به نظرم میرسد که واقعیّت هایی روشن برای بعضی از ما آگاهانه یا ناآگاهانه کتمان می شود. واقعا نمی توانم بفهمم که چطور می شود کسانی آنهم در مجمعی بسیار محدود مثل این گروه مجازی [ این نوشته در گروه : اتاق- ایران مدرنیته در تلگرام نوشته می شود]، کسانی که نوعا درک و فهم و قوّه ی ” تشخیص” نسبی یا مطلوبی دارند گرد هم آیند و روی ” واقعیّت ” یا واقعیّتهایی مناظره و یکی من و یکی تو بکنند که چند و چون آن ها مثل روز روشن است. واقعا چه باید گفت به کسانی که بنابر مَثَل معروف مثل کبک سر به زیر برف می کنند و واقعیّت ها را نمی بینند یا می بینند و کتمان می کنند و دائم تن می زنند.
آقا و خانم عزیزی که نظر مساعد دارید به سلطنت و پادشاهی پهلوی به هر دلیل شخصی، من یا بیشماری از ایرانیان اگر نظام پادشاهی را مانع تغییر یا تحوّل بنیادی جامعه میدانیم، این اصلا و ابدا انتخاب شخصی نیست. من به شخصه و بیشماری مثل من اگر پادشاهی ایرانی را سدّ راه تحوّل جامعه و گذر جامعه ی ایران به ” مدنیّت/ civilité ” میدانیم، مطلقا و ابدا این مخالفت اصلا” انتخاب سیاسی” نیست. یعنی اصلا و لااقل در نبرد امروز جامعه ی ایران که نبردی ( فرهنگی و سیاسی) ست، پادشاهی منطقا و بنابر عقل سلیم نمی تواند : مدلی سیاسی” برای جامعه ای ” مدنی/ سیویل” باشد که ایرانیان برای تحقق اش سد سال است کشته میدهند و محرومیّت می کشند و امروز هنوز بهاء بسیار سنگین می پردازند. اما برخی بر آنند و تبلیغ می کنند که فردای گذر از جمهوری اسلامی ایرانیان پای صندوق رای میروند تا مثلا میان ( پادشاهی یا جمهوری) یکی را انتخاب کنند. دوستان من! ایرانیان عزیز و رنج کشیده مشگل پیش روی ما مسئله ما اصلا صحبت از یک انتخاب یعنی انتخاب میان پادشاهی و جمهوری نیست.
خرد خود را بیدار کنید. مشگل ما نبردی خونین است میان تحقّق جامعه ی ” مدنی/ سیویل” و جامعه ای ” استبدادی. نبرد میان نظامی سیاسی سرکوبگر آزادی و حقوق مشروع شهروندان و استقرار حکومتی ست که برآمد اراده ی آزاد و بدون قیّم شهروندان آزاد و نه گوسفندان مطیع باشد. کسانی که بر این نظر، یعنی انتخاب میان پادشاهی یا جمهوری هستند، بطور قطع نه پادشاهی ایرانی و ویژگی های تاریخی و ساختاری آنرا می شناسند و نه نبرد لااقل این سی چهل سال اخیر را. یا می شناسند امّا هدفهای شخصی دیگری دارند. مثلا منافع شخصی شان در بازگشت سلطنت به ایران است که قهرا ما حرفی با آنان نداریم. اما شما که این سطور را می خوانید اگر در سمتی ایستاده اید که تصورتان بر آنست که پادشاهی می تواند بازهم انتخابی سیاسی برای جانشینی حکومت دینی حاکم باشد، فکر کنید به چیزی که نوشتم. فکر کنید به واقعات سیاسی سد سال گذشته و عمل کرد دو پادشاه پهلوی که دومّی مدعی بود ایران بزودی به تمدّن بزرگ میرسد. آخر ما تا کی می خواهیم مثل کبک سر به زیر برف کنیم و واقعیّت ها را نه بینیم یا ببینیم و همینطوری از کنارشان بگذریم و دائم این گروه و آن گروه را مسئول غلطیدن ایران در دامن ملّاها بدانیم.
عزیزان! چشم درک و فهم خود را باز کنید. واقعیّت ها را ببینید. با کتمان واقعیّت ها ما نمی توانیم ابدا چیزی را بسازیم. نمی توانیم از گندابی که تا خرخره در آن فرو رفته ایم بیرون بیائیم. بدانید و درک کنید که : ساختار پادشاهی ایرانی ” ماهیّتا” و بنابر ویژگی های تاریخی اش نظامی سیاسی ست که جامعه ای ” استبدادی/ دسپوتیک” ایرانی را مدیریّت کرده. جامعه ی ایران عصر پهلویها برغم تغییرات اش و به رغم دانشگاه اش و به رغم سازمانهای اداری نوین اش و به رغم ” اقتصاد دو رقمی اش” !!! به رغم خیابانها و ساختمانهای نوین اش و به رغم دلار هفت تومانی اش و به رغم چیزهای دیگر یعنی به رقم قاقالی های دیگر، اما و اما جامعه ی استبدادی/ دسپوتیک و غیر سیویل یعنی فاقد ” مدنیّت” بود. جامعه ی عصر پهلوی ها و سازمان سیاسی اش به تمام ضّد جامعه ای مدنی/ سیویل بود.
این نظر، نظر شخصی من یا کسانی مثل من نیست. این واقعیّت تاریخی ماست. چشم خرد خود را باز کنید و به خود اجازه دهید که بنابر ضابطه های خرد ببینید و به سنجید، بدانید که جامعه ی ایران از خیزش مشروطه و به ویژه از انقلاب ۵۷ ببعد افتان و خیزان و با فدا کردن پاک ترین جانها و اینهمه ویرانی با چنگ و دندان خواسته و می خواهد که ” جامعه ی مدنی/ سیویل” را برقرار کند. جامعه مدنی یعنی جامعه ای که اهرم های قدرت سیاسی در اختیار ” اراده ی آزاد و عقلانی” اعضاء جامعه است. اعضاء جامعه یعنی شهروندان. شهروندان یعنی تک تک آدمهایی که می اندیشند و بنابر ضابطه ی خرد تصمیم می گیرند. شهروند یعنی عضو ساده ی اجتماعی که سلول مشروعیّت بخش قدرت سیاسی ست. شهروندان اند که کس یا کسانی را در جایگاه قدرت ” دولت” می نشانند و به موقع او را پایین می کشند.
حاکمیّت سیاسی دموکرات حاکمیّتی ست که در قانون اساسی آن ” اراده ی آزاد و بدون قیّم شهروندان مشروعیّت بخش قدرت دولت است” یعنی قدرت سیاسی یا سازمان دولت مشروعیّت/ لژیتیمیته ی خود را از اراده و خواست همان سلول یا سلولها می گیرد که اسمش ” شهروندان” است یا ” ملّت”.
پس و بنابر ویژگی های ساختار پادشاهی ایرانی [ قاطی نکنیم پادشاهی اروپائی آنهم بعد از انقلاب فرانسه و بنام پادشاهی مشروطه کوچکترین قرابت یا مشابهتی با پادشاهی استبدادی ایرانی و مشخصا سلطنت پهلویها ندارد] پادشاهی ایرانی یعنی ساختار آن و درک و فهم ایرانیان از پادشاهی به نحو سنتی، مطلقا و ابدا چنین فهمی سیاسی یعنی ” پادشاهی مشروطه” نیست. زیرا شما که این سطور را می خوانید حتما حتما شاهد عینی آنها بوده اید. دیده و می بینید که حامیان سلطنت ایرانی چه می گویند و چه می کنند. پس بیدار شویم و چشم خرد را بگشاییم. ما یک راه بیشتر مقابل خود نداریم. که آن استقرار ” دموکراسی و لائیسیته” است. ارزشهایی که به ضرورت با جمهوری و برای ما، دقّت کنید می گویم برای ما، فقط با ” جمهوری” تحقق می یابد.
پاریس
۱ اوت ۲۰۲۵
م. ح. صدیق یزدچی




بنا برتعریف ،جامعه ی مدنی مجموعه ی نهادهای اجتماعی ، سیاسی ، اقتصادی و… است که جدا از دولت وگاه دربرابر ان قرار دارند مانند انجمن ها ، حزب ها ، سندیکاها ، صنف ها ، تعاونی ها، اقتصادهای غیردولتی و… گرچه برخی از این نهادها می توانند در نظام های غیر دمکراتیک هم وجود داشته باشند اما شکفتگی وتاثیر گذاری کامل ان ها در نظام های دمکراتیک ممکن می شود.نظام های توتالیتر جامعه ی مدنی را بر می چینند و همه ی نهادهای انرا تابع دولت یا حزب می کنند. در جامعه ی دمکراتیک مدرن همه ی شهروندان تابع و همونددولت شمرده می شوند با حقوق برابر ویکسان ، اما تفاوت های فکری ، فرهنگی و مذهبی و…. در جامعه ی مدنی تجلی پیدا می کنند. بی سبب نیست که هگل و مارکس از جدایی جامعه ی مدنی از دولت هم چون سراغاز دوران مدرن سخن می گویند .بنا بر این ،تعریف نویسنده از جامعه ی مدنی نا روشن و ناقص است.
به زبان دیگر کسانی که معتقدند که مردم میباید حق انتخاب بین سلطنت و جمهوری داشته باشند متوجه نیستند که تاریخ استبداد و نیت سلطنت طلبان امکان مشروطه شدن سلطنت همچون انگلستان یا سوئد رادر ایران غیر ممکن کرده است. اگر سلطنت طلبان به دموکراسی باور داشه باشند و در مشروطه خواهی خود صادق باشند میتوانند با انتخاب رضا پهلوی به عنوان رئیس جمهور به همان خواست برسند و به دور تسلسل استبداد در ایران پایان دهند.
با درود
واقعن چرا ؟
شاید ما هم مقصر باشیم ، جدیدن یک دانش ٱموخته علوم سیاسی که کارگر یک قهوخانه است ، مثال خوبی از جنگ تلویزیون و یخچال زده ، که می تونه درس خوبی برای ما باشه .
تا زمانی که نمونه زنده و ملموس و واقعی یک جامعه مورد نظرمون را نتوانیم نشان دهیم ، این جامعه اتوپیایی خودمون را به جامعه ۵۰ سال پیش ” پادشاهی ” خواهیم باخت.
با ٱرزوی سلامتی