خود داستان به علت تغییر یافتن شرایط سانسور اجازه چاپ پیدا نمی‌کند. تورگنیف علی‌رغم بیماریش اثر«نامه به خاله» و«زندگی فارغ بال معاصر» را می‌خواند و به اخبار ادبی پتربورگ علاقه نشان می‌دهد. وی همچنین نگران سلامتی سالتیکف است . در نامه های این دوران سالتیکف و تورگنیف بیکدیگر نزدیک هستند، روابط آنها گرمتر، خصوصی‌تر و دوستانه‌تر از پنچ یا شش سال پیش می‌شود. دراکتبر سال ۱۸۸۲ مکاتبه آنها قطع می‌شود و پس از حدود یک سال شهر پتربورگ شاهد مشایعت تابوت جنازه تورگنیف روی پل چوبی گورستان ولکوو است، جاییکه در جوارآنرا سالتیکف شچدرین دفن خود را وصیت می‌کند. روی هم رفته ۲۱ نامه تورگنیف و۶ نامه سالتیکف شچدرین باقی مانده‌اند.

ای.س. تورگنیف  و ای.آ.گنچارف

آشنایی تورگنیف با ایوان آلکساندرویچ گنچارف (۱۸۱۲-۱۸۹۱) دراواسط سالهای ۱۸۴۰ درپتربورگ در خانه ان.آ.مایکوا روی داد. گنچارف بزودی وارد محفل بلینسکی که تورگنیف نیز عضو آن بود می‌شود. آنها هر دو به شب‌های ادبی بلینسکی روی می‌آورند و در یکی ازاین شبها است که گنچارف کتاب «سرگذشت معمولی» را که در «مجله عصر» چاپ شده بود را می‌خواند. با مسافرت تورگنیف به خارج در ژانویه سال ۱۸۴۷ و آنگاه سیاحت گنچارف به دور دنیا با کشتی بادبانی «پال لادا» رابطه مستقیم آنها قطع می‌شود. گنچارف در فوریه سال ۱۸۵۵ به پتربورگ باز می‌گردد و بین این دو نویسنده باز رابطه دوستانه برقرار می‌شود. گنچارف ایده‌های خلاق خود را با تورگنیف در میان می‌گذارد و در حضور او «ابلوموف» و فصل اول «پرتگاه» را می‌خواند. تورگنیف بعدها درنامه‌ها و گفتگوهای خصوصی خود همواره گنچارف را برای به پایان رساندن آثاری که شروع کرده به شتاب وامیدارد و اظهارامیدواری می‌کند که «علی رغم کثرت کار» او باید امکان فعالیت ادبی خود را پیدا کند. تورگنیف به گنچارف می‌گوید:«من نمی‌خواهم فکر کنم که شما قلم زرین خود را روی طاقچه گذاشته‌اید».

گنچارف «خاطرات یک شکارچی» تورگنیف را بسیار عالی ارزیابی می‌کند، اما درباره رمان‌ها وداستان‌های تورگنیف بسیار با نظر انتقادی برخورد می‌کرد. باز پس از مدتی دوباره رابطه دوستانه این دو نویسنده قطع می‌شود. پس از چاپ رمان « آشیانه اشرافی» تورگنیف در ژانویه سال ۱۸۵۹، در گنچارف این باور بیمارگونه ای بوجود آمد که تورگنیف سوژه‌های آثار خود را بر طرح‌ها و پیش‌نویس‌های رمان ناتمام «پرتگاه» بنا نهاده است. گنچارف آشکارا تورگنیف را به خوشه‌چینی متهم می‌کند. گنچارف مدعی بود که رمان«آشیانه اشرافی» تورگنیف فشرده و تا اندازه‌ای شرح کامل رمان«پرتگاه» است که او این طرح را برای تورگنیف درسال ۱۸۵۵ خوانده بود. ۲۹ ماه مارس ۱۸۶۰ در شهر پتربورگ بنا به درخواست تورگنیف درجلسه‌ای که درآن س.س. دودیشکین، آ.و.دروژینین و پ.و.آننکف شرکت کرده بودند، اتهام گنچارف نسبت به تورگنیف ازسوی این جلسه رد گردید. پس از مدتی دوستی بین آنها به ابتکار تورگنیف توسط نوشتن نامه به گنچارف دوباره برقرارشد. در ژانویه سال ۱۸۶۴ در مراسم بخاک سپاری آ.و. دروژینین در شهر پتربورگ آنها همدیگر را ملاقات می‌کنند. تابستان همان سال تورگنیف و گنچارف در شهر ویلد باد و سپس درسالهای ۱۸۶۶ و۱۸۶۷ درشهر بادن دیدار می‌کنند. ازاواسط سال ۱۸۶۸ مناسبات خصومت‌آمیز گنچارف نسبت به تورگنیف دوباره بصورت مشکوک و ناسالم درمی‌آید. این رابطه خصومت‌آمیز تا هنگام مرگ تورگنیف باقی می‌ماند. بعدها گنچارف دِین خود را نسبت به«رقیب» خود ادا می‌کند و تورگنیف را در بین رمان‌نویس‌های روس سالهای دهه ۱۸۵۰- ۱۸۶۰ نویسنده«پیش‌آگاه آینده» نامید. در حال حاضر ۵ نامه تورگنیف به گنچارف مربوط به سالهای ۱۸۵۶-۱۸۶۴ و۱۲ نامه گنچارف به تورگنیف مربوط به ۱۸۵۹ – ۱۸۶۸ وجود دارند که درسال ۱۹۲۳ برای نخستین بار بچاپ رسیدند.

ای.س.تورگنیف و ف.م. داستایوسکی

فئودور میخاییویچ داستایوسکی( ۱۸۲۱-۱۸۸۱) در اواسط نوامبر سال ۱۸۴۵ در شهر پتربورگ با تورگنیف آشنا می‌شود. ۱۶ نوامبر سال ۱۸۴۵ داستایوسکی به برادر خود میخاییل می‌نویسد:«این روزها شاعر تورگنیف از پاریس بازگشته است(تو لابد این را شنیده‌ای) او بمن بسیار علاقمند شده است. بلینسکی این دوستی وعلاقه اورا به اینکه تورگنیف شیفته من شده است تلقی می‌کند. این چه انسان بزرگی است من هم تقریبا شیفته وی شدم. شاعر، نابغه، آریستوکرات، ثروتمند، خردمند، دانش آموخته و ۳۵ سال سن – نمی‌دانم طبیعت چه چیزی را از او خودداری کرده است؟ بالاخره:دارای کاراکتر واقعی پایان‌ناپذیر و پرورش یافته مدرسه خوب. . .( داستایوسکی، ج۲۸. ص ۱۱۵). در لحظه آشنایی با تورگنیف داستایوسکی در میان نویسندگان روسیه بعنوان نویسنده«مردم فقیر»(بیچارگان نیز در ایران ترجمه شده است. مترجم) مشهور بود، هرچند که هنوز بچاپ نرسیده بود، اما دستنویس آن شایسته ارزیابی ستایش‌آمیز بلینسکی شده بود. با وجود این پس از آن آنطورکه داستایوسکی می‌نویسد«آدم دوگانه»(بنام “همزاد” نیز در ایران بچاپ رسیده است.مترجم)، «آقای پروخارچین» و«خانم صاحبخانه» وضعت او را از دید بلینسکی دگرگون می‌کند. این دگرگونی با اختلافات ایدئولوژیکی و استتیکی درارتباط بود. داستایوسکی در توضیح خود به محفل پتراشووتسها می‌نویسد که درسال ۱۸۴۹« رنجشی از بلینسکی بخاطر موضوع ایده درادبیات و درباره سمت وسوی ادبیات پیش آمده بود»(داستایوسکی، ج۱۸ .ص ۱۲۷). نامه‌های مربوط به پیش از حبس با اعمال شاقه یعنی دوران نخست آشنایی داستایوسکی با تورگنیف برای ما معلوم هستند. پس از بازگشت داستایوسکی در اواخر دهه سالهای ۱۸۵۰ از تبعیدگاه سیبری بین او و تورگنیف دوباره رابطه و هم مکاتبه برقرارشد. 

از نامه‌های این سالها آشکار است که تورگنیف و داستایوسکی در بسیاری چیزها در ارزیابی واقعیت‌های امروزی و وظایفی که در برابرادبیات روس قرارداست توافق نظر داشته‌اند.هر دو نویسنده شدیدا ناهماهنگی اجتماعی را حس می‌کردند و تلاش می‌ورزیدند که درآثار خود رویدادهای تراژیک زندگی روسی را بازتاب دهند. همینطور تورگنیف به داستایوسکی  می‌نویسد که او کوشیده است«این چهره تراژیک» را در بازارف( پدران و پسران) نشان دهد. تورگنیف ضمن پاسخ به داستایوسکی(این نامه حفظ نشده است) درمورد«پدران و پسران» می‌نویسد:«شما به حد کامل و بطور دقیق آنچه را که من توسط بازارف میخواستم بیان دارم گرفته اید…». درسال ۱۸۶۴ در مجله «عصر» که جا‌نشین مجله «زمان» که توسط دولت ممنوع شد، داستان«اشباح» تورگنیف چاپ شد. داستایوسکی خودویژگی هنری این«فانتزی» را عالی ارزیابی کرد و ساختار آنرا اثری موسیقیایی دانست. در پاسخ به انتقاد یکی از نویسندگان به داستان«اشباح» داستایوسکی به تورگنیف می‌نویسد:« در داستان«اشباح»بی‌نهایت بسیاری چیزهای واقعی وجود دارند. این یک واقعیت است…». تورگنیف و داستایسکی را مبانی هومانیستی، دمکراتیک و ضدبورژوازی نظریات اجتماعی وسیاسی آنان و در عرصه هنر پایبندی به واقع‌گرایی بهم پیوند می‌داد. با وجود این چشم‌اندازهای مشخص رشد روسیه را آنها بطور متفاوت ارزیابی می‌کردند.

داستایوسکی معتقد بود که ایده‌آلهای اخلاقی پرورش یافته طی قرن‌ها در درون مردم روس، باید جهان را دگرگون کند. تورگنیف اصرارداشت به اینکه هم اروپا و هم روسیه به قانون واحد رشد تاریخی وابسته‌اند و دستیابی به پیشرفت‌های بهتر تمدن اروپایی را فرامی‌خواند. بعدها اختلافات متمرکز شده مسلکی منجر به تیرگی شد‌ید رابطه بین این دو نویسنده شد. چاپ داستان«دود»موجب نزاع شد و برای سالیان زیادی رابطه بین تورگنیف و داستایوسکی قطع شد. آنطورکه تورگنیف بعدها به یا.پ. پولنسکی نوشت، داستایوسکی او را دربادن بادن ۲۸ ژوییه سال ۱۸۶۷ ملاقات می‌کند و گفته است که داستان«دود»، «به نظر او مستحق سوزاندن در برابر دستان جلاد بوده است». در سالهای بعد نیز هم داستایوسکی و هم تورگنیف در نامه‌های خود به دوستانشان قضاوت‌های بسیار ناعادلانه‌ای را درباره یکدیگر اظهار داشتند. در رمان«جن زدگان» ( ۱۸۷۱-۱۸۷۲) داستایوسکی تورگنیف را در سیمای کارمازینوف استهزاء می‌کند. سرزنش‌های ایدئولوژیکی نسبت به تورگنیف بویژه در رابطه با داستان«دود» در «دفتر یادداشت روزانه یک نویسنده»داستایوسکی طی سالهای ۱۸۷۷ و۱۸۷۶ وجود دارند. باین حال تورگنیف با نامیدن  داستایوسکی بمثابه نویسنده‌ای که آثارش شهرت برای ادبیات روس فراهم آورده است، ادای دین می‌کند. نامه  تورگنیف به داستایوسکی در۲۸ مارس سال ۱۸۷۷ حاکی ازاین امر است که در آن تورگنیف ضمن اشاره به سوء تفاهمات سابقا پیش آمده بین آنها، می‌نویسد:«به شما من باوردارم، تردید نکنید به اینکه این سوء تفاهمات هیچ گونه تاثیری دراندیشه من درباره استعداد والای شما و درباره جایگاه عالی‌ای که شما بحق درادبیات ما قرار گرفته‌اید، نمی‌گذارد». به‌ نوبه خود داستایوسکی تورگنیف را در«سخن‌رانی درباره پوشکین» و درروزهای بزرگداشت پوشکین که ۵ ژوییه سال ۱۸۸۰ درمسکو برگزارشده بود تحسین می‌کند و آشتی نویسندگان دراین زمان صورت می‌گیرد. ۱۵ نامه تورگنیف به داستایوسکی ( ۱۸۶۰ – ۱۸۷۷) و۱۰ نامه داستا‌یوسکی به تورگنیف( ۱۸۶۳- ۱۸۶۷) باقی مانده‌اند.

ای.س. تورگنیف و ن. آ. نکراسف

روابط متقابل تورگنیف و نکراسف ( ۱۸۲۱- ۱۸۷۷) یکی از بغرنج ترین وغم انگیزترین صفحات در زندگی این نویسندگان و در تاریخ مبارزات اجتماعی و ادبی در روسیه است. مکاتباتی که بین آنها در سال ۱۸۴۷ برقرارشد، امکان آنرا می‌دهد که تحقیق شود چگونه روابط دوستانه و نزدیک بین انسان‌هایی با فرهنگ و ساخت روانی متفاوت، علی رغم همبود منافع فعالیت خلاق ادبی پدید آمده و تحکیم یافته است و شکاف واختلاف بین تورگنیف و نکراسف به لحاظ تاریخی ناگزیر بوده است. واضح است که سرچشمه‌های اختلاف اصولی در اختلاف نظر ایدئولوژیکی بین تورگنیف و دمکرات‌های انقلابی بود که در سالهای ۶۰-۵۰، هنگامیکه مرزبندی انقلابیون و جریان‌های لیبرالی در حیات اجتماعی روسیه روی داد. همه دشواری اختلاف اید‌ئولوژیکی در واقع خارج از دیالوگ بشکل مراسلات باقی است. مکاتبات بین آنها تنها سابقه این اختلاف را روشن می‌کند.آشنایی نکراسف با تورگنیف دراواسط سالهای دهه ۱۸۴۰(احتمالا حدود سال ۱۸۴۵) درمحفل بلینسکی در شهر پتربورگ صورت گرفت. به گواهی نکراسف و معاصرین تورگنیف دراین دوران با شعف شعر میهن را می ستاید و آنرا توزیع می‌کند؛ برای او جزییات زندگی سخت شاعر جوان آشنا بود. دیرتر تورگنیف از قصد نکراسف به نوشتن بیوگرافی خود حمایت و تقدیر می‌کند. تورگنیف به نکراسف می‌نویسد:«این امر تقریبا وظیفه تو است، زندگی تو از آن‌هایی است که هر نوع خودپرستی را به کنار گذاشته و باید نقل شود- چون آنهایی که از روح روسیه سخن بسیار می‌رانند، بطورعمیق سخن نمی‌گویند…».

نزدیکی روزافزون این دو نویسنده، به فعالیت انتشاراتی و سردبیری نکراسف و به سازمان دادن مجله« فیزیولوژی پتربورگ»( ۱۸۴۵)، «مجموعه پتربورگ»( ۱۸۴۶)، مجله «معاصر» (۱۸۴۷) کمک می‌کند. ازمکاتبات این دو نویسنده پیداست که از برکت بلینسکی و نکراسف، تورگنیف به تریبون ثابت درمجله « معاصر» دست می‌یابد و نه تنها ضمن چاپ همه آثار خود در این مجله تا سال ۱۸۶۰، و شرکت مستقیم درامورتحریریه مجله، وی می‌کوشد که برای مجله«معاصر»مفید واقع شود و نکراسف به همکاری با او صمیمانه علاقمند بود. کار مجله یکی از موضوعات عمده مکاتبات این دو نویسنده درسالهای دهه ۱۸۵۰ و دوران معاشرت بسیار نزدیک شخصی و نامه‌نگاری نویسندگان است. آنها اغلب همدیگر را در پتربورگ می دیدند. پاییز سال ۱۸۵۴ نکراسف در اسپاسکی مهمان تورگنیف می‌شود وهردو شکارچی پرشوری هستند. مکاتبات این دوران بین این دو نویسنده فشرده هستند. تورگنیف برای نکراسف بدل به یکی از نزدیکترین افراد و اوتوریته ادبی انکارناپذیر می‌شود. شاعر با تورگنیف اندیشه‌های خود، گرفتاری‌های امور تحریریه مجله« معاصر» و نگرانی‌های شخصی خود را در میان می‌گذارد.

درنامه‌های نکراسف ارزیابی عالی از آثار تورگنیف منجمله از«خاطرات یک شکارچی» وهمچنین از آثاری که درمجله«معاصر»چاپ شده‌اند و نقش مثبتی را برای مجله داشتند وجود دارند.همچنین نکراسف بطور خیرخواهانه نظر خود درباره نخستین فصل رمان«دونسل» و همه رمان‌های بعدی منجمله«رودین»، «آشیانه اشراف»، «آسیه»، «فاوست»، «یاکوو پاسینکوف»، «سه دیدار» درباره نمایش‌نامه«مفت خور» را می‌دهد. نکراسف تورگنیف را نخستین نویسنده پس از گوگول می‌نامد. نکراسف در نامه ای به آ.آ. فِت در سال ۱۸۵۶ می نویسد که«دراو(تورگنیف) استعداد برزگی هست و اگر راستش را بگویم- او در نوع خود ارزش گوگول را دارد». انتشار مکاتبات نویسندگان مجموعه مسائل وسیع اجتماعی و ادبی–استتیک آن دوران را بازتاب می‌دهد.علی‌رغم دوستی چندین ساله، تا تابستان ۱۸۶۱ تورگنیف یکی از اصلی‌ترین همکاران مجله«معاصر»  است و اما پس از آن از مجله می رود و رابطه و مکاتبه خود را با نکراسف را قطع می‌کند.

برای نکراسف این فاصله و اختلاف با تورگنیف سخت بود.آنطورکه نامه‌ها گواهی می‌دهند(ازجمله ۱۵ ژانویه سال ۱۸۶۱) نکراسف می‌کوشد تورگنیف را در مجله نگه دارد و تا حدی آنها اختلاف بین خود و بین تورگنیف و دوبرواوف و چرنیشفسکی را تخفیف دهد. آخرین دیدار آنها در ماه مه سال ۱۸۷۷ در پتربورگ نزد نکراسف که بسیار مریض بود، صورت گرفت. پس ازمرگ شاعر تورگنیف اهمیت بزرگ اجتماعی و تاریخی اشعار نکراسف را برسمیت می‌شناسد. تورگنیف درنامه‌ای به پ.و.آننکف درباره آثار نکراسف می‌نویسد که:«بهمراه آنها بخش بزرگ گذشته و جوانی ما نیز مرد»(نامه‌ها. ج.۱۲. کتاب ۱.ص.۲۶۱). ۴۵ نامه تورگنیف به نکراسف ( ۱۸۶۰ – ۱۸۴۷) حفظ شده‌اند که ازآنها ۴ نامه به نکراسف و پانایف خطاب شده‌اند و۶۴ نامه نکراسف به تورگنیف( ۱۸۶۱ – ۱۸۴۷) که ازآنها ۲ نامه به بلینسکی، تورگنیف و آننکف، یک نامه به تورگنیف وآننکف خطاب شده اند.

ای.س.تورگنیف و آناتول فرانس

آناتول فرانس نویسنده فرانسوی( ۱۹۲۴ – ۱۸۴۴) رئالیست، انسان‌گرا و طنزنویس است. وی نویسنده مقاله « ایوان تورگنیف» است که در« Le Temps» درسال ۱۸۷۷ بچاپ رسید(نگاه. اطلاعات نوین درباره «خاطرات یک شکارچی» تورگنیف در ادبیات فرانسه.۲- اظهار نظرهای فراموش شده آناتول فرانس درباره«خاطرات یک شکارچی» تورگنیف …) و با تورگنیف درآغاز سال ۱۸۷۶ آشنا می‌شود. در مکاتبات نویسندگان به موضوعاتی که مربوط به آثار آناتول فرانس هستند و به نخستین آثاری که تورگنیف ظاهرا  بسیار عالی ارزیابی کرده است اشاره می‌شوند. تورگنیف به آناتول فرانس و به برخی دیگر نویسندگان فرانسه بصورت کتبی خطاب می‌کند که یک مقاله تحلیلی بر ترجمه فرانسوی«جنگ وصلح» تولستوی نوشته شود. درباره مناسبات این دو نویسنده و همچنین درباره شرح حال متوفی ناشناخته  که متعلق به فرانس است و در پاریس درسپتامبر سال ۱۸۸۳ بچاپ رسید و مجله Ogonek  آنها را سال ۱۹۶۷ شماره ۴۸. ص. ۱۸-۲۹ و شماره ۴۹ ص ۲۵-۲۷ بچاپ رساند. سه نامه تورگنیف به آناتول فرانس(سالهای ۱۸۷۶، ۱۸۸۰ ، ۱۸۸۱) و یک نامه فرانس به تورگنیف(سال ۱۸۸۰ ) شناخته شده‌اند.

ای.س.تورگنیف و آ.ای.هرتسن

تورگنیف با آلکساندرایوانویچ گرتسن( ۱۸۱۲-۱۸۷۰) در مسکو در اواخر ماه ژانویه سال ۱۸۴۴ آشنا می‌شود. هرچند این دیدار با مشورت بلینسکی که می‌خواست شاعر جوان و امیددهنده پتربورگ را با دوستان محفل دانشگاهی مسکو که برای افراد جوان این محفل مایوس کننده شده بود، بهم معرفی کند، ممکن و صورت گرفت. نویسندگان این محفل همدیگر را نمی‌پسندید‌ند. تورگنیف حتی به این وقایع در«خاطرات» خود طی سال ۱۸۴۴ اشاره‌ای نمی‌کند. اما گرتسن درباره این محفل در نامه به دوستان خود بسیار بطور منفی اظهار نظر می‌کند.( گرتسن .ج.۲۲.ص ۱۷۶-۱۷۷). نخستین اطلاعات درباره مکاتبات آنها به سال ۱۸۴۷ مربوط است. تورگنیف در نامه خود به بلینسکی درباره برخی نامه‌های گرتسن از ایتالیا که به ماه‌های اکتبر و نوامبر مربوط است اشاره می‌کند که به پاریس وارد شده است. این نامه‌ها البته حفظ نشده‌اند. نزدیکی این دو نویسنده موجب دیدارهای مکرر آنها در سال ۱۸۴۷ در شهر برلین می‌شود. درآن زمان تورگنیف و گرتسن را علایق فلسفی آنان بهم پیوند می‌داد. اما گشایش واقعی در دیدار آنها در سال های ۱۸۴۸-۱۸۴۹ در پاریس روی داد. تورگنیف درآن زمان « سمپاتی خوشباورانه» به گرتسن را حس می‌کند و درباره آن در مقاله«انسان در نوعی عینک‌ها» سخن بمیان می‌آورد. ۵۹ نامه تورگنیف به گرتسن ( ۱۸۴۹-۱۸۶۹) و ۷۷ نامه گرتسن به تورگنیف ( ۱۸۵۶-۱۸۶۹) حفظ شده‌اند. سالهای ۱۸۵۶-۱۸۵۸ دوران روابط تنگاتنگ تورگنیف و گرتسن، مبادله نامه‌ها ودیدارهای شخصی است. مکاتبات این دو نویسنده همانند سابق جای فوق‌العاده‌ای را درادبیات اشغال می‌کنند. در صدر آنها «یادداشت‌های » گرتسن – آینده «گذشته واندیشه ها» مطرح هستند. فعالیت آزادانه چاپخانه روسی در لند‌ن در مرکز توجه این دو نویسنده در مکاتبات این سالها قرارمی‌گیرد. گرتسن ایده چاپ مقالات خود در«ناقوس» و«ستاره قطبی» را با تورگنیف در میان می‌گذارد. اما بی اعتنایی تورگنیف نسبت به مقالات چاپ شده گرتسن در«ناقوس»، وی را عصبانی می‌کند. همه این مسائل موجب شد که رابطه آنها درسال ۱۸۵۹ کمی ضعیف شود. در مکاتبات بعدی این دو نویسنده تنها اخبار مهم درباره پتربورگ ردوبدل می‌شود. یاس و ناامیدی از رفرم و اصلاحات آهنگین بودن مکاتبات آنها را بشدت تغییر می‌دهد. پس از سال ۱۸۶۱ بویژه«همد‌لی» تورگنیف گرتسن آشکار می‌شود.

جدی‌ترین اختلاف مسلکی-«آغاز نزاع ها و برخورد داخلی » طبق اظهارات گرتسن – مربوط به سال ۱۸۶۲ است. نویسندگان ضمن بحث درباره راه‌های ممکن تکامل جامعه روسیه از جوانب گوناگون، به ایده‌های مترقی دست می‌یابند.  تورگنیف همانند گرتسن معتقد است که باید از پرنسیپ و تجربیات انقلاب اروپا استفاده کرد و آنچه که وی به گرتسن در۲۶ سپتامبر ۱۸۶۲ نوشت، گرتسن طبق گفته تورگنیف، «منکرانقلاب می‌شود» و بر جامعه دهقانی امید می‌بندد. اختلاف نظر نویسندگان مربوط به آثار و خلاقیت‌های هنری بود. گرتسن بشدت درنامه ۹ آپریل سال ۱۸۶۲ خود درباره رمان« پدران و پسران» تورگنیف بویژه درباره نمونه بازارف که برای مولف نقشی مرکزی و گرانقدر داشت اظهارنظر می‌کند. در کل لازم به یادآوری است که بحث‌های تورگنیف با گرتسن بلحاظ هنری و خلاقه و همینطور پلمیک سال‌های بسیار بطور دائمی برای آنها درباره مناسبات تمدن های شرق وغرب درسال ۱۸۵۶ در دیدارهر دو نویسنده در لندن آغاز شده بود، برای کاراکتر هر دو نویسنده ثمربخش بود. اما در فورال سال ۱۸۶۳ تا ماه مای سال ۱۸۶۷ مکاتبات بین آنها قطع شد. گرتسن برآشفته شده بود که چرا تورگنیف مبلغ پولی را که داشته به صندوق کمک به سربازان روس که در دوران قیام لهستانی‌ها درسال ۱۸۶۳ زخمی شده بودند، پرداخته است – در اینجا تضاد شدید آنها درمورد مسئله جنبش رهایی بخش – ملی در لهستان است. مکاتبات این دونویسنده باز دو سال دیگر، تقریبا تا مرگ گرتسن ادامه یافت. بطور غم انگیز در گزارش آخرین نامه هم پایان فعالیت‌های انتشاراتی گرتسن وهم بیماری او مشخص می‌شود. تورگنیف و هم گرتسن هر کدام به شیوه خود و به سهم خود در مکاتبات خود در تشریج دوران پیچیده تاریخ جامعه روسیه محق بودند.

ای.س. تورگنیف و ژرژ ساند

در روسیه ژرژ ساند ازمحبوبیت ویژه‌ای درسال‌های ۱۸۶۰-۱۸۴۰ برخوردار بود. بسیاری نویسندگان مترقی روسیه و منتقدین آن زمان، خود در معرض تاثیر آثار ژرژ ساند قرارداشتند(نگاه: ایده های سوسیالیسم درادبیات روسیه.۱۹۶۹.ص ۳۳۵-۱۰۴). تورگنیف با ژرژ ساند در سال ۱۸۴۵ آشنا می‌شود. اما مکاتبات بین آنها و دیدار آنها پس از سال ۱۸۶۹ با مساعدت خانواده‌های پولینی و فلوبر آغاز شد. تورگنیف اغلب با ژرژ ساند در پاریس دیده می‌شد و طی سال‌های ۱۸۷۳-۱۸۷۲ سه بار مهمان وی بود. ژرژ ساند ارزیابی بسیار عالی از استعداد تورگنیف بویژه برای آثار او مانند«خاطرات یک شکارچی» داشت. تورگنیف احترام عمیقی نسبت به این نویسنده و شخصیت آن داشت. پ.و.آننکف در دوران خود به تاثیر ایده‌های ژرژ ساند بر جامعه روسیه و بویژه بر زنان پیشرو روسیه اشاره می‌کند. آننکف درباره ژرژ ساند یکم سپتامبر ۱۸۵۸ به آ.و.دروژنین می‌نویسد:« موظف هستم بشما بگویم که بدون برخی ایده‌ها، که توسط ژرژ ساند براه انداخته شد، درک بخش خوب دوران معاصر غیرممکن است…».  تورگنیف در داستان«مکاتبه» تیپ قهرمان ژرژ ساند را بتصویر می‌کشد و در جامعه روسیه پروسه شکل‌گیری کاراکتر نوین زنان، وظایف مشروط جنبش آزادیبخش عموم ملت را منعکس می‌کند(نگاه: ا.ای.کییکو. تیپ قهرمان ژرژ ساند در داستان«مکاتبه»تورگنیف.۱۹۸۴. شماره ۴.ص ۱۳۵-۱۳۰). بدون تاثیر ژرژ ساند قهرمان های رمان‌های تورگنیف وجود نداشتند مثلا: ناتالیا(«رودین»)، یلنا(« درآستانه فردا»)، ماریانا(«زمین بکر») ( نگاه: لاداریا م.گ.ص ۱۱۱-۸۵). تورگنیف در رابطه با درگذشت ژرژ ساند در روزنامه«عصرنو» شرح خال متوفی او را بچاپ می‌رساند. ۱۷ نامه تورگنیف به ژرژ ساند و ۸ نامه ژرژ ساند به تورگنیف شناخته شده‌اند.

ای.س. تورگنیف و پ. و. آننکف

پاول واسیلویچ آننکف( ۱۸۸۷- ۱۸۱۲) ادیب، منتقد، خاطره نویس معتبر نخستین زندگی نامه نویس علمی و ناشر آثار پوشکین و شریک علاقمند حیات اجتماعی و ادبی دوران خود است. آننکف در سال ۱۸۴۳ با تورگنیف در پتربورگ نزد بلینسکی آشنا می‌شود ویسپس این دو نویسنده اغلب دریروسیه ویدرخارج با هم دیدار داشتند. دریجوانی هریدو مشتاق فلسفه آلمانی بودند؛ آثار پوشکین، گوگول برای آنها نمونه اوج ادبیات روسی و معیار خودویژه ادبیات ملی روس بودند. پرستش شخصیت بلینسکی آنها را بهم پیوند می‌دهد. آنطورکه از مکاتبات معلوم می‌شود تورگنیف آننکف را دانش‌آموخته اروپا، آگاه به رویداد‌های ادبی و زندگی اجتماعی روسیه وغرب، دارای هوش تیزبین و مستقل، ذوق ظریف استتیک، هنرمند و دارای قضاوت اد‌بی خاص ارزیابی می‌کند. به نوبه خود آننکف بارها به تاثیر مساعد نامه‌های تورگنیف ضمن ارزیابی نامه‌ها بمثابه«رویدادی درمحفل ما» اشاره می‌کند (نامه ۲۹ دسامبر سال ۱۸۵۶). مکاتبه‌ای که چندی بعد منتشر شد نشان داد که یکی از گیراترین و مهم‌ترین بحث و گفتگو درباره هنر روس، روزنامه‌نگاری، تئاتر، درباره نویسندگان معاصر و هنرمندان گذشته، درباره حیات اجتناعی و سیاسی روسیه و اروپا است.

این مکاتبه محتوی بسیار پرارزشی درباره فعالیت‌های ادبی تورگنیف و زندگی نامه او است و تاریخ خلاقیت همه آثار وی و واکنش بحث‌ها و توفان انتقادی محفل نویسندگان را آشکار می‌کند. یکی از مهمترین موضوع در مکاتبه مزبور، آننکف است که نخستین و منتقد روز آثار تورگنیف است. تورگنیف به مشورت‌های آننکف توجه زیادی داشت و بهمین دلیل آثار خود را پیش از چاپ برای بررسی نخست به او می‌داد. تورگنیف در نامه خود در سال ۱۸۷۵ به استاسولویچ می‌گوید:«من تا بحال تمامی نوشته‌های خودم را قبل از چاپ به آننکف نشان داده ام . من به او و به ذوق او باور دارم- آری علاوه براین، این امر برای من همانند نشانی ازخرافات است(ج ۱۱، ص ۱۶۱). بسیاری از نامه‌های چاپ شده آننکف با مقالات ادبی – انتقادی او انطباق دارند(یادداشت‌هایی درباره ادبیات روس سالهای ۱۸۴۹؛«درباره تیپ ادبی انسان ضعیف». در مورد داستان تورگنیف بنام«آسیا» ۱۸۵۸،« آشیانه اشراف»، «رمان تورگنیف»۱۸۵۹؛«رمان نویسی معاصر»۱۹۶۳؛«تاریخ معاصر روسیه رمان تورگنیف بنام«دود» ۱۸۶۷و غیره). چنانکه آننکف ضمن ارزیابی«یادداشت‌های شکارچی» نه تنها به ظرافت فرم بلکه به یک سلسله شورشوق دمکراتیک اهمیت پایان ناپذیر شاهکار تورگنیف اذعان می‌دارد.

اهمیت اجتماعی و ادبی تقریبا همه آثار تورگنیف با توجه ویژه‌ای در مراسلات آننکف تفسیر می‌شود. آننکف ضمن نامیدن تورگنیف به عنوان مهره مرکزی(«بدون شما ما دراینجا فاقد مرکز هستیم»- نامه ۱۵ اکتبر ۱۸۵۷ )، به ویژگی اصلی نویسنده تاکید می‌کند:«شما درادبیات نمایانگر تجسم وشم زمان معاصر ما هستید»- نامه ۲۵ ژانویه ۱۸۵۷. آننکف این فکر را دمقاله«درباره اندیشه درآثار ظریف ادبیات» ( ۱۸۵۵) بیان قضاوت مشابه نیک خواهانه‌ای را درباره تورگنیف پیش بینی می‌کند. در مراسلات و نامه‌های سالهای ۱۸۷۰-۱۸۶۰ یک سلسله طرح‌های انتقادی خودویژه آننکف به«پدران و پسران»(ازنامه ۲۶ سپتامبر ۱۸۶۱)، «آب‌های بهاران»( ازنامه ۱۴ دسامبر ۱۸۶۱و به«زمین بکر»(دونامه ۲۸ اکتبرسال ۱۸۷۶) اختصاص داده می‌شود. در نامه آننکف درباره «پدران وف پسران» تا اندازه‌ای حکایت از تاریخ تولید رمان است. در«زمین بکر» به نظر آننکف، « ایده اصلی  روشن است»:«…همه اینها اعجاب‌انگیز، ناشیانه و تقریبا غلیان مفتضحانه‌ای از نتیجه غیرممکن بودن‌های حیات استبداد است…». دمکاتبات سالهای آخر نویسندگان«کلارا میلیچ»(ازنامه ۱۹ سپتامبر ۱۸۸۲) درباره«شعر ونثر»(از نامه اکتبر ۱۸۸۲) توجه را زیاد جلب می‌کند که درآنها آننکف بمثابه فیلسوف و روانکاو نمایان می‌شود.

تورگنیف دردوران زندگی خود ازروی اعتماد به آننکف حق استفاده از آرشیو خود را می‌سپارد. آننکف براساس مکاتبات و خاطرات شخصی خود یک سری یادواره‌ها درباره تورگنیف بنام«جوانی ای.س.تورگنیف ۱۸۵۶- ۱۸۴۰( ۱۸۸۴)،«شش سال مکاتبه با ای.س. تورگنیف ۱۸۶۲-۱۸۵۶( ۱۸۸۵)، «ازمکاتبات ای.س. تورگنیف درسالهای دهه ۶۰»( ۱۸۸۷) فراهم کرد که درآنها وی به منزله ناشر نخستین نامه‌های تورگنیف ظهور می‌کند. آننکف همچنین در تدارک«نخستین مجموعه نامه‌های ای.س.تورگنیف»( ۱۸۸۵) مشارکت می‌کند. درمکاتبه و همچنین در خاطرات نوعی نظریه آننکفی درباره شخصیت تورگنیف ظاهر می‌شود. منطق تکامل درونی نوشته به اعتقاد آننکف عبارت بود در خودپرورشی اخلاقی، خدمت به «ایده، حقیقت و نیکی است که تورگنیف درهمه دوران حیات خود در جستجوی آن بود (سخنرانی پ.و.آننکف درشب ادبی درپتربورگ، ۲۸ سپتامبر سال ۱۸۸۳، که به یاد تورگنیف اختصاص داده شده بود– مجله نید‌لیا ۱۸۸۳، شماره ۴۰، ۲ اکتبر). درکل ۴۰۳ نامه تورگنیف به آننکف( ۱۸۸۳- ۱۸۵۲) و بیش از ۳۵۰ پاسخ به نامه ( ۱۸۸۳- ۱۸۵۲) حفظ شده‌اند.

بیشتر بخوانید:

درباره «ای. س. تورگنیف» و رابطه او با  نویسندگان هم عصر خود – ترجمه: رحیم کاکایی

برچسب ها

رویای بلینسکی حول یک اقلیت آگاه می‌چرخد: اقلیتی از مونتانیاردها و ژاکوبن‌ها که منافع مردم را به‌روشنی درک می‌کنند و با تمام وجود از آن دفاع می‌کنند؛ اقلیتی که بر همدردی خاموش مردم تکیه دارد
نهم آگوست ۲۰۲۵، پنجاهمین سالگرد درگذشت آهنگساز برجسته شوروی ، د. د. شوستاکوویچ، بود. وی که یکی از بزرگترین آهنگسازان سده بیست بود، ۱۵ سمفونی و ۱۵ کوارتت، شش کنسرت، دو اپرا، اپرت، سه باله، آثار موسیقی مجلسی متعدد و همچنین موسیقی برای فیلم‌ها و تولیدات تئاتری نوشت

اين نوشته را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذاريد

توجه: کامنت هایی که بيشتر از 900 کاراکتر باشند، منتشر نمی‌شوند.
هر کاربر مجاز است در زير هر پست فقط دو ديدگاه ارسال کند.

اشتراک
اطلاع از
guest

0 نظرات
جدیدترین
قدیمی ترین
بازخورد درون خطی
مشاهده همه نظرات

آگهی

0
لطفا اگر نظری دارید برای ما ارسال کنید.x