بریکس میان دیالکتیک واقعیت و پندار: نه یک نهاد امپریالیستی، نه راه رهایی رنج‌بران. – (بخش یکم) – سیامک کیانی

پیش‌گفتار

پیمان بریکس سایه‌ایست که بر نقشه‌ی سده‌ای بیست‌ویکم افتاده است. پدیده‌های پُرچین و شکن، که در چشم گروهی از «چپ»‌گرایان، نوید سپیدن آن را تنها گردفریبی از سازوکار کهنه‌ای سرمایه‌سالاری با چهره‌های تازه می‌دانند.

در این میان، آن‌چه جایش تهی است، نگاهِ واقع بینانه‌ای‌ست میان ستیز دشمنانه و امید پندارگونه. نگاهی که نه در گرداب دلشادی بی‌پشتوانه می‌افتد، نه در نفی بی‌سرانجام. نگاهی که پیچ‌وتاب این پیمان را، نه با ترازوی ساده‌سنجی، با ابزار وارسیِ ژرف بسنجد.

برخی از «چپ»‌گرایان، دل‌باخته‌ی هر آوایِ ستیز با غرب، بریکس را چونان دیواری در برابر دزدان شمال جهانی می‌ستایند . در چشم آنها، چون این کشور نمی‌خواهند با واشنگتن و بروکسل ساز کوک کنند، پس بی‌هیچ داوری، در سنگر مردم جای دارند. ولی همین نگاه، چشم بر آن می‌بندد که برخی از دولت‌های بریکس، خود را بر دوش کارگران سوارند و بر پشت آن‌ها تازیانه می‌زنند، سرچشمه‌های زمینی و زیرزمینی را تهی می‌سازند، و در دالان‌های تاریکی، با سوداگران دست در دست دارند.

در سوی دیگر، گروهی از «چپ»، آن‌چنان در اندیشه‌های نبرد طبقاتی هستند و در رزم میان سرمایه و کار فرورفته‌اند که چشم از میدان نبرد برای آفریدن جهان چندقطبی می‌پوشند . آنها، از خروش پنهان پیمان بریکس در برابر چیرگی دلار، درهم‌تنیدگی بانک‌های جهانی، و دیوارهای فناوری غرب ناآگاه می‌مانند. گاه، این رویگردانی از میدانِ سیاستِ فراسرزمینی، آن‌ها را در خوابِ آسوده‌های فرو میبرد که به‌دور از بیدارباش تاریخ است.

ولی جهان و پدیده‌هایش، بسیار ساده است که به توان آن‌ها را به سیاه و سپید بخش کرد. به گفته هگل حقیقت کلیت است. بریکس، گرچه در سیمای نخست، نوای سرپیچی‌ست از خواستِ فرمان‌رواهای غرب، در ژرفا ولی در رودی می‌خروشد که از کوه کار سرچشمه نمی‌گیرد. بانک‌های نوپای جنوب و سازوکارهای تازه‌ای بازرگانی، ریختی نو دارند، سرشت کارگری و خلقی ندارند. با این نیست و از دل و سازه‌ای کار برنیامده، ولی نظام کهنه‌ای غرب را به لرزه می‌افکند .

در این نوشتار، یک‌قطبی آمریکا به سوی چندکانونی تازه‌ای به نام بریکس وارسی می‌شود. آنچه در این میان برجسته است، سستی پایه‌های فرمانروایی دیرپای دلار و کانونهای کهنه‌ای بازرگانی‌ست — فرسایشی که به زایش نظمی نو، ولی نه بی‌تار و پود پیشین نوید می‌دهد.

این نوشتار، با طبقاتی و ستیزهای درونی کشور، و جایگاه کار در این بازی، و درگیری ژئوپلتیکی میان این کشور، نگاهی هوشیارانه به خوش‌پنداری درباره «ضدغرب‌گرایی» برژوازی بومی، همزمان به بدبینی درباره برنامه‌های «امپریالیستی» بریکس میافکند.

این دوگانگی نه نادرستی در برداشت، که خود ریشه در تضادهای ژرف سازوکار سرمایه جهانی دارد. این نوشتار یادآوری می‌کند که هر پرچمی که تنها بر شانه‌های دولت‌ها برافراشته شود و زحمت بکشد و رنجبران را درگیر نبرد با امپریالیسم نکند، دیر یا زود، رنگ سرمایه به خود می‌گیرد. همزمان، این نوشتار، آن‌هایی را دید که نقش برجسته‌ای بریکس در فروپاشی جهان تک‌قطبی به رهبری امپریالیسم آمریکا را نادیده می‌گیرند، خرده می‌گیرند.

یادآوری شود که نی جمهوری خلق بررسیِ نقشِ جمهوری خلق چین در بریکس نیست.

تضادهای برجسته جهان

پیش از تضادهای برجسته در جهان کنونی داشته باشیم.

گروه پژوهشی مارکسیستی تارنگاشت «تری‌کانتیننتال» ( thetricontinental) هشت تضاد اصلی جهان کنونی را شناسایی و بر اساس مناسبات جهانی به‌خوبی نشان می‌دهد. آنچه تضاد بنیادین برجسته هستند:

۱. تضاد طبقه‌های فرمانروا در «شمال جهان» با برژوازی سرمایه‌داری «جنوب جهان»:

بخش‌های فرمان‌روا و سرمایه‌داران پیشرفته و متروپول‌های سرمایه‌داری در «شمال جهان» با استفاده از بورژوازی پیرامونی در «جنوب جهان» در سطوح جهانی در برخی از زمینه‌ها با هم در تضاد است.

۲. طبقه‌های برتری‌خواه سفیدپوست G7(و «شمال جهان») با طبقات پایین مردمی در سرمایه‌داری «جنوب جهان» تیره‌پوست:

در اینجا تضاد نژادی و طبقاتی همزمان نمود می‌یابد. طبقه‌های برتر سفیدپوست و قدرتمند، از کاربرد و سرکردگی خود در برابر طبقه‌های کارگر، دهقان و خرده‌بورژوازی پایین در «جنوب جهان» پاسبانی می‌کنند.

۳. تضاد بورژوازی و لایه‌های بالای سرمایه‌داری «جنوب جهان» با طبقه کاری مردمی در همان Examples:

این مورد در تضاد با استفاده از توده های مردم، مانند کارگران و دهقانان، است و این تضاد درونی، مایه ناپایداری های اجتماعی و سیاسی می شود.

بر این سه تضاد کلیدی، تارنگار «تری‌کانتال» تضادهای افزون‌تری را شناسایی کرده‌اند که در جهان برجسته هستند:

امپریالیسم به رهبری ایالات متحده آمریکا در برابر سوسیالیسم نوپا به رهبری چین؛ سرمایه رانتجوی جهانی در برابر نیازهای جامعه برای پایداری در محیط زیست، صنعت، کشاورزی و پیشه‌سازی؛ امپریالیسم ایالات متحده در برابر حاکمیت ملی سوسیالیستی و سرمایه‌داری «جنوب جهان»؛ امپریالیسم «غربی» در برابر آینده زمین و زندگی انسان؛ تضاد درونی میان برژوازی «شمال جهان» در برابر میلیون‌ها کارگر و لایه‌های پایین جامعه در همان کشور.

این تضادها بازتاب‌ها، ساختارهای طبقاتی و امپریالیستی جهان کنونی هستند و آن‌ها را برای واکاوی سیاسی و اجتماعی امروز بسیار برجسته می‌شناسند.

بررسی سه تضادِ نخست با بورسوازیِ «جنوبِ جهان»، طبقه‌های برتری‌خواهِ سفیدپوستِ G7با طبقاتِ پایینِ مردمی در «جنوبِ جهان» و تضادِ درونیِ بورژوازی و نخبگانِ سرمایه‌داریِ «جنوبِ جهان» با طبقاتِ پایینِ جامعه — نقشی کلیدی در واکاویِ جایگاهِ بریکس در نظام جهانی دارد.

۱ سرمایه‌داری در «جنوبِ جهان» به‌شمار می‌روند، همزمان با این‌که در برابر سرکردگی‌های برژوازیِ فرمان‌روا در «شمالِ جهان» و قدرت‌های امپریالیستی سازندگان می‌کنند، خود با چالش‌های درونیِ نابرابری بر طبقاتی و تضادهای میانی پایینی بوژوازی هستند.

تضاد میان طبقه‌های پایینی مردم در «جنوب جهان» — کارگران، دهقان و خرده‌بورژوازی پایین — با برژوازی و طبقه‌بندی فرمان‌روا در «شمالِ جهان»، یکی از مهم‌ترین و بنیادین‌ترین تضادهای ساختاری نظام جهانی سرمایه‌داری است . بورژوازیِ «شمالِ» که در پیشرفته و قوی جهان اقتصادی نیرومند است، با کنترلِ سرمایه، فناوری، بازارهای جهانی و نهادهای مالی بین‌المللی، موقعیت برتر و برتری‌جویانه‌ای بر «جنوبِ جهان» دارد. این طبقه برتر با برون‌آوریِ سرچشمه‌های زمینی و زیرزمینی، نیروی کار ارزان و برپاییِ وابستگیِ اقتصادی، مایه‌ای نابرابری‌ها و درمان‌های آسیب در میان طبقه‌های پایین «جنوبِ جهان» می‌شود.

طبقه‌های پایینی در «جنوبِ جهان» که بخش بزرگی از جمعیت، با تهی‌دستی، بی‌ثباتیِ درمان‌های اجتماعی و نبود فرصت‌های توسعه روبه‌رو هستند و زیر فشارهای اقتصادی و اجتماعی خرد می‌شوند. این تضاد نه‌تنها اقتصادی و طبقاتی، بلکه دارای پهنه‌های نژادی و فرهنگی نیز هست.

بدونِ تحلیلِ ژرفِ این تضادها، نمی‌توانم نقش بریکس را در پیدایشِ جهانیِ چندقطبی، دگرگونیِ نظامِ سرمایه‌داری و در برابر امپریالیسم درک کنم. چرا که بریکس هم‌زمان نقطه‌ی تلاقیِ تضادهای طبقاتیِ درون‌مرزی و مناسباتِ قدرتِ جهانی است.

برژوازیِ «جنوبِ جهان» جایگاهی پیچیده و دو دارد. از یک‌سو، برای مقاومت در برابر فشارها و سرکردگی‌های امپریالیسم جهانی، نامعه‌های خود — کارگران، دهقانان و خلق‌های زیرِ ستم — همکاری و هم‌اندیشی می‌کنند تا جبهه‌های متحد برای مقاومت در برابر سرکردگی‌های غرب برپا بسازند. این همبستگی می‌تواند پایه‌ای برای توانمندی استقلال اقتصادی و سیاسی آن‌ها باشد.

ولی از سوی دیگر، سرشت برژوازیِ «جنوبِ جهان» و گرایش‌های نئولیبرالیِ آن، آن را وامی‌دارد که در عمل، سیاست‌هایی را دنبال می‌کنند که به پایداری ساختارهای نابرابر سرمایه‌داری جهانی کمک می‌کند سیاست‌هایی را که به سطوح پایین در «جنوب جهان» ضربه بزنند. هنگامِ خیزشِ توده‌های مردم و جنبش‌های کارگری و خلق‌های زیرِ ستم، این بورژوازی برای نگاه داشتن قدرت و نفع خود، به سرکوب این جنبش‌ها می‌پردازد و در این راه به همکاری با امپریالیسم وابسته می‌شود.

این جایگاهِ دوگانه، جنوبِ جهان هم‌زمان، هم جنبش‌های اجتماعیِ درون‌مرزی را سرکوب می‌کند و هم پتانسیلی برای ایستادگی در برابر امپریالیسم است. درایِ روندِ سیاسی و اقتصادی در «جنوبِ جهان» بسیار برجسته است.

نقش مثبت بریکس در درهم شکستن جهان یک قطبی

در برابر سرکردگی دیرینه غرب، بریکس، چون خوشه های ناهمگون ولی پُرغرش، پدیدار شد. گروهی از کشورهایی که دلخوشی از غرب نداشتند، ولی چشم‌اندازی از رهایی از یوغ سرمایه‌نمودند، بریکس را پایه‌گذاری کردند. آنها با ساختن بانک‌های تازه، کنار زدن دلار در دادوستد، و بالابردن پرچم نوآوری بومی، در پی آن بودند که سودوری اربابان پیشین جهان را به چالش بکشند. همه این رنج‌ها و دردهای بسیاری از تازیانه‌های استعمارگران امپرالیستی کشیده‌اند. زخم‌های هنوز تازه و چرکین است.

عضو بریکس با جدا شدن از پیوندهای وابستگی و توانایی استقلال سیاسی و اقتصادی خود، به ساختارهای استثمارگر و سرکردگی جهانی امپریالیسم غرب ضربه زده‌اند . این گروه یک جبهه‌ی برابر با اندیشه برابری‌خواهانه یا سوالیستی نیست، ولی با ارائه شرایط و زمینه‌هایی برای جهانی یک‌سویه غرب پای می‌فشارد و آن را کم‌توان می‌کند.

این گروه به بخشی از جهان فرصت پیشرفت می‌بخشد که در بیش از یک سده از روند پیشرفت اقتصادی که غرب آن را پایه‌گذاری کرده بود، دور نگه داشته شده بود و در اطراف مانده بود . عملکرد مانند سرمایه‌داری در اروپا نقش پیشرو و دگرگونی‌آفرین در فئودالی داشت، رشد اقتصادی در سرمایه‌گذاری در «جنوب جهان»  نیز می‌تواند منجر به پیشرفت شود و آبادانی را هموار می‌سازد. این کمک‌های راه‌اندازی خودگردان اقتصادی و سیاسی را باز می‌کند و این کشور را در راه استقلال برمی‌دارند و وابسته به دیگران می‌شوند. این، دریچه‌ای تازه به سوی آزادی و استقلال برای ملت‌هایی است که سال‌ها در بند بوده‌اند.

گرچه بریکس خودا بر ضد نظام‌های زورگو و استعماری درگیر نشده است، ولی زمینه‌های همکاری و همدلی میان «جهان جهانی»  را ارائه کرده است . در این زیرساختی، رگانی و پیشرفت به گونه‌ای برابر و هم‌پایه می‌ریزد که وابستگی به سرمایه‌ها و فناوری‌های غربی باز می‌یابد و به جای آن، پیوندهای برادرانه و مستقل می‌شود. بریکس فرصتی ویژه به جنوب می‌دهد تا کشور  با نگاه‌داشتن استقلال و تصمیم‌گیری آزادانه، سرمایه‌گذاری و پیشرفت صنعتی خود را پیش ببرند.

اگر ساختارهای اجتماعی و طبقاتی به این اجازه داده شود که در راه رشد سرمایه‌داری گام بگذارد، بریکس باشد و کمک‌های آن می‌تواند پشتوانه‌های استواری باشد تا گام‌های پایدار و استواری در راه پیشرفت اقتصادی صنعتی و برداردند . این همکاری بدون فشارهای بیرونی، به جنوب قدرت می‌دهد تا با کمک سرچشمه‌های زمینی و زیرزمینی و نیروهای کار بومی خود را به سوی پیشرفت و خودکفایی گام بردارد.

پیمان بریکس، در نمای بیرونی خود، نمایانگر ایستادگی در برابر زورگویی غرب و کوششی برای نظم چندقطبی جهان امروز است. این پیمان با پیش‌بینی برنامه‌های اقتصادی و سیاسی، فضای آزادی بیشتر در حال رشد ارائه می‌آورد. ولی این پیمان یک اتحاد انقلابی نیست . از الریم، اعضای دیگر بیشتر نگران بوروژوازی ملی خود هستند تا پرولتاریای خود و پرولتاریای جهانی.

با این همه، همان مقاومت در برابر نظام آمریکا، ناسازگاری‌های درونی دارد که اگر طبقه‌ای از سازمان‌یافته شود، کارگر می‌تواند به پیشروی جنبش ضدسرمایه‌داری یاری برسد . این شکافهای نوپا، اما هنوز کوچک، تختهایی برای جنبش مردمی جنوب هستند. فرصتی‌ها که از آن‌ها برای استفاده و فشارهای ساختاری را می‌خواهند به آن‌هایی برسانند که زنجیر سرمایه‌داری از فراتر رود.

به سخنی دیگر، بریکس دریچه‌های باز است برای رشد و پیشرفت مستقل که در آن، جنوب می‌تواند بدون وابز به قدرت‌های بزرگ، آینده‌ای روشن‌تر برای خود بسازند. ولیهای بهره برداری از کمک بریکس برای پیشرفت اقتصاد و تولید در این کشور بدون توجه به همسنگی در این کشور است. هریه‌های میانی و نمایندگان سیاسی آن‌ها در پهنه‌های اقتصادی و سیاسی جامعه سنگین‌تر باشد، بهره‌برداری از ابزارهای بریکس ژرف‌تر و آسان‌تر می‌شود.

قدرت‌های نوپا در بریکس با آفرینش زیرساخت‌های مستقل، کوشیده‌اند تا راهی برای گشتن از نظام دیجیتال غرب‌محور بیابند. چین، با تراشه‌های هفت نانومتری و پیشرفت‌های چشمگیر در هوش مصنوعی بومی، و تنگ‌سازی دسترسی پلتفرم‌های برون‌مرزی، الگویی از استقلال فناورانه می‌سازد. روسیه با سولینه پرداخت میر و بومی‌سازی اینترنت و ابزارهای دیجیتال، به ساختمان فناورانه روی آورده است. هند با گسترش زیرساخت‌های باز و همگانی، که «کالاهای همگانی دیجیتال» می‌شوند، الگویی بومی و همگانی از فرمانروایی دیجیتال می‌آفریند.

ولی در پس این سنگگی‌ها، خطر بزرگی کمین کرده است.

آیا فناوری‌های نوین، تنها ابزارهای نوینی برای بهره‌کشی و کنترل‌اند، یا توان آن را دارند که بستری برای توانمندسازی، آگاهی و رهایی اجتماعی می‌شوند؟ پاسخ این پرسش دوباره به هم‌سنگی طبقه‌ها در نبرد طبقاتی و در گرو شیوه‌هایی است که جامعه‌ها، جنبش‌ها و سیاست‌ها با این فناوری‌ها روبرو می‌شوند. آینده‌ی دیجیتال یا سرکردگی است—چه در پوششی نو و چه در آن کهنه—یا فرصتی برای بازاندیشی آزادی، عدالت و شرکت واقعی توده‌ها در نظم جهانی است.

جای روسیه به‌خودیِ خود ضد امپریالیستی نیست، ولی اگر این جابه‌جایی، سازوکارهای سرکردگی امپریالیسم غرب را کم‌توان کرد، می‌توان شکاف‌هایی پدید آورد که جنبش‌های مردمی در آن رشد کنند .

با پایانِ هفدهمین نشستِ بریکس در ریودوژانیرو، جهان نه‌تنها چشم به رویِ یک پیمانِ نوگام باز کرد، بل‌که نشانه‌هایِ فرودِ باور به غرب و فروپاشیِ نظمِ تک‌قطبی را دید. سخنرانیِ آنلاینِ همراه با ترساندن از تحریم، بیش‌تر نشانی از ترس از دست‌دادنِ کنترل بود. پهنه های که تا دیروز به انحصار در دست آمریکا بود.

با همه اینها، همه آمریکا هم‌چنان قدرت بزرگی است، دوران سرکردگی بی‌چون وچرای آن به سر آمده است. جهان امروز به‌سویِ نظامی چندقطبی در جنبش است. که بازیگران بیشماری چون بریکس در روند بازتعریف قدرت و مشروعیت‌اند. این فرصتِ تاریخی، را برای حلِ عدالتِ جهانی، کاهشِ زورگوییِ امپریالیسم و گشودنِ چشم‌اندازهای نو برای جنوب باز می کند. جهان دیگر منتظر پایان تاریخ نیست، بلکه در آستانه نوشتن آن است.

در این میان، بریکس فراتر از یک بلوک اقتصادی است. جای‌گزینیِ تمدنی کهِ تکنوکراتِ غرب را کنار می‌زند و بر تقدمِ دولت‌ملت، مهمِ هویتِ فرهنگی و نیازمندیِ حاکمیت در جهانی است که روزبه‌روز جهانی‌تر می‌شود، پافشاری دارد.

برای روسیه و چین، این تنها سخن نیست، بلکه راه‌بُردی است. برای نمونه، پوتین بارها بر خودبسندگی اقتصادی، فرمانروا ییِ تکنولوژیک و خطرِ وابستگی به سیستم‌های غربی سخن گفته است.

بریکس تنها یک اتحادِ اقتصادی یا همسنگیِ ژئوپلیتیکی نیست. آن چه امروز بریکس نشان می دهد، بازتابِ نظم است؛ نظامی در آن قدرت و مشروعیت دیگر در انحصار یک قدرت مرکزی نیست . این دگرگونی برای واشنگتن، به‌ویژه در دوره‌ای که به‌دنبال نفوذِ جهانی با شیوه‌های دیگر است، پذیرفتنی نیست. جهانِ تک‌قطبی پس از پاشیِ شوروی، اکنون با سَشایش، خشم و فروگیِ بازی‌گرانِ تازه‌به‌دوران‌رسیده به پایان می‌رسد.

بریکس میان دیالکتیک واقعیت و پندار: نه یک نهاد امپریالیستی، نه راه رهایی رنج‌بران. – (بخش دوم)

کاستی‌ها و نکات منفیِ بریکس

ساختارِ درونیِ پایه‌گذارِ بریکس نشان‌دهنده‌ی سرشتِ طبقاتیِ دولتی، سرمایه‌داریِ ملی و ناسیونالیسمِ بورژوایی در کنار یک‌دیگر جای دارند. از جمهوری خلق چین که بگذریم. در این ساختار طبقاتی، عضو بریکس بیش‌تر به پیمانی میان نخبگان سرمایه و قدرت می‌ماند تا نمایندگی واقعی طبقه‌ی کارگر و رنج‌بران.

در روسیه، اقتصادِ دولتی و وابسته به صنعتِ نظامی و انرژی، در تضاد با برژوازیِ غرب است، ولی سیاست‌های نئولیبرالیستی همچنان در این کشور پیاده می‌شود . سرمایه‌داری دولتی با دست‌های قدرتمند دولت راه‌های خود را می‌پیماید، ولی سیاست‌های ضد کارگری و نئولیبرالیسم همچنان پابرجاست. بر پایه جدیدترین داده‌های بلومبرگ درباره‌ی پول‌داران، دارایی‌های روسیه در نیمه نخست سال ۲۰۲۵ ، ۲۰.۴ میلیارد دلار افزایش یافته است. یک درصد از جمعیت، نزدیک به 58 درصد از کل دارایی کشور را در دست خود دارند (گزارش کردیت‌سوئیس). ده درصد پول‌دار، نزدیک به 83 درصد از دارایی و نیمی از جمعیت پایین، کمتر از یک درصد از دارایی را در دست دارند.

حزبِ کمونیستِ روسیه ( CPRFدر سال‌های گذشته به سیاست‌های نئولیبرالیستی دولت روسیه، انتقاد کرده و برای نیاز به بازگشت به یک اقتصاد دولتی و عدالت اجتماعی پافشاری کرده است. گنادی زیوگانوف، رهبر حزب کمونیستی روسیه، در سخنرانی‌های گوناگون خود از فرآیندهای خصوصی‌سازی و چیرگی‌های اولیگارش‌ها انتقاد کرده و آن را افزایش نابرابری اجتماعی در کشور خوانده و خواستار ملی‌سازی صنعت‌های کلیدی می‌دانند. در همین راستا، حزب در سال ۲۰۲۳ نیز از سیاست‌های نئولیبرالیستیِ دولت انتقاد کرده و خواستارِ بازسازی بر پایه‌ی مالکیتِ اقتصادیِ همگانی و عدالتِ اجتماعی برایِ توده‌ها شد. این حزب بر این باور است که سیاست های اقتصادی فعلی به زیانِ بیشتر مردم است و باید به سود توده ها دگرگون شود (منابع: سایت رسمیِ CPRF ).، ۲۰۲۱–۲۰۲۳).

این مورد اقتصادی و برتریِ بازار برای همگانی است، در خدمت نئولیبرالیسم است، با شیوه‌های سیاسیِ گوناگون پیاده می‌شود . دموکراسی در این کشور زیر سایه‌های آلوده و پاسخگو نبودن به خواسته‌های مردم، روزبه‌روز کم‌جان می‌شود. کار در این روند هیچ موقعیتی واقعی در تصمیم گیری‌های کلان و سرکوبِ اجتماعی ندارند، این شرایط را تلخ نشان می‌دهند.

ده درصد از جمعیت هند ۵۷٪ و پنجاه درصد پایینی تنها ۱۳٪ از درآمد ملی را در دست خود دارند (گزارش نابرابری جهانی، ۲۰۲۲). بر اساس گزارش های جهانی، نابرابری در هند بسیار چشمگیر است. به‌گونه‌ای‌که تنها یک درصد از جمعیت، نزدیک به ۴۰ درصد از دارایی‌های درصد پول‌دار، نزدیک به ۷۷ درصد از دارایی‌های ملی را در دست دارند، هم‌زمان ۵۰ درصد از پایین جامعه تنها به ۶ درصد از این دارایی‌ها در دست دارند. در هند، بر سرکوب اعتراض‌های کارگری و کشاورزی، سیاست‌های نژادپرستانه‌ای دولت کنونی علیه جامعه‌ی مردمی افزایش یافته است. قانون‌هایی مانند قانون شهروندی ۲۰۱۹ ( قانون اصلاح شهروندی) و ثبت جمعیت ملی، که به‌روشنی علیه برنامه‌های مردمی منتشر می‌شوند، زمینه‌ساز خشونت‌های قومی و حقوق اجتماعی مردم مردم می‌شوند. فضای رسانه‌ای نیز زیرِ بازرسیِ دولت است و می‌شود صدای اقلیت‌ها خاموش شود. این روند نه‌تنها به حقوق و امنیت آسیب‌های اجتماعی، بلکه به پایه‌های دموکراسی و همبستگی اجتماعی آسیب می‌زند.

این مورد میانِ دارا و نادار، ساختارِ جامعه را از درون فرسوده کرده است. ده درصد از جمعیت، نزدیک به ۵۹ درصد و نیمی از جمعیتِ پایین تنها ۱۰ درصد از درآمد ملی را در دز جهانی، ۲۰۲۲). این نابرابری در زمینه دارایی حتی ژرف‌تر است؛ یک درصد از بالاترین، نزدیک به ۴۹ درصد از دارایی های کشور را از آنِ خود کرده اند، همزمان نیمی از جمعیتِ پایین، تنها ۲ درصد از دارایی ها را در دست دارند . نزدیک به ۸۰ درصد از دارایی کشور در دسته ده درصد از بالای جامعه است (گزارش کردیت‌سوئیس). جنبش سازمان‌های اجتماعی برزیل، در سال‌های ۲۰۲۳ و ۲۰۲۴ با دست‌گیری‌های کشت‌زارها و اعتراض‌های شدید خواستار پیاده‌کردن اصلاحات ارضی و پخش دادگرانه‌های زمین، شد. در ژوئیه ۲۰۲۳ ، هزاران نفر از اعضای این جنبش در پتروینا، در ایالتِ پرنامبوکو، کشت‌زاری از سازمان تحقیقات کشاورزیِ دولتی را در دستان خود تا دولت ۹۰۰ خانواده‌ای بی‌زمین، کشت‌زاری کردند.

ارزشش را دارد خصوصی سازیِ دولت اعتصاب کردند. این اعتراض‌ها دربرگیرنده اعتصاب ۲۴ ساعته‌ی کارکنان شرکت آب‌رسانیِ ایالتِ سائوپائولو و شرکت مترویِ سائوپائولو بود که تصمیم دولت برای فروش این شرکت‌ها اعتراض داشت. برخی از دولت‌های لولا جلوی برخی از برنامه‌های ویژه‌سازی را گرفته، فشارهای لابی‌های کشاورزی و صنعتی برای خدمات همگانی است.

دولت لولا در برزیل که در ژانویه ۲۰۲۳ فرمان دولت در زمینه سیاست‌های کارگری و اجتماعی روبه‌رو بوده است. لولا وعده‌هایی برای حمایت از حقوق‌های کار و بازیابی سیاست‌های سلامتی داده بود، ولی در عمل، برخی از سیاست‌ها و واکنش‌های دولت در برابر اعتراض‌های کارگری و اجتماعی، انتقادهای شدید به‌همراه داشته است.

This is the case ​سراسری را آغازیگانِ آموزشیِ دیگر

در زمینه محیط‌زیست، سازمان‌های دولتی مانند ایبولی و مؤسسه‌ی چیکو مِندس نیز در ژانویه ۲۰۲۴ به اعتصاب و کاهش کنش‌های میدانی پرداختند. دولت پس از شش ماه ۱۰ درصد در سالهای ۲۰۲۴ تا ۲۰۲۶ پاسخ منفی داده است. این تصمیم می‌تواند بحرانِ زیست‌محی را افزایش و بازرسی بر جنگل‌زدایی در ولیزون را کاهش دهد.

در آفریقای جنوبی، حزبِ عدالت و رهایی بود، اکنون گرفتارِ فساد و ناکارآمد شده است . این شرایط به تضادهای طبقاتی و ایدئولوژیک ژرفی دامن زده و نه‌تنها تصمیم‌گیری‌های درون‌مرزی را پیچیده کرده است که اتحادِ راهبردیِ بریکس را نیز به چالش کشیده است.

سیاست‌های نئولیبرالی و سرکوب‌گرانه در این سه کشور، زمینه را برای افزایش نابرابری‌ها، تنگنای مرزهای دموکراسی و افزایش خشونت‌های اجتماعی فراهم کرده‌اند . در چنین شرایطی، ایجاد و لایه‌های آسیب پذیری در تصمیم‌گیری‌ها و اعتراض‌هایشان با سرکوب روبه‌رو می‌شود—نشانه‌های غم‌انگیز از شرایط حقوق‌بشر و دموکراسی.

پیمان بریکس، با همه‌ی سرودهای استقلال و درگیری با سرکردگی‌های غرب، در درون خود خانه‌ای است که از دولت‌هایی با دشمنی‌های پنهان، آرمان‌های ناهم‌ساز، و ساختارهای طبقاتیِ گوناگون است . این تضادها، همگراییِ راهبردی و گردهمآیی در یک برنامه مشترک برای مقابله با سرکردگی غرب را فراهم کرده اند. رقابت‌های میان چین و هند، به‌ویژه در زمینه‌های نفوذ در آسیا و قاره‌ای آفریقا، همچنان در این اتحاد شکافی ژرف ایجاد کرده است. هند به همراه آمریکا، ژاپن و استرالیا یکی از اعضای پیمان ضدچینی کواد ( Quad) در منطقه‌ی هند-اقیانوس آرام است. افزون بر این، تضادهای میان روسیه و برزیل، به‌ویژه درباره‌ی پیچیدگی مایه‌ای بیشتر از اتحاد بریکس شده است.

با این که بریکس خود را نهادی ضد هژمونی می‌داند، ولی با تضادهای درونی خود، هنوز نمی‌توانم آن را جایگزینی واقعی برای نظام جهانی سرمایه‌داری و امپریالیسم غرب دانست. تضادهای طبقاتیِ درونکشوری، تضادهای میانی عضو در بریکس جلوی یک جبهه‌ی متحدِ ضدسرمایه‌داری و ضدامپریالیستی را گرفته است .

مامانندِ روسیه، هند، برزیل و آفریقای جنوبی—با ساختارِ سرمایه‌داریِ ویژه‌ی خود، در عضویتِ شاخصِ بوژوازیِ ملی‌شان عمل می‌کنند. روسیه، هند، برزیل و آفریقای جنوبی نیز در راه نئولیبرالیسم گام برداشته‌اند. ولی بر خلافِ امپریالیسمِ غربی، که بر درگیریِ نظامی، چیرگی بر بازارهای جهانی و انباشت از راهِ استعمار نو استوار است، بریکس از جاه‌خواهی‌های کلاسیکِ امپریالیستی تهی‌اند.

بریکس پایانِ سرمایه‌داری نیست، ولی آغازِ ترک برداشتنِ نظمِ تک‌قطبی است. نظمی که دهه‌ها بر پایه نابرابری، سرکردگی و استثمار جهانی بنیان گرفته بود .

چه باید کرد؟

بریکس نه یک جنبش رهایی بخش و نه یک نهاد واپسگرا است. این اتحاد پهنه‌های از تضادهاست؛ منطقه غربی با جانشینی نظام انقلابی و کارگری همراه نیست، ولی هم‌زمان فرصتی برای اجرای سیاست‌های رهایی‌بخشی از پایین ارائه می‌کند. «چپ» رادیکال نباید با ساده‌سازی، بریکس را یک نهاد ضدسرمایه‌داری بپندارد، و نه فرصت‌های تازه ضدامپریالیستی که این نهاد می‌آفریند را نادیده بگیرد .

آنچه روشن است این است که برژوازی بومی بریکس در برابر سرکردگی امپریالیسم غرب کم و بیش از حد و به شیوه‌های مختلف می‌شوند. نباید با همسنگ بریکس با امپریالیسم غرب برجستگی این شکاف را در واکاوی‌های خود فراموش کرد.

سازمان‌های کارگری و مردمی در تضاد آشتی‌ناپذیر خود با امپریالیسم می‌توانند با برنامه مستقل خود با نیروهای ضدسرکردگی غرب در بریکس همکاری کنند. ولی این همکاری به معنای فراموشی تضاد آشتی‌ناپذیر میان طبقه کارگر این کشور و بورژوازی بومی آن‌ها نیست . سازمان‌های کارگری و مردمی همیشه باید برای ولیدگی در نبرد طبقاتی در درون این سازمان‌ها به سازماندهی و بسیج توده‌ها به‌ویژه طبقه کارگر بپردازند. این حقایق که فرای جمهوری خلق چین،   دیگر سیاست‌های اقتصادی نئولیبرالیستی ددمنشانه پیاده می‌شوند، برجستگی نبرد طبقاتی درون‌مرزی را بیش از پیش نشان می‌دهد.

بریکس، با همه پرچم‌های استقلال و مقاومت، هنوز زیر سایه منطق سرمایه انباشته است. ولی در همین ناسازگاری‌ها، پنجره‌های باز است؛ فرصتی برای آفرینش جایگزین‌های مردمی و طبقاتی، اگر صدای پراکنده کارگران و مردم این سرزمین‌ها به هم گره خوردند. نـ   سازمان‌یابی مستقل و ریشه‌دار، رادیکال و فراملی .

امید در دل همین تضادها می‌تپد؛ آرزوهای رها می‌شوند و در چشم‌انداز همبستگی تازه‌ای به هم برسند، بریکس – با همه‌ی تضادها – ممکن است برای دگرگونی‌های ژرف‌تر نشود.

وابستگی عضو به مواد خام، روابط نابرا فروش درون‌مرزی و سرکوب جنبش‌های اجتماعی نشان می‌دهد که نبرد طبقاتی باید هم علیه امپریالیسم و هم علیه برژوازی درون‌مرزی سازماندهی شود. ”چپ” انقلابی در این کشور نمی‌تواند به دلیل تضاد برژوازی بومی با امپریالیسم غرب چشم بر روی طبقه کارگر و لایه‌های پایینی با بومی بپوشاند. طبقه استقلال سیاسی خود را نگه داشته و در دام پندارهای ناسیونالیستی نیفتد ولی این نبرد باید در فضای کارگر نویی که گست از غرب ارائه کرده، جلو برود.

دگرگونی واقعی از دل همین شکاف‌ها زاده می‌شود و بریکس، با همه پیچیدگی‌هایش، یکی از این شکاف‌هاست.

در چنین فضایی، برییی‌بخش باشد، در تضادهای درونی و فراتر از مرزها، ساختارها را به سوی یک دگرگونی رادیکال رهبری کند. اینجاست که نقش جنبش‌های کارگری و اجتماعی فراملی برجسته می‌شود. تنها با پیوند نبرد طبقه کارگر در میان اعضا و خلق همبستگی‌های فرامرزی است که می‌توانم برکسی را در مسابقه‌ای با نخبگان رها بسازم و بستری نوین برای خواست‌های ژرف اجتماعی و اقتصادی کرد.

بریکس نه پیمانی پایان یافته و شایسته است که پهنه های آن برای تضاد، با سرنوشت ناروشن و بازنویسی است. چرخش آن به سوی سیاست‌های رادیکال، نه در درون دولت‌ها، که در جنبش‌هایی است که از شکاف‌های بهره‌مند تا آینده‌ای دیگر بسازند.

در پهنه‌های ملی، کارگران عضو بریکس باید هم‌زمان با بومی و امپریالیسم بیرونی به نبرد برخیزند. در برزیل و آفریقای جنوبی، اتحادیه‌های رادیکال در برابر خدمات خصوصی‌سازی عمومی، بازتابی از این نبرد دوگانه و پایدار است. اعتصاب‌های همزمان در صنایع همسو، شبکه‌های دادوستد غیردلاری و مشارکت‌های تولیدی بین‌المللی، جلوه‌هایی از این چشم‌اندازند.

ولی در پهنه‌ی جهانی، بیش از همیشه نیازمندی به اینترناسیونالیسم پرولتری به چشم می‌آید. انترناسیونالیسمی باشد، بلکه بر پایه همبستگی عملی و هماهنگی واقعی میان کار فرامرزی ریخته شود.

بریکس را باید مثل تیغی دولبه دید. وظیفه‌ی «چپ» رادیکال نه ستایش این دولت‌ها، که بهره‌برداری از تضادها را برای فرایش ارزیابی طبقاتی و سازماندهی انقلابی انجام می‌دهد.

نباید فریب روایت‌های ساده‌انگارانه را خورد که بریکس را نیرویی ضدامپریالی و جمعی طبقه‌ی کارگر نشان داد. بلکه باید بر اساس استقلال سازمان دهی و فراملی پافشاری ورزید. شبکه‌های پیوندی میان جنبش‌های کارگری در بریکس و جهان غرب، و بهره‌گیری از شکاف‌های نظم جهانی برای پیشبرد خواست‌های رادیکل، گام‌های بزرگی در این راه‌اند.

آری، اگر جایگزینی هست، از میان رنج و رزم و سازمان‌یافتن از پایین برمی‌خیزد—نه از میزهای دولتی، نه از بازی‌خوانی قدرت‌های نو، این جایگزینی دست‌کم گرفت. پرچم ضدامپریالیستی هنگام افراشته می‌ماند که باد ضدسرمایه‌داری بر آن می‌زد.

دیگر نه دل به دروغ دولت‌های بریکس خوش کند، نه چشم بر خروش امپریالیسم ببندد. آن‌که در پی‌هایی‌ست، باید هم درباره نهادهای ستمگر و سیاست‌های ضدکارگری برخی از اعضای بریکس روشنگری کند، و هم از هر شکافی در دیوار جهانِ نابرابر، بذر امیدی برویاند.

پایان سخن

آیا بریکس، آغازِ خیزشی رهایی‌بخش است؟ یا تنها بازتابی دیگر از همان سرمایه‌داری، این‌بار با رنگ و زبان بومی؟   پاسخ، روشن و ساده نیست. آنچه بریکس به ارمغان آورده است، سرمایه‌داری چندقطبی است، نه سوسیالیسم. ولی همین چندقطبی شدن می‌تواند زنجیرهای انحصار مالی غرب را بشکند؛ انحصاری که سال‌ها توسعه مستقل را در بند گرفته بود . 

پیمان بریکس، با تمام تضادهای درونی و سرشت کشورهای مختلف عضو، دگرگونی ژئوپلیتیکی برجسته در دوران فرود هژمونی غرب به‌شمار می‌آید. از نظر مارکسیستی، اغلب این پیمان به رهبری پرولتاریا نیست و بسیاری از دولت‌هایش خدمتگزار بورژوازی ملی‌اند، ولی نقش آن در کم‌توان ساختارهای امپریالیستی غرب چشمگیر است . در جهانی که برتر اقتصادی، نظامی و رسانه های ایالات متحده و ایالات متحده آمریکا سال ها سازمان نابرابر سرمایه گذاری را استوار کرده اند، پیدایش بریکس مانند نیرویی همسنگ، فرصتی برای گشایش فضاهای نوین نبرد طبقاتی ارائه می دهد. 

بریکس با پایه‌گزاری نهادهایی چون بانک توسعه نوین و تلاش برای کاستن وابستگی به دلار، شکاف‌هایی در ساختار مالی جهانی ارائه شده است. هر چند این کارها می‌توانند در سرویس‌های فرمانروای بومی باشند، ولی در پایان مایه کاهش نیروی مانور غرب و کم‌توان کردن ابزارهای برتر اقتصادی آن می‌شوند. برای ساختن مکانیسم‌های ملی، ساختن مکانیسم‌های مستقل، و پروژه‌هایی چون «کمربند و جاده». 

حق آن است که امپریالیسم غربی را کم‌توان کنم-حتی با کمک پیمان‌های زیر رهبری بورژوازی- ملیدر بلندمدت می‌تواند به سود طبقه‌ای کارگر جهانی باشد. زمانی که انحصار قدرت در دست یک قطب نباشد، فضای منور برای جنبش‌های مردمی، اتحادیه‌های کارگری و کنشگران عدالت‌خواه در جنوب افزایش می‌یابد. 

با این همه، تلاش‌ها برای کاهش وابستگی به دلار و ساختن سازه‌های مستقل برای بازرگانی و پرداخت، فرصت‌هایی برای رشد جنبش‌های مردمی و عدالتخواه در جنوب ارائه می‌کند. این روندها، با همه‌ی کاستی‌ها، نشان‌دهنده چالشی برای نظم عمومی جهانی زیر رهبری ایالات متحده است. 

بریکس مانند یک نهاد اقتصادی و ژئوپلیتیکی، نقشی در گشودن فضای نوین برای نبرد طبقاتی ارائه کرده است . در پهنه‌های جهانی، توسعه نوین و تلاش‌ها برای ایجاد ساختار مالی جهانی به چالش‌برانگیزان می‌پردازند. این کارها به طبقه‌های فرمانروا می‌شوند در عضو بریکس بوده، ولی با کاهش قدرت و نفوذ غرب و پدید آوردن فضا برای جنبش‌های مردمی در جنوب، فرصت‌هایی را فراهم کرده است. 

بریکس نه به اندازه زشت و امپریالیستی است که کنار گذاشته شود و نه به آن اندازه شود که ستایش شود . این بلوک، با همه ناسازگاری‌های درونی خود، دریچه‌های است به سوی دیروهای رهایی‌بخش از خاموشی بیرون آیند و تکانه دگرگونی می‌شوند. 

در پایان، برای برپایی جهانی برابر و رهایی واقعی خلق‌ها، باید هم تضادهای درونی بریکس را نقد کرد و هم از فرصت‌هایی که شکاف بریکس در نظم سرمایه‌داری جهانی فرمانروا آفریده است برای بسیج و سازماندهی نبرد مردمی و کارگری بهره می‌برد. تنها با آمیختن خرد و شور، نبرد طبقاتی درون مرزهای بریکس می‌توان برای گام به سوی جهانی عادلانه‌تر و برابرتر شود. برای همین ”چپ” بریکس نباید زیر پرچم ضدغربی بریکس بایستد، بل‌که با سیاست‌های مستقل باید به این همکاری بپردازد و هم‌زمان توده‌ها را علیه نظام سرمایه‌داری در این سازمان دهی کند.

خیزاب بریکس علیه سرکردگی غربی هرگز یک سونامی ضدامپریالیستی نخواهد شد، مگر این که راه اقتصاد غیرسرمایه‌داری در این امر در پیش گرفته شود. راه اقتصاد سرمایه‌داری، تنها زمانی در پیش گرفته می‌شود که هم‌سنگی نیروها را در این کشور به کارگران غیر کارگر و متحدانش می‌دهد. هم‌سنگی به طبقه کارگر و متحدانش زمانی رخ می‌دهد که «چپ» با سیاست‌های مستقل طبقاتی خود را در برابر سیاست‌های ضدسرکردگی غربی بریکس نکند. 

برچسب ها

اين نوشته را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذاريد

توجه: کامنت هایی که بيشتر از 900 کاراکتر باشند، منتشر نمی‌شوند.
هر کاربر مجاز است در زير هر پست فقط دو ديدگاه ارسال کند.

یک پاسخ

  1. سلام
    کاش این متن بلند ، پیش از نشر با نگاه مهربانانه ی یک ویرایشگر دلسوز آشنا شده بود تا اینهمه خوانش آن آزاردهنده نمی شد.
    فکر میکنم همین جمله کافی باشد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آگهی