برای سیامک امین (که برای تجمع لغو شده، بازداشت شد!) و برای دوستانِ «برای فلسطین»
رخداد اول خرداد، در سطح پدیدارشناسیِ سیاسی، چیزی فراتر از یک تجمع بود. آن روز، گروهی از انسانها بدون وابستگی نهادی و از سر دغدغههای انسانی، مستقل و آزاداندیشانه، در دفاع از مردم فلسطین گرد آمدند. رخدادی که در ظاهر آرام و مدنی بود، اما در عمق خود، تضادی بنیادین را آشکار کرد: تضاد میان آزادی بهمثابه مسئولیت و قدرت بهمثابه کنترل معنا. این لحظه، در واقع نقطهی تماس دو منطق متقابل بود — منطق دولت و منطق رهایی.
اما ساختار قدرت تنها در نهادها متجسد نیست؛ در زبان نیز رسوخ کرده است. واکنش بخشی از اپوزیسیون نیز به همان اندازه، تابع ساختار قدرت بود. در جایی که انتظارِ همدلی و همراهی میرفت، برچسب و تردید جایگزین شد. پرسشهای گزندهای چون «چرا با شما برخورد نشد؟» در سطح زبانی، بازتولید همان منطق بازجوییاند؛ همان سازوکار حذف، تنها با نشانههایی دیگر. اینجا دیگر با دو قدرت روبهرو نیستیم، بلکه با یک ساختار در دو چهره: قدرت بهمثابه نهاد و قدرت بهمثابه گفتار/ زبانِ سرکوب و سرکوبِ زبانی؛ گراهای امنیتی همین طیف به ظاهر رادیکالِ! اپوزیسیون برای برخورد با اینگونه تجمعات سبب شد تا این هفته که این گروه قصد برگزاری تجمع برای سالگرد هفتم اکتبر را داشت، شاهد احضار و بازجوییهای شدید و فشارهای امنیتی و ضبط أموال و بازداشت دوستان این گروه باشیم.
نهادهای رسمی، بهجای آنکه رخدادِ یکم خرداد را بهمثابه نشانهای از بلوغ مدنی درک کنند، با احتیاطی امنیتی و تردیدی نهادی با آن مواجه شدند. احضار، بازجویی، ضبط وسایل شخصی و جلوگیری از برگزاری تجمع بعدی، نشان داد که در ساختار سیاسی ما هنوز «بیواسطگی گفتار جمعی» نوعی تهدید تلقی میشود. قدرت، حتی در هنگامی که به ظاهر سکوت میکند، در حال تنظیمِ مرزهای گفتار است: تعیین اینکه چه چیزی، در کجا، و از زبان چه کسی، مجاز به گفتن است؛ غافل از اینکه فریاد در قبال «نسلکشی» و حقیقتِ عریانِ فاشیسمِ صهیونیستی، تنها انسان را میطلبد و مجوزش را تنها از «وجدانِ آدمی» اخذ میکند.
در این همپوشانی، آزادی به امری مشروط بدل میشود، مجوزی موقت که در اختیار نهادها و رسانههاست. از یکسو، دولت از بیم برهمخوردن نظام گفتمانی خود، هرگونه گفتمان مستقل را محدود میکند؛ از سوی دیگر، اپوزیسیون از ترسِ همدغدغهشدن با قدرت، زبان متفاوت را حذف و طرد میکند. هر دو در نهایت به یک نتیجه منتهی میشوند: حذفِ صداهایی که در چارچوبهای ازپیشمشروع نمیگنجند؛ درصورتیکه فریاد دادخواهی برای مظلومان و ستمدیدگان، در درازنای تاریخ این مرز و بوم ریشه دارد و بالاخص در تاریخ معاصر، در انقلاب مردمیِ ایران در بهمن ۵۷ تبلور یافت.
رخدادهای پس از تجمع نشان دادند که خشونت، در عصر ما، کمتر در خیابان و بیشتر در گفتمان عمل میکند. احضار، بازجویی و تهدید، تنها سطحی از اعمال قدرتاند؛ سطح دیگر، خاموشیِ معنا در فضای عمومی است. بسیاری از آن جوانانی که بهخاطر مشارکت در این حرکت انسانی، تحت فشار قرار گرفتند، به سوژههای نامرئی بدل شدند: نه قهرمانان رسانهای، نه قربانیان برجسته، بلکه حذفشدگانی بیصدا. در مقابل، همان نظام رسانهای، چهرههایی را برجسته میکند که با منطق قدرت جهانی سازگارترند: منتقدانی که زبانشان ترجمهپذیر است، انتقادشان بیخطر، و حضورشان قابل مصرف در بازار گفتمانی.
به این معنا، سیاست نامرئیسازی، خود بخشی از سازوکار قدرت است. رسانهها و نهادهای مخالف نیز در بازتولید این سیاست سهم دارند. آنها نیز میان صداها تمایز میگذارند: برخی را به مرکز روایت میآورند و برخی را به حاشیهی خاموشی میرانند. در این فرآیند، تجربهی واقعی جای خود را به نمادِ قابلنمایش میدهد. آنچه دیده میشود، لزوماً آن نیست که رنج میبرد؛ بلکه آن است که قابلیت ترجمه به زبان قدرت و هژمونی رسانهای را دارد.
از منظر اخلاقی، سکوت در برابر فشار و بازداشت این فعالان، سکوتی بیطرفانه نیست؛ سکوتی است که در بازتولید نظمِ دیداری و زبانیِ موجود مشارکت دارد. وجدان، در چنین موقعیتی، نه در موضع تقابل، بلکه در موضع تمایز عمل میکند: تمایز میان نقد و حذف، میان آزادی و امتیاز، میان گفتوگو و داوری. منتقدِ حقیقی کسی است که بتواند در برابر ساختارِ خودی نیز بایستد، نه از سر دشمنی، بلکه از سر وفاداری به حقیقت.
از این منظر، اپوزیسیون و رسانههایش در برابر پرسشی بنیادی قرار دارند: چرا برخی منتقدان با کوچکترین محدودیت به تیتر بدل میشوند، در حالیکه دیگران حتی با بازداشت و تهدید نیز به شمار نمیآیند؟ پاسخ در ساختار مشروعیت نهفته است. در جهان امروز، منتقدی دیده میشود که بهخوبی با منطق نظام گفتمانیِ جریانِ اصلی هماهنگ باشد؛ یعنی کسی که انتقاد میکند، اما از درونِ همان الگوهای مشروعیت سخن میگوید. در مقابل، منتقدانی که از موضع اخلاقی و مستقل سخن میگویند ــ آنان که از بیرون مدارهای رسمی و اپوزیسیونی مینویسند ــ در حاشیه میمانند.
رخداد اول خرداد از این جهت اهمیت دارد که نشان داد بحرانِ اصلیِ ما نه در نسبت میان دولت و ملت، بلکه در نسبت میان زبان و وجدان است. تا زمانی که گفتوگو از مدار اخلاق بیرون بماند، قدرت در هر لباسی بازخواهد گشت: در هیئت دولت، اپوزیسیون یا رسانه. رهایی، تنها زمانی ممکن است که نقد، از سطح موضعگیری عبور کند و به نقدِ خود بدل شود؛ نقدی که از درونِ همان زبانی آغاز میشود که در آن زندگی میکنیم؛ و سکوت در قبالِ نسلکشیِ فلسطینیان و جنایات فاشیسمِ صهیونیستی با هیچ متر و معیاری، نه انسانی است و نه قابل دفاع. نوشتن از این منظر، خود نوعی کنش اخلاقی است: شهادتی در برابر فراموشی. در جهانی که حقیقت تابعِ مصلحت شده، شاید تنها راه: وفاداری به «انسان» و پاسداری از «کرامتِ آدمی» است!
ما، بهعنوانِ دو تن از بانیانِ گروهِ «برای فلسطین» شهادت میدهیم بر درستیِ رفتار و گفتار و کردارِ تمامیِ دوستان و یارانِ همراه!
در زمانهای که تمامِ مردمِ آزادیخواهِ جهان فارغ از هر تعلق و اندیشهای، با تظاهراتِ چندصد هزار نفره و میلیونی در قبال این توحشِ مدرن و این نسلکشی آشکار فریادِ اعتراض خود را در کف خیابان سر دادند، ما «برای فلسطین» جمع شدیم و به پیروی از آرمانهای انقلاب و «برای مقاومت»، در کف خیابان حاضر شده و فریاد کشیدیم. دولت به بهانههای امنیتی همین حضورِ اندکِ این مردم را نیز برنتابیده و به برخورد امنیتی روی آورد. ما شهادت میدهیم که این حرکت، مستقلانه، آزادیخواهانه و عدالتطلبانه بوده است و چه با ما و چه بدون ما ادامه خواهد یافت و هیچ اتهام و انگ و ناسزایی، ما را از این راه باز نمیدارد چراکه «تاریخ ما را تبرئه خواهد کرد!»





2 پاسخ
سال ۱۴۰۱ شما و رفقایتان مبارزات زنان علیه فاشیسم جمهوری اسلامی را تخطئه میکردید و سازشکاری و جای پا درست کردنتان در درون گفتمان فاشیستی جمهوری اسلامی را با کلمات مارکسیستی بورژوازی و پرولتر و طبقه متوسط بزک میکردید. برخی از رفقای شما که سازشکاری خود با فاشیسم جمهوری اسلامی را پشت ماسک حمایت از فلسطین مخفی کرده اند، همچنان ضدزن ترین ادبیات را علیه مبارزات زنان به کار میگیرند. آن وقت سال ۱۴۰۴ از کنار هم قرار گرفتن زن بی حجاب و نیم حجاب و چادری در کنار یکدیگر -که نتیجۀ همان مبارزات دموکراتیک زنان است- به وجد آمده و آن را دستاورد خود و “هوای تازه” نامیدید! این منتهی الیه دورویی و فرصت طلبی است. نهایت درک شعبانی از فاشیسم ضدزن جمهوری اسلامی این است که طراحی روسری را عوض کند!
تنهانامی که نمیتوان برروی اتحادباعده ای بسیجی و امنیتی موسوم به محورمقاومتی وعدالتخواه گذاشت”رهایی” است.شما۲سال پس ازآغازنسلکشی غزه، بازدن انگهای امنیتی به هرنیروی چپ مستقل و اثبات شده ای که درکانال مزبورقصدحمایت داشت،اتحادبابسیجیهاوامنیتیهاراترجیح دادید.طنزتاریخ این است که حاشیۀامنی که همیشه باحمایت از اصلاحطلبان بدست می آوردید،این باربدلیل بالاگرفتن شکاف درطبقۀحاکم تأمین نشدواتحادباامنیتیهای جناح مقابل هم به ضررتان تمام شد.بقیۀداستان صرفاًادعاهای شماست ونه بیان حقیقت.اماامیدوارم دستگیری ایشان اندکی شمارادربارۀادعاهای آنتی امپریالیستی ج.ا به هوش بیاوردودیگرفریب این رژیم تا بن دندان وابسته به امپریالیسم را نخوریدواین خیال خام راکه میتوان چپ انقلابی ایران رادرسایه سارولایت این رژیم فاشیستی-وابسته به امپریالیسم شکل داد،ازسربیرون کنید.تنهادرسی که میتوانیدازبایکوت خبردستگیری ایشان بگیریدهمینست ومابقی مدعیاتی مبتنی براین توهم که تاریخ همبستگی بافلسطین ازتجمع مشترک شما باامنیتیهاآغازشده است.