مقدمه
درک رفتار و تصمیمگیری رهبران سیاسی بدون شناخت ابعاد روانی و شخصیتی آنان ناقص میماند. جمهوری اسلامی ایران، بهویژه پس از چهار دهه حاکمیت، نمونهای بارز از نظامی است که روانشناسی رهبران آن نقش تعیینکنندهای در جهتگیریهای سیاسی، اقتصادی و اجتماعی دارد. در این نوشتار، تلاش میشود با بهرهگیری از چارچوبهای روانتحلیل سیاسی، تصویری از وضعیت ذهنی و روانی سران حکومت ایران ارائه شود.
۱. ذهنیت محاصرهای (Siege Mentality)
یکی از بارزترین ویژگیهای روانی رهبران ایران، احساس محاصره دائمی است. آنان جهان پیرامون خود را تهدیدی برای بقا میدانند. این نگرش باعث شده هر اعتراض داخلی به چشم توطئه خارجی دیده شود و هرگونه تعامل با جهان خارج بهمثابه عقبنشینی تعبیر گردد. چنین ذهنیتی به تولید سیاستهای سختگیرانه، سرکوب اعتراضات، و اولویتبخشی به امنیت بر توسعه منجر شده است.
۲. خودشیفتگی ایدئولوژیک
در گفتار و رفتار سیاسی سران جمهوری اسلامی، نوعی خودبزرگبینی دیده میشود که ریشه در باور به رسالت الهی و تاریخی آنان دارد. این «خودشیفتگی جمعی» به رهبران اجازه میدهد تا خود را نهتنها مسئول یک کشور، بلکه نجاتبخش جهان اسلام معرفی کنند. نتیجه این وضعیت، کوچکنمایی بحرانهای داخلی و بزرگنمایی دستاوردهای خارجی است. هرگونه نقد یا مخالفت نیز بهعنوان حملهای شخصی یا خیانت تلقی میشود.
۳. مکانیزم دفاعی انکار
روانتحلیل فرویدی بهخوبی نشان میدهد که وقتی فرد یا گروهی قادر به مواجهه با واقعیتهای ناخوشایند نیست، به انکار روی میآورد. در ساختار قدرت ایران نیز انکار یکی از مکانیزمهای غالب است:
• بحران اقتصادی به دشمنی خارجی نسبت داده میشود.
• ناکارآمدی مدیریتی نادیده گرفته میشود.
• آمار و دادهها دستکاری و بازنویسی میشوند.
این الگوی دفاعی اگرچه در کوتاهمدت آرامش روانی برای حاکمان ایجاد میکند، در بلندمدت به انباشت بحرانها و فاصلهگیری از واقعیت منجر میشود.
۴. پارانویای سیاسی
نشانههای بارز پارانویای سیاسی در ساختار حاکمیت ایران مشاهده میشود:
• بیاعتمادی عمیق به اطرافیان.
• وسواس نسبت به نفوذ دشمن.
• ایجاد نهادهای امنیتی موازی برای کنترل متقابل.
چنین حالتی نهتنها منابع کشور را صرفاً به سمت امنیتیسازی سوق داده، بلکه روابط درونی حاکمیت را نیز دچار تزلزل کرده است. نتیجه آن، افزایش شکاف میان گروههای قدرت و فرسایش اعتماد در بالاترین سطوح است.
۵. اختلال در تنظیم هیجان
رفتارهای هیجانی و متناقض رهبران ایران، بهویژه در سیاست خارجی، ریشه در ناتوانی در تنظیم هیجان دارد. تصمیمهای تکانشی، تغییر ناگهانی لحن از مذاکره تا تهدید، و استفاده از خشم بهعنوان ابزار مدیریت، همگی نشاندهنده الگوی روانی ناپایدار است. این ویژگی در عرصه بینالملل، ایران را به بازیگری غیرقابلپیشبینی تبدیل کرده است.
۶. ایدئولوژی بهمثابه داروی ضداضطراب
برای رهبران جمهوری اسلامی، ایدئولوژی کارکردی مشابه «مخدر روانی» دارد. هر شکست داخلی با روایت مذهبی توجیه میشود، ناکامیها آزمونی الهی قلمداد میگردد و موفقیتهای کوچک بهعنوان نشانهای از نصرت الهی بزرگنمایی میشوند. این مکانیسم نوعی «توهم کنترل» ایجاد میکند که در عمل فاصله میان خیال و واقعیت را عمیقتر میسازد.
نتیجهگیری
برآیند این تحلیل نشان میدهد سران جمهوری اسلامی در ترکیبی از ذهنیت محاصرهای، پارانویای سیاسی، خودشیفتگی ایدئولوژیک و انکار واقعیت گرفتارند. این وضعیت روانی باعث شده تصمیمگیریها نه بر پایه منطق عقلانی و توسعهگرا، بلکه بر اساس الگوهای دفاعی و بقاگرایانه شکل گیرد. پیامد چنین وضعیتی، تداوم بحرانهای داخلی، انزوای بینالمللی و افزایش احتمال فروپاشی از درون است


2 پاسخ
ادامه اظهار نظر رضا …
4 عملکرد بشدت انحرافی مجاهدین خلق با رویکرد کسب قدرت ( و واکنش بشدت ارتجاعی حکومت به آن ) علاوه بر تشدید گرایش به خشونت در حاکمان موجب انزوای شخصی افراد حکومت از جامعه و در نتیجه محرو م شدن از آموزش عینی موجب تشدید سوء ظن به همه چیز و همه کس گردید . (موضوع مقاله )
و ….
با درود
این ارزیابی پسینی ست و یکسویه و توصیفی . در نتیجه سترون برای تاثیر گذاری مثبت بر روند ها .
با اینکه منتقد جدی شرایط موجود از اکثر زوایا هستم لیکن برای برونرفت از شرایط حاضر ، باید بنابر آموخته دیالکتیک ، وجه مقابل موضوع نیز مورد واکاوی قرار گیرد .
این شرایط حاصل کنش و واکنش عوامل داخلی و خارجی متعددی ست ، که اینجانب نیز فقط مدعی درک زوایا یی محدود از آن هستم .
برای درک درست تر آن کافیست رخداد های زیر را در ارزیابی مد نظر قرار داد :
1 کودتای ۲۸ مرداد و زخم عمیق آن بر روحیه جامعه ( اگر چه بخشی از کودتا چیان به سرمایه حکومت فعلی بدل شدند ).
2 کودتای درون سازمان مجاهدین خلق در سال ۵۴ ( علیرغم صداقت اکثر کودتا چیان )
3 رخداد های ترکمن صحرا و کردستان که بر اساس حاصل نظر اکثر گروه های درگیر شرایط کشور با دوران کرنسکی در روسیه مشابهت دارد و خود بلشویک هایی هستند که طی فاصله شش ماهه آوریل تا اکتبر ۱۹۱۷ میتوانند قدرت را بدست گیرند .