نمایش صلح در سایه‌ی اشغال: اسرائیل و تداوم امپریالیسم در خاورمیانه – مجید ملکی

از دیدگاه چپ‌، مفهوم صلح نه تنها یک آرمان اخلاقی، بلکه محصول مستقیم توازن نیروهای مادی و روابط قدرت است. این تحلیل بر آن است که بررسی کند چگونه ساختارهای نابرابر قدرت – که ریشه در حمایت امپریالیستی غرب، به ویژه ایالات متحده، دارند – مانع از تحقق صلح پایدار می‌شوند. تمرکز بر قراردادهای تاریخی و اخیر، مانند اجلاس شرم‌الشیخ در سال ۲۰۲۵، نشان می‌دهد که چنین توافق‌هایی اغلب به ابزارهایی برای تثبیت اشغال و مشروعیت‌بخشی به سلطه تبدیل می‌شوند، نه گام‌هایی به سوی عدالت واقعی.

۱. صلح در توازن قوا

 صلح نه از نیت خیرخواهانه دولت‌ها، بلکه از توازن قوا ناشی می‌شود. دولت‌هایی که از برتری مطلق نظامی، تکنولوژیک و دیپلماتیک برخوردارند، کمتر انگیزه‌ای برای سازش عادلانه دارند. اسرائیل، به عنوان یک پروژه استعماری که از حمایت بی‌قیدوشرط ایالات متحده و متحدان غربی بهره می‌برد، در چنین موقعیتی قرار دارد. این برتری، قراردادهای صلح را به ابزاری برای مدیریت بحران تبدیل می‌کند، نه حل ریشه‌ای آن. بدون فشار متقابل، تعهدات صلح‌آمیز اغلب به وعده‌های توخالی بدل می‌شوند که تنها مشروعیت بین‌المللی را بازسازی می‌کنند. 

۲. تجربه‌ی تاریخی قراردادها

بررسی قراردادهای گذشته این الگو را تأیید می‌کند. قرارداد کمپ دیوید در ۱۹۷۹ میان اسرائیل و مصر، که منجر به خروج نیروهای اسرائیلی از سینا شد، بیش از آنکه صلحی پایدار باشد، به آتش‌بسی سیاسی تبدیل شد که اتحاد عربی را تضعیف کرد و اسرائیل را در موقعیت برتر قرار داد. به طور مشابه، قرارداد صلح با اردن در ۱۹۹۴، در حالی که مرزها را تثبیت کرد، نتوانست به مسائل گسترده‌تر مانند حقوق فلسطینیان بپردازد و بیشتر به نفع منافع اقتصادی و امنیتی اسرائیل عمل کرد. توافق اسلو در دهه ۱۹۹۰، با وجود هیاهوی بین‌المللی، به دلیل تداوم شهرک‌سازی، نبود ضمانت‌های اجرایی و ساختار قدرت نابرابر، از درون فروپاشید و به تشدید اشغال منجر شد. این تجربیات نشان می‌دهند که در غیاب مکانیسم‌های الزام‌آور، توافق‌ها تنها خشونت را موقتاً تعلیق می‌کنند، نه اینکه ساختارهای امپریالیستی را به چالش بکشند. 

۳. اجلاس شرم‌الشیخ: صلحی برای نمایش

اجلاس شرم‌الشیخ در اکتبر ۲۰۲۵، با حضور ایالات متحده، مصر و چند کشور عربی  و غیر عربی دیگر، تلاشی برای بازسازی نظم منطقه‌ای پس از جنگ غزه بود. این نشست، که به امضای توافق آتش‌بس و کمک‌های بازسازی منجر شد، بیش از آنکه نشانه‌ای از اراده واقعی برای عدالت باشد، نمایشی از دیپلماسی کنترل‌شده توسط قدرت‌های امپریالیستی بود. متن توافق بر توقف موقت خشونت و بازسازی تمرکز داشت، اما فاقد تعهدات ملموس در مورد توقف شهرک‌سازی، حق بازگشت آوارگان یا حاکمیت مستقل فلسطینیان بود. عدم نمایندگی کامل فلسطینیان، غیبت مکانیسم‌های نظارتی مستقل و نفوذ ایالات متحده، این اجلاس را به تکراری از الگوهای گذشته تبدیل کرد: صلحی نابرابر که هزینه نقض را برای اسرائیل ناچیز نگه می‌دارد و اشغال را تثبیت می‌کند( مشابه پیمان اتش بسی که با لبنان بسته شد). در این میان، پذیرش توافق توسط اسرائیل نیاز به تحلیل عمیق‌تری دارد. اسرائیل، تحت رهبری نتانیاهو که شخصاً در اجلاس شرکت نکرد، توافق را پذیرفت زیرا آن را به عنوان یک پیروزی تاکتیکی می‌دید: آتش‌بسی که بدون تعهد به عقب‌نشینی کامل از غزه یا پذیرش دولت فلسطینی، امکان بازسازی نیروی نظامی و مشروعیت بین‌المللی را فراهم می‌کند. این پذیرش ریشه در محاسبات استراتژیک دارد؛ فشارهای داخلی از سوی جناح راست افراطی برای پایان جنگ بدون امتیازدهی، همراه با حمایت بی‌قید ترامپ که توافق را به عنوان “پایان جنگ غزه” تبلیغ کرد، اسرائیل را ترغیب کرد تا بدون هزینه‌های ساختاری، از این فرصت برای تثبیت وضعیت موجود استفاده کند. علاوه بر این، توافق اجازه می‌دهد اسرائیل مسائل کلیدی مانند تشکیل کشور فلسطین یا حکومت پساجنگ غزه را به تعویق بیندازد، در حالی که فشارهای اقتصادی و دیپلماتیک ناشی از جنگ را کاهش می‌دهد  این رویکرد نشان‌دهنده آن است که پذیرش اسرائیل نه از سر تمایل به عدالت، بلکه برای حفظ برتری امپریالیستی و جلوگیری از فشارهای جهانی بیشتر است.

۴. متغیرهای تعیین‌کنندهٔ وفاداری اسرائیل به صلح

پایداری هر توافقی به عوامل ساختاری وابسته است که عبارتند از:

پشتیبانی بی‌قید ایالات متحده و غرب، که هزینه‌های سیاسی و اقتصادی نقض تعهدات را کاهش می‌دهد؛

فقدان سازوکارهای اجرایی بین‌المللی، مانند دادگاه‌های مستقل یا تحریم‌های الزام‌آور؛

سلطه جناح‌های راست افراطی در سیاست داخلی اسرائیل، که هرگونه سازش را خیانت می‌دانند؛

ضعف ساختاری و عدم وحدت در رهبری فلسطینی، که قدرت چانه‌زنی را محدود می‌کند؛

محاسبات متناقض بازیگران منطقه‌ای، که میان منافع اقتصادی (مانند نرمال‌سازی روابط) و تعهدات سیاسی نوسان دارند.

این عوامل، صلح را به پدیده‌ای نمایشی تبدیل می‌کند: توقفی موقت برای بازسازی مشروعیت جهانی اسرائیل، بدون تغییر در روابط قدرت اساسی. 

۵. عدالت، پیش‌شرط صلح

از منظر چپ، صلح بدون عدالت – یعنی بدون تضمین حق بازگشت آوارگان، پایان شهرک‌سازی و برقراری حاکمیت واقعی فلسطینیان – چیزی جز تسلیم نیست. چنین صلحی نه تنها ناپایدار است، بلکه امتداد سلطه امپریالیستی با ابزارهای نرم‌تر به شمار می‌رود. برای دستیابی به صلح واقعی، باید ساختارهای موجود را به چالش کشید از طریق:

تقویت مقاومت دیپلماتیک و سیاسی فلسطینیان، با تمرکز بر اتحادهای ضداستعماری؛

ایجاد ائتلاف عربی واقعی، فراتر از نرمال‌سازی اقتصادی، با شروط الزام‌آور بر اسرائیل؛

توانمندسازی حقوق بین‌الملل از طریق پیگیری قضایی نقض‌ها در دادگاه‌های بین‌المللی؛

و بسیج افکار عمومی جهانی برای فشار بر دولت‌های حامی اسرائیل، مانند کمپین‌های تحریم و انزوا.

کشورهای عربی، اگر به صلح پایدار می‌اندیشند، باید از سطح روابط تجاری فراتر روند و تعهدات جدی را شرط کنند. 

۶. مسیرهای ممکن  پس از آتش‌بس

در وضعیت فعلی، محتمل‌ترین سناریو تداوم «صلح نمایشی» است: آتش‌بس‌های موقت، بازسازی تحت کنترل و تثبیت اشغال به نام ثبات منطقه‌ای. تنها تغییر واقعی زمانی رخ می‌دهد که فشارهای متحد بین‌المللی – از جمله جنبش‌های ضدامپریالیستی، تحریم‌های اقتصادی و اتحادهای منطقه‌ای – هزینه نقض تعهدات را برای اسرائیل افزایش دهد. در غیر این صورت، الگوی اسلو درشرم‌الشیخ تکرار خواهد شد، و چرخه خشونت ادامه می‌یابد. در این میان، نقش ایران پس از آتش‌بس شرم‌الشیخ میتواند برجسته باشد. ایران، که به اجلاس دعوت شد اما شرکت نکرد، این غیبت را به عنوان اعتراضی به نقش تشریفاتی و حذف نفوذ خود توجیه کرد و تنها کشوری است مه از مبارزه مسلحانه مردم فلسطین علیه اسراییل حمایت میکند با این حال، ایران از هر ابتکاری که “جنایت در غزه” را پایان دهد استقبال کرده و ممکن است در مرحله پسااجلاس، از طریق حمایت دیپلماتیک از فلسطینیان یا تقویت  حماس، نقش فعالی ایفا کند. این نقش می‌تواند شامل فشار بر نظم منطقه‌ای تحمیلی آمریکا، پیگیری صلح با ترامپ برای کاهش تنش‌ها، یا حمایت از بازسازی غزه بدون وابستگی به غرب باشد – همه اینها می تواند برای جلوگیری از نرمال‌سازی روابط بدون عدالتمیتواند موثر باشد. 

۷. جمع‌بندی

اسرائیل از قراردادهای صلح به عنوان ابزاری تاکتیکی برای کسب زمان، مشروعیت و تثبیت سلطه استفاده کرده است. توازن قدرت نابرابر، حمایت‌های خارجی و ضعف مکانیسم‌های الزام‌آور، تعهد به صلح را هرگز ساختاری نکرده‌اند. از دیدگاه چپ و ضدامپریالیستی، عدالت نه تنها مکمل صلح، بلکه پیش‌شرط آن است. بدون عدالت، صلح چیزی جز امتداد جنگ با ابزارهای دیپلماتیک نیست.

منابع پیشنهادی برای مطالعه بیشتر:

Becker, Richard. Palestine, Israel and the U.S. Empire. PSL Publications, 2013.

“The Palestinian national liberation struggle: A socialist analysis.” Marxist Left Review, 2023.

“Destroying the Arab Unity through Camp David Accord.” ResearchGate, 2021.

“The History of the Palestinian Question.” Internationalist Standpoint, 2025.

“Sharm El-Sheikh summit charts new path for US-dictated “peace” in Gaza.” Peoples Dispatch, 2025.

“۲۰۲۵ Gaza peace summit.” Wikipedia.

“World leaders gather in Egypt for signing of Gaza ceasefire deal.” Al Jazeera, 2025.

“Israel-Arab/Palestinian Conflict.” Marxists Internet Archive, 2024.

“Preventing Peace.” Tel Aviv Review of Books.

“Ecocide, Imperialism and Palestine Liberation.” Transnational Institute, 2025.

“Why did Iran choose to skip the Sharm el-Sheikh summit?” Tehran Times, 2025.

“No Iranian Official at Gaza Ceasefire Summit: Too Costly to Attend.” IranWire, 2025.

“Trump sets sights on peace with Iran as he hails ‘end of Gaza war’.” The Guardian, 2025.

“What could the Israel-Gaza deal mean for the Middle East?” Brookings, 2025.

“Gaza Peace Summit| Beyond Sharm El-Sheikh: Hostage exchange.” Indian Express, 2025.

برچسب ها

اين نوشته را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذاريد

توجه: کامنت هایی که بيشتر از 900 کاراکتر باشند، منتشر نمی‌شوند.
هر کاربر مجاز است در زير هر پست فقط دو ديدگاه ارسال کند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آگهی