در مزیت پایین کشیدن فتیله جنگ نیروهای سناریوی سیاه! – محمد جعفری

اینکه اوضاع جهان طوری شده است که مردم متمدن جهان بتوانند رژیم های اسرائیل، آمریکا و ایران را به آتش بس وادار کنند، خودش یک پیروزی برای کسانی که خواهان قطع این جنگ بودند، محسوب می شود. این آتش بس تا چه حد پایدار می ماند، یا مساله فلسطین چه می شود و…، بستگی به مولفه های زیای دارد که اساسی ترین آنها نقش طبقه کارگر، کمونیست ها و مردم متمدن جهان است. اینکه وضعیت متغیر کشمکش های اسرائیل، آمریکا و ایران و مبارزه مردم با آنها در آینده به چه صورت خواهد بود، را ازهم اکنون نمی توان با دقت پیش بینی کرد. اما با گذشت هر مرحله از این کشمکش ها، چهره بی نقاب جریانات سناریوی سیاه یعنی سلطنت طلبان، ناسیونالیست های کُرد و حزب کمونیست کارگری ایران، عریان تر می شود. جست و خیزهای آنان برای حمله اسرائیل و آمریکا به ایران در این مدت، به وضوح حقانیت هشدار ما در مورد نقش مخرب و ماهیت ارتجاعی این جریانات را اثبات کرد. آنها در نقطه مقابل ارادۀ مردم متمدن دنیا، طبقه کارگر و کمونیست ها که با اعتراض و مبارزه برای حفظ جامعه مدنی نقش ایفا کردند؛ قرار گرفتند.

مردم متمدن در طی این مدت، بار دیگر با فعالیت های قابل ستایش خود، توانستند فتیله آتش جنگ مذهبی نیروهای مرتجع را تا اطلاع ثانوی پایین بکشند. اما نباید به این سطح از دست آوردها اکتفا نمود، بلکه باید شعله آتش جنگ های مذهبی، ناسیونالیستی و بورژوایی آنان را برای همیشه خاموش کرد. تمرکز این مقاله بیشتر روی نقد جریانات یاد شده است که بی شرمانه در کمپین اسرائیل و آمریکا شرکت کردند. اگر چه نامبردگان تا اطلاع ثانوی دکانشان تخته شده است، اما این ها از جنسی هستند که ماهیتاً در صورت ضعف جنبش های مردمی و آزادیخواهانه، و بالا گرفتن تنش های منطقه در پیچ بعدی، دوباره در رکاب اسرائیل و امریکا خواهند بود.

موضوع جنگ متفاوت ما طبقه کارگر و کمونیست ها با جمهوری اسلامی

از زوایای متعدد می توان به حمله یازدهم ماه ژوئن اسرائیل به ایران پرداخت و تجزیه و تحلیل کرد که هر کدام در جای خود ضروری و حایز اهمیت است. من از زاویه موضوع جنگ متفاوت طبقه کارگر و کمونیست ها با جمهوری اسلامی ایران و با کل جنبش اسلام سیاسی که از بیخ و بن با موضوع جنگ مذهبی اسرائیل و اعاده ابر قدرتی آمریکا بر جهان، از کانال مخالفت با رژیم اسلامی، متفاوت است به این رویدادها می پردازم. شروع از این نقطه عزیمت برای ورود به این مساله و مداخله علیه این جنگ، مهم است، چون بدون تاکید بر این تفاوت ها، چه کسی چه چیزی می گوید اهمیت خودش را از دست داده و مشخص نمی کند، ارکان آنچه گفته می شود اصولی و منطقی بوده و یا تبلیغات بی پایه است.

بنظر من هر موضع گیری اصولی در ارتباط با حمله یازدهم ماه ژوئن اسرائیل و آمریکا به ایران، باید آن را به مساله فلسطین نقب بزند و در بر گیرنده راه حل عادلانه به این معضل تاریخی مردم خاورمیانه باشد. اسرائیل برای منحرف کردن مردم از توجه به مشقات مردم فلسطین، احتیاج به این جنگ داشت، بعلاوه این جنگ وسیله ای برای اعاده هژمونی رو به تضعیف آمریکا در مقابل حریفان در حال رشد، چین، روسیه و شرکای تا دیروز ایشان یعنی اروپا است. بنابراین، موضع گیری جریاناتی که از این نقطه عزیمت شروع نکرده و به عبارت “ما هر دو طرف این جنگ را محکم می کنیم” اکتفا می کنند، به ریشه های این زخم عفونی و پاسخ عادلانه به بحران خاورمیانه که اسرائیل و آمریکا بانی آن هستند، دست نمیبرد. در ذیل توضیح می دهم که این موضع گیری چند ایراد اصولی دارد:

 یکم، موضع “ما هر دو طرف این جنگ را محکم می کنیم” شفاف نمی گوید که این حمله اسرائیل به ایران اساساً برای منحرف کردن اذهان عمومی از پرداختن مستقیم به مساله فلسطین و میزان جنایتی است که اسرائیل و متحدینش طی ۷۳ سال گذشته علیه این مردم مرتکب شده اند. موضع “ما هر دو طرف این جنگ را محکم می کنیم” دفاعی است، گویا ما دیروز مبارزه با جمهوری اسلامی و جنبش اسلام سیاسی شروع کردیم، و مبادا جریانات سناریوی سیاه که در این جنگ طرفدار بی جیره و با جیره اسرائیل و آمریکا بودند، جریاناتی که تا دیروز در آخور جمهوری اسلامی می خوردند و امروز به همین منظور (از آخور آمریکا خوردن) جانب اسرائیل و آمریکا می گیرند، جرات کنند ما را متهم به سازش با جنبش اسلام سیاسی (حماس و غیره) کنند. ما کمونیستها در زمینه مبارزه با رژیم جمهوری اسلامی، به هیچ احد الناسی بدهکار نیستیم. دوما شعار “ما هر دو طرف را محکوم می کنیم” از یک موقعیت متساوی شروع می کند و توضیح نمی دهد که وقوع این جنگ اساساً بخاطر قلدری آمریکا و ضرورت تداوم ظلم بر مردم فلسطین توسط حکومت صهیونیستی اسرائیل است، این تبیین، آمریکا و اسرائیل را هم وزن حماس و حوثی‌های یمن هم ردیف  قرار می دهد، و این یعنی قیاس نادرست، فیل و فنجان است. مهم تر از اینها، سنجاق کردن تاریخ ترورهای جمهوری اسلامی به موضوع طرفداری از اسرائیل، اگر سفسطه بازانه و تبهکارانه نباشد، مکانیکی و فراموش کاری است. این نیروها ظاهرا به یاد ندارند زمانی که ما سفارت های جمهوری اسلامی را بخاطر سنگسار زن و اعدام کمونیست ها مورد حمله قرار می دادیم، این کشورهای “ناجی سلطنت طلبان” اروپایی متحد اسرائیل ما را به جرم پاشیدن رنگ به درب و پنجره های لانه جاسوسی رژیم اسلامی، دادگاهی و جریمه می کردند تا به جمهوری اسلامی خسارت وارد نشود. لذا مشروع نشان دادن این جنگ به بهانه ״کمک به مبارزه مردم ایران با رژیم״، واقعی نیست، فریب کاری و دشمنی با آنان است. جمهوری اسلامی ایران در بیست سال اول حاکمیت اش بیش از امروز کمونیست می کشت، زن سنگسار می کرد و مرگ بر اسرائیل و آمریکا می گفت، ولی هیچ کدام از این هایی که امروز داعیه کمک به مردم ایران دارند، نه تنها به مذهب، بلکه به جنبش اسلام سیاسی هیچ نقد اصولی نداشتند. بین اینکه سلطنت طلبان، ناسیونالیست های کُرد و حزب کمونیست کارگری ایران می گویند: ” بالاخره باید مردم تکلیف رژیم روشن کنند”، با اینکه کمونیست ها و طبقه کارگر می گویند باید مردم تکلیف رژیم روشن کنند؛ زمین تا آسمان تفاوت هست. معنی باید (مردم تکلیف رژیم روشن کنند) برای کمونیست ها این است تا به این جنگ نه گفت، آن را محکوم کرد و در مقابل آن ایستاد؛ زیرا این جنگ و ادامۀ آن به ضرر مبارزه مردم با رژیم است. اما معنی آن برای نیروهای سناریوی سیاه این است که این جنگ و ادامۀ آن، رژیم را در برابر مردم تضعیف می کند و به این خاطر به مبارزه مردم می کند تا “بالاخره” مردم خودشان تکلیف رژیم را مشخص نمایند. شاید تفاوت این “بالاخره” باید مردم تکلیف رژیم روشن کنند ها، در قلمروی سیاست زیاد متناقض به نظر نرسد، اما ادعای “این جنگ به مبارزه مردم کمک می کند…” با متد حقیقت گویی و حقیقت جویی، یک دره عمیق تفاوت هست که پروکاتورهای طرفدار این جنگ با هیچ سفسطه و مبهم گویی و پروکاسیونی نمی توانند آن را پر نمایند.

دوم، هدف از ضدیت با این جنگ، باید این باشد که هر دو طرف: هم جنبش صهیونیستی و هم اسلام سیاسی بازنده باشند. جمهوری اسلامی به منظور مشروعیت دادن به نظام سرتا پا جنایتکارش و ادامه بقا، از ستم تاریخی بر مردم فلسطین سوء استفاده میکند. هیچ کسی حق ندارد بدلیل آویزان شدن جمهوری اسلامی به مساله فلسطین، حقانیت مبارزه این مردم علیه تبعیض و اشغالگری اسرائیل را انکار کرده و زیر سئوال ببرد. در مقابل نیروهای سناریوی سیاه، ما باید تمام توان خود را که خمیرمایه آن کم نیست، به کار گرفته تا طرفین نتوانند از محل مساله فلسطین، اذوقه و به بهانه، یکی برای خامنه ای و حماس؛ و دیگری برای اسرائیل و آمریکا برای خود اعتباری کسب کند. پیروزی فرضی ایران سناریوی سیاه نمی آورد. تقویت موقعیت جمهوری اسلامی را نمی شود با سناریوی سیاه یکی گرفت. اسرائیل برعکس رسما اعلام کرد هدف جنگ رژیم چینج (سناریوی سیاه) است. اسرائیل و آمریکا به چه میزان دشمن مردم غزه هستند، به همان اندازه دشمن مردم، کارگر، کمونیست و هر کسی هستند که از آزادی مردم فلسطین دفاع نماید. اسرائیل و آمریکا که زیر فشار اعتراضات مردم آزادیخواه جهان قرار گرفته اند، برای نجات از باطلاق خود ساخته، در فکر توطئه و جا خالی دادن و دست آویزاند. پس تعمیق بحران برای رِژیم حاکم بر اسرائیل به این خاطر است که نه قصد حل عادلانه مساله فلسطین دارد و نه قدرت زیر فرش کردن آن با نسل کشی و پاکسازی قومی مردم فلسطین. حمله به ایران، بدلیل سابقه مبارزه مردم با حکومت اسلامی، یک سوژه عوام پسند برای نیل به این هدف کثیف اسرائیل و توجیه خوبی برای نیروهای سناریوی سیاه و هواداران این ارکستر است. به این خاطر در همچنین سناریوهایی، ما باید از کلماتی مانند “نه به جنگ” بدون اشاره به مصرع بعدی و توضیح، نکات فوق الذکر، خوداری کنیم. این  شعار به تنهایی مبهم، گنگ و فیل و فنجان در یک سطح قرار دادن است. این ها از زاویه منافع رژیم خود، احتیاج به تداوم این کشمکش ها دارند- تا گریبان خود را از بحران ایدئولویکی و هویتی شان رها کنند.

موازین و فلسفه پوچ: منع تولید سلاح اتمی 

عبارت کلیدی در مناقشه و پروپاگاند اسرائیل و آمریکا علیه رژیم جمهوری اسلامی، عبارت “ایران حق تولید سلاح هسته ای ندارد” است؛ و نه مساله چگونگی رابطه مردم و رژیم حاکم بر ایران، و این جالب است که آمریکا خودش اولین کشور تولید کننده و به کارگیرنده سلاح اتمی در جهان است، که دیگران را به این جرم محکوم می کند! لذا داور مناسبی برای اینکه چه کشوری حق تولید سلاح اتمی دارد یا ندارد نیست، این ریاکاری محض است. محکوم کردن هر کشوری به جرم تلاش برای تولید سلاح هسته ای توسط دارندگان سلاح هسته ای، یک تلاش صادقانه نیست، یک سیاست دبل استاندار، گردنه گیری (فقط آمریکا و متحدین آن حق سلاح هسته ای دارد) است. تنها با منطق زور می توان دیگران را از داشتن چیزی منع کند که خودش آن را دارد. این دست کم گرفتن شعور بشریت است که یک شارلاتان مانند ترامپ ادعای کدخدایی ״منع تولید سلاح اتمی״ را دارد. سفسطه “من عاقلم و می دانم از سلاح هسته ای چگونه استفاده کنم، ولی دیگران عقل استفاده از سلاح اتمی  ندارند”، موازین و قواعد “بُلین” قلدرمنشانه بین المللی است. این یعنی چه “شما (تعدادی از کشورهای کمتر توسعه یافته) نمی توانید و نباید سلاح اتمی داشته باشید؛ ولی ما (کشورهای توسعه یافته)” حق داریم؟ آیا نباید به این تئوری دابل استاندارد و غیر قابل تعمیم و به کسانی که این فتوای ترامپ ها را نشخوار می کنند، خندید؟ با موازین دابل استاندارد نمی توان با جمهوری اسلامی مخالفت اصولی کرد، چون معیار مخالف از معیار جمهوری اسلامی بهتر نیست. مشخص است که با سلاح اتمی پیاز خرد نمی کنند، خیار پاک نمی کنند، بالاخره تولید آن برای کشتار جمعی در ابعادی وحشتناک است که خود آمریکا در هیروشیما و ناکازاکی به کار برد. پس سلاح اتمی چه در دست “عاقلی״ مانند ترامپ؛ و یا ״احمقی״ مانند خامنه ای باشد، کار برد آن یکسان است. کسی که می گوید من آن را دارم ولی هرگز بکارش نخواهم برد، هذیان می گوید. چون شما چرا باید وسیله ای که به درد نمی خورد، به کسی زیان نمی رساند و ابداً از آن استفاده نمی کنید ، تولید کنید؟ بالاخره سلاح هسته ای دست هر کسی باشد استفاده از آن برای کشتن یا ترساندن دیگران است. و اگر شما به خود حق داشتن سلاح اتمی “برای صلح جهانی” می دهید، با کدام منطق ادعای منع تولید سلاح هسته ای برای دیگران را دارید؟  اگر داشتن آن فقط برای ترساندن دیگران است، خُب، با این معیار، باید به دیگران هم حق داد که شما را به ابزار سلاح هسته ای “برای صلح جهانی” بترسانند. این تئوری ” من چون فهم دارم؛ عاقلانه مردم را می ترسانم” فقط بدرد اپوزیسیون پرو ناتو رژیم ایران می خورد و نه انسان شرافتمندی که داری استاندارد واحد است. اراجیف آمریکا- اسرائیل در مورد حق داشتن و نداشتن سلاح هسته ای ایران، شاید لمپن هائی مانند سلطنت طلبان، ناسیونایست های کُرد و حککا را قانع کند، اما برای انسانی که معیار و اصول متساوی برای همه کشورها قائل است، بیش از حد مسخره است. لذا صورت مساله اصولی این است که باید هیچ کشوری به سلاح اتمی دسترسی نداشته باشد. 

مسخره تر از این ها، سیاست کنونی کشورهای عضو ناتو است که خودشان در حال افزایش چند در صد بودجه نظامی هستند. در حالی که قاعدتاً این سیاست بین المللی باید “نیاز به دفاع از خود” را کاهش داده بود. بعکس، همه در رقابت با هم در حال تجهیز بیشتر خود هستند. با این اوصاف، انتهای این فلسفه (من حق سلاح هسته ای دارم شما ندارید)، فقط فلسفه فرهنگ گانگستر گاوچران های آمریکایی است که گویا ایشان با منطق زور (هفت تیر) دنیا را خواب نما کرده که بله چون ایشان عقل دارد و بلد است از سلاح اتمی استفاده نماید، باید برادران کوچک تر به دستور او گردن نهند. زمانی که از نقش مخرب استفاده از سلاح اتمی صحبت می کنیم، با معیار واحد، فرق نمی کند که این سلاح در دست دیوانه یا عاقل است، ماهیت استفاده از آن یکسان، یعنی دیوانگی و جنایت، است.

اگر آمریکا، اسرائیل و متحدین آنها در پروپاگاند “خطر سلاح هسته ای ایران” هر چند گاهی هم به نقص حقوق بشر رژیم فاسد جمهوری اسلامی اشاره می کنند، تنها برای این است تا مشروعیت سیاست آقا بالا سر آمریکا، تحت نام (منع سلاح اتمی توسط ایران)، توجیه شود و هیچ ربطی به نقص حقوق انسان کارگر، کمونیست و زن در جامعه ندارد. پس در مورد حق داشتن یا نداشتن تولید سلاح هسته ای، تا مبنای قضاوت، این موازین و قواعد دابل استاندارد بین المللی “من حق دارم شما حق ندارید” باشد، جهان یک روز صلح و امنیت کامل برای همه مردم، به چشم خود نخواهد دید. 

از همین رو، ما به پوچ بودن و غیر قابل تعمیم بودن موازین آمریکا و اروپا در مورد حق داشتن یا نداشتن تولید سلاح هسته ای یک کشور پی می بریم. انسان صلح طلب واقعی، فهیم و نه اشخاص کوتاه نظر و کارتونی؛ مانند سلطنت طلبان، حککا و ناسیونالیست های کُرد که برای تحقق سناریوی سیاه و یوگسلاویزه کردن ایران، کاسه داغ تر از آش زیر این پرچم جمع شده اند، باید اول تکلیف خود را با این موازین و قواعد دابل استاندارد  بین المللی روشن کنند، تا بتوان با یک معیار اصولی و قابل تعمیم، یک کار اساسی و اصولی برای منع سلاح هسته ای انجام داد. 

اصل ماجرا

گفتم اصل ماجرا این است که حکومت فاشیست اسرائیل هیچ وقت در تاریخ پر از جرم و جنایت اش به اندازه سال جاری زیر فشار اعتراضات مردم متمدن جهان قرار نگرفته است. این فشارها و هزار مولفه دیگر منطقه ایی و بین المللی فضا را به او تنگ کرده که دیوانه وار به هر سوی و به هر کسی که به این نسل کشی اعتراض داشته، حمله ور شود. نظر به اینکه، اساس سیاست حکومت فاشیست اسرائیل بر مبنای قومی و مذهبی بنا شده، لشکر کشی های او به ضررش عمل می کند. مثلاً چند دهه قبل زمانی که در صبرا و شتیلا همچون امروز در غزه جنایت می کرد، آن زمان مردم کشورهای اروپایی، تقریباً یا بی تفاوتی نسبت به طبقه حاکم اسرائیل برخورد کردند. در آن دوره کشورهای حامی اسرائیل بیشتر از امروز، به بهانه ی “آنتی سمیتیسم” ساده تر می توانستند هر مخالفی را به دیوار بچسبانند. ولی امروز به یمن مبارزه میلیون ها انسان شرافتمند، علاوه بر خیابان های جهان، حتی در پارلمان ها به این نسل کشی اعتراف و اعتراض می شود. وجدان بیدار بشر صلح دوست در همه جا به درست میان کشتار کودکان فلسطینی، به هر بهانه ای، با کشتن هر کودک دیگری در دیگر نقاط دنیا؛ فرق نمی گذارد. به این خاطر است که حتی شخصیتهایی که معمولاً بورژوازی برای روز مبادا آنان را برجسته می کند- از سوئد تا آفریقا به کمپ اعتراض به نسل کشی اسرائیل پیوسته اند. کشورهای اسپانیا، آفریقای جنوبی، ایرلند و… اعلام کردند که فلسطین را همچون یک دولت مستقل در کنار اسرائیل به رسمی می شناسند. این فاکتورها چند دهه قبل به این صورت نبودند. اساساً فشارهای اعتراضات مردم متمدن جهان، امکان مانور و شانتاژ اسرائیل علیه مخالفان را از او سلب کرده است. اسرائیل (با شنیدن این صدای پای مردم) دیگر در غزه نمی توانست مانند گذشته به نسل کشی و نژادپرستی ادامه داده و مورد تنفر عمیق عمومی قرار نگیرد. منظور من این نیست که اسرائیل هم اکنون قدرت هیچ جنایت دیگری ندارد. اسرائیل سایه امریکا است، و امریکا هر چند تیغ اش ببرد، اسرائیل هم به همان اندازه. اما موقعیت خود امریکا هم مانند گذشته نیست. تیغ ابرقدرتی امریکا هم در مقابل قطب های مانند چین و روسیه و به درجه ای اروپا کند شده و نفوذ کلامی که در جنگ خلیج و حمله به عراق (به بهانه سلاح کشتار جمعی صدام) داشت، اکنون ندارد. در عوض می خواهد با کیس ״ایران هسته ای״، صورت خود را سرخ نگاه دارد.

من فعلاً بیش از این قصد تجزیه و تحلیل چگونگی رقابت قطب های رقیب با هم در آینده جهان به چه صورتی خواهد بود را ندارم. فقط به برخی از نشانه هائی که باعث حمله اخیر اسرئیل-آمریکا به ایران شد، کوتاه اشاره کردم. خواستم نکاتی را روشن کنم که رژیم فاشیت اسرائیل چگونه زیر فشار اعتراض بین المللی بوده و برای فرار از این وضعیت، طرح حمله به ایران را اجرا کرد- تا از زیر بار این فشارها جا خالی دهد. در آینده اسرائیل تا چه حد می تواند به بهانه حماس یا داستان سلاح هسته ای ایران و یا هر مورد دیگر، بحران آفرینی کند، موضوع مباحث آینده است، اما روندهای جاری طوری در حرکتند که نمی تواند جلوی اعتراض بشر متمدن به این جنایت ها را بگیرد. چنانکه یکی از بازنشستگان ارتش اسرائیل می گفت: “بالاخره جنگ تا کی؟ ده، بیست، پنجاه یا صد سال؟ قرار بود اسرائیل جامعه ای شود که در آن مردم در امنیت، صلح و صفا و با کرامت با هم زندگی کنند. الان هیچ کدامشان وجود ندارد. اگر ما زمانی در چشم مردم جهان همچون قربانیان بودیم، اکنون مانند مجرم و قاتل کودکان فلسطین” شناخته می شویم. حرف های این ارتشی بازنشسته، حرف کسانی در اسرائیل است که یک جو شرافت انسانی دارند. در نتیجه، اسرائیل با حمله به ایران قصد خاموش کردن این صداها را داشت تا به خیال خودش این صورت مساله را دور بزند. حکام اسرائیل برای تن ندادن به حل عادلانه مساله فلسطین همیشه در تدابیر عوض کردن صورت مساله بوده اند تا به کمک ابزار جنگ، گریبان خود را از دست مردم معترض جهان خلاص نماید. در مواقع دوران های بحرانی، جنگ و سرکوب گزینه نهایی تمام حکومت های بورژوایی است.

در اینکه هر دو رژیم جمهوری اسلامی و حکومت صهیونیستی به لحاظ مذهبی دشمن استراتژیک هم دیگرند، شکی نیست. ایستگاه بعدی تداوم این استراتژی مذهبی ضد یهودی جمهوری اسلامی و ضد اسلام و ضد عرب اسرائیل کجا خواهد بود، به مبارزه ما با هر دو قطب این جنبش های ارتجاعی و سمی در منطقه و در جهان بستگی دارد. اینک به مولفه های پیشبرد این استراتژی ها برای طرفین که بسیار به ضرر آنان تغییر کرده و در طی پروسه تاریخی هر روز بیش از روز پیش مشکل آفرین تر شده است، کوتاه اشار می کنم.

زمانی که رژیم جمهوری اسلامی سر کار آمد، مرگ بر آمریکا و مرگ بر اسرائیل؛ برای رژیم ایران مصرفی داشت و از کانال آن شعارها نان می خورد و مردم را جمع می کرد. شعار “مبارزه با شیطان بزرگ”، نه تنها برای توده های خرافاتی مسلمانان تازه به قدرت رسیده، بلکه برای حزب توده، چریکهای فدایی خلق و نهضت آزادی… قرب و احترامی داشت. شعار “ما با شیطان بزرگ هرگز مذاکره نمی کنیم”، ابزار سرکوب رژیم تازه سر کار آمده جمهوری اسلامی برای زهر چشم گرفتن از مخالفان بود. با تمام شدن ماموریت اسلام سیاسی، یعنی به شکست کشاندن انقلاب، دیگر این شعارها برای جناح های مختلف بورژوازی- چه در قدرت و چه در آپوزیسیون، دردسر آفرین و دست و پاگیر شد. از آن زمان هر کدام از جناح ها به موازات منافعش در فکر از دستور خارج کردن این شعارها است. اکنون رژیم ایران از خدا میخواهد که ״شیطان بزرگ״ در میز مذاکره راهشان دهد. مهم ترین ارکان، اصول و استراتژی جمهوری اسلامی حتی برای خودشان هم بی اعتبار شده است. پس حمله اسرائیل به ایران بخاطر این نبود که گویا ایران فشار عظیمی روی موجودیت او و آمریکا دارد؛ و آنها برای کاهش این فشارها مجبور به خلق این بحران خطرناک در منطقه شدند. علاوه بر رژیم ایران، برخی از حکومت های مرتجع خاورمیانه که قبلاً وجود اسرائیل را به رسمی نمی شناختند و با او همکاری نمی کردند، اکنون در مقابل جنایت اسرائیل سکوت خفت باری پیشه کرده اند. ظاهراً آنها ممنون اسرائیل هستند که خودشان به رسمیت شناخته شده و هنوز مورد تعرض اسرائیل جهت ضمیمه شدن به اسرائیل قرار نگرفته اند. با این اوصاف، مشکل به رسمیت شناختن اسرائیل از تیررس اما و اگر خارج شده و همچون دولتی در کنار دولت فلسطین مورد قبول همه طرفین نزاع است. ضرورت این حمله ناشی از این بود که حکومت اسرائیل نه می خواهد مساله فلسطین عادلانه حل کند و نه توان خاموش کردن آن دارد، و برای خروج از این بن بست، به توطئه حمله به ایران پناه برد. ضرورت ایجاد تعمیق بحران جاری در منطقه برای اسرائیل جهت منحرف کردن افکار عمومی، حاشیه ای کردن آن و موجه نشان دادن جنایت اسرائیل در غزه است.

در این مدت عزیزی به من گفت: “بزرگان جنبش صهیونیستی برنامه الحاق غزه به اسرائیل را داشته و اسرائیل از این پروژه کوتاه نمی آید، گفت اسرائیل هر چه که خواست انجام داد، غزه را درب و داغان کرد، و برای الحاق سایر مناطق فلسطین به اسرایئل، استراتژی دارد و و عجله ای هم نمی کند”. من بعکس این دوست عزیز فکر می کنم مساله به این سادگی ها نیست. من فکر می کنم هر کسی هر برنامه ای دارد یک مساله است و عملی شدن آن برنامه در جهان امروز یک چیزی دیگر. برای مثال ممکن است در میان جنبش اپوزیسیون پرو ناتو و نیروهای سناریوی سیاه مانند پهلویست ها، کسانی رویای دوران هخامنشی و کوروش در سر داشته باشند، یا ناسیونالیسم ترک، رویای دوران عثمانی. حتی تا چندی پیش، عبدالله اوجلان نقشه کردستان برزگ داشت. اما اکنون برای اینکه در پارلمان ترکیه در قدرت سهیم شود؛ نقشه کردستان بزرگ پیشکش، حتی شعار استقلال کردستان ترکیه هم کنارگذاشته. پس استراتژی بزرگان جنبش صهیونیستی مربوط به یک دوره متفاوت بود. شرایط جهانی امروز آمادگی و زمینه متحقق شدن این نقشه های شوم را از دارندگان آنها سلب کرده است. البته تا اسرائیل بخشی از آمریکا بوده و تا آمریکا تماماً داعیه ابرقدرتی خود را از دست ندهد، هنوز ظرفیت جنایت و نسل کشی و بحران آفرینی در منطقه را دارد. اما زمان به آن سوی دیگر می چرخد. هر روز میدان مانور آنها تنگ تر می شود. دنیای امروز، دنیای زمان جنگ اول خلیج و داستان پوچ “سلاح های کشتار جمعی صدام حسین” نیست. 

تیغ دو لبه سیاست هم زمان علیه رژیم های ایران و اسرائیل 

ما باید به پیچیدگی واقعیت های شرایط مبارزه خود آگاه باشیم که مبارزه همزمان علیه جمهوری اسلامی و میلیتاریسم و حمله نظامی اسرائیل و ریختن بمب بر سر مردم و حمله آمریکا به ایران، تیغ دو لبه است. از طرفی باید اجازه نداد رژیم آبرو باخته جمهوری اسلامی، از این وضعیت به سود بقای رژیم اش از اعتراضات مردم به قلدری اسرائیل و آمریکا؛ برای جنبش اسلام سیاسی بهره برداری و آبرو بخرد؛ و از طرف دیگر، هم باید به دامی که نیروهای سناریوی سیاه برای به لجن کشیدن انقلاب کارگری و آینده مردم ایران، پهن کرده اند نیافتاد. قطب نما و شاخص تشخیص اینکه به چه چیزی در این وسط باید اعتراض نمود و چگونه با ساز نیروهای سناریوی سیاه هم نرقصید، تنها ازعهده متد کمونیستی برمی آید. مردمی که قطب نما کمونیستی نداشته باشند، شوربختانه فکر میکنند که این جنگ به سود آنان است، بدلیل اینکه خودشان متحد نشده تا رژیم را براندازند، انداختن او را به دست سربازانی مانند نتانیاهو و ترامپ سپرده اند! این تبیین اگراز سر نادانی محض نباشد، توهم محض است. هر جنگی که با از بین بردن ساختارهای زندگی مردم، بیمارستان ها، قطع برق و اختلال در راه و ترابری، بخواهد رژیم ایران را ساقط کند، نه تنها منجر به انقلاب و آزادی مردم نمی شود؛ بلکه این ها اقداماتی علیه انقلاب طبقه کارگر و امنیت و آزادی میلیونها انسان در ایران است. وقتی که شیرازه جامعه مدنی و زیرساخت ها از بین بروند؛ زمینه مادی انقلاب کارگری هم از بین می رود. در سناریوی سیاه، جریانات گانگستری رشد می کند. ناسیونالیسم رشد می کند. جنبش های مذهبی رشد می کنند. فرهنگ انتقام جویی رشد می کند. هر منطقه ای برای خود یک کدخدا منصوب میکند. وحدت طبقاتی که لازمه پیروزی طبقه کارگر بر هرج و مرج است، از بین می رود. نمونۀ تاریخی آنچه ما سناریوی سیاه می نامیم فراوانند. نزدیک ترین آنها به ما کشورهای عراق و یوگسلاوی بودند که بمحض اینکه شیرازه جامعه مدنی آنها از هم پاشید، تفرقه ملی و مذهبی از هر کوی و برزنی سر بلند کرد و بنام صرب، بوسنی و هرزگوینا، کروات و غیره، به جان هم افتادند. اگر به سبک اسرائیل و آمریکا رژیم ایران سرنگون شود، این سناریوی سیاه محتمل است. و به این خاطر، باید هوشیار باشیم و تمام درایت خود را به کارگرفته تا مانع وقوع این سناریوی سیاه شویم. 

نیروهای اپوزیسیونی که اکنون با توهم به اینکه اسرائیل و آمریکا رژیم ایران را سرنگون و جامعه را تحویل مردم خواهند داد، باید افشاء و رسوا کرد. پیش شرط پیروزی مردم در گرو عبور از این تصور مالیخولیائی است. همین امروز باید به جامعه گفت که بمباران تهران باعث تقویت مبارزه مردم برای خلاصی از شر جمهوری اسلامی نخواهد شد، این اتفاقًا برنامه ای است برای اینکه مردم کنار گذاشته شوند، مانع از دست بردن به ابزارهای کلاسیک کمونیستی برای کسب قدرت سیاسی شوند و طبقه کارگر برای سرنگونی رژیم گمراه نمایند. عراق زمان صدام را به یاد داریم که احزاب شیعه و ناسیونالسیت بیشتر رشد کردند و آنها سر کار آمدند که آخرش این است که همه می بینیم. فلسفه این هشدارها که باید سنجیده، فهمیده و با درایت عمل کردن ها، برای جلوگیری از وقوع سناریوی سیاه در ایران است. در ثانی این صد در صد نیست که به این صورت جمهوری اسلامی سقوط کند. چون رژیم هم روی میزان تنفر مردم تحقیر شده توسط اسرائیل و آمریکا سرمایه گذاری می کند. او هم به این مساله آگاه است که اگر با این موج نارضایتی خود را تعریف کند، نزد توده های ستمدیده منطقه اعتبار کسب می کند. لذا باید مردم را به عواقب کاری که می کنند آگاه کرد. 

نتیجه

پائین کشیدن فتیله جنگ (بمباران) اسرائیل و آمریکا علیه مردم ایران، نشانه درجه ای از پختگی، اصالت و پراتیک آگاهانه مردم متمدن دنیا، کمونیستی های جامعه در کل و احزابی مانند حزب حکمتیست (خط رسمی) است. این جنس از پراتیک انسان های غیر متحزب و احزاب به هر میزانی که بود و در هر ظرفی که ارائه شد، نقطه روشنایی در دل این سناریوی تاریک بود. این درجه از آگاهی و رادیکالیسم سوسیالیستی نشان داد که دنیا تنها ماتریال نیروهای سناریوی سیاه نیست، برعکس خمیرمایه، زمینه و امکان رشد جنبش کارگری و سنت ها و راه حل کمونیستی هم دارد. اگر پراتیک این کمونیست های جامعه در راس افق مردم نبود، امروز مردم مانند حککا و پهلویستها و باندهای قومی برای حمله اسرائیل و آمریکا به ایران هلهله می کشیدند. این واقعیت دارد که در شرایط بلبشویی که نیروهای سناریوی سیاه ایجاد کرده بودند، خلاف موج شنا کردن و گوش شنوا پیدا کردن سهل نیست. زیرا خود رژیم طی ۴۶ سال گذشته، زمینه های به قهقرا رفتن جامعه را به وجود آورده است. مردم در اختناق و در صورت نداشتن آزادی بیان، ممکن است کورکورانه فکر کنند که بمباران اسرائیل و آمریکا، برای آنان فرصت ایجاد می کند. اما واقعیت این است که در صورت وقوع سناریوی سیاه، نه دوست مشخص است و نه دشمن. همه دشمن هم دیگر می شوند. به فرض محال اگر هم رژیم اینگونه سقوط کند و اگر از تمدن و بنیادهای جامعه چیزی باقی مانده باشد، حکومتی بدتر به مردم تحمیل می کنند که از نظر تامین رفاه، آزادی، حرمت و کرامت انسان کارگر، فرقی با جمهوری اسلامی نخواهد داشت. تازه در برخی موارد شاید مشکل آزادی خواهان پیچیده تر شود؛ چون فعلاً مردم به درجه ای دوست و دشمن خود را تا آنجائی که به رژیم اسلامی مربوط است، می شناسند. اما با تحمیل سناریوی سیاه جدید به جامعه ایران، دشمن تا مدت ها در لباس دوست ظاهر خواهد شد و جامعه را فریب خواهد داد. به این دلائل نباید در مبارزه علیه پرسناژهای این سناریوی سیاه تردید داشت. 

هر فردی در هر موقعیتی و با هر میزان نیرو و ظرفیت و نفوذ کلام، موظف است که علیه نقشه های شوم نیروهای سناریوی سیاه مبارزه کند. این جنس از پراتیک و این مقابله در نهایت جنبش کارگری-کمونیستی را برای دفاع از زندگی، امنیت و انسانیت و آزادی تقویت می کند تا در سطح کلان پایه های صف ما محکم تر شده و بتوانیم اسرائیل و امریکا را مهار کنیم، و خود تکلیف رژیم اسلامی را هم روشن نمائیم. ما این روند را باید تا نتیجه نهایی یعنی تا پیروزی مردم ادامه داده و به این منظور، باید بیشتر گفت، نوشت و مداخله کرد. این ها را باید امروز یاد آوری کرد و نه زمانی که ده میلیون جمعیت تهران آواره شدند. امیدوارم در نتیجه این اقدامات همۀ ما، بتوانیم کاری کنیم که نیروهای سناریوی سیاه که همیشه آماده خون پاشیدن به جامعه هستند، کمر راست نکنند و همیشه بازنده باشند. ما بیش از هر کسی می خواهیم سر به تن جمهوری اسلامی نباشد، اما با سبک، اصول و منطق کمونیستی خودمان، با نیروی خودمان و ابزارهای خودمان متوسل شده تا جامعه ایران را از شر کل نیروهای سناریوی سیاه نجات دهیم. 

جولای ۲۰۲۵

تیر ۱۴۰۴ 

برچسب ها

اين نوشته را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذاريد

توجه: کامنت هایی که بيشتر از 900 کاراکتر باشند، منتشر نمی‌شوند.
هر کاربر مجاز است در زير هر پست فقط دو ديدگاه ارسال کند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آگهی