وقتی صحبت از حمایت نیروی چپ از انقلاب به میان میآید خواه ناخواه پای حزب توده ایران و در مقطعی هم سازمان فدائیان خلق (اکثریت) در میان است. پیش از هر چیز باید هر امر و هر موضعگیری را در بطن شرایط زمانی و مکانی آن بررسی کرد و دچارعارضه زمان پریشی یعنی نگریستن به حوادث گذشته باعینک حال نگردیدواز میراث شوم حکومتهای استبدادی یعنی تشکل ستیزی هم مبرا گشت ومنصفانه به قضاوت نشست.وبه سعی بر کنده نشدن از جامعه هم توجه داشت و پذیرفت که وقوع انقلابها بدون زمینه عینی نیست.
واقعیتی است که تحت تاثیر تبلیغات دیرینه پیرامون عدالت اسلامی و همچنین وعدههای داده شده در بحبوحه انقلاب، ۹۸درصدمردم به جمهوری اسلامی رآی دادند و به برآورده شدن وعده های داده شده هم امیدوار بودند. گرچه انتظار درک سیر حوادث جامعه وشناخت نیروها ازیک نیروی پیشرو بیشتر از مردم عادی است اما میتوان اشتباه حزب توده ایران را در چارچوب همین امید و انتظار اکثریت جامعه در نظر گرفت.
انسان جایزالخطاست اما گویا این جایزالخطایی شامل نیروی چپ و بخصوص حزب توده ایران با خدمات برجسته اش در دفاع از حقوق فرودستان ، ترویج مدرنیته ،حقوق زنان ، سازماندهی وتشکل سازی ،آموزش ونشرایده چپ ،ترجمه وتالیف ، شعر وادب وفرهنگ نوین و…، نمیشود . بدا به حال نیروی چپ بخصوص حزب توده ایران که اشتباهش همانا وفراموشی خدماتش وپیراهن عثمان شدن هرگونه اشتباهش همانا.
با همه این احوال منطق سیاست و انتظار از نیروی پیشرو سیاسی جامعه میطلبد که پیش از برشمردن وتوضیح علتها، حزب توده ایران اشتباه خود را بپذیرد وبه ارزیابی بپردازد .اشتباهی که در نهایت مهلک ترین ضربه را بر خود رهبری حزب وارد نمود. ضربه ای که بخش عظیمی از ذخایر تئوریک وتجربه جنبش کارگری وفرودستان را به کام مرگ فرستاد.
بیشتر انگشت اتهام را به سوی پیروی حزب از شوروی و تئوریسین هایش نشانه میرود اما میتوان گفت که این امر سهم قابل توجهی در این اشتباه نداشت. پس باید دیگرعلل را هم بررسی کرد. حزب توده ایران علیرغم تجارب تئوریک اش به تجربه حکومتهای دینی در اروپای قرون وسطی وعواقب درهم آمیزی دین با حکومت توجهی نکرد و به ضرورت آزادیهای دمکراتیک در جامعه توجه کافی نشان نداد ودر مقابل سرکوبها سکوت توجیه ناپذیرکرد(گرچه در سرکوب زودرس برخی نیروها خود آن نیروها هم بدون تقصیرنبودند). دربرخی ازاسناد تئوریک نظیر نوشته ها زنده یاد طبری درسالهای پیش از انقلاب هم رگه های خوش بینی نسبت به مذهب شیعه وجود دارد که گویا در طول تاریخ مذهب شیعه نقش اپوزیسیون در دربرابر خلفا داشته. اما باید توجه داشت که این مخالفت ازچه زاویه ای بوده وآموزه های شیعه چه مزیتی در روابط اجتماعی دارد.
گرچه حزب افراد رده بالا با سابقه مذهبی نظیر قدوه و… را داشت اما با توجه به نقش مذهب در جامعه ایران، پژوهش کافی در شناخت مذهب انجام نداد و در شناخت آن ناکام ماند.
اکثریت رهبری حزب گویا توجهی به نظرات وهشدارهای برخی افراد اقلیت رهبری نظیر ایرج اسکندری ، رفعت محمدزاده -اخگر-(که قتل عام را پیش بینی کرده بود) وحمید صفری ووو نداشت وحمایتش از حاکمیت به بهای تیرگی وکم لطفی نسبت به سایر نیروهای چپ وملی از جمله حزب دمکرات کردستان ایران گردید.
قصد انکار تلاشها وفعالیتهای کم نظیردبیر اول حزب، زنده یاد کیانوری را نداریم اما شواهد وگفته ها حکایت از تک روی وعدم تحمل وتوجه نسبت به نظرات مخالفین سیاست اش دارد .
از طرفی جنگ سرد و ضدیت هیستریک نیروی چپ با غرب به خصوص آمریکا باعث شد که برخی از نیروی چپ هر شعار توخالی و بدون پشتوانه ضد غرب و امریکا را، مترقی بپندارند و به حمایت از آن برخیزند (اشتباهی که نیروهای چپ حاکم وغیرحاکم در برخی کشورها هنوز هم دچار آنند و نتوانستهاند این اشتباه زیانبار برای مارکسیسم را برطرف کنند) .بین مبارزه اصولی با ضدیت هیستریک باید تفاوت قائل شد.
نحوه سازماندهی تشکیلاتی هر حزب ونیرویی در هر برههای متاثر از سیاست و خوشبینی یا بدبینی آن حزب نسبت به حکومت است. حزب توده ایران ضربه سهمگینی را متحمل شد این ضربه سهمگین بدون تاثیر از خوشبینی سیاسی نسبت به حکومت نبود.خوشبینی که باعث شد رهبری حزب از سرکوب دیگر نیروها نیاموزد ،مهدی پرتویی را بعد از چند ماه دستگیری دوباره در رأس سازمان مخفی حزب قرار دهد و به رصدهای عیان حکومتی و هشدارهای دریافتی از بدنه حزب و بدنه حاکمیت مبنی بر تصمیم بر سرکوب حزب توجهی نکند .
اما علت مهم اشتباه حزب توده ایران در حمایت از جمهوری اسلامی را باید در این جستجو کرد که حزب با نگاهی کلیشه ای از جنبه پایگاه طبقاتی به حکومتگران نگریست و از این امر مهم غافل ماند که حکومتهای ایدئولوژیک ویژگیهایی دارند که اگر به آنها توجه نشود دچار اشتباه محاسباتی بزرگی خواهی شد. حکومتهای ایدئولوژیک چه ایدئولوژی نژادی نظیر آلمان و چه مذهبی نظیر ایران، گرچه برخی باورها و بینشهای ایدئولوژیکشان همانند باورها و بینش لایههای پایینی و متوسط و سنتی جامعه است و شعارها و مانورهایی میدهند که دل این لایهها را به دست آورند و از بین بخشی از همین اقشار یارگیری هم میکنند اما این شعارها و یارگیریها به معنی انقلابی و مترقی بودن و دفاع از منافع لایههای پایینی جامعه نیست. اینها مانورهای پوپولیستی هستند که بخشی از این لایهها را برای مدتی با خود همراه و جذب میکنند و به دنبال خود میکشانند ولی مدافع منافع آنها نیستند. حزب توده ایران فریب همین شعارهای باصطلاح ضدامپریالیستی و رادیکالیسم مختص حکومتهای ایدئولوژیک را خورد، شعارهای پوچ وبی مسمایی که هنوزهم لقلقه دهان مسئولین جمهوری اسلامی است ودل باصطلاح چپ مقاومتی و ضد امپریالیستی را برده و میبرد وآنها را خواه نا خواه در خدمت رژیم ایران قرار میدهد . رادیکالیسم فریبندهای که گاهی به سرمایهداری ناهماهنگ با افکار ارتجاعی وفرقه گرایانه خود هم پرخاش میکند و بعلت افکار انحصارگرایش با لیبرالیسم سرمایهداری هم سرسازگاری ندارد، اما نه ضد سرمایهداری و نه مترقی است. رادیکالیسم مخصوص حکومتهای ایدئولوژیک راستگرایانه و فریبنده است که ضمن پذیرش سرمایهداری و استفاده ازتکنولوژی و امکانات آن اما با لیبرالیسم و آزادیطلبی مخالف است و تحمل هیچگونه دگراندیش ومخالف ایدئولوژی خود را ندارد و آنها را سرکوب میکند و خواستههای مردم را هم برآورده نمیکند. اشتباه مهم حزب توده ایران درهمین عدم شناخت دقیق از حکومتهای ایدئولوژیک مذهبی بود.
از طرفی حزب سعی زیادی در ماندن در جامعه وتاثیر گذاری بر جامعه داشت اما این مسئله نباید باعث غافلگیری اش میشد.
باید پذیرفت که نه سرکوب و پرت شدن پیش از موقع برخی نیروهای مترقی به بیرون جامعه توسط حاکمیت منطقی بود ونه تاخیر حزب در هشیاری وفاصله گیری به موقع از حاکمیت جمهوری اسلامی.
علیرغم برشمردن اشتباهات نمی توان منکر شد که در آن چند سال اول انقلاب، حزب توده ایران یکی از تاثیر گذارترین و سازمان دهنده ترین نیروی چپ در جامعه بود و برخلاف تصورات رایج نه در صدد تحکیم صرف جمهوری اسلامی بلکه در صد تحکیم پایگاه خودش در جامعه بود
جهانگیر ایزدپناه




آقای ایزدپناه به نظر بنده اصلا تیتری که برای مقاله خود انتخاب کرده اید، اشتباه است.وقتی چماقداران حزب الهی ۲۲ بهمن اعلام کردند:” آقا حکم جهاد نداده” و خمینی جنایتکار گفت: “انقلاب تمام شد و بروید خانه هایتان”، تازه روزی بود که فاشیستهای شیعی مستقر گشته و شروع به سرکوب و دزدیدن انقلاب مردم کردند.
مگر سرکوب زنان از ۱۷ اسفند ۵۷ و کشتارها از نوروز ۵۸ در کردستان و….شروع نشد؟ این کشتارها را دیدن و نه تنها سکوت، بلکه دفاع از آن!اگر همکاری نیست پس چیست؟
بهتر است تیتر مقاله را بدین شکل تغییر دهید:
“که چرا برخی از نیروهای “چپ” از خط امام و جنایات خمینی و ضد انقلاب تازه به قدرت رسیده حمایت کردند” ؟
منظور از همکاری با حکومت چیست؟ وقتی از امامان مرتجع جمعه بعنوان منادیان ضد امپریالیسم – ضد صهیونیسم و از راهپیمایی روز قدس به عنوان مشت محکم بر دهان …. مینوشتند!؟
زمانیکه از خلخالی و سپس رجایی و خامنه ای و سپاه در اوج کشتارهای سال ۶۰ حمایت کرده و به آنها لبیک گفتید! این همکاری نبود؟
جناب ایزدپناه, بنده بیاد نمیآورم که حمایت از اصل انقلاب ۵۷ در میان نیروهای چپ مورد مناقشه کسی بوده باشد. تمامی اختلافات درون نیرو های چپ در نحوه برخورد با حاکمیت جدید و بیش از حرف در عمل بود. شما به درستی از تاثیر گذاری حزب در فردای انقلاب یاد کردید چرا که حزب با منطقی درست دیگر نیرو های چپ و مجاهدین را از ترساندن جناح به ظاهر مردمی که تحت واژه “خط امام” معرفی میکرد برحذر میداشت و امیدوار بود با ایجاد اعتماد و اطمینان دادن به این طیف از آنکه چپ قصد گرفتن قدرت از شما را ندارد, تلاش میکرد تا از اتحاد آنها با جناح راست (حجتیه و بازار) بر علیه چپ جلوگیری کند و بدین گونه هر دو خط حمایت از مستضعفین در داخل و هم مبارزه با آمریکا را به پیش برد. این تفکر آنجا به فاجعه تبدیل و سبب اختلاف در چپ شد که حزب بابت مبارزه با آمریکای رژیم در مقابل جنایت های داخلی و پایمال کردن حقوق و آزادی های مردم نه فقط سکوت کرد که به همدست و همکار رژیم تبدیل شد.
بادرود سکوت در مورد سرکوب دیگر نیروها بله اشتباه عجیبی بود که من هم آنرا ذکر کرده ام
اما همدست وهمکار رژیم نبود
قدیم ها که گرامافون بود بعضی وقتها یک صحفه موسیقی گیر می کرد و یک قطعه موسیقی مرتب تکرار می شد. حال احوال توده ای های توجیه گری هست که یک چیز را بارها تکرار می کنند که از قرار می تواند مردم را قانع کند که عملکرد حزب توده در حمایت از رژیم آدمکشان اسلامی یک اشتباه بود و بهرحال هرکسی می تواند اشتباه کند!
با درود تمام تاریخ فعالیت یک حزب یا سازمان را در یک مورد مورد قضاوت کلی وسراسرحیات اجتماعیش قرار دادن منطقی نیست (دوران جمهوری اسلامی). نقد منصفانه یعنی بر شمردن نکات مثبت و.منفی