ایران در تنگنای سرمایه‌داری جهانی – مهرزاد وطن آبادی

شرایط امروز ایران را نمی‌توان تنها در چارچوب تحولات داخلی توضیح داد. لایه‌های متداخل فشارهای اقتصادی، محاصره‌های مالی، مداخلات خارجی و نیز ساختارهای درونی قدرت، تصویری پیچیده و چندبعدی از جامعه‌ای می‌سازند که در مرزهای دشوار بقا و تحول دست و پا می‌زند. تحریم‌ها، که در ظاهر ابزاری برای محدود ساختن یک دولت معرفی می‌شوند، در واقع به شیوه‌ای سیستماتیک زندگی روزمره میلیون‌ها انسان را هدف گرفته‌اند. این تحریم‌ها نه تنها جریان تجارت و دسترسی به بازارهای جهانی را قطع می‌کنند، بلکه سازوکارهای اساسی  بازتولید اجتماعی را از کار می‌اندازند: دارو کمیاب می‌شود، هزینه‌های تولید سرسام‌آور بالا می‌رود، سیستم بانکی منزوی می‌گردد و در نهایت جامعه دچار نوعی خستگی و فرسودگی مزمن می‌شود. آنچه به نام سیاست فشار حداکثری شناخته می‌شود، در حقیقت ترجمان مدرن جنگ فرسایشی علیه یک ملت است، بی‌آنکه گلوله‌ای شلیک شود.

با این حال در ماه‌های اخیر، ما شاهد نمونه‌ای دیگر از این سیاست‌های تهاجمی بودیم: جنگ دوازده‌روزه آمریکا و اسرائیل علیه ایران که با بمباران‌های محدود اما هدفمند، هم بُعد نظامی داشت و هم اقتصادی و روانی. این جنگ در ظاهر کوتاه و محدود بود، اما کارکردی عمیق داشت. آنچه در لایه پنهان آن اهمیت یافت، آزمون تازه‌ای بود برای ارزیابی توان بازدارندگی ایران و نیز بررسی ظرفیت تحمل مردم در برابر ضربات ناگهانی. این جنگ دوازده‌روزه، اگرچه از منظر نظامی دستاورد تعیین‌کننده‌ای برای مهاجمان نداشت، اما پیام آشکار سیاست سرمایه‌داری جهانی بود: هرگاه کشوری از مدار نظم اقتصادی-سیاسی مورد نظر قدرت‌های مسلط خارج شود، می‌توان با ترکیبی از ابزار مالی، رسانه‌ای و نظامی آن را به مسیر مورد نظر بازگرداند یا دست‌کم به زانو درآورد.

از این منظر، منطقه خاورمیانه نه تنها میدان رقابت ژئوپلیتیک بلکه آزمایشگاه سیاست سرمایه‌داری جهانی است. سرمایه‌داری در عصر کنونی، برخلاف دهه‌های گذشته، تنها به منابع طبیعی یا بازارهای مصرفی چشم ندارد. آنچه امروز تعیین‌کننده است، امکان کنترل مسیرهای انرژی، دسترسی به خطوط انتقال، و مهم‌تر از همه توانایی شکل‌دهی به نظم سیاسی منطقه‌ای است که بتواند با نظام مالی و امنیتی جهانی همساز شود. ایران، به‌عنوان کشوری با منابع عظیم انرژی، موقعیت ژئوپلیتیک بی‌بدیل و جمعیتی جوان، از دیدگاه این ساختار جهانی هم تهدید است و هم فرصت. تهدید از آن رو که حاضر نشده قواعد تحمیل‌شده توسط نظام سرمایه‌داری جهانی را بی‌چون‌وچرا بپذیرد، و فرصت از آن جهت که هرگونه ادغام و سازگاری‌اش می‌تواند تضمین‌کننده هژمونی اقتصادی و نظامی غرب در منطقه باشد.در چنین چارچوبی، تحلیل‌های معمولی که صرفاً ایران را در برابر آمریکا و اسرائیل قرار می‌دهند، اغلب از دیدن بُعد ساختاری ماجرا باز می‌مانند. واقعیت این است که جنگ‌ها و تحریم‌ها فقط ابزارند و آنچه پشت این ابزار نهفته، منطقی عمیق‌تر است: منطق انباشت سرمایه در مقیاس جهانی.

سرمایه‌داری برای بازتولید خود نیازمند مناطق حاشیه‌ای است که یا به‌عنوان تأمین‌کننده مواد خام عمل کنند یا به‌عنوان بازار مصرف جذب شوند. اما اگر منطقه‌ای، مانند خاورمیانه و به‌ویژه ایران، مقاومت کند و بخواهد در معادله‌ای مستقل جای گیرد، بلافاصله با ترکیبی از فشارها مواجه می‌شود. بنابراین تحریم‌ها، جنگ دوازده‌روزه، و حتی کمپین‌های رسانه‌ای علیه ایران را باید به‌عنوان حلقه‌های یک زنجیره دید؛ زنجیره‌ای که هدف نهایی آن نه «تغییر رفتار سیاسی» بلکه انضباط‌بخشی به یک جامعه و وادار کردن آن به پذیرش جایگاهی مشخص در تقسیم کار جهانی است.

در این میان، ورود ایران به پیمان‌هایی چون سازمان همکاری شانگهای یا بریکس، از سوی برخی به‌عنوان روزنه‌ای برای گریز از فشارهای غرب معرفی می‌شود. این پیمان‌ها، در ظاهر، چارچوب‌هایی برای همکاری اقتصادی، امنیتی و سیاسی میان کشورهای غیرغربی هستند که می‌خواهند نظمی چندقطبی در برابر هژمونی آمریکا ایجاد کنند. ایران با پیوستن به این پیمان‌ها می‌کوشد انزوای تحمیل‌شده از سوی تحریم‌ها را بشکند و با اتکا به قدرت‌های نوظهور، نوعی موازنه در برابر غرب ایجاد کند. اما واقعیت این است که این عضویت‌ها نیز محدودیت‌ها و تناقضات خاص خود را دارند.

سازمان همکاری شانگهای به‌رغم نام و شعارهایش، بیش از آنکه یک پیمان ضدسرمایه‌داری یا ضد امپریالیستی باشد، عرصه‌ای برای تنظیم منافع چین و روسیه است. این دو قدرت هرچند با غرب اختلاف دارند، اما در نهایت منطق مسلط بر رفتارشان همچنان منطق انباشت سرمایه و رقابت در بازارهای جهانی است. ایران در چنین چارچوبی ممکن است از برخی فرصت‌ها بهره‌مند شود، مانند افزایش تجارت با شرق، دسترسی به بازارهای جایگزین، یا همکاری در حوزه انرژی. اما همزمان خطر آن وجود دارد که تنها به منبع تأمین ارزان مواد خام برای این قدرت‌ها بدل شود، بدون آنکه بتواند جایگاهی مستقل و پایدار در اقتصاد جهانی به دست آورد.

بریکس نیز که ایران به‌تازگی به آن پیوسته، ترکیبی از قدرت‌های ناهمگون است: از چین و هند تا برزیل و آفریقای جنوبی. هرکدام از این کشورها با غرب روابطی پیچیده و چندلایه دارند. برخی در حوزه مالی عمیقاً به نظام دلار وابسته‌اند، برخی در زمینه تکنولوژی با غرب همکاری گسترده دارند و برخی دیگر دچار بحران‌های داخلی‌اند. بنابراین بریکس بیش از آنکه یک آلترناتیو واقعی در برابر نظام سرمایه‌داری جهانی باشد، بیشتر یک توازن‌جوی موقت است که در عمل به نفع قدرت‌های بزرگ‌تر (به‌ویژه چین) عمل می‌کند. برای ایران، حضور در بریکس می‌تواند امکان‌هایی مانند تنوع‌بخشی به تجارت و سرمایه‌گذاری ایجاد کند، اما خطر بزرگ آن، تکیه بیش از حد بر وعده‌هایی است که در نهایت با منطق قدرت و سود تنظیم می‌شوند، نه با منطق عدالت یا استقلال اقتصادی.

از این رو باید با نگاهی انتقادی به این عضویت‌ها نگریست. عضویت در پیمان‌های شرق‌محور می‌تواند فرصتی برای تنفس در برابر فشار غرب باشد، اما اگر این عضویت صرفاً به معنای جایگزین کردن یک وابستگی با وابستگی دیگر باشد، نه تنها سودی برای ایران ندارد، بلکه ممکن است جامعه را در مسیر تازه‌ای از وابستگی‌های ساختاری قرار دهد. تجربه کشورهای پیرامونی نشان داده است که بدون بازسازی درونی اقتصاد، بدون تقویت تولید ملی، و بدون ایجاد مشروعیت پایدار در داخل، هیچ پیمان خارجی حتی اگر شرق‌محور باشد، نمی‌تواند به‌تنهایی مسیر توسعه و استقلال را تضمین کند.

از سوی دیگر، وضعیت داخلی ایران نیز خود به پیچیدگی شرایط دامن می‌زند. جامعه‌ای که در آن جوانان با بیکاری گسترده روبه‌رو هستند، طبقه متوسط زیر فشار تورم خرد شده است و نابرابری‌ها در حال گسترش است، به‌طور طبیعی زمینه آسیب‌پذیری بیشتری در برابر فشارهای خارجی دارد. سرمایه‌داری جهانی به خوبی از این ضعف‌ها آگاه است و می‌کوشد تحریم‌ها و فشارها را دقیقاً به‌گونه‌ای تنظیم کند که تضادهای درونی جامعه تشدید شوند. در واقع، این سیاست‌ها به‌دنبال ایجاد نوعی فروپاشی تدریجی از درون هستند، نه یک شکست نظامی سریع.اما مسئله اساسی در تحلیل شرایط کنونی ایران این است که نباید صرفاً آن را از زاویه بقا یا مقاومت دید. پرسش اصلی این است که در برابر این نظام جهانی سلطه، چه آلترناتیوی می‌تواند شکل گیرد. تحولات اخیر نشان می‌دهد که تکیه بر توان نظامی یا صرفاً بر سیاست‌های امنیتی قادر نیست آینده‌ای باثبات برای کشور تضمین کند. آنچه تعیین‌کننده است، ظرفیت جامعه برای بازسازی اقتصاد در شرایط محاصره، بازتعریف روابط منطقه‌ای به‌گونه‌ای مستقل از قطب‌های سلطه و مهم‌تر از همه، بازآفرینی مشروعیت درونی است.

سرمایه‌داری جهانی در منطقه به‌گونه‌ای عمل می‌کند که همواره شکاف‌ها را بازتولید کند: شکاف میان دولت‌ها و ملت‌ها، میان طبقات اجتماعی، و میان گروه‌های قومی و مذهبی. این شکاف‌ها ابزار کنترل و بی‌ثبات‌سازی‌اند. تجربه جنگ دوازده‌ روزه نشان داد که حتی حملات نظامی محدود نیز بیش از آنکه اثر مستقیم نظامی داشته باشند، کارکردشان در تشدید روانی همین شکاف‌هاست. از این رو هرگونه راهبرد ملی در ایران باید بتواند از این دام‌ها عبور کند و پروژه‌ای را سامان دهد که به جای پذیرش جایگاه تحمیلی در تقسیم کار جهانی، به دنبال استقلال واقعی اقتصادی و سیاسی باشد.

به بیان دیگر، مسئله امروز ایران صرفاً یک نزاع سیاسی با چند کشور قدرتمند نیست، بلکه رویارویی با منطقی است که کل جهان را در بر گرفته است؛ منطقی که سرمایه، سود و سلطه را بر هر چیز دیگری مقدم می‌دارد. اگر جامعه ایران بتواند از درون خود پاسخی به این منطق بیابد، شاید بتواند از چرخه تحریم و جنگ مداوم عبور کند. اما اگر نتواند، آنگاه تحریم‌ها، جنگ‌های کوتاه‌مدت و حتی پیمان‌های ظاهراً نجات‌بخش، به روندی بدل خواهند شد که نه تنها سیاست و اقتصاد، بلکه روان جمعی جامعه را فرسوده خواهد کرد.

مهرزاد وطن آبادی

برچسب ها

اين نوشته را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذاريد

توجه: کامنت هایی که بيشتر از 900 کاراکتر باشند، منتشر نمی‌شوند.
هر کاربر مجاز است در زير هر پست فقط دو ديدگاه ارسال کند.

اشتراک
اطلاع از
guest

3 نظرات
جدیدترین
قدیمی ترین
بازخورد درون خطی
مشاهده همه نظرات
بهنام
بهنام
5 ماه قبل

اقای وطن ابادی موضع استقلال سیاسی و اقتصادی را از منظر خویش مطرح نموده و با پرهیز از ناسزاگویی و خیال پردازی مورد بررسی قرار داده اند که شایسته تقدیر و گفتمان مبسوط تری است. یقینأ این مفاهیم مطلق نبوده بلکه نسبی میباشند ولی در شرایط فعلی با توجه به تهاجم جدی و تروریستی تعرفه ای – اقتصادی USA به اکثر کشورهای جهان و از جمله ایران و علاوه بر ان با تحریم های مضاعف استقلال سیاسی و اقتصادی بسیاری از کشورها را مورد تهاجم وسیع قرار داده اند که لازمه و شایسته پاسخی مردمی و جهانی میباشد. یقینأ در این شرایط تاکید بر دفاع از هر گونه ظرفیت های داخلی و جهانی در راستای حفاظت از توده های مردم و اقتصاد ملی در همهٔ کشورهای جهانی امری ضروری و الزامی به نظر میرسد.

مهرداد ۱
مهرداد ۱
5 ماه قبل

بین ۸۰ تا ۸۵ جهان امروز بر اساس آمارهای ۲۰۲۵ با شیوه تولید سرمایه‌داری اداره می‌شوند. پس چرا زمانی که چپ‌های داخل کشور از دیکتاتوری رنج می‌برند چپ‌های خارج نشین شعار ضد سرمایه که ماهیت جدایی از توده‌ها دارد را سر می‌دهند؟ آقای وطن آبادی برخلاف گذشته که مبلغ افزایش قدرت نظامی ایران بود امروز به درستی پذیرفته است که بعد از جنگ ۱۲ روزه رژیم ببر کاغذی از آب در آمد. ایشان نمی‌گوید چرا سرمایه جهانی دیگر کشورها را تحریم نمی‌کند و بعد از ۴۵ سال هنوز نمی‌داند این رژیم اهل واگذاری قدرت و انتخابات به مردم نیست. سعید مقیسه‌ای در مقاله‌اش با فاکتی از آنتونیو گرامشی اشاره‌ای به هیولاهای زمان دارد. از تطهیر این هیولای حاکم بر ایران پرهیز کنید و وظیفه تهدید و نابودی اسرائیل را از گرده این کشور بردارید وگرنه در جنگ آتی ایران توسط همین نیروهای فوق ویران خواهد شد.

نیک
نیک
5 ماه قبل

جناب وطن آبادی, آنچه ارزیابی شما را دچار مشکل میکند یکی آن است که شما روابط بین الملل بخصوص در رابطه با غرب را فقط بگونه ای نوکر مآبانه یا جنگ و خصومت میبینید. تو گویی امکان روابطی منطقی با منافع طرفین امکان ناپذیر است. اگر اینگونه است آیا تمام کشور هایی که با آمریکا روابط سیاسی و اقتصادی دارند مانند همان اعضای بریکس یعنی چین و روسیه و هند و برزیل نوکر آمریکا هستند؟ چگونه است که ایران مانند آنان رفتار نمیکند؟ میدانید چرا؟ چون آن مشکل دوم شماست که حاکمیت را ملی تصور مینمایید که اگر بود بخاطر منافع ملی از ویتنام ضد آمریکای تر نمیشد و کشورش را از منافع رابطه معقول محروم نمیکرد و با ماجراجویی اینهمه تحریم را برای ملت خود نمیخرید.

آگهی

3
0
لطفا اگر نظری دارید برای ما ارسال کنید.x