زن، صدا، آزادی؛ روایتی از زایش سوژه – مهرداد خامنه‌ای

تحول موقعیت زنان در ایران طی دهه‌های اخیر یکی از عمیق‌ترین و در عین حال کمتر فهم‌شده‌ترین دگرگونی‌های اجتماعی و معرفتی است. این تحول جابه‌جایی در سطح سوژه‌گی است، یعنی تغییر در شیوه‌ای که «زن» در ساختار قدرت، در زندگی روزمره، در تخیل جمعی و در نظام دانش فهم و بازنمایی می‌شود. از زن به‌عنوان «ابژه کنترل» تا زن به‌عنوان «سوژه مقاومت» و سپس «سوژه نظریه‌پرداز»، مسیر تاریخی زنان ایرانی مسیری از بازپس‌گیری صدا، بدن، زبان، روایت و دانش بوده است.

در ساختارهای سنتی، مردسالارانه و حکومتی زن نه به‌عنوان سوژه‌ای مختار بلکه به‌عنوان موضوع کنترل تعریف شده است. بدن او میدان نظارت است، صدای او باید مدیریت شود، حضورش در فضاهای عمومی مشروط است و نقش‌های اجتماعی‌اش از بیرون تعیین می‌شوند. این وضعیت را می‌توان ابژه‌سازی نامید. فرایندی که زن را از مرکزیت به حاشیه می‌برد و او را به شیء، نقش، نماد یا «مسئله» تبدیل می‌کند.

در این وضعیت بدن زن ملک عمومی‌سازی‌شده است؛ از قوانین حجاب تا محدودیت‌های حضور اجتماعی.

سخن زن مشروعیت ندارد. صدای زن، مگر در قالب‌های کنترل‌شده «اغتشاش» یا «بی‌اخلاقی» تلقی می‌شود.

فضای زن محدود است. خانه، خانواده و نقش‌های سنتی تعریف‌گر هویت او هستند.

دانش زن بی‌اعتبار است. حذف زنان از روایت رسمی تاریخ، فلسفه و سیاست نوعی خشونت معرفتی است.

زنِ ابژه، سوژه نیست؛ «بر او عمل می‌شود» و نه اینکه خود «فاعل» باشد.

اما وضعیت زنان در ایران هرگز ثابت باقی نمانده است. در دهه‌های اخیر یک حرکت ممتد و چندلایه شکل گرفته که مرزهای ابژه‌سازی را فرو ریخته و زنان را به جایگاه جدیدی رسانده است. این تحول نه فقط محصول جنبش‌های بزرگ، بلکه نتیجه هزاران عمل کوچک روزمره است. شیوه پوشش به تاکتیکی سیاسی تبدیل شده است. تصرف خیابان، دانشگاه، فضاهای عمومی و عرصه کار و بازتعریف «زیست زنانه» خارج از نگاه پدرسالارانه بخشی از این روند است. اوج این تحول زمانی است که زن از سطح مقاومت عملی فراتر می‌رود و به تولید دانش و نظریه می‌پردازد. این مرحله یعنی ظهور زن به‌مثابه «سوژه نظریه‌پرداز» شاید مهم‌ترین دستاورد دهه‌های اخیر باشد.

در این مرحله، زنان ساختارهای قدرت را تحلیل می‌کنند. زنان ایرانی اکنون تنها تجربه‌کننده خشونت نیستند بلکه تحلیل‌گر آن هستند. با استفاده از زبان فلسفه، فمینیسم، علوم اجتماعی و نظریه‌های قدرت، آنان نظم مردسالارانه را از پایه نقد می‌کنند. روایت‌های بدیل تولید می‌کنند. مقاله، پژوهش، کتاب، سخنرانی، محتواهای دانشگاهی و کنش‌گری معرفتی در شبکه‌های دیجیتال، همگی شیوه‌هایی برای بازنویسی تاریخ و جامعه‌اند. زن اکنون تاریخ‌نگار خویش است.

نظریه‌های جهانی بازخوانی می‌شود. فمینیسم پسااستعماری، نظریات بدن، فلسفه‌های آزادی و نقدهای پساساختارگرایانه در بستر ایران بازتفسیر می‌شوند. این امر نشان می‌دهد که زن ایرانی صرفاً مصرف‌کننده دانش نیست بلکه تولیدکننده آن است.

آنها انحصار حقیقت را به چالش می‌کشند. تقلیل زن به نقش‌های سنتی یا روایت‌های ایدئولوژیک دیگر کارکرد ندارد. سوژه زن نه فقط بدن و زندگی بلکه «نظام معنا» را بازسازی می‌کند.

زن ایرانی زبان تازه می‌آفریند. زبان زنانه اما نه به معنای زیستی بلکه به معنای گفتمانی. زبان او زبان نقد است. نقد دولت، نقد سنت، نقد مردسالاری و نقد دانش رسمی.

در این مرحله، زن نه‌فقط مقاوم بلکه اندیشنده است. نه‌فقط علیه نظم مسلط می‌نویسد بلکه امکان نظم‌های تازه را می‌گشاید.

تحول سوژه‌گی زنان در ایران پروژه‌ای فردی یا کوتاه‌مدت نیست، بلکه یک جنبش تمدنی است. از زن به‌عنوان ابژه‌ای خاموش و کنترل‌شده به زن به‌عنوان سوژه‌ای مقاوم و سپس نظریه‌پرداز، جامعه ایرانی شاهد یکی از گسترده‌ترین بازآرایی‌های قدرت در تاریخ معاصر خود است.

این تحول نه صرفاً مبارزه‌ای برای حقوق زنان، بلکه مبارزه‌ای برای بازتعریف سوژه انسانی است:

سوژه‌ای که بدنش میدان قدرت نیست بلکه میدان آزادی است.

سوژه‌ای که صدایش «اغتشاش» نیست بلکه تولید معناست.

سوژه‌ای که دانشش «حاشیه‌ای» نیست بلکه بنیان نقد است.

سوژه‌ای که روایتش «فرعی» نیست بلکه هسته تاریخ است.

به همین دلیل است که می‌توان گفت زن ایرانی نه‌تنها سوژه مقاومت، بلکه سوژه نظریه‌پردازی در عصر جدید است. سوژه‌ای که نه در حاشیه بلکه در مرکز تحول تاریخ معاصر ایران ایستاده است.


۲۱ نوامبر ۲۰۲۵

برچسب ها

اين نوشته را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذاريد

توجه: کامنت هایی که بيشتر از 900 کاراکتر باشند، منتشر نمی‌شوند.
هر کاربر مجاز است در زير هر پست فقط دو ديدگاه ارسال کند.

اشتراک
اطلاع از
guest

1 دیدگاه
جدیدترین
قدیمی ترین
بازخورد درون خطی
مشاهده همه نظرات
آرش
2 ماه قبل

مارکسیسم بر آن‌است که در جامعه طبقاتی، افراد به طبقات متخاصم تقسیم‌می‌شوند که منافع آن‌ها با یکدیگر در تضاد است. تمام روبنای اجتماع از سیاست و فلسفه گرفته تا ادبیات و هنر جنبه طبقاتی دارد. پس :
جنبش “فمینیستی” و “همجنسگرائی”و نظایر آنها جنبشی هایی هستند تا ماهیت طبقاتی مبارزه زنان جهان و ایران را مخدوش کنند .این جریان‌های ارتجاعی در همه جا بر ضد استقلال کشورها استفاده شده و می‌شوند.
کلارا زتکین طراح ” روز جهانی زن ” می‌گوید:
“تنها در یک جامعه سوسیالیستی، زنان و کارگران به طور کامل از حقوق خود برخوردار خواهند بود.”.وی سپس در افشاء فمینیست‌ها بیان می‌کند : “زن پرولتر رهائی اجتماعی خویش را نه مانند زن بورژوا و همراه با وی در مبارزه با مردِ هم طبقه‌اش بلکه اولی‌تر در همکاری و پیوند با مردِ هم طبقه‌اش در مبارزه با به اصطلاح جامعه بورژوائی بدون نادیده گرفتن اکثریت خانم‌های بورژوا، به کف می‌آورد”. 

آگهی

1
0
لطفا اگر نظری دارید برای ما ارسال کنید.x