ایجادی و مغالطه‌ی فرسوده‌گی چپ  – آرمان اسماعیلی

(با نگاهی به نقد رفیق گرامی‌ام سلیمان بایزیدی بر یادداشت جلال ایجادی)

“تاریخ؛ توالی فصول نیست، توالی چشم‌اندازهای بی‌بازگشت است.”
امیرپرویز پویان

یادداشتِ اخیر جلال ایجادی با عنوانِ «فرسوده‌گی در چپ ایران» نمونه‌ای کلاسیک از مواجهه‌ای تقلیل‌گرایانه با سنت‌های فکری و سیاسی چپ است. تقابلی که به‌ظاهر نقدی عقلانی ارائه می‌دهد، امّا در عمل بر پیش‌فرض‌های تثبیت‌شده‌ی ایدئولوژیک تکیه دارد. پرسشِ اساسی این است: چه‌گونه نقدی که مدعی بازاندیشی در سنتی تاریخی و جهانی و پیچیده مانندِ مارکسیسم است، به تکرار الگوهای مکرر، مثال‌های محدود و روایت‌های شتاب‌زده‌ی تاریخی تقلیل می‌یابد؟ و چرا فرصتی که می‌توانست گفت‌وگویی جدی درباره‌ی آینده‌ی نظری و سیاسی چپ ایران باشد، به روان‌شناسی عامیانه و داوری اخلاقی محدود می‌شود؟ برای پاسخ، ابتدا باید موضع و زبان ایجادی را در بسترِ گسترده‌تر اندیشه‌ی انتقادی و تاریخی چپ بررسی کرد.

ایجادی مدعی است که چپِ ایران و به‌طور کلی چپ جهانی گرفتارِ فرسوده‌گی تاریخی است، زیرا به باور او، مارکسیسم با دگماتیسم، خشونت سیاسی و توتالیتاریسم پیوند خورده است. او این مدعا را با ارجاع به نمونه‌های تاریخی از استالینیسم، مائوئیسم تا خمرهای سرخ تقویت می‌کند و راهِ حل پیشنهادی او بازگشت به دموکراسی لیبرال، اقتصاد بازار آزاد و اصلاحاتِ زیست‌محیطی است. این خطِ استدلال از ابتدا با چند مغالطه بنیادین روبه‌روست:

۱- تعمیم تجربه‌های تاریخی خاص به کل سنت مارکسیستی

۲- برجسته کردن خشونت جنبش‌های چپ، بی‌آنکه خشونت نظام‌مند سرمایه‌داری و امپریالیسم مورد توجه باشد

۳-محدود کردن نقد به روان‌شناسی شخصیت‌ها و کلیشه‌های فرهنگی، بدون تحلیل ساختاری جامعه

۴- القای این تصوّر که چپ هیچ بازسازی و خودانتقادی نداشته و امروز نیز در برابرِ بحران‌ها توان پاسخ‌گویی ندارد

هدف این نقد، نشان دادن کاستی‌های نظری و روش‌شناختی رویکرد ایجادی است؛ نقدی که بر پایه‌ی روشی غیرتاریخی شکل‌گرفته و به‌جای بازخوانی علمی مارکسیسم، صرفاً کلیشه‌های رسانه‌ای و پیش‌داوری‌های لیبرالی را بازتولید می‌کند.

یکی از کاستی‌های بنیادین نوشته‌ی ایجادی، عدم فهم و کاربرد درست مفهوم دیالکتیک تاریخی است. او مارکس را «دگماتیک» می‌نامد، چرا که به باور او، مارکس تاریخ را صرفاً بر اساس ماتریالیسم تاریخی تحلیل کرده است. این برداشت، نشان‌دهنده‌ی عدمِ درکِ فرآیندهای دیالکتیکی در تحلیل تاریخی مارکسیستی است. برای روشن شدن اهمیت این موضوع، باید تفاوت تحلیل تاریخی چارچوب‌محور و رویدادمحور را بررسی کرد:

در اندیشه‌ی هگل، تاریخ روندی عقلانی و پویا است که از طریق تز، آنتی‌تز و سنتز حرکت می‌کند. مارکس این ساختار عقلانی را در سطحِ مادی جامعه پیاده کرد و نشان داد محرّکِ تاریخ، تضادهای مادی، مناسبات تولید و مبارزات طبقاتی هستند، نه یک روح مطلق. حذفِ مفهوم تضادهای طبقاتی از تاریخ، آن را به مجموعه‌ای از رویدادهای پراکنده و تصادفی تبدیل می‌کند و تحلیلِ جامعه و سازوکارهای اجتماعی را از میدان خارج می‌سازد. ایجادی نیز در نوشته‌ی خود گرفتار این رویکرد رویدادمحور شده است: تحلیل تاریخ محدود به رفتارهای فردی یا خشونت‌های موردی است و فرآیندهای بنیادی و طبقاتی نادیده گرفته شده‌اند. تحلیل درست تاریخ مستلزم توجه به سازوکارهای زیرساختی، نیروهای اقتصادی و شرایط مادی است که رویدادها را شکل می‌دهند.

ایجادی با تمرکز بر «کشتارهای کمونیستی» از استالین تا پول‌پوت، تلاش می‌کند تاریخِ جنبش‌های چپ را محدود به خطاهای اخلاقی و سیاسی کند، امّا خشونت نظام‌مند سرمایه‌داری و چارچوب‌های اقتصادی و قدرت‌های امپریالیستی را نادیده می‌گیرد. خشونت نه صرفاً نتیجه‌ی اقدامات انقلابی، بلکه محصول مستقیم مناسبات سرمایه‌داری و فرآیند انباشت ثروت است:

۱- نابودی تمدن‌های بومی در قاره‌ی آمریکا پس از فتح اسپانیایی‌ها و پرتغالی‌ها، همراه با قتل‌عام میلیون‌ها نفر و محو کامل جوامع بومی

۲- تجارت برده‌ی آتلانتیک و انتقال بیش‌از دوازده میلیون آفریقایی به مزارع آمریکا، که میلیون‌ها نفرشان در مسیر جان خود را از دست دادند

۳- قحطی‌ها و نابودی اقتصادی در هند تحتِ سلطه‌ی استعمار بریتانیا (مانند قحطی بزرگ بنگال در ۱۷۷۰ و قحطی‌های قرن نوزدهم که ده‌ها میلیون قربانی گرفت)

۴- استثمار و کشتارِ گسترده در آفریقا، به‌ویژه در کنگوی تحتِ سلطه‌ی بلژیک که میلیون‌ها انسان کشته یا معلول شدند

۵- جنگ بین‌الملل اول به‌عنوان محصول رقابت‌های امپریالیستی قدرت‌های سرمایه‌داری که بیش‌از ۲۰ میلیون کشته و میلیون‌ها زخمی برجای گذاشت

۶- جنگ بین‌الملل دوم که با بحران سرمایه‌داری و ظهور فاشیسم گره خورد و بیش‌از ۶۰ میلیون کشته برجای گذاشت.

۷- ویرانی‌های ناشی از جنگ ویتنام و دخالت‌های نظامی قدرت‌های غربی که میلیون‌ها قربانی گرفت

۸- سرکوبِ مخالفان سیاسی در کودتای اندونزی (۱۹۶۵) و موج‌های خشونت علیه فعالان اجتماعی

۹- سرکوبِ جنبش‌های مردمی و چپ در شیلی پس‌از کودتای ۱۹۷۳

۱۰- مداخلات نظامی و بحران‌های انسانی در عراق، افغانستان، لیبی، سوریه و دیگر کشورها در دهه‌های اخیر

۱۱- فجایع انسانی و اقتصادی مستمر در مناطق تحت سلطه سازوکارهای سرمایه‌داری جهانی، که نمونه‌ی عینی آن «غزه» است.

بَرخلافِ تصوّر ایجادی، این زنجیره‌ی تاریخی نشان می‌دهد که خشونت رویدادی استثنایی و محدود به خطاهای فردی و ایدئولوژیک نیست، بلکه سازوکار ذاتیِ سلطه‌ی امپریالیسم است که به‌طور مداوم تکرار می‌شود

ایجادی هم‌چنین ادعا می‌کند که مارکس نقش پرولتاریا را بیش‌ازحد بزرگ کرده و آن را به شکلِ اسطوره‌ای نشان داده است. «پرولتاریا» یک واقعیت اجتماعی و اقتصادی ملموس است، نه داستان خیالی یا فرض ذهنی. این طبقه مالکِ ابزار تولید نیست و موقعیت طبقاتی آن براساس نسبت‌اش با فرآیند تولید و کنترل منابعِ اقتصادی تعریف می‌شود. این وضعیت از انقلاب صنعتی اروپا تا امروز ادامه دارد. مارکس نشان داد که پرولتاریا بازیگر فعال تاریخ است و می‌تواند تحولات اقتصادی و اجتماعی را شکل دهد. هر تحلیلی که این واقعیت‌ها را نادیده بگیرد، توان درکِ مکانیزم‌های تاریخی و اجتماعی را از دست می‌دهد و نقد سیاسی به سطح اخلاقی و کلیشه‌ای محدود می‌شود.

ایجادی چپ ایران را «بی‌برنامه» معرفی می‌کند و از آن‌ها انتظار ارائه کتابچه‌ای صد صفحه‌ای برای اقتصاد و سیاست دارد. این نقد ناشی از ناآشنایی او با سنت مارکسیستی است. در مارکسیسم، برنامه فراتر از فهرست یا یک دستورالعمل ساده است و شامل تحلیل شرایط اقتصادی، شناسایی تضادهای طبقاتی و ظرفیت‌های جنبش‌های اجتماعی و تدوین راهبرد عملی برای آگاهی و سازمان‌دهی است. مشکل از «بی‌برنامه‌گی» نیست، بلکه محدودیت‌های سیاسی و سرکوب گسترده است که توانِ عملی جنبش مارکسیستی را محدود کرده است.

ایجادی بخشی از مقاله‌ی خود را به نقد «چپ شیفته‌ی آیت‌الله خمینی» اختصاص داده و نیروهای چپ ایران در سال ۵۷ را به سازش و فرسوده‌گی متهم کرده است. این تحلیل نیز با واقعیت تاریخی هم‌خوانی ندارد، تنها چند حزب و سازمان سیاسی تحت تأثیر شعارهای ضدامپریالیستی روحانیت قرار گرفتند و دیگر سازمان‌های چپ مخالف اسلام سیاسی بودند و بسیاری‌شان قربانی سرکوب شدند. خطاهای آن نیروها نه از ضعف نظری یا ماهیت مارکسیسم، بلکه ناشی از فقدان تجربه و شناخت کافی بود. بیشتر سازمان‌های چپ در فروردین ۱۳۵۸ رفراندوم را تحریم کردند و نشان دادند که تسلیم جریان سیاسی حاکم نشده‌اند.

ویژه‌گی برجسته‌ی نوشته‌ی ایجادی، استفاده مکرر از زبان ارزش‌گذارانه به جای استدلال تحلیلی و داده‌های مستند است؛ واژه‌هایی مانند «توخالی»، «فرسوده»، «بی‌مایه» و «خودشیفته» بارها تکرار شده‌اند. زبانِ ایجادی ابزاری برای تثبیتِ هژمونی فرهنگی و سیاسی است و نقدِ نهادها، مناسباتِ اقتصادی و تضادهای اجتماعی را نادیده می‌گیرد. برخلافِ گمانِ ایجادی، چپ هنوز زنده و فعال و در حال بازاندیشی و پاسخ به چالش‌های معاصر است. بحران‌های زیست‌محیطی، افزایش نابرابری اقتصادی، ضعفِ دموکراسی‌های نمایشی و بحران مشروعیت سیاسی موجب بازخوانی مفاهیم بنیادی مارکسیستی مانند تضاد طبقاتی، مناسبات تولید و پیوند میان اقتصاد، فرهنگ و سیاست شده است. نمونه‌های عینی این بازاندیشی شامل جنبش‌های کارگری، اعتراضات محیط‌زیستی و فعالیت‌های فمینیستی رادیکال است. در ایران، مبارزات کارگران شرکت واحد، هفت‌تپه و فولاد اهواز، جنبش زنان و معلمان، اعتراضات محیط‌زیستی و جنبش‌های دانشجویی نشان می‌دهد که چپ هنوز ظرفیت تحلیل و بازنگری نظری دارد.

همان‌طور که پیش‌تر اشاره شد: محدودیت‌های سیاسی و سرکوب مستمر، فعالیت چپ ایران را محدود کرده‌اند، امّا این نشانه‌ی فرسوده‌گی نیست، بلکه ضرورتِ طراحی راهبردهای انعطاف‌پذیر، شبکه‌ای و مقاومتی را آشکار می‌کند. چپ ایران هم‌چنان توانایی بازاندیشی و کنش‌گری دارد. هر اعتصابِ کارگری، هر اعتراضِ محیط‌زیستی و هر فعالیتِ مدنی نشان می‌دهد که چپ در تحولاتِ اجتماعی و سیاسی زنده است. آینده‌ی این جنبش نه در قضاوت‌های سطحی و اخلاقی، بلکه در پیوندِ خلاقانه‌ی تحلیل مادی، نقد دیالکتیکی و سازمان‌دهی رادیکال شکل خواهد گرفت.

۱۰ شهریور ۱۴۰۴

برچسب ها

سریال «تاسیان» اگرچه ظاهراً می‌کوشد روایتی پُرکشش و دراماتیک بیافریند، امّا در اهداف پنهان روایت‌پردازی خود به بازتولید روایت‌هایی می‌پردازد، که نه‌تنها با واقعیت تاریخی فاصله‌ دارند، بلکه با رویکردی عامدانه و گرایش‌محور، تصویری تحریف‌شده و جهت‌دار از گذشته ارائه می‌دهند؛ روایتی که نه از سر ناآگاهی، بلکه با هدف تأثیرگذاری بر حافظه‌ی جمعی و بازنویسی ذهنیت تاریخی جامعه شکل گرفته است

اين نوشته را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذاريد

توجه: کامنت هایی که بيشتر از 900 کاراکتر باشند، منتشر نمی‌شوند.
هر کاربر مجاز است در زير هر پست فقط دو ديدگاه ارسال کند.

اشتراک
اطلاع از
guest

7 نظرات
جدیدترین
قدیمی ترین
بازخورد درون خطی
مشاهده همه نظرات
امیر ایرانی
امیر ایرانی
5 ماه قبل

ایجادی و ایجادی ها شاید
می خواهند بگویند
این بشر چه جفا هایی که ندیده است آنهم از طرف کسانی که خود را نجات دهنده بشر معرفی کردند؛
گروهی از این نجات دهندگان با تعریف های خاص از وقایع تاریخی فرمول هایی را تعریف کردند و یک تاکید علمی بودن بر نگرششان بستند و نگرششان هواخواهانی دگم اندیش پرورش داد که حاصل اجرای آن فرمول ها ی علمی خوانده شده ، بدست پیروان فرمول خواهشان چیز جز کشتارهای ویرانگر نبوده
و نخواهد بود

کهنسال
کهنسال
5 ماه قبل

چوعلم آموختی از حرص آنگه ترس کاندر شب//چو دزدی با چراغ آید گزیده‌تربرد کالا!
اگر بعد بهمن۵۷ زهرا خانوم دست پرورده مکتب هادی غفاری جلوی دانشگاه تهران نعره میکشید: پیکاریا،فداییا کجایید؟جاکشا کجایید؟وماشالله قصابها وچماقداراش در میتینگها عربده میکشیدند:
“مرگ برکمونیست که میگه خدا نیست!”حالاحقوقدان-جامعه شناس(یاسمین و ایجادی)فرنگ نشین همان شعارها را تکرار میکنند.حیف از آن مدارک دکترا!
محققی این وسط  “مظلوم” شده!جای ایجادی و امثال او در مونیخ کنار سایر “چپهای”تواب و نادم  “۵۷”ای خالی بود. بیخود نیست که مقاله ایجادی در سایت گویا نیوز که جولانگاه  فاشیستهای سلطنت و دشمنان قسم خورده چپ است منتشر و از اقبال  برخوردار میشود. 
به لیست ۱۱ گانه مقاله فوق:
میتوان کشتار ۳۰ هزار نفر درتبریز دوران آریامهر  و اسارت و قتلعام دهها هزار نفر در ج.ا  و  ۳۰ هزار نفر از کارگران و کموناردها در پاریس…را اضافه کرد
“که ناشی از خشونت نظام‌مند مناسبات سرمایه‌داری و قدرتهای امپریالیستی و فرآیند…”

احمدمیرزا
احمدمیرزا
5 ماه قبل

ضمن پوزش، گرچه خوانندهٔ تیزبین غلط چاپی را در می یابد، تصحیح می کنم محیرالغول را در متن ارسالی به محیرالعقول

احمد میرزا
احمد میرزا
5 ماه قبل

شخص نامبرده عجالتا از ردهٔ خود شیفتگانی است که به اصل خود بازگشته و دارند از گذشته خود انتقام می گیرند( در این مورد، از خرابکاری تئوریک در در وقت چپ نمایی در کنفدراسیون تا سازمان پیکار سپس مداحی نظم مسلط) و حال راه میدان داری و کسب اشتهار را در جهل پراکنی به سبک «برادر حاتم طائی» و آن عمل محیرالغول ، تشخیص داده اند . اینان اگر داوری منصف باشند دستکم باید از به یاد آوردن واقعیات و حقایق تاریخی که مدام بر احکام خود فرموده شان مهر باطل می زند عبرت بگیرند ، که نمی گیرند، پس به زبان عالیجناب سعدی باید گفت:
حیف باشد صفیر بلبل را. که زفیر خر ازدحام کند
کاش بلبل خموش بنشستی تا خر آواز خود تمام کند

آرش
آرش
5 ماه قبل

مقاله در کل دارای جوانب مثبتی است بخصوص در مقایسه خشونت کمونیست‌ها و خشونت امپریالیستها ولی آنچه در چپ سرگردان و تواب ایران حضور ندارد ” لنینیسم ” است . مارکسیم در تئوری و لنینیسم در عمل سوسیالیسم را در جهان پیاده کرده اند .
“تاریخ کلیۀ جوامعی که تا کنون وجود داشته اند، جز تاریخ مبارزۀ طبقاتی نبوده است، به استثنای تاریخ جامعۀ بدوی. مرد آزاد و برده، اشراف و اعوام، ارباب و سرف،استاد کار و کارگر روزمزد، در یک کلام ستمگر و ستمکش، همواره در تضاد بوده اند و به نبردی لاینقطع، گاه نهان و گاه آشکار، مبارزه اى که هر بار یا به تحول انقلابی سازمان سراسر جامعه و یا به فنای مشترک طبقات متخاصم ختم می گردید، دستزده اند. ”
(مارکس و انگلس مانیفست حزب کمونیست)

آیا چپ شناخته شده در ایران که تضاد طبقاتی را رها کرده و”همزیستی طبقاتی ، آشتی طبقاتی” را ترویج و تیلیغ می نماید می‌توانند‌ حتی مارکسیست باشند ؟!

وحید صباغی
وحید صباغی
5 ماه قبل

با درود و احترام
شایسته است که به اصل مقاله مورد نقد ارجا داده شود.من هرچه جستجو کردم نیافتم.

پدرام ب.
پدرام ب.
5 ماه قبل
پاسخ به  وحید صباغی

جناب صباغی ،در سایت گویا نیوز مقاله بسیار جالب و واقعا خواندنی سراسر حقیقت گویی پرفسور ایجادی منتشر شده بود. شخصا انرا دانلود کردم به عنوان سند تاریخی. درضمن جناب آرمان اسماعیلی میگن، آینه چو بنمود رخ ات را راست، خود شکن آینه شکستن خطاست، همین نقش آینه را جناب ایجادی برعهده گرفته ولی امثال جنابعالی از شنیدن حقیقت که میگن تلخه گویا تلخ کام شدید. به روشنگری بیشتری توسط کارشناس پرفسور ایجادی نیاز داریم تا ریشه یابی شود دلیل ناتوانی چپ در گذشته و حال چه بوده؟ ضعفهای چپ را دیدن شاید باعث رفع آن و به تقویت‌ شدنش بیانجامد؟

آگهی

7
0
لطفا اگر نظری دارید برای ما ارسال کنید.x