جنگ در روز پنجم  و دامی که در راه جنبش مردم کردستان گسترده شده است

این جنگ روز پنجم خود را پشت سر می‌گذارد. اما بازی واقعی، نه در آسمان‌های میناب و نه در آب‌های تنگه هرمز، بلکه در اتاق‌های مذاکره‌ای تعیین خواهد شد که مردم کردستان و ایران در آنها نه صندلی دارند و نه صدایی. وظیفه ما ساختن آن صدا، از پایین است

پنج روز از آغاز جنگ مستقیم میان آمریکا و اسرائیل از یک سو، و جمهوری اسلامی ایران از سوی دیگر می‌گذرد. جنگی که در همان ساعات نخست، از مرزهای یک رویارویی دوجانبه فراتر رفت و با سیاست جنگی که جمهوری اسلامی در پیش گرفت، عملاً به یک بحران منطقه‌ای تبدیل شد. در حالی که هنوز آمار دقیقی از تلفات انسانی این جنگ منتشر نشده، یک فاجعه هولناک از همان آغاز سایه‌ای سنگین بر تمام این روزها افکنده است: بمباران یک مدرسه در شهرستان میناب بود که بیش از ۱۶۰ دانش‌آموز دختر، معلمان و کارکنان آن در آن کشته شدند. دولت آمریکا اعلام کرده که در این مورد تحقیق خواهد کرد. این کشتار جنایتکارانه، صرف نظر از اینکه تحقیق وعده داده شده از سوی آمریکا به چه نتیجه ای منجر می شود، نمادی است از آنچه مردم عادی در این جنگ‌ها پرداخت می‌کنند.

برای درک واقعیتهای این جنگ، باید از پس پرده شعارها و ادعاهای رسمی گذشت. آنچه به عنوان هدف اعلام‌شده مطرح است، یعنی پرونده اتمی، برنامه موشکی و حمایت از گروه‌های مسلح منطقه‌ای، بیشتر پلاتفرم ظاهری مذاکرات است تا محتوای اصلی اختلاف. هدف راهبردی آمریکا روشن‌تر از این حرف‌هاست: اگر ایران همچون متحد آمریکا در منطقه گام بردارد، از پیوند با منافع روسیه و چین فاصله بگیرد، و موازنه سیاسی منطقه بار دیگر برتری آمریکا را نمایان سازد، آنگاه دولت آمریکا مشکل اساسی با رژیم ایران نخواهد داشت. در چنین فرضی، حتی جمهوری اسلامی با همین ساختار می‌تواند باقی بماند، همان‌گونه که در مدل ونزوئلا دیدیم.

اما این معادله برای اسرائیل کافی نیست. اسرائیل اهداف امنیتی خاص خود را دارد که به موجودیت و سلطه منطقه‌ای‌اش مربوط می‌شود و هیچ آرایش دیپلماتیکی میان دولتهای ایران و آمریکا ، به خودی خود نگرانی‌های اسرائیل را برطرف نخواهد کرد. این شکاف میان اهداف آمریکا و اسرائیل، یکی از متغیرهای پیچیده‌ای است که آینده این بحران را مبهم نگه می‌دارد.

جمهوری اسلامی این جنگ را جنگ بقا می‌داند و در این چارچوب، تمام توان خود را صرف بالا بردن هزینه بقایش برای آمریکا می‌کند. این استراتژی چند وجه دارد: آسیب رساندن به زیرساخت‌های نفت و گاز کشورهای همسایه، تهدید و محدود کردن عبور و مرور در تنگه هرمز، و ایجاد اختلال در ترافیک هوایی منطقه. هدف از همه اینها، به هم ریختن اقتصادهای خلیج فارس، بالا بردن قیمت جهانی انرژی، و در نهایت تحمیل هزینه‌های اقتصادی سنگین بر آمریکا و متحدانش است.

اما جمهوری اسلامی در برابر آتش برتر نظامی آمریکا، میدان رقابت را به حوزه اقتصادی و فرسایشی منتقل کرده است. در این منطق، نفس بقا یک پیروزی است. رژیمی که زیر بمباران هم پابرجا بماند، در روایت داخلی و منطقه‌ای خود می‌تواند این را به عنوان مقاومت بفروشد. اما این استراتژی در خدمت یک هدف نهایی دیگر هم هست: باز کردن راهی برای یک عقب‌نشینی «آبرومندانه» و یک معامله سیاسی که رژیم را حفظ کند.

آیا پایان جنگ در کوتاه‌مدت ممکن است؟ شواهد نشان می‌دهد پاسخ مثبت است. ترامپ بارها از خواسته‌اش برای یک «توافق» با ایران سخن گفته و اخیراً مدل ونزوئلا را به عنوان الگو مطرح کرده است، جایی که آمریکا به دستگیری مادورو رضایت داد اما دولت او را عمدتاً دست‌نخورده رها کرد. در مورد جمهوری اسلامی هم، پس از کشته شدن خامنه‌ای، این امکان وجود دارد که رهبری جدید در ازاء تضمین بقای رژیم، تغییر سیاست‌های راهبردی در قبال آمریکا، و گشودن درهای اقتصاد ایران به روی سرمایه غربی، به توافقی برسد. استراتژی جنگی کنونی جمهوری اسلامی، هرچند پرهزینه، در خدمت همین عقب‌نشینی مدیریت‌شده است.

۵ حزب ائتلافی کردستان در دام سیاستی که بارها تجربه شده است

در این میان، روز گذشته آمریکا اعلام کرد که با گروه‌های مسلح کرد ایران و احزاب حاکم در اقلیم کردستان تماس گرفته و از آنها خواسته است وارد عملیات نظامی زمینی از منطقه کردستان علیه جمهوری اسلامی شوند. سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا (CIA) نیز بنا به گزارش شبکه سی‌ان‌ان، در حال کار روی برنامه‌ای برای مسلح کردن نیروهای کرد با هدف تحریک یک قیام مردمی در ایران است.

اگر پایان جنگ و سازش جمهوری اسلامی در برابر خواسته‌های آمریکا قابل تصور است، در این صورت روشن است که استراتژی این ۵ حزب ائتلافی که منافع خود را به سیاست‌های آمریکا گره زده‌اند، نه تنها به جایی نخواهد رسید، بلکه خطر تکرار فاجعه «فروغ جاویدان» سازمان مجاهدین خلق را در خود دارد؛ آن حمله نظامی در آخرین روزهای جنگ هشت‌ساله ایران و عراق که به کشتار گسترده نیروهای سازمان انجامید. آمریکا همان‌گونه که جنبش روژاوا در سوریه را هنگامی که به اهداف خود رسید، به سادگی در دام دولت مرکزی سوریه رها کرد، این همپیمانی را نیز هنگامی که معامله‌اش با تهران شکل بگیرد، در میدان نبرد تنها خواهد گذاشت.

موضع ما به عنوان یک نیروی سیاسی با بازوی مسلح در کردستان روشن است: ما نه تنها بخشی از این پروژه نیستیم، بلکه آن را آغاز فاجعه‌ای برای آینده جنبش حق‌طلبانه مردم کردستان می‌دانیم. از نظر ما شکست نظامی یا فرسایش جنگی لزوماً به معنای سقوط فوری رژیم نیست، اما می‌تواند شیرازه امور را از دستش خارج کند و خلأ قدرت ایجاد کند؛ یعنی مردم در موقعیتی قرار گیرند که خود مستقیماً به اداره امور زندگی‌شان بپردازند. رژیم در مسیر شکست باشد اما همچنان به شکل رسمی در قدرت باقی بماند.

تنها راه کم‌هزینه‌تر کردن چنین مرحله‌ای این است که مردم از پیش ابزارهای اداره امور زندگی خود را بسازند: سازوکارهای تصمیم‌گیری جمعی، توزیع منابع، امنیت محله، رسیدگی به خدمات ضروری، و حل اختلافات اجتماعی بر پایه اراده عمومی. کردستان در این وضعیت می‌تواند  نه از طریق استراتژی جنگی آمریکا بلکه از نقطه‌ای متفاوت وارد شود. جامعه مدنی در این منطقه رشد کرده، مردم اشکال خودسازماندهی را در عرصه‌های مختلف تجربه کرده‌اند، و همبستگی اجتماعی در سطح نسبتاً بالایی وجود دارد. وجود شبکه‌های اجتماعی، سابقه تشکل‌یابی، سنت همیاری و اتکا به جمع، ظرفیت‌هایی هستند که در لحظه بحران و اگر هزیمت و ریزش نیروهای رژیم به امر واقع تبدیل شود، می‌توانند به شکل‌گیری سریع نهادهای مردمی و کاهش هزینه‌های انسانی و اجتماعی کمک کنند. در این صورت خلاء قدرت را نه نیروهائی که با کمک سی آی آی مسلح شده اند، بلکه مردمی پر خواهند کرد که أراده کرده اند خود سرنوشت خویش را به دست بگیرند. مسلح شدن و مسلحانه از امنیت و دست آوردها دفاع کردن نیز در همین پروسه معنی پیدا می کند. دموکراسی ذاتی و درونی این پروسه به أحزاب سیاسی با گرایشهای مختلف میدان خواهد داد تا برنامه های خود را به محک اجتماعی بگذارند. به بیان دیگر، آنچه در بسیاری از مناطق ممکن است به هرج‌ومرج بیانجامد، در کردستان می‌تواند، اگر درست سازمان یابد، به شکل نظم مردمی و اداره از پایین نزدیک شود. این نه یک آرزوی شیرین، بلکه یک ضرورت عملی است که باید همین امروز، در میان دود و آتش این روزها، برایش کار کرد.

این جنگ روز پنجم خود را پشت سر می‌گذارد. اما بازی واقعی، نه در آسمان‌های میناب و نه در آب‌های تنگه هرمز، بلکه در اتاق‌های مذاکره‌ای تعیین خواهد شد که مردم کردستان و ایران در آنها نه صندلی دارند و نه صدایی. وظیفه ما ساختن آن صدا، از پایین است.

نقل از: کومله سایت سازمان کردستان حزب کمونیست ایران

برچسب ها

اين نوشته را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذاريد

توجه: کامنت هایی که بيشتر از 900 کاراکتر باشند، منتشر نمی‌شوند.
هر کاربر مجاز است در زير هر پست فقط دو ديدگاه ارسال کند.

اشتراک
اطلاع از
guest

0 نظرات
جدیدترین
قدیمی ترین
بازخورد درون خطی
مشاهده همه نظرات

آگهی

0
لطفا اگر نظری دارید برای ما ارسال کنید.x