
پس از دیدار مقامهای ارشد اروپایی با ترامپ در واشنگتن، پرسش مهم این است: جهان چطور چنین سریع به این وضعیت عادت کرده؟ این نشست نقطه اوج تازهای در «کودکانه شدن سیاست جهانی» بود.
روزنامهٔ نیویورک تایمز نمایش رهبران اروپایی در کاخ سفید را «اوج دیپلماسی» خواند. شاید چنین باشد. اما برای بسیاری، صحنه بیشتر به زمین بازی کودکان شبیه بود: بزرگترهایی که میکوشند کودکی لجوج را راضی کنند تا بیلچهٔ شنبازیاش را با دیگران به اشتراک بگذارد. با این تفاوت که این «کودک»، قدرتمندترین مرد جهان است و این بازی، سرنوشت هزاران انسان و آیندهٔ نظم جهانی را رقم میزند.
ماجرا با دیدار زلنسکی و ترامپ آغاز شد. رئیسجمهور اوکراین در دیدار قبل، طی تجربهای دردناک آموخته بود که رئیسجمهور آمریکا طاقت شنیدن سخن مخالف را ندارد. پس این بار با تملق وارد شد، بیوقفه لبخند زد و حتی کتوشلوار پوشید؛ چیزی که ترامپ را با این جمله: «من عاشقش هستم!» به تحسین واداشت.
وقتی زلنسکی نامهای خطاب به ملانیا، همسر ترامپ، تقدیم کرد، رئیسجمهور آمریکا آشکارا خوشحال شد و با شوخی گفت: «این برای من است!»
ورود رهبران اروپایی هم اوضاع را بهتر نکرد. برعکس، حالا تماشاگران ناچار بودند موجهای پیاپی شرمندگی را تحمل کنند؛ چرا که رهبران اروپا یکی پس از دیگری ترامپ را ستودند و بر این تأکید کردند که او همهچیز را «فوقالعاده» پیش میبرد و این دیدار «بینظیر» است. و البته بهنرمی پرسیدند آیا ممکن است او در نظر بگیرد که اوکراین به چند تضمین امنیتی نیاز دارد ـ البته فقط اگر زحمتی نباشد.
تنها کسی که دقیقاً طبق سناریو پیش نرفت، صدراعظم آلمان بود. گرچه فریدریش مرتس سخنانش را با ستایش آغاز کرد و گفت: «شما راه را هموار کردید.» اما سپس تقریباً جدیتر ادامه داد: «ما همه امیدواریم هرچه زودتر آتشبسی برقرار شود، دستکم تا نشست بعدی.» او واژهٔ ممنوعه «آتشبس» را سه بار تکرار کرد و افزود باید بر رئیسجمهور روسیه فشار آورد. در همان لحظه برق وحشت در چهرهٔ جورجیا ملونی نمایان شد: آیا این «معلم آلمانی» میخواهد همینطور ادامه دهد تا جایی که ترامپ از خشم منفجر شود؟
هنرِ اروپاییِ کرنشکردن
ترامپ بیدرنگ شروع به لافزنی کرد و گفت شخصاً شش جنگ را پایان داده، بیآنکه هرگز نیازی به آتشبس داشته باشد. سپس بلافاصله سخن را به ملونی واگذار کرد و ــ میتوان بهخوبی تصور کرد نفس راحتی در اتاق کشیده شد ــ نمایش چاپلوسی بدون مزاحمت ادامه یافت. حتی امانوئل مکرون، کی یراستارمر و الکساندر استوب از فنلاند هم سهم خود را ادا کردند.
هدف این نمایش خفتبار روشن بود: دوباره دلِ ترامپ را به دست آوردن، آن هم درست پس از آنکه تمام جهان روز یکشنبه دیدند او با چه شور و هیجانی از دیدار با ولادیمیر پوتین استقبال کرد. اروپاییها ناچار بودند هر کاری بکنند تا به رئیسجمهور آمریکا یادآوری کنند که در اصل باید در کدام سمت بایستد.
و حالا همهٔ آنها خوب یاد گرفتهاند که بهترین راه جلب نظر ترامپ این است که بیوقفه به او القا کنند چهقدر شگفتانگیز و استثنایی است. پیشتر هم نمونههای زیادی از این چاپلوسی دیده شده بود: از جمله تملقهای مکرون؛ نامهای از پادشاه بریتانیا که استارمر به ترامپ تقدیم کرد؛ یا همان لحظهای که مارک روته، نخستوزیر هلند، رئیسجمهور آمریکا را «بابا» خطاب کرد. همهٔ این تصاویر اکنون در کنار هم گالری کوچکی از «هنرِ اروپاییِ کرنشکردن» ساختهاند.
شاید این «هنرِ کرنشکردن» در شرایط کنونی تنها راهِ ممکنِ واقعگرایانه باشد. اما تماشای آن در چنین ابعادی دلسردکننده است و چه زود جهان به این سطح نازل عادت کرده است! تصاویری واقعی از مرکز قدرت در غرب که بیش از هر چیز یادآور کمدیهای سیاه درباره دیکتاتوریها، همچون: «آخرین پادشاه اسکاتلند» یا «مرگ استالین» میباشد.
اگر «هنر والای دیپلماسی» امروز فقط به معنای چاپلوسی از پادشاهی کودکانه و خودشیفته است، شاید بهتر باشد وزارت خارجه بهجای دیپلمات، مربیان مهدکودک استخدام کند.
آدرس اصل مقاله در اشپیگل:





