چهره‌های ماندگار چپ در ایران (۱۵) – امیرپرویز پویان؛ روشنفکری که گلوله را در کنار قلم قرار داد

در زمانه‌ای که تاریخ را بیشتر فاتحان می‌نویسند تا فرودستان و عدالت‌طلبانی که از صفحات رسمی تاریخ حذف شده‌اند، بازخوانی صدای سرکوب‌شدگان، خاموش‌شدگان و مبارزان راه عدالت‌خواهی، ضرورتی تاریخی است. «چپ» در ایران، با همه‌ی خطاها و فراز و فرودهایش، تبلور  آرزوی دیرپای انسان برای برابری، آزادی و جهانی عاری از سلطه و استثمار بوده است؛ رؤیایی جمعی که در برابر ماشین خشونت استبداد، مناسبات نابرابر سرمایه‌داری و سازوکارهای نظام‌مند تبعیض ایستاده و با وجود سرکوب، تحریف و فراموشی تحمیلی، همچنان زنده و در حال چالش است.

مجموعه «اخبار روز» با عنوان «چهره‌های ماندگار چپ در ایران»، تلاشی است برای بازشناسی و بازخوانی زندگی، اندیشه، مبارزه و میراث فرهنگی ـ سیاسی زنان و مردان بزرگی که با قلم، تفکر، مقاومت و گاه با جان خویش، چراغی در تاریکی‌های تاریخ افروختند.

انتخاب کسانی که در این مجموعه از آنان با عنوان “چهره ماندگار چپ” یاد می شود به معنای  ارزشگذاری بیشتر نسبت به صدها و هزاران چهره دیگری که فرصتی برای معرفی‌ی آن ها پیش نمی آید نیست. این گزینش محدود از میان هزاران نام تنها کوششی است برای بازتاب بخشی از حافظه‌ی جمعی یک جنبش تاریخی.

این مجموعه، نه برای اسطوره‌سازی، که برای تأمل، آموختن و بازاندیشی فراهم شده است. ما می‌خواهیم به یاد آوریم که حتی در تلخ‌ترین لحظات تاریخ، کسانی بودند که به فردای روشن باور داشتند.

چهره‌های ماندگار چپ در ایران (۱۵) – امیرپرویز پویان؛ روشنفکری که گلوله را در کنار قلم قرار داد

من این گُل را می‌شناسم
رها کنید مرا، رها کنید شانه و بازویم
رها کنید مرا تا ببینم
من این گل را مى‌شناسم
من با این گل سرخ در قهوه‌خانه‌ها نشسته‌ام
من با این گل سرخ در میدان راه‌آهن سلام داده‌ام
آ…ی
من این گل را مى‌شناسم
…در زندان بودم که خبر رسید.  عکس رفیق با دیگر رفقایش در روزنامه بود. نگاهم روى عکس ماند… پویان… شگفتا… آغاز کردند…
سعید سلطان پور

در «تاریخ ایرانی» آمده است:  کنار رادیو ضبط خانه و در کشوی پایینی آن همیشه تعدادی نوار کاست قدیمی بود. کاست‌هایی مربوط به سال‌های پایانی حکومت پهلوی. بعضی‌ها عنوان داشتند و بعضی‌ها نه. تعدادی برچسب‎‌های شرکتی داشتند و بعضی‌ها با برچسب‌های دست‌سازی که نام آلبوم و خواننده را نشان می‌داد و از باقی کاست‌ها متمایزشان می‌کرد قابل شناسایی بودند. در این بین یکی هم «چاووش ۲» بود. آلبومی با آهنگسازی محمدرضا لطفی که نام آن روی کاغذهایی پلی‌کپی شده و با چسب نواری روی عطفِ قاب کاست چسبانده شده بود. ‌‌‌همان میانهٔ کاست خواننده جوان با ته‌لهجه مشهدی می‌خواند «شب است و چهره میهن سیاهه / نشستن در سیاهی‌ها گناهه…» ترانه مربوط به سال‌های میانی دهه ۵۰ بود. از سوز صدای خواننده و سبک موسیقی می‌توانستی بی‌آنکه بدانی حدس بزنی که این کار در حال و هوای آن روزگار نوشته و ساخته شده است. خواننده که بعد‌ها فهمیدم محمدرضا شجریان بوده، در میان آواز ناگهان می‌خواند: «شب و دریای خوف‌انگیز و طوفان/ من و اندیشه‌های پاکِ پویان». سن‌ام خیلی پایین بود که این تصنیف قدیمی را شنیدم اما همیشه برایم سوال بود که این پویان که چنین تصویری از او ارائه می‌شود و از بازخوانی اندیشه‌هایش سخن گفته می‌شود کیست؟

امیرپرویز پویان از چهره‌های برجستۀ جنبش چپ نوین ایران است. در سال ۱۳۲۵ در تهران به جهان چشم گشود، در خانواده‌ای میان‌حال و نیمه‌­متجدد. پدرش کارمند دولت بود که در سال ۱۳۲۹ به مشهد منتقل شد. امیرپرویز دبستان و دبیرستان را در این شهر‌ گذراند. در نوجوانی به اسلام سیاسی گروید و چندی با ”کانون نشر حقایق اسلامی“ ره سپرد. در شورش ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ مشهد شرکت داشت، اما رفته ­رفته از جریان‌ها و جرگه‌های دینی گسست. در دانشکدۀ علوم اجتماعی دانشگاه تهران، آموزش دانشگاهی آغاز کرد. در این زمان، مارکسیست شد. با عباس مفتاحی، دانشجوی دانشکدۀ فنی، آشنا شد و با همیاری او و رفیق دیرینه‌اش، مسعود احمدزاده، یک محفل مطالعۀ کتاب‌های مارکسیستی ایجاد کرد.

از سال ۱۳۴۵، به برگردان متن‌های ادبی و فلسفی از انگلیسی به فارسی روی ‌آورد و نیز به نوشتن داستان کوتاه و نقد ادبی مشغول شد. در همین سال با محفل روشنفکری صمد بهرنگی- بهروز دهقانی در ارتباط قرار گرفت. امیرپرویز پویان با مجلات روشنفکری و ادبی بسیاری همراهی کرد. از خوشه‌ احمد شاملو تا جُنگ سپهر، آرش و کتاب آبان. ترجمه‌هایش با نام‌های همشهری، علی کبیری، رسول هاشمی و … منتشر می‌شد. در نشست‌های تدراکاتی آغاز سال ۱۳۴۷ برای‌ شکل‌گیری کانون نویسندگان ایران مشارکت داشت.

از جمله نوشته‌هایی که از او برجای مانده است: «خشمگین از امپریالیسم، ترسان از انقلاب»، «ادبیات چیست؟»، «بازگشت به ناکجاآباد» (گفتگویی میان سیمون لامارته وآمانوئل آرتری)، «کنون ره او بر کدامین بی‌نشان قله است؟» (در یادمان صمد بهرنگی)، «استحاله»، «دانش جدید و مابعدالطبیعه» است.

در مرگ صمد بهرنگی در «کنون ره او بر کدامین بی‌نشان قله است، در کدامین سو؟» نوشت:

اگرچه بی چیز مُرد، برای دوستانش میراثی برجای نهاد که در هر گام، نشانه‌ی راه است. دریافته‌های صمد دستِ‌کم مقدمه‌ای اساسی بود برای شناخت دیگر وادی‌ها در کوشش هر انسان شرافتمندی به خاطر بنیان نهادن دنیائی قابل‌زیست. بر مبنای دریافت‌هاست که با اعتقاد می‌گوئیم:
دیگر بنای هیچ پُلی بر خیال نیست،
کوته شده است فاصله‌ی دست و آرزو.

درسال ۱۳۴۸، امیرپرویز پویان به نقد دیدگاه‌‌های واپس­گرا و راه ‌‌و روش سیاسی جلال آل­‌احمد نشست؛ «خشمناک از امپریالسم و ترسان از انقلاب» را به صورت نیمه­ مخفی منتشر کرد.

پویان به‌همراه مسعود احمدزاده در اواخر دههٔ چهل، به نظریه‌پردازی مشی مسلحانه در ایران پرداخت. جزوهٔ معروف او، «ضرورت مبارزهٔ مسلحانه و رد تئوری بقا»، بیانیه‌ای شد برای نسلی که در فضای خفقان شاهنشاهی دیگر راهی جز «گلوله» نمی‌دید. او استدلال کرد «بقای» نیروهای سیاسی در شرایط سرکوب، معنایی جز انفعال ندارد و تنها با کنش مسلحانه می‌توان سدّ اختناق را شکست.

مازیار بهروز درباره فعالیت‌های پویان ـ احمدزاده ـ مفتاحی می‌نویسد:

این سه نفر به اتفاق دیگر دوستانشان یک هسته مخفی برای بحث درباره مسائل اجتماعی ایجاد کردند. در این مقطع، پویان مارکسیسم را پذیرفته بود و در ظرف یک سال احمدزاده و مفتاحی نیز به او پیوستند. در این زمان اعضای گروه، زبان‌های خارجی‌ای چون انگلیسی و اسپانیولی را آموخته و ترجمه مقالات و کتاب‌های سیاسی و تئوریک را آغاز کرده بودند». تا این زمان گروه مثل دیگر همفکران چپ‌گرا «تشکیل حزب» طبقه کارگر را بر هرگونه «مبارزه» مقدم می‌‏دانست، ولی طولی نکشید که مبارزه بر حزب تقدم یافت و گروه خود را برای مبارزه مسلحانه آماده کرد. در همین دوران بود که امیرپرویز پویان جزوه مشهور خود «ضرورت مبارزه مسلحانه و رد تئوری بقا» را نگاشت.

غلامحسین ساعدی درباره او نوشته است:

پویان آدمی بود که اصلا به نشستن و حرف‌زدن و این‌ها زیاد اعتقاد نداشت؛ … آدمی بود که فکر می‌کرد که اگر می‌خواهی دنیا را تغییر بدهی باید تغییر بدهی؛ نشستن و حرف‌زدن و این‌ها کافی نیست. اغلب، خیلی از شب‌ها، مثلا آخر شب، ما دور هم جمع می‌شدیم و بحث سر این بود که مثلا چه کاری از ما بر می‌آید. ولی چیزهایی که پویان همیشه مطرح می‌کرد می‌گفت هیچ راه‌حلی نیست؛ باید یک‌ سوراخی پیدا کرد، یک‌ سوراخی در این دنیای سربی، یک‌ سوراخی ایجاد کرد و این فضا را ترکاند.

سعید سلطان‌پور در مورد او نوشته است:

و آن شب… زمستان بود. نفس روى سبیل‌‌ها یخ مى‌بست.  آن جُثه‌ی مقاوم و چالاک… آن پیکر ریز، اما یک‌پارچه تحرک و تلاش… مى‌لرزید… با آن پیراهن و ژاکت تازه، با آن کت معمولى… عجیب اصرار داشت سرد نیست… گفت: «لباس زیاد، دست و پاگیر است». … گفتم: «آخر این هم شد لباس».  گفت: «خیلى هم اشرافیه» و دستش را که در جیب داشت از آستر بال کت بیرون و با پنجه‌اش ادا درآورد. خنده‌ام گرفت.  خندید: «شاید تو هم روزى لازم باشد آستر کتت را پاره کنى».  سر در نیاوردم. در آن یخبندان هزاران متر قدم زدیم و او از زندگى کارگران مى‌گفت. از زندگى دهقان‌ها، از سندیکاها، از شرکت‌هاى زراعى… از بانک‌ها… از وام‌هاى مردم تهیدست… و بعد… از روشنفکران بورژوایى مى‌گفت: «همه در خلوت و در حرف مبارزند!!».  گفتم: «چه مى‌شود کرد؟».  خندید. گفت: «اگر برایم با دقت بگویى چه نمى‌شود کرد، به تو خواهم گفت چه مى‌شود کرد».  خاموش ماندم.  «براى آن که حتی بفهمى چه نمى‌شود کرد، باید کار کنى، باید جامعه را بشناسى، به دهات بروى، از کارخانه خبر داشته باشى، باید بدانى زیر این سقف‌ها چه مى‌گذرد» و به آلونک‌هاى پشت مجسمه اشاره کرد. از آن شب دیگر او را ندیدم. فکر مى‌کنم آن شب همین که با تکان سر و تندى نگاه به آلونک‌ها اشاره کرد، در میان همان آلونک‌ها از من جدا شد.

بااین‌حال، پویان برخلاف آن‌چه بعدها به‌عنوان کلیشهٔ «چریک صرف» از او ساخته شد، هرگز اسلحه را جایگزین اندیشه نکرد. حتی در متن همان جزوه، بارها بر ضرورت آگاهی، پیوند با توده‌ها و مبارزهٔ سیاسی-فرهنگی تأکید کرد. برای او، گلوله تنها پژواک خفه‌شدهٔ فریادی بود که در جامعه امکان شنیده‌شدن نداشت.

پویان در کنار اندیشهٔ رادیکالش، زندگی کوتاه اما پرتلاطمی داشت. نام و عکسش را به همراه دیگر آغازگران راه جنبش چریکی بر در و دیوار خیابان‌ها نصب و برای سرش صدهزار تومان جایزه تعیین کردند.

اشرف دهقانی می‌نویسد:

دست‌اندرکاران رژیم شاه عکس او و هشت تن دیگر از رفقای ما را به در و دیوار زدند و از مردم خواستند که در دستگیری آن‌ها به پلیس کمک کنند و صد‌هزار تومان هم که در آن زمان پول زیادی بود، برای کسی که با پلیس در دستگیری این رفقا همکاری کند به عنوان جایزه تعیین کردند. این عکس‌ها در همه‌جا در سراسر کشور پخش شد. خوشبختانه، قیافه رفیق پویان با سبیل و ریش و لباس آخوندی که به تن می‌کرد به هیچوجه شبیه عکسی نبود که از او چاپ شده بود.

در ۳ خرداد ۱۳۵۰، تنها چند ماه پس از آغاز رسمی فعالیت سازمان چریک‌های فدایی خلق، در خانه‌ای تیمی در نیروی هوایی تهران همراه با دو تن از یارانش رحمت‌ پیرونذیری و اسکندر صادقی‌نژاد کارگر جوشکار و دبیر سندیکای فلزکاران ایران، در درگیری مسلحانه با ماموران عملیاتی ساواک جان باخت.

مرگ پویان، آغاز افسانه‌اش شد. او به هنگام مرگ تنها ۲۵ ساله بود، اما اندیشه‌اش به نسلی الهام داد که در سال‌های بعد، در کارخانه‌ها، دانشگاه‌ها و روستاها به مبارزه ادامه دادند. او به همان اندازه که به «ضرورت مبارزهٔ مسلحانه» مشهور شد، به‌عنوان روشنفکری فرهنگی که ادبیات، فلسفه و مبارزه را در هم تنید، در یادها ماند.

امیر پرویز پویان، نماد نسلی بود که می‌خواست «اندیشه را در عمل» بیازماید. شاید به همین دلیل است که امروز، بیش از پنجاه سال پس از مرگش، هنوز از او سخن می‌گوییم: از جوانی که با قلم آغاز کرد، با سلاح ادامه داد، و با خون، نامش را در حافظهٔ مبارزات آزادی‌خواهانهٔ ایران حک کرد.

تهیه شده در تحریریه اخبار روز

مجموعه کامل «چهره‌های ماندگار چپ در ایران» را در اینجا بخوانید

برچسب ها

اين نوشته را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذاريد

توجه: کامنت هایی که بيشتر از 900 کاراکتر باشند، منتشر نمی‌شوند.
هر کاربر مجاز است در زير هر پست فقط دو ديدگاه ارسال کند.

اشتراک
اطلاع از
guest

9 نظرات
جدیدترین
قدیمی ترین
بازخورد درون خطی
مشاهده همه نظرات
داوود
داوود
5 ماه قبل

زمانی دور، یکی از فامیلم که دنباله رو اتحادشوروی بود، از من میپرسید، شماها مگر از سوسلف و پاناماریف هم بیشتر میفهمید؟😁 او اصولا منکر توانایی ها و پتانسیل چپهای مستقل ایران بود و راه را در دنباله روی از حزب کمونیست شوروی میدید- که البته این را انترناسیالیزم مینامید!
ستاره همیشه درخشان جنبش چپ ایران، رفیق امیر پرویز پویان، از جمله انقلابیون اصیل چپ ایران بود که مخالف چنین طرز فکری بود. او در آفرینشِ شخصیتِ مستقل و قائم بذاتِ جنبش چپ در دوران شاه، نقش برجسته و مانایی داشت. او از آن دسته از رهبران و کمونیست های مستقل و اصیل ایرانی همچون بیژن جزنی، شکرالله پاکنژاد، صمد بهرنگی، بهروز دهقانی و.. بود، که راه انقلاب و دگرگونی جامعه ایران را کارِ زحمتکشان و انقلابیون ایران میدانستند و تابع این یا آن قدرت جهانی نبودند -آنها در پی شناخت دقیق جامعه ایران بودند و راه حلی ایرانی جستجو میکردند. مگر انقلابیون روس و چین و کوباو.. راه انقلاب خود را متناسب با شرایط کشور خود پیدا کرده نکرده بودند؟

داوود
داوود
5 ماه قبل

در آن دورانی که احزاب قدیمی در طیف چپ، پیروی از چین یا
شوروی را پیش شرط مبارزه میدیدند و نقل قولهای بی ربط به جامعه ایران، از مارکس و لنین و مائو و.. ترجیح بند کلامشان بود؛ افرادی مثل پویان با تکیه به ذهن خلاق خود از دم و دست ترین مکتب و فرهنگ جامعه شروع کردند و خالق آثاری شدند که هنوز راهگشای خیلی از معضلات جنبش آزادیخواهی و عدالتخواهی در ایران است. رفیق پویان، نسبت به عمر کوتاه ولی پر بار خود، نوشته ها و آثار زیادی از خود بیادگار گذاشت که توسط نویسنده محترم این یادنامه نام برده شده اند. درود بی پایان بر رفیق امیر پرویز پویان که افتخار جنبش مستقل چپ ایران بود و در اصالت و روشنگری و وفاداری به سوسیالیزم و زحمتکشان، هیچ کم نداشت. او عقابی بود که هرگز از پرواز نیاسود و در وجودِ با وجودش، عشق به زحمتکشان و مردم ستمدیده ایران و آزادی و استقلال ایران، شعله می کشید.

ساسان
ساسان
5 ماه قبل

بااین‌حال، پویان برخلاف آن‌چه بعدها به‌عنوان کلیشهٔ «چریک صرف» از او ساخته شد، هرگز اسلحه را جایگزین اندیشه نکرد. حتی در متن همان جزوه، بارها بر ضرورت آگاهی، پیوند با توده‌ها و مبارزهٔ سیاسی-فرهنگی تأکید کرد. برای او، گلوله تنها پژواک خفه‌شدهٔ فریادی بود که در جامعه امکان شنیده‌شدن نداشت
این فراز از یادداشت “چهره های ماندگار چپ در ایران ” تنها ارمغان آنست و درسترین چیزی که می توان در باره پویان گفت و نوشت و ادامه داد . این خط پر رنگ و اتصال دهنده ی او به سعید سلطان پور و بیژن جزنی و فدائیان خلق بود. امروز وجود این اندیشه مهمترین یادگار فدائیان خلق و رهروان راه آزادی طبقه کارگر و زحمتکشان است که باید در سازمان دهی به وسعت و گستره جغرافیای کارگران و زحمتکشان تجلی و نمود عینی پیدا کند.

سرور علی محمدی
سرور علی محمدی
5 ماه قبل

بسیارانی را نمی توان از خاطر زدود ، بسیارانند که کوتاه زیستند اما زیستن معنای تازه ای با هستی آن ها یافت . پویان می دانست که زندگی را باید سرود او زندگی کردن کلاسیک را نمی توانست دریابد . اندیشه ی والایش برای زیستن و جاودانه ماندن بود . اندیشه های پویان را بسیاری از ما درک نکردیم و باید صادقانه اعتراف کنیم . اما آنچه را که سعید سلطانپور به دانایی سرود من این گل را می شناسم . در جان و قلب ما ریشه دوانده.
یادش به بزرگی و عظمت اندیشه اش گرامی و پررهرو باد

کهنسال
کهنسال
5 ماه قبل

در فقدان و نبود انقلابیون کبیری نظیر احمدزاده ها-پویان ها-مرضیه اسکویی ها…که از آگاهترین،صادقترین و پیشروترین‌های زمانه خود بشمار می آمدند و علیرغم محدودیتها و دسترسی که به ادبیات م.ل وجود داشت، سرانجام بزرگترین سازمان چپ انقلابی ایران بعد بهمن ۵۷ و در مدت کوتاهی متلاشی و اکثریت ان، تبدیل به پیروان و حامیان یکی از جنایتکارترین حکومتهای تاریخ شدند.
یادشان همیشه عزیز و گرامی باد! و آه از ان یاران شجاع بی بازگشت!

مازیار
مازیار
5 ماه قبل

در راه گشا و کارساز بودن اندیشه های پویان، مفتاحی و احمدزاده همین بس که رژیم دست نشانده امپریالیستها در دهه پنجاه هیچگاه اجازه نمی داد نوشته های “ضرورت مبارزه مسلحانه و رد تئوری بقا” و “مبارزه مسلحانه هم استراژی هم تاکتیک” در کتابخانه های دانشجوئی دانشگاه های کشور دیده شوند. اما تمام نوشته های شریعتی، بازرگان، نشریه نوید منتسب به حزب توده و بویژه تمام نوشته های بیژن جزنی به وفور در دسترس بوده اند؟! به حاشیه رانده شدن و در پشت پرده قرار گرفتن اندیشه های فدائیان راستین بود که اجازه داد تا آفکار نادرست حزب توده-جزنی بنام اندیشه فدائی به درون جامعه رسوخ نمایند! رهبران توده ائی فدائی نما(فرخ و شرکاء) هم همانند ساواک سعی کردند تا اندیشه های پاک پویان ناشناخته بماند!

نادر
نادر
5 ماه قبل

آموزشى براى مخالفان مبارزه مسلحانه و ایده تهى و بى ربط “مبارزه جدا از توده ها”
ابتدا مخالفان مبارزه مسلحانه بگویند ظرف صد سال گذشته کدام قدم و راهى براى رسیدن به حکومت مردم بر مردم برداشته اند و جوابى به این سوال دارند “اگر برایم با دقت بگویى چه نمى‌شود کرد، به تو خواهم گفت چه مى‌شود کرد»

دیگر اینکه کدام مطالعه و تحقیقى از جامعه و مردم داشته اند که به تبلیغ روش خویش (عملا بى عملى) دست زده اند و درباره این سخن چه جوابى دارند؟ «براى آن که حتی بفهمى چه نمى‌شود کرد، باید کار کنى، باید جامعه را بشناسى، به دهات بروى، از کارخانه خبر داشته باشى، باید بدانى زیر این سقف‌ها چه مى‌گذرد»
نام و راه امیر پرویز پویان هماره باد

دارا
دارا
5 ماه قبل

یاد و خاطره اش در حافظه خلق و روشنفکران و فرهیختگان همیشه گرامی
افسوس مسل کنونی با این شقایق های معطر آشنایی ندارند

mstafa
mstafa
5 ماه قبل

با سپاس , جای شخصیت هایی مانند این رفیق فرودستان که به راهش ایمان داشت خالی است.

آگهی

9
0
لطفا اگر نظری دارید برای ما ارسال کنید.x