
مقدمه
موضوع این مقدمه، سخنرانی آیزایا برلین در مراسم دریافت دکترای حقوق از دانشگاه تورنتو در ۲۵ نوامبر سال ۱۹۹۴، تحت عنوان “رهنمود کوتاه ” است.
آیزایا برلین در “رهنمود کوتاه” توضیح می دهد، وقتی که شما متقاعد می شوید در میان راه هایی که برای حل مشکلات بشری وجود دارد، تنها راه حل شما جامعه را به ایده ال می رساند، حاضرید برای دستیابی به آن به هراقدامی که ممکن است، متوسل شوید. در واقع شما و پیروان تان به این باور رسیده اید که از هیچ هزینه ای برای گشودن دروازه های یک چنین بهشت موعودی دریغ نکنید. در دیدگاه شما تنها انسان های احمق و بدطینت در برابر حقیقت مسلم شما، مقاومت خواهند کرد. اولین اقدام شما و پیروان تان، متقاعد ساختن انهایی است که مقاومت می کنند، اگر متقاعد نشدند، باید قوانینی را وضع کرد تا کنترل شوند، اگراین شیوه ها هم کارساز نبود، از اجبار و خشونت نباید خوداری کرد ودرصورت ضروت، ترور و قتل عام هم می تواند در دستورکار باشد.
او ادامه می دهد، محور سخنرانی من پیرامون همین نظریه است، و آنچه که من می خواهم برایتان بگویم این است که این طرز فکر اشتباه است. شکست پروژه های اجتماعی سرمایه داری و سوسیالیسم، این نظر آیزایا برلین را اثبات می کند.
شکست پروژه های اجتماعی در چارچوب سرمایه داری و سوسیالیسم تاکنون این نظر را اثبات می کند که مدل های اجتماعی تصویری ساده شده از واقعیات هستند. هیچ مدل اجتماعی به تنهایی کامل نیست و نمی تواند باشد. این موضوع نیز شناخته شده است، که مدل ها عموما از بهترین و مناسب ترین موردها حرکت می کنند، اما درعمل و در اجرا واقعیاتی بروز می کند که نمی توان آن ها را نادیده گرفت. در ثانی هیچ مدلی را نمی توان یافت که برای هر شرایطی و همچنین در دوره های زمانی نامحدود، کاربرد داشته باشد.
مدل اجتماعی باید بر مبنای “جنبش واقعی” “برخاسته از موقعیت کنونی” و مشروط به “پیش شرط های ناشی از این جنبش” باشد. (مارکس)
مدل های ذهنی، گذار پارادایمی و پارادایم شیفت
مدل های ذهنی و پارادایم ها، هر دو مقوله های در ارتباط با اندیشه های سیاسی- اجتماعی در تفکر انسان هستند. مدل های ذهنی تصویری ساده شده از واقعیات هستند. مدل های ذهنی، حاصل جمع بست باورها و تصورات در زندگی شخصی و اجتماعی اند.
پارادایم ها، تغییرات وسیعی هستند که بر ساختارهای اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی و… تاثیر می گذارند. این تغییرات می توانند آنچنان عمیق و بنیادین باشند، که مسیر جامعه بشری را تغییر دهند.
تفاوت میان پارادایم ها و مدل های ذهنی این است که مدل ها به آسانی قابل تغییر و جایگزین شدن هستند، اما پارادایم ها دگرگونی های عمیقی هستند که درنتیجه تحولات وسیع در یک دوره معین حاصل شده اند.
پارادایم شیفت، یک تغییر بنیادین و عمده در الگوهای فکری ونظری، رویکردها و باورهای سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی است که به طور کلی نحوه تعامل انسان با محیط پیرامونش را تغییر می دهد. به عبارت دیگر، پارادایم شیفت به معنای تغییرات در دیدگاههای کلی است که در آن همه چیز از پایه و اساس تغییر می کند.
گذار پارادایمی در دو دهه اخیر قرن بیست یکم
دگرگونی های بنیادین جهان، در این دو دهه اخیر قرن بیست یکم، نشانگر یک چرخش پارادایمی در جهان است. ظهور عمده ترین رخدادها در این دوره، حاکی از این است که جهان امروز، در میانه گذار از یک پارادایم به پارادایم دیگر است.
در شرایطی که جهان دستخوش بحران و همراه با تغییرات سریع یا به عبارت دیگر گذار پارادایمی است، با پیش فرض های مدل های اجتماعی دیروز نمی توان تحولات سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی، اکولوژیکی و فناورانه امروز را اندازه گیری نمود و لذا راه حلی برای آن یافت.
به بیان ساده تر، با تغییر سیاست های روزمره، بحران های عدیده جهان کنونی را نمی توان حل کرد، زیرا این سیاست ها فقط بر متغیرهای قابل اندازه گیری لحظه کنونی متکی هستند، در حالی که بسیاری از مشکلات ریشه در چرخش پارادایمی دارند.
اولین سئوال در رابطه با گذار پارادایمی در شرایط کنونی این است، که این گذار از کی و چگونه آغاز شده است؟
فرانک بوش، استاد تاریخ معاصر اروپا در دانشگاه پوتسدام آلمان در کتابی که در سال ۲۰۱۹، تحت عنوان “نقطه عطف تاریخی، سالی که جهان امروز آغاز شد” نوشته است، به این سئوال پاسخ می دهد.
خلاصه بحث فرانک بوش در این کتاب این است، که سال ۱۹۷۹ سال بحران ها، دگرگونی ها و انقلابات بوده است. در این سال انقلاب ایران و انقلاب ساندینیستی در نیکاراگوئه رخ داد و ما شاهد مجموعهای از رویدادهای مهم: از جملهی سفر پاپ ژان پل دوم به لهستان، آغاز اصلاحات اقتصادی در چین به رهبری دنگ شیائوپینگ، موج پناه جویان ویتنامی موسوم به «بوت پیپل»، اشغال افغانستان توسط ارتش شوروی، انتخاب مارگارت تاچر و برآمد سرمایه داری نولیبرالی بوده ایم. دراین رابطه می توان به بحران انرژی و حادثهی نیروگاه هستهای هریسبورگ در آمریکا نیز در این سال اشاره داشت.
فرانک بوش معتقد است، تغییرات بنیادینی که تا به امروز نظم جهانی را تحت تأثیر قرار داده، نتیجه تحولات بی سابقه و گسترده در این سال است.
متغیرهای تاثیر گذار در پارادایم شیفت
انقلاب دیجیتال (انقلاب صنعتی چهارم)، تغییرات فرهنگی، بحران های اقتصادی، مهمترین متغیرهای تاثیر گذار در پارادایم شیفت در شرایط معمولی هستند.
انقلاب دیجیتال (انقلاب صنعتی چهارم)
انقلاب دیجیتال، فرایندی تکاملی اتوماسیون با کامپیوتر است که با پیشرفت در ارتباطات و شبکه که منجر به ایجاد اینترنت شد، این انقلاب هنوز در ابتدای راه است.
با گسترش کابل های نوری، اینترنت پهن باند و گوشی های هوشمند، امکان برقراری ارتباط میان انسان و ماشین ممکن شده است. و در ادامه با استفاده از فناوری هوش مصنوعی و روباتیک ها، ماشین ها به یکدیگر و انسانها متصل می شوند و مجموعه واحدی را به وجود می آورند.
با تغییر عصر آنالوک به عصر ساده دیجیتالی شدن (انقلاب صنعتی سوم) و ورود به دوره فناوری های ترکیبی و پلتفرم های جدید (انقلاب صنعتی چهارم) ما شاهد ظهور غول های دیجیتالی مانند: فیس بوک، اپل، آمازون، نتفلیکس و گوگل هستیم.
هم اکنون روشن است که در نهایت انقلاب صنعتی چهارم، تمامی مفاهیم گذشه از هویت تا مالکیت، از الگوی مصرف تا مسئله کار و اوقات فراغت، از فرصت های شغلی تا مهارتها، از حقوق بشر تا دموکراسی را دچار دگرگونی خواهد کرد. تصورات ما محدود است، ولی این فهرست بی پایان است.
تردیدی در این نیست که فناوری های ناشی از انقلاب صنعتی چهارم، تا حدودی امکان استفاده از محصولات و سرویس هایی را که منجر به بهره وری و راحتی زندگی روزمره می شوند، را فراهم می کند.
اکنون در دهه دوم قرن بیست یکم، غول های دیجیتالی مانند: فیس بوک، اپل، آمازون، نتفلیکس و گوگل وضعیت انحصاری را در بازارهایی که خودشان ایجاد کرده اند، به دست آورده اند.
این تحول تنها در چارچوب اصل طلایی نئولیبرالی: پ”نقطه ثقل سیاست های نئولیبرالیسم، غیرقابل تغییر بودن این اصل است که رسانه های تجاری و بازارهای ارتباطی نباید تحت قاعده و قانون در بیایند. معنی این حرف در عمل این است که آن ها خودشان جهت خدمت به منافع شرکت ها «دوباره قاعده مند» می شوند (روبرت دبلیو مک چسنی)، ممکن شده است.
حاصل عملکرد این انحصارات از یکسو سطوح پایین مالیات (ایرلند و لوکزامبورک) و پیامدهای منفی اشتغال و از سوی دیگر جمع آوری ذخایر نقدی پولی در بهشت های مالی است.
تنقلاب دیجیتال درابعاد گسترده ای به بدتر شدن شرایط کار انجامیده و درآینده نیز وضعیت اشتغال بازهم بدتر خواهد شد.
تاثیر کلان روند تحولات فناوری بر مشاغل، موضوعی بسیار گسترده و پیچیده ای است. تحولات فناوری موجب تغییر بنیادی در الگوی اشتغال شده اند. چه بسیار مشاغلی هستند که آینده آنها در خطر است و انتظار می رود در کمتر از یک دهه آینده، به طور کامل یا جزئی از بین بروند.
پیشرفت در هوش مصنوعی و روباتیک منجر به حذف برخی از شغل های موجود و لذا گسترش نابرایری در سراسر جهان خواهد شد. بانک جهانی تخمین می زند با ورود به هوش مصنوعی فوق هوشمند، ۵۷ درصد ازمشاغل موجود در ۳۵ کشور در مجموعه سازمان همکاری های اقتصادی اروپا در معرض خطر قرار دارند. همچنین ۴۷درصد از مشاغل در آمریکا و ۷۷ درصد مشاغل در چین در معرض خطر قرار خواهند گرفت.
مهمترین مسئله در رابطه با اشتغال، ظهور قشر اجتماعی جدید، نامنسجم و ناپایدار”پرکاریات” است. اعضای این قشر افرادی هستند بدون کار و زندگی ثابت، که آینده معینی ندارند و مدام از شغلی به شغل دیگر میروند.
مشخصه قشر اجتماعی “پرکاریات”: کم دستمزد، حمایت شده، اغلب تحصیل کرده و بیش از حد در معرض استثمار قرار دارند.
وعده دموکراسی آنلاین احزاب دیجیتالی تا الیگارشی (FAANG)
(FAANG) مخفف نام شرکت های دیجیتالی: فیس بوک، اپل، آمازون، نتفلیکس و گوگل است.
ادعای پلاتفرم فیس بوک در مراحل آغازین، یافتن راهی برای دموکراسی مستقیم تر بود. گفته می شد که یکی از اهداف فناوری دیجیتالی، دموکراتیزه کردن جامعه از پایین است. شعارهای احزاب دیجیتالی که در چارچوب این پلاتفرم ها شکل گرفتند این بود که: مشارکت کنید، انتخاب کنید، تغییر دهید.
احزاب دیجیتال خود را به عنوان سازمانی معرفی می کردند که می خواهند محدودیت های جدی دموکراسی نمایندگی و فاصله ای را که بین شهروندان و نمایندگان آنها ایجاد شده را برطرف کنند.
احزاب دیجیتال در چارچوب فناوری های پیشرفته، آغازگران نوعی نسخه دیجیتالی از دموکراسی آنلاین معرفی شدند. دموکراسی دیجیتالی آنها با ترکیبی از درخواست های پوپولیستی در رابطه با حاکمیت مردمی و وعده های آزادی خواهانه برای خودمختتاری بیشتر فردی، همراه بود.
در دوره ای نه چندان طولانی، گسترش هرچه بیشتر پلاتفرم های فناوری های نوین ارتباطی، باعث پیامدهای مثبت و منفی در عرصه سیاسی و اجتماعی شد.
نمونه هایی از تجربه موفق در کشورهای مختلف وجود دارد که با زیر ساخت های فراهم شده از طریق فناوری دیجیتالی، سازو کارهای دموکراتیک را به اجرا در آوردند. از جمله ایسلند در سال ۲۰۱۱ با اولین تجمیع اینترنتی، نظرات مردم در باره پیشنهاد قانون اساسی را در جهان به اجرا در آورد. در تایوان نیز مذاکرات میان مقامات رسمی، شهروندان به وسیله یک سامانه دیجیتالی ابتکاری برای حکمرانی مشورتی بود.
پلاتفرم های فناوری های نوین ارتباطی به خصوص در دو دهه آغاز قرن بیست یکم، تغییرات عمیقی برنگرش های موجود در جامعه بر جای گذاشته اند. نهادها و سازمان های عمومی در جامعه و حتی می توان گفت که کنشگران سیاسی نیز، با تاخیر با این تغییرات در جامعه همراه شدند.
در عمل زمان درازی طول نکشید، تا اینکه این واقعیت آشکار شود، که دموکراسی آنلاین اغلب خطر انحطاط به دموکراسی ساختگی را دارد.
دلایل عمده این خطر عبارتند از: دستکاری در افکارعمومی، مخدوش کردن محیط اطلاعاتی حوزه عمومی، تقویت نابرابری و تبعیض، تقویت حکومت های توتالیتر و اقتدارگرا.
در پی زمان، تجربه ثابت کرد که این تصور که مسائل پیچیده سیاسی را می توان به سادگی از طریق فضای آزاد شده مجازی حل و فصل کرد، توهمی بیش نیست.
اکنون در کنار پیامدهای مثبت ناشی از بهره گیری از فناوری های نوین ارتباطی، حجم پیامدهای منفی چنان گسترده شده است، که در چند سال اخیر صحبت از “زوال حقیقت” یا “زوال واقعیت” است.
تبعات زوال واقعیت به دلایل متعدد پیامدهای بسیار ناگواری در جامعه و به خصوص در جامعه سیاسی داشته است، این تبعات به طور مشخص در جامعه سیاسی عبارتند از: الف- کاهش گفتمان های سیاسی، ب- فلج شدگی سیاسی، ب- کاهش اعتماد سیاسی و بیگانکی بخش هایی از جامعه، ج- کاهش همبستگی و ثبات سیاسی، د- قطب بندی های کاذب سیاسی.
تزلزل لیبرال دموکراسی و تقویت اقتدارگرائی در عرصه های محلی، منطقه ای و گلوبال در کنار پیامدهای منفی ناشی از فناوری های ارتباطی، شرایطی را در جهان ایجاد نموده است که “دیوید رانسیمن” زمان حاضر را شبیه به دهه ۱۹۳۰ میلادی می داند.
الیگارشی سرمایهداری با فناوری پیشرفته و بنیادگرایی ناسیونالیستی
جهان اکنون دچار بحران های ملی و جهانی چند بعدی و چند لایه است: بحران مزمن و ساختاری سرمایه داری و بطور مشخص نئولیبرالیسم، بحران لیبرال دموکراسی در سطح بین المللی، رشد و تقویت اقتدارگرائی بین المللی، بحران اقلیمی و مهمتر از همه رشد بنیادگرایی ناسیونالیستی.
آغاز دومین دوره ریاست جمهوری دونالد ترامپ درآمریکا، با وفاداری سیاسی فنآوران میلیاردر، ایلان ماسک، جف بزوس، مارک زاکربرگ و پیتر تیل به ترامپ همراه بود. جهان اکنون شاهد الیگارشی جدیدی از سرمایه داری با فناوری پیشرفته و بنیادگرایی ناسیونالیستی است.
فنآوران میلیاردر عضو این الیگارشی، تیم کوک (اپل)، سام آلتمن (هوش مصنوعی)، شوزی چن (تیک تاک)، مارک زاکربرک (متا)، جف بزوس (آمازون)، ساندار پیچاو (گوگل)، ایلان ماسک (تسلا، ایکس) هستند.
این الیگارشی یک دهم درصدی، ۱۴ درصد (۲۲ تریلیون دلار) از ثروت در آمریکا را درچارچوب سهام، اوراق قرضه و املاک و مستغلات را در اختیار دارد، در حالی که ۵۰ درصد آمریکایی ها ۲.۴ درصد از ثروت ملی (۴ تریلیون دلار) را در اختیار دارند.
هدف اصلی این الیگارشی از یکسو کاهش حداکثری معافیت مالیاتی برای شرکت ها و کارآفرینان ثروتمند و از سوی دیگر آزاد کردن و در دسترس گذاشتن سرمایه برای فناوری هوش مصنوعی و روباتیک و همچنین سرمایه گذاری های تجاری بزرگ است.
ادامه دارد







یک پاسخ
آمدیم در زمان حال که آینده را میسازد!