مقاله حمید رفیع با هدف بررسی شرایط شکلگیری جنبش همگانی و امکانپذیری تشکیل جبههای متکثر نوشته شده، اما در عمل، بهجای تحلیل علمی، تناقضا های زیادی را باز تولید کرده است . هرپاراگراف آن پاراگرف بعدی را نقض کرده است. مقاله ای مبهم که هدفش نفی مبارزه و تشکیلات وسازماندهی و تبلیغ مبارزه اینترنتی و کلامی است که خواسته ویا ناخاسته آن را باب میل عوامل جمهوری اسلامی جلوه میدهد.
این مقاله، بر تفکیک نیروهای سیاسی به دو دسته خوب و بد یا «فعالان حقوق مدار» و «فعالان ماکیاولیست» استوار است؛ نویسنده خودش را جزو دسته اول میداند.
اما برای این تقسیمبندی، نه معیار مشخص دارد نه سندی ارائه میکند و نه برای گفته هایش معیارهای قابل سنجش وعملی ارائه کرده است، به نظرمیرسد نویسنده ، بابیان صغری و کبری غیر منسجم، میخواسته برروی کار سازمانیافته بویژه کارمجاهدین ضربدر قرمز بکشد. آنهم درمقابل رژیمی که بشدت سازمانیافته است. رژیمی که ۴۰سال است بیدریغ دستگاه سرکوبش را سازمانیافته ترکرده و به ابزار های سرکوب جدید مسلح کرده است. خامنه ای برزگترین تهدیدیش را سازمانیافتگی و قیام سازمان یافته معرفی میکند و از تکرار آن به هرشیوه ای جلوگیری میکند.
از دیدگاه نویسنده هر گروه یا فرد فاقد سازمان و تجربه عملی، خود بهخود در دسته «خوب» قرار داده میشود. این منطق، اگرچه پوششی روشنفکرانه دارد، اما در واقع با هیچیک از معیارهای تحلیل سیاسی و مبارزه طبقاتی وعلمی سازگار نیست وبشدت ذهنی است.عجیب این است که درانتها ازدسته «خوب» اول !؟خواستار کار جمعی میشود!!
نخستین تناقض بنیادین این نوشته این است که : از یکسو مدعی است جنبشهای اجتماعی تنها زمانی میتوانند همگانی شوند که بر حقوق جهانشمول و اصول اخلاقی تکیه کنند، اما از سوی دیگر، هرگونه سازمانیافتگی، رهبری و ساختار را نفی میکند. البته چه کسی نمیداند که هر جنبش سازمانیافته بر اصول اخلاقی وحقوقی و آرمانی متکی است که بدون این اصول حقوقی واخلاقی وانسانی دوام چندانی نخواهد داشت و بسرعت به سمت تلاشی و تجزیه میرود.
حرف اصلی نویسنده این است :« امید بستن به این شخص و آن شخص که بیاید رهبر ما برای رهایی از استبداد بشود، سراب کاذب است. ما با بکارگیری استعداد ها و توانایی های درونی و جمعی خویش، می توانیم اداره جمعی ایجاد کنیم » . ولی او نمیگوید چگونه ؟ منظور از ما چه کسانی هستند؟ وقتی جمعی که تشکیلات نداشته باشد و سازمان کاری که ایشان با آن مخالف است نداشته باشد میشود محفل قهوه خانه ای که افراد مینشیند و برای سرنگونی رژیم تئوری تولید میکنند . البته که رادیکالترین تئوریها وقتی که در پهنه عمل اثبات نشده باشد کوچکترین تاثیر عملی درپیشبرد مبارزه ندارد..
تجربه تمامی انقلابهای مدرن، از فرانسه و آمریکا تا آفریقای جنوبی و …. نشان داده که جنبشهای گسترده بدون سازمان سیاسی، و تشکیلات و برنامه مشخص، دیر یا زود خاموش ویا تجزیه میشوند. قیامهای اخیر ایران نیز دقیقاً به همین دلیل به نتیجه نرسیدند، بنابراین، نفی سازمانیافتگی و بهطور خاص حمله سیستماتیک به مجاهدین، نه تنها تحلیلی علمی نیست، بلکه بازتولید همان فضایی است که جمهوری اسلامی سالهاست برای آن سرمایهگذاری کرده است: که آلترناتیوی برایش وجود ندارد و سازمان و تشکیلاتی جدی هم روبروی این حکومت نیست، پس بهتر است که همین حکومت را قبول کنید و با آن کنار بیایید. منتظر باشید شاید از این امام زاده که کور میکند و شفا نمیدهد یک نظام خوب و مدره !! بیرون بیاید. متاسفانه نویسنده همین منطق را به زبانی دیگر مطرح میکند.
نویسنده با اشاره به انقلاب ۱۳۵۷ و تشکیل شورای ملی مقاومت، مدعی میشود. مسعود رجوی اصول استقلال و آزادی را نقض کرده و با قدرتهای خارجی همراه شده است. این ادعا نه تنها فاقد سند است، بلکه با حجم عظیم اسناد بینالمللی موجود نیز در تضاد کامل قرار دارد. طی سالهای ۲۰۰۰ تا ۲۰۱۳، چندین دادگاه معتبر اروپایی و آمریکایی دقیقاً این اتهامات را با بررسی موشکافانه بررسی کردند و نتیجه همه آنها یکسان بود : هیچ مدرکی دال بر وابستگی مالی یا سیاسی سازمان مجاهدین به دول خارجی وجود ندارد.
اتحادیه اروپا و سپس ایالات متحده به همین دلیل،مجبورشدند نام سازمان مجاهدین خلق ایران را دریک مبارزه نفس گیر حقوقی از فهرستهای گروههای تروریستی حذف کنند. چون که کلینتون گفته بود : گذاشته شدن نام سازمان مجاهدین درلیست تروریستی علامت حسن نیت به دولت خاتمی بود.آخوند شیادی که ، غربیها فکر میکردند، مدره است. درحالیکه او میگفت : رئیس جمهور تدارکاتچی نظام است .
بنا براین، ادعای نویسنده در تضاد کامل با این احکام است. او بدون ارائه حتی یک مدرک، یک سند نتیجهگیری شخصی را بهعنوان حقیقت قطعی قالب کرده است. این رویکرد نشانهای دیگر از رویکرد غیرعلمی مقاله اس.
برنامه ده مادهای خانم مریم رجوی دقیقترین، شفافترین و دموکراتیکترین سند سیاسی موجود در میان اپوزیسیون ایران است: از لغو حکم اعدام و جدایی دین و دولت تا التزام به برابری کامل زن و مرد، انتخابات آزاد، تاکید بر حقوق ملیت ها و …. این برنامه نه تنها منطبق بر حقوق جهانشمولی است که نویسنده مدعی ضرورت آن است، بلکه دقیقاً همان چارچوبی را ارائه میدهد که میتواند پایه یک جنبش همگانی و یک گذار دموکراتیک موفق باشد.
نویسنده همچنین مدعی است رجوی «چهره واقعی خود را پنهان کرده بود»؛ در حالیکه بر اساس تمامی شواهد تاریخی، تنها نیرویی که خمینی را از ابتدا شناخته بود و نسبت به انحصارطلبیاش هشدار داد و درهمه زمینه های موضعگیری و افشاگری کرده ، و ازهمان ابتدا تهدید اصلی جنبش را بخش ارتجاعی یعنی خمینی وآخوندها معرفی کرده بودند و بهای آن را با بیش از۵۰ شهید در دوران چماقداری دربین سالهای ۵۷تا خرداد ۶۰ پرداخته بود مجاهدین بودند.
نمیخواهم پشت مرده حرف بزنم .ولی مقاله من را وادار کرده به بخش کوچکی از حقایق اشاره کنم. چه کسی بود که خمینی را «دموکرات» و «ضد استبداد» معرفی کرد؟ چه کسی بود « مجاهدین انقلاب اسلامی» که عمدتا سازمان جنایتکار سپاه را تشکیل دادند و شکنجه گران بی رحم رژیم در زندانها بودند را در مقابل مجاهدین علم کرد ؟
آخوند ابطحی در ۱۸مهر ۱۴۰۰ درخبرآنلاین درمورد بنی صدر گفت: « در ماجرای انقلاب فرهنگی او جلودار بود. در سرکوب کردها او جلودار بود..»
راستی چه کس بود که به میثاق خیانت کرد مثل این که یادتان رفته بود که به خمینی نامه نوشت وبعد از اعدام هزاران نفرگفت بیا و بزرگی از سر بگیر!!
روز اول مرداد۱۳۶۳ درشرایطی که رژیم را در آستانه سرنگونی می دید و خمینی بشدت بیماربود, در نامه یی
به او نوشت : «بزرگی» و «قیافه معنوی عصر انقلاب را از سر گیرد» آیا بیشتر ازاین خیانتی متصور هست؟
تحریف این واقعیت و قرار دادن مجاهدین درکنارخمینی نه تنها نادرست است، بلکه وارونهسازی کامل مسیر تاریخی مبارزه برای آزادی در ایران وخاک پاشیدن به چشم توده ها است.
سرانجام، روشن است که مقاله نویسنده در ظاهر بر حقوقمداری و استقلال تأکید دارد، اما در عمل از دل آن دعوت به سازمان نیافتگی و تشکل نداشتن، بیرون میآید؛ وضعیتی که تنها یک نیرو از آن سود میبرد: نظام ولایتفقیه.
نادیده گرفتن هزینههای ۴۴ ساله سازمان مجاهدین، ایستادگی آنان در برابر خمینی و خامنهای، وجود ساختار دموکراتیک درونی، رهبری زنان، برنامه سیاسی روشن و حضور سازمانیافتهشان در داخل و خارج ایران، نه نقد علمی است و نه ارزیابی سیاسی؛ و نه حقوق مداری اخلاقی، بلکه بازتولید همان خطوطی است که دستگاه تبلیغات رژیم برای تضعیف آلترناتیو واقعی به کار میگیرد.
شاید بتوان نوشته شدن، چنین مقالاتی دراین شرایط را، عکس العمل فعالیت های کانونهای شورشی مجاهدین که نشاندهنده یک سازماندهی قدرتمند درداخل ایران است و برگزاری کنوانسیون آمریکا و همراهی جامعه علمی با آنها و یا تظاهرات دهها هزار نفره مجاهدین در بلژیک و …. تحلیل کرد؟ اما سوال اصلی این است، سازمانیافتگی و قدرت سازماندهی یک نیروی ایرانی علیه دشمن اصلی مردم ایران موجبات
نگرانی چه کس و یا کسانی را فراهم میکند؟
م. اللهیار
۳۰-۰۸-۱۴۰۴





یک پاسخ
طنز جالبی است! علت جدا شدن شادروان ابوالحسن بنی صدر که به دلیل علنی و رسمی شدن روابط مجاهدین با دشمن ایران و ایرانی یعنی صدام و رفتن مسعود رجوی زیر بال و پر او بود را نامه موهوم یا واقعی بنی صدر به خمینی و اتمام حجت کردنش با خمینی معرفی کرده است. (در صورتی که انتساب آن نامه اتمام حجت با خمینی به بنی صدر درست باشد.)
تمام سال های جنگ و استقرار رجوی و بانو و عملیات او از عراق در مرز و کشتن و به اسارت بردن سربازان وظیفه ایرانی را مردم عمیقاً ستایش و تحسین می کنند چون به ادعای این نوشته، کشور های اروپایی و آمریکا گفته اند که باشد چه عیبی دارد!
در عراق هم این ها از جیب خودشان خرج می کردند و پایگاه هایشان را هم خریداری کرده بودند و توپ و تانک و سلاح و مهمات را هم از صدام نمی گرفتند!
چشم، من باور کردم. خیلی ممنون که من را روشن کردید!