کنترل اندیشه و سرکوب پژوهشگران: بررسی یک پروژه امنیتی در ایران – علی صمد

مقدمه: امنیتی سازی داشگاه و محدودیت آزادی پژوهش در ایران
سه ‌شنبه ۱۱ نوامبر ۲۰۲۵، رسانه ‌های وابسته به نهادهای امنیتی ایران، از جمله فارس و جهان ‌نیوز، از «شناسایی حدود ۴۰۰ نفر از اعضای موسسه ایران ‌آکادمیا» خبر دادند. در این گزارش ‌ها ادعا شده که برخی از این افراد بازجویی، بازداشت و گروهی دیگر تذکر دریافت کرده‌ اند. در ضمن تاکنون هیچ منبع مستقل یا خود موسسه ایران ‌آکادمیا این آمار را تایید نکرده است و باید آن را به‌ عنوان ادعای نهادهای امنیتی حکومت ایران تلقی کرد.

این اطلاعیه سپاه در حالی علنی شده که ماه ‌ها پیش، نیروهای امنیتی با احضار و تهدید شماری از دانشجویان، استادان و پژوهشگران، آنان را از هرگونه ارتباط علمی با این موسسه برحذر داشتند.

علنی شدن این خبر پس از ماهها احضار، بازجویی و تهدید پژوهشگران و استادان مستقل، همزمان با موج بازداشت ‌هایی چون پرویز صداقت، محمد مالجو، مهسا اسدالله ‌نژاد و شیرین کریمی و … رخ داده است. این همزمانی نشان می‌ دهد که اطلاعیه اخیر، بخشی از پروژه ای هماهنگ شده برای ایجاد رعب، مشروعیت بخشی به سرکوب و کنترل بیشتر فضای دانشگاهی و آکادمیک است.   

یک- موج تازه سرکوب: از تهدیدات پنهان تا اعلان رسمی
از ماهها پیش، سپاه پاسداران و نهادهای امنیتی حکومت، با احضار استادان و دانشجویان، آنان را از هرگونه همکاری با ایران ‌آکادمیا برحذر داشته ‌اند. اکنون با انتشار خبر «۴۰۰ نفر»، این پروژه وارد مرحله علنی شده و اهداف مشخصی را دنبال می ‌کند که در ادامه به آنها می پردازیم:

۱. نمایش اقتدار در شرایط بحران اقتصادی و سیاسی
ایران در آستانه اجرای سیاست ‌های دردناک اقتصادی مانند افزایش قیمت سوخت قرار دارد. حکومت نگران است که موجی از نارضایتی اجتماعی مشابه آبان ۹۸ شکل گیرد. انتشار این اطلاعیه ارگان های امنیتی حکومت اسلامی ایران می‌ تواند پیام هشدارآمیزی برای جامعه روشنفکری و دانشگاهی باشد تا از هرگونه تحلیل انتقادی یا پژوهش مستقل نسبت به وضعیت اقتصادی و سیاسی کشور خودداری کنند.

۲. پژوهشگر به مثابه تهدید 
نهادهای امنیتی، با معرفی موسسات علمی مستقل به ‌عنوان «شبکه ‌های براندازی نرم»، می‌ کوشند تا ناکارآمدی سیاسی و اقتصادی حکومت را با ایجاد دشمنان خیالی توجیه کنند. اتهام‌ هایی مانند «حمایت از تجزیه ‌طلبی» یا «ارتباط با غرب» که در گزارش فارس علیه مدرسین ایران‌ آکادمیا مطرح شده ‌اند، از همین منطق پیروی می ‌کنند. این اقدامات هم ناکارآمدی سیاسی و اقتصادی دولت را توجیه می ‌کنند و هم مشروعیت سرکوب نخبگان فکری را افزایش می ‌دهند.

۳. انحراف افکار عمومی از بحران های داخلی و خارجی
همزمان با تشدید تنش ‌ها در سیاست خارجی، حکومت با برجسته کردن موضوعات امنیتی و خطرات بیرونی، می‌ کوشد افکار عمومی را از بحران‌ های عمیق داخلی منحرف کند. در شرایطی که فقر، فساد، نابرابری و بحران معیشتی به اوج رسیده، تمرکز بر تهدیدهای خارجی به ابزاری برای سرکوب نقد و توجیه ناکارآمدی تبدیل شده است. با امنیتی ‌کردن فضا و دامن ‌زدن به احساس محاصره، حکومت عملا گفتگوی اجتماعی و تحلیل علمی از ریشه‌ های بحران اقتصادی و سیاسی را به حاشیه می ‌راند تا کنترل افکار عمومی را حفظ کند.

دو- پژوهشگران، قربانیان سیاست مهار بحران
بازداشت پژوهشگران اقتصادی و جامعه‌ شناس، مانند پرویز صداقت و محمد مالجو، همزمان با بحرانی ‌ترین دوره معیشتی ایران، تصادفی نیست. پژوهش‌ های آنان درباره نابرابری، خصوصی ‌سازی ناکارآمد و ساختار طبقاتی، روایت رسمی دولت از «پیشرفت اقتصادی» را به چالش می ‌کشند. تحلیل ‌های آنان از افزایش نابرابری، فقر و خصوصی ‌سازی ‌های ناکارآمد، در تضاد کامل با روایت رسمی دولت از «پیشرفت اقتصادی» است. در واقع، این بازداشت ‌ها بخشی از سیاست پیشگیرانه حکومت برای «مهار افکار عمومی پیش از بحران اقتصادی و سیاسی» است. در آستانه‌ سالروز آبان ۹۸ و احتمال افزایش قیمت سوخت، حکومت می ‌خواهد هر صدای هشداردهنده درباره فقر و تبعیض را خاموش کند.

از این جنبه، سرکوبِ دانشگاهیان را می ‌توان به مثابه تلاشی برای مدیریت بحران اقتصادی از طریق ابزار امنیتی فهمید؛ تلاشی که بجای پاسخ به ریشه ‌های نارضایتی، می ‌کوشد تحلیل گران آن را حذف کند.

محمد مالجو، اقتصاددان کشورمان، با انتشار توییتی در شبکه ایکس اعلام کرد که پس از «سه نوبت بازجویی خارج از ضوابط قضایی توسط سازمان اطلاعات سپاه»، تنها پاسخگوی مقام قضایی خواهد بود. این پیام نشان می‌ دهد که سرکوب پژوهشگران محدود به بازداشت فیزیکی نیست و شامل فشار روانی و ایجاد فضای رعب و وحشت گسترده نیز هست.

سه- مهار اندیشه، حفظ قدرت
حمله به استقلال دانشگاه و علوم انسانی در ایران پدیده ‌ای تازه نیست. از انقلاب فرهنگی سال ۱۳۵۹ تا سرکوب استادان در جنبش سبز ۱۳۸۸، حکومت همواره دانش و تحقیقات مستقل را تهدیدی امنیتی و سیاسی تلقی کرده است.

نهادهایی چون سپاه، با ادغام ابزارهای امنیتی و ایدئولوژیک، مرز میان علم و امنیت را در هم می ‌ریزند . قدرت سیاسی دانش و اندیشه مستقل را تعریف و کنترل می کند؛ هرگونه صدای منتقد، حذف یا مطیع و یا در نهایت سرکوب همه جانبه می ‌شود. این موارد نشان می ‌دهند که این اقدامات، همزمان اهداف مشخصی را در نظر دارند:

الف- مهار نقدهای ساختاری درباره ناکارآمدی اقتصادی و فساد سیاسی؛

ب- ایجاد فضای ترس و خودسانسوری در دانشگاه؛

ج- مشروعیت‌ بخشی به اقدامات امنیتی با برچسب «حفظ امنیت ملی»؛

د- پیشگیری از شکل ‌گیری شبکه ‌های فکری مستقل که می‌ توانند تهدیدی برای اقتدار حکومت باشند.


چهار- پیامدهای اجتماعی و سیاسی سرکوب

۱. گسترش ترس و خودسانسوری: در این وضعیت رابطه استاد و دانشجو تضعیف شده و شبکه‌ های علمی مستقل از بین می ‌روند.

۲. تضعیف سرمایه فکری کشور: محروم شدن از تحلیل علمی و نقد ساختاری، کشور را در مسیر بن بست اقتصادی و سیاسی قرار می ‌دهد.

۳. افزایش انزوای بین المللی: بازداشت اندیشمندان و نشر اتهامات واهی، اعتبار ایران در نهادهای دانشگاهی و حقوق بشری را کاهش می ‌دهد.

۴. تهدید مشروعیت سیاسی حکومت: با وجود تلاش برای نمایش اقتدار، سرکوب سیستماتیک اندیشه مستقل نشان ‌دهنده ضعف مشروعیت سیاسی و ناتوانی در مدیریت بحران اقتصادی و اجتماعی است.


پنج- تجربه محمد مالجو و واکنش جامعه دانشگاهی

توییت محمد مالجو و گزارش بازجویی‌ های خارج از ضوابط قضایی، تصویر واضحی از منطق امنیتی حکومت ارائه می ‌کند؛ هر پژوهش یا تحلیل مستقل بالقوه تهدید امنیتی است.

واکنش‌ های داخلی و بین‌المللی، از جمله حمایت انجمن قلم آمریکا و بیانیه ‌های ۲۶۰ پژوهشگر و دانشگاهی، بر این واقعیت تاکید دارند که فضای علمی ایران هر چه بیشتر در مسیر سرکوب سیستماتیک آزادی اندیشه قرار دارد.  

این اقدامات نه تنها فضای علمی را تحت فشار قرار داده اند، بلکه ابزار حکومت برای مشروعیت ‌بخشی به سیاست ‌های اقتصادی و سیاسی ناکارآمد نیز هستند.

شش- چرا سپاه اکنون این خبر را علنی کرده است؟

به نظر می آید که علنی ‌سازی پرونده «۴۰۰ نفر» سه هدف مشخص را همزمان دنبال می ‌کند:

الف- تشدید  هر چه بیشتر ترس و ارعاب  در  محیط دانشگاهی: سپاه می ‌خواهد پیام روشنی به اساتید و دانشجویان بدهد که هیچ ارتباطی آموزشی یا نظری با موسسات مستقل بدون تبعات نخواهد بود.

بزمینه ‌سازی برای بازداشت‌ های گسترده ‌تر: علنی ‌سازیِ نام موسسات و افراد، زمینه ذهنی برای توجیه قضایی و تبلیغاتی موج بعدی سرکوب را فراهم می‌ کند.

ج- نمایش کنترل در برابر نارضایتی عمومی: در شرایطی که مشروعیت اقتصادی و سیاسی حکومت در پایین ‌ترین سطح قرار دارد، دستگاه امنیتی تلاش دارد با نمایش «اقتدار اطلاعاتی»، ضعف ساختاری خود را پنهان کند. به بیان دیگر، پروژه «ایران ‌آکادمیا» تنها بهانه ‌ای برای حمله ‌ای وسیع ‌تر به نخبگان منتقد و مستقل از حکومت است. حمله سرکوبگرانه ای که هدفش نه دفاع از امنیت ملی، بلکه کنترل بر دانش و حذف استقلال فکری دگراندیشان است.


هفت- سناریوها و تحلیل آینده:

با توجه به سیاست ‌های امنیتی و اقتصادی حکومت، می ‌توان چند سناریوی محتمل را برای آینده دانشگاه و جامعه روشنفکری و مستقل ایران متصور شد:

۱. تداوم سرکوب و افزایش خودسانسوری: دانشگاهیان و پژوهشگران مجبور به محدود کردن فعالیت ‌های خود شده و شبکه ‌های مستقل علمی تضعیف می ‌شوند.

۲. پنهانکاری و انتقال دانش به فضای مجازی و خارج از کشور: پژوهشگران برای حفظ استقلال علمی، فعالیت ‌های خود را بصورت مخفی یا در همکاری با نهادهای بین ‌المللی ادامه می ‌دهند.

۳. احتمال شکل گیری جنبش های مدنی و اجتماعی: فشارهای شدید امنیتی ممکن است باعث همبستگی گروه‌ های علمی، مدنی، اجتماعی، سیاسی و ایجاد جریان‌ های مقاومت سازمان ‌یافته شود.

در همه این سناریوها، تجربه تاریخی نشان داده است که اندیشه مستقل با زور و تهدید قابل حذف نیست؛ مقاومت علمی و شبکه ‌سازی بین ‌المللی می ‌تواند صدای حقیقت و تحلیل مستقل را حفظ کند.


جمع بندی از این نوشته

سرکوب جدید پژوهشگران مستقل و چپ و اعلام علنی «شناسایی ۴۰۰ نفر» را باید در پیوند با وضعیت بحرانی اقتصاد، نارضایتی اجتماعی و ضعف مشروعیت سیاسی حکومت در نظر گرفت. این اقدام نه واکنشی لحظه ‌ای، بلکه بخشی از روند طولانی «امنیتی‌سازی دانش و فعالیت مستقل» در ایران است. روندی که از انقلاب فرهنگی آغاز شده و امروز در قالبی تازه ادامه یافته است. این اقدامات، ترکیبی از سرکوب فیزیکی، فشار روانی و ایجاد فضای ترس هستند که بر دانشگاه، پژوهشگران و روشنفکران تاثیر مستقیم دارند.

حکومت با این پروژه می ‌کوشد پیام روشنی بدهد: اندیشه‌ مستقل، حتی در شکل دانشگاهی و مجازی آن، تحمل ‌پذیر نیست. اما تجربه‌ تاریخی نشان داده است که اندیشه را نمی ‌توان با تهدید و سرکوب خاموش کرد. شبکه‌ های علمی و مدنی، هرچند زیر فشار قرار دارند، می ‌توانند با حفظ همبستگی درونی، پیوند با نهادهای بین‌المللی و همکاری ایرانیان خارج از کشور، صدای حقیقت، دانش و اندیشه‌ آزاد را زنده نگه دارند. چنین شبکه‌ هایی نه‌ تنها فضای نقد و تحلیل علمی را حفظ می ‌کنند، بلکه می ‌توانند به ابزار موثری برای مقاومت مدنی و اصلاح ساختاری در مسیر گذار از استبداد دینی به سوی حکومتی انتخابی و دموکراتیک بدل شوند.

۱۱ نوامبر ۲۰۲۵

منابع:

۱. جهان ‌نیوز و فارس، «اعلام شناسایی ۴۰۰ نفر از اعضای ایران ‌آکادمیا»، ۱۱ نوامبر ۲۰۲۵؛

۲. توییت محمد مالجو، ۱۷ آبان ۲۰۲۵؛

۳. بیانیه ۲۶۰ پژوهشگر و دانشگاهی در محکومیت بازداشت‌ ها؛

۴. بیانیه انجمن جامعه‌ شناسی ایران؛

۵. بیانیه ۱۷۰ فعال فرهنگی، سیاسی و اجتماعی درباره چپ ‌ستیزی جمهوری اسلامی؛

۶. گزارش انجمن قلم آمریکا، شاخص «آزادی نوشتن»، ۲۰۲۴؛

۷. بیانیه ۳۰۰ نفره و ۹۰۰ نفره فعالین سیاسی، و اجتمای و فرهنگی در ایران و خارج از ایران.

برچسب ها

اين نوشته را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذاريد

توجه: کامنت هایی که بيشتر از 900 کاراکتر باشند، منتشر نمی‌شوند.
هر کاربر مجاز است در زير هر پست فقط دو ديدگاه ارسال کند.

یک پاسخ

  1. دستگیری پرویز صداقت و….بعد از ان صورت گرفت که همایون جعفری یکی از “چپهای” محور مقاومت از “گروه برای فلسطین” که یکی از ۱۵۰ شرکت کننده کنار بسیجی های حاضر مقابل دانشگاه تهران بود،(بخیال خودشان در دفاع از مردم فلسطین) در تلویزیون “جدال” با مجری گری علیزاده “مشهور” مطرح کرد:
    “چرا حکومت با امثال پرویز صداقت کاری ندارند؟”
    “چپهای” محور مقاومت همان نقشی را بازی میکنند که پیش کسوتهایشان در دهه ۶۰ انجام می‌دادند.
    همزمان با چماقداران درگاه همایونی، حکومت اسلامی هم بیاد دوران خوش چند دهه گذشته، چپ ستیزی را افزایش داده اند که مقارن است : با افزایش خیزشهای کارگری، مزدبگیران، بازنشستگان و …..

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آگهی