
جنگ با ورود در چهارمین روز خود، ابعاد منطقهای یافته، حدت فزونتری به خود گرفته وهنوز هم کمترین نشانهای که دال بر آتش بس باشد، در چشم انداز دیده نمیشود. وضعیت، کماکان به شدت تیره است. در حالی که یک طرف جنگ، یعنی جمهوری اسلامی بر متن دشمنتراشیهای تازه هر روز در باتلاق تک ماندگی بیشتری فرو می رود، مهاجم و متجاوز یعنی آمریکا و اسرائیل در موقعیت بهرهجویی از جبهه گشاییهای تازه در جهان و منطقه قرار دارند. این نیز در حالی که ترامپ و نتان یاهو – و هر یک از موضع خود – در تقسیم کار بر سر تولید پاره بازوهای عملیات میدانی در درون ایران هماهنگتر میشوند. اوضاع، با پیشامدهای بس خطرناکی روبروست.
در این حال و هوا که کشور با واقعیت مدهش جنگ و گسترش آن روبروست، پرسش اینست که راهبرد «نه به جنگ و نه به جمهوری اسلامی» بر کدامین راهکار باید پای بفشرد؟ راهبردی که فشار دوسویهای بر آن وارد میشود تا با ترک گفتن موضع «نه به جنگ»، به یکی از دو طرف جبههی جنگ بپیوندند. فشار، هم از سوی طیفی است که جنگ را کلید نجات ایران از دست جمهوری اسلامی مینامد و هم از سوی طیفی که عیان یا پنهان چارهی کار ایران را در مقاومت نظامی جمهوری اسلامی آدرس میدهد. لحظهی حاضر، بیش از هر وقت دیگر زمان استوار ماندن بر استراتژی ملی و دمکراتیک «نه به جنگ و نه به جمهوری اسلامی» است. لحظهای که نوع مواجهه با آن ثبت تاریخ میشود.
زیربنای اندیشگی این استراتژی، چیزی نیست جز این واقعیت هزاران بار محک خورده در تجربه و آزمون پس داده در برشهای تاریخی بسیار، که بنا به آن: جنگ اگر ادامهی سیاست است، آن را با سیاست میتوان پایان داد! این جنگ، تکرار جنگ دوازده روزهی ۱۴۰۴ است و آن نیز با فاصلهی یک ساله در پی زدوخورد فروردین ۱۴۰۳؛ در واقع سلسله جنگهایی که، نتیجهی چند دهه سیاست «نابودی اسرائیل»، «مرگ بر آمریکا» و اقدامات نیابتی و مستقیم در خدمت تحقق «عمق استراتژیک» و «هلال شیعی» بودهاند. این جنگ، ادامهی سیاست ماجراجویانهی «بازدارندگی هستهای» زیر شعار فریبندهی «انرژی هستهای حق مسلم ماست» بود و پیامد بازی موش و گربه چند دهسالهی پیرامون امر مذاکرات. سیاستی که آخرش مسلماً به جنگ میرسید که قبلاً هم رسید و اکنون به حادترین آن رسیده است.
این واقعیت را بسیاری از دلسوزان سرنوشت کشور و نگران فاجعهی جنگ، که هیچوقت هم مقاصد « بیگانه» علیه ایران را دستکم نمیگرفتند، بارها و بارها خاطر نشان کردند و بموقع خواستار احتراز جمهوری اسلامی از سیاستهای ماجراجویانه، مقابله جویانه و ستیزنده با جهان و منطقه شدند. نگارنده نیز در زمرهی این بسیاران، بارها در این زمینه هشدار داد که آخرین آن دو ماه پیش در ۲۵ دسامبر ۲۰۲۵ طی نوشتاری بود زیر عنوان «از سیاست تعلیقی نه جنگ و نه مذاکره، تا خود جنگ راهی نیست!» . نگارنده چنین نوشت: «نه جنگ و نه مذاکره، سیاستی است تعلیقی و نمیپاید. نهایت این سیاست ناپایدار اگر با تفاهم طرفین پایان نگیرد که نمیگیرد، به ناگزیر شعلهور شدن دیگربار جنگ است.» نیز هشدار داد که: «محافل تصمیم گیرنده در اسرائیل، دکترین نظامی تاکنونی مبنی بر «چمنزنی» را کنار گذاشتهاند و استراتژی «ریشه کنی باغ» را تعقیب میکنند.»…در نهایت هم اینکه: «جنگ فیزیکی از جنگ فکری و کلامی میآغازد. نیروی صلح طلب کشور باید پرچم دعوت از مردم برای صدای متحد «مذاکره در همین حالا» را برافرازد.»
در این زمینه، طی نوشتار دیگری هم به تاریخ ۲۰ ژانویه زیر عنوان «مذاکرات فرصتی دیگر برای ایران؛ نباید گذاشت جمهوری اسلامی آن را بسوزاند!» یعنی شش هفته قبل از این جنگ، همانند بسیار دیگری با تاکید بر اینکه «مصلحت مردم در عقب نشینی نظام است» به سهم خودم هشدار دادم که: «راه جلوگیری از فرارویی بحران «نه جنگ و نه صلح» خامنهای به پرواز جنگندهها … بلند کردن صدای اعتراض ملی است علیه مالیخولیای «مهار بحران جنگ» ولایت که مذاکرات را کش میدهد تا زمان بخرد». «به صدای رسا باید گفت که بدانگونه که سیاستهای جمهوری اسلامی، کشور را به وضعیت فاجعهبار و بسیار شوم و تیرهی کنونی رسانده است، با عقب نشاندن هر اندازه ممکن جمهوری اسلامی از این سیاستها هم است که کشور میتواند نفس بکشد».
جمهوری اسلامی اما به دنبال تعامل واقعی و اهل مذاکره نبود؛ که اگر بود میشد با عقب نشینی محسوس و نه کاذب، بهانههای ترامپ از دست او گرفته شود تا بدینسان نقشههای تهاجمی اسرائیل سترون بماند. اگر نظام بجای مذاکرهی غیر مستقیم با لودگیهای عراقچی، به گفتگوی رودرروی جدی با طرف مقابل و نیز بموقع و نه با کش دادنها مینشست و علناً عقب نشینیهای لازم و جدی میکرد، احتمال منتفی شدن جنگ بالا بود. در عوض اما، رهبر متوفی مدام توهم بافت و جانشین رئیس ستاد کل نیروهای مسلحش شعار داد که اسرائیل «جرات نمیکند نگاه چپ به این آب و خاک بیندازد.»!
اکنون چه؟ اگر قبل از وقوع جنگ، تاکتیک مشی «نه به جنگ و نه به جمهوری اسلامی» عبارت بود از تاکید و تصریح بر مذاکره و اعمال فشار مردم بر نظام تا بخاطر مصالح ملت وادار به کوتاه آمدن شود و شر جنگ رخ ندهد، اکنون اما که کشور در حریق جنگ میسوزد، تاکتیک محوری باید قطع بیدرنگ جنگ باشد و بس. خواست مردمی و ملی در این لحظه، عقب نشاندن جمهوری اسلامی است برای اعلام یکسویهی قطع جنگ در همین حالا. تازه این نیز اگر دیر نشده باشد که هر روز دیرتر میشود. جمهوری اسلامی اگر نه با نگاه عاشورایی از یکسو و محاسبات متوهمانه از سوی دیگر، ذرهای مصالح آنی و آتی ایران را در نظر میگرفت، آتش بس دور از دسترس نبود. اما مسئله اینجاست که جمهوری اسلامی، همان ایران نیست؛ خواست این نظام، در تضاد با خواست اکثریت قاطع مردم ایران قرار دارد.
مصلحت ایران در صلح است و درخواست بلافاصله نشست شورای امنیت تا با استفاده از چنین فرصت جهانی به جهانیان اعلام شود که: خواهان صلح در همین لحظه است، غنی سازی را تعلیق میکند و مواد غنی سازی شده را در اختیار آژانس هستهای تحت مسئولیت سازمان ملل متحد قرار میدهد، «مرگ بر» گفتنها سیاست آن نخواهد بود و نیز روی بُرد موشکهایش حاضر به گفتگوست. تنها امکان قطع فوری جنگ اینست، وگرنه کوبیدن خواهد بود بر طبل تداوم جنگ و گسترش آن که خساراتی است چند وجهی برای ایران و نیز تسریع انتحار نظام.
بر خلاف این تفکر و تبلیغات که گویا موشکهای جمهوری اسلامی حافظ استقلال ایران و ناجی مردم ایران از جنگ و تجاوز هستند، سیاست ملی و مردمی همانا اعلام یکسویه قطع جنگ است و ابراز آمادگی بی درنگ برای مذاکرات. هر سیاست مبنی بر تشویق جمهوری اسلامی به «مقاومت موشکی» و ادامهی جنگ، بردن کشور است زیر تیغ مخاطرات واقعاً مهلک. این تشویقها چه بخواهد زیر عنوان «مقاومت ملی» در برابر زورگوییهای ترامپ صورت بگیرد – زورگوییهای که واقعیت هم دارند – و چه به عنوان مقابله با نقشههای اسرائیل که حتی تا حد تعرض به هستی ایران واقعی است، طرح بشود. جنگ، شر است و ادامهی آن اما شر بیشتر. پرپر کردن بیش از ۱۶۰ نوگل دختر میناب ایران، فقط گوشهای از عواقب این جنگ پرپیامد بود که در صورت ادامه، چه بسا حتی فقط نوک کوه فاجعهای عظیم بنماید.
حملهی آمریکا و اسرائیل به ایران ولو که شر بزرگی همچون خامنهای – این مسبب اصلی رسیدن کشور به گودال مهلکهی کنونی- را از صحنهی سیاسی ایران حذف کرد، در هر حال اما خصلت ویرانگرانه دارد. نیروی ملی دمکرات، به این جنگ نمیپیوندد، بلکه فقط و فقط بر قطع بی درنگ آن پای میکوبد. آقای رضا پهلوی به این دلیل مرگ سه سرباز آمریکایی را به ترامپ تسلیت میگوید و از کنار فاجعهی میناب به سادگی میگذرد، که خواهان تداوم جنگ است و تشدید آن تا از آتش گرفتن قصر قیصر دستمالی به وی برسد. این ایستادن ملتمسانه کنار ترامپ و نتان یاهو، نمودی از سیاست ضد مردمی و ضد ملی است.
در مقابل، موضع گیری آنانی نیز جای نکوهش جدی دارد که چه از جایگاه ابتر «محور مقاومتی» و چه به نیت دلسوزی برای هستی ایران، جمهوری اسلامی را تشویق به مقاومت موشکی میکنند، خواسته و ناخواسته شریک عوارض تداوم جنگ میشوند. میتوانیم و باید به تکرار بگوییم که این تجاوز محکوم و خلاف میثاقهای بین المللی است. اما محکوم کردن واقعی و عملی جنگ، قطع بی چون و چرای جنگ است بطور عاجل و به قیمت عقب نشینیهای مهم جمهوری اسلامی در برابر همین ترامپ. ایران دوستی و دلسوز مردم بودن، به اینست و نه ماندن در اسارت ذهنیت آرمانی.
تداوم جنگ، یعنی زایش انواع مخاطرات از دل آن برای ایران و مردم ایران. برای اجتناب از چنین خطراتی، تنها راه و بهترین راه، قطع فوری جنگ است تا مردم ایران امکان بیابند طی مبارزهای درونزا، جمهوری اسلامی را به موزهی تاریخ بسپارند. شک نباید کرد که جمهوری اسلامی آن چنان کمرش شکسته است که دیگر توان ادامهی حاکمیت زمان دار بر ایران را ندارد. اگر تعیین تکلیف مردم ایران با آن در شرایط غیر جنگی، مستعد برقراری دمکراتیسم است، این اما در وضعیت جنگی، هر چیزی میتواند بارآورد مگر برونداد دمکراسی از دل خود.
بهزاد کریمی – ۱۱ اسفند ماه ۱۴۰۴ برابر با مارس ۲۰۲۶






جنگ ادامه سیاست!
جنگ ارتجاعی۸ ساله بین صدام-خمینی،نه از شهریور۵۹(جنگی که میلیونها$اسلحه ازاسرائیل-آمریکا خریدند؟)بلکه ازنیمه دهه۵۰ وقتی،شاه به بارزانی اسلحه داد،تاعلیه حکومت وقت عراق بجنگد.واختلاف برسرخط مرزی و اروند رودتا اینکه قرارداد الجزایر امضا شد.از دورانیکه خمینی ازسال۵۷ درنجف،شیعیان عراق را علیه صدام تحریک ودستور اخراج اوازعراق صادرشد. خمینی حزب الدعوه…را حمایت و صدام سپاه رزگاری را درکردستان حمایت و تحریک میکرد.
جنگ فعلی وجنگ ارتجاعی۱۲روزه بین محورهای شرارت،نیز وقتی شروع شد که خط امامیها آبان۵۸ ازدیوار سفارت بالا رفته وخمینی میخواست اسلام را به جهان صادرو”قافله با نوای کاروان به کربلا،ازآنجا به قدس رفته” تااسرائیل را به دریا بریزند.
پایان به جنگ ازمسیر سرنگونی، وقیام برای بزیر کشیدن ج.ا نه یک حرکت خودجوش، بلکه اوج سازمانیابی یک جنبش تودهای و سراسری است.آزادی از راه حملات موشکی و بمباران قدرتهای امپریالیستی بدست نمی آید.
زندانی سیاسی آزاد باید گردد-نه به اعدام!