
در پی حملات گسترده ایالات متحده و اسرائیل به شهرهایی در ایران در روز شنبه ۲۸ فوریه ۲۰۲۶، طیفی از نیروهای چپ و جریانهای مترقی فرانسه ــ از حزب کمونیست فرانسه تا سوسیالیستها، اکولوژیستها و «فرانسه نافرمان» ــ در موضعی کمسابقه همصدا این عملیات را محکوم کردند؛ عملیاتی که به گفته آنان بیرون از هر چارچوب حقوقی و بینالمللی انجام شده و میتواند منطقه را به سوی بیثباتی عمیق، چرخهای تازه از خشونت و حتی «آشوب» سیاسی و اقتصادی سوق دهد، بیآنکه تضمینی برای گذار دموکراتیک در ایران فراهم کند.
فابین روسل، دبیر ملی حزب کمونیست فرانسه، در واکنش اولیه خود ضمن تأکید بر «حمایت کامل از مردم ایران» گفت مردم ایران میان «دیکتاتوری ملاها»، «تحریکات نتانیاهو» و «سیاست جنگطلبانه ترامپ» در تنگنا قرار گرفتهاند و آینده ایران را نه «مداخله» خارجی بلکه «نیروهای دموکراتیک کشور» باید رقم بزنند. روسل در ادامه، با تصریح اینکه کسی قرار نیست برای مرگ مقاماتی که مردم خود را زیر فشار گذاشتهاند سوگواری کند، تأکید کرد این واقعیت «توجیهگر» بمباران نیست و چنین حملاتی میتواند به بیثباتی منطقه و اقتصاد جهانی دامن بزند و اثر آن حتی در فرانسه نیز از مسیر افزایش هزینه انرژی و بنزین احساس شود. او همچنین روایت غالب در میان منتقدان چپ را برجسته کرد: اینکه هدف واقعی جنگ، صرفاً شعارهای اخلاقی درباره آزادی مردم ایران نیست و ممکن است به رقابتهای ژئوپلیتیکی و کنترل منابع انرژی گره خورده باشد؛ مسیری که بهجای «گذار»، «هرجومرج» تولید میکند.
اولیویه فور، دبیر اول حزب سوسیالیست، در پیامی مفصلتر، مجموعهای از پرسشها را پیش کشید که در نگاه سوسیالیستها هسته بحران کنونی را میسازد: پس از حذف رأس هرم قدرت در ایران «چه کسی جایگزین میشود؟» نقش «هیئتهای سختگیر امنیتی و نظامی» چه خواهد بود؟ آیا کشور به سمت جنگ داخلی میرود یا سرکوب تازهای به نام «ثبات» اعمال میشود؟ فور با اشاره به شعار «زن، زندگی، آزادی» بر این نکته مکث کرد که آرزوی رهایی مردم ایران واقعی است، اما از نظر او هیچ تضمینی وجود ندارد که بمباران از بیرون، به دموکراسی بینجامد؛ بهویژه وقتی پرسشهای کلیدی بیپاسخ ماندهاند: آیا بدون دخالت زمینی، اساساً «سقوط خودبهخودی» رژیم ممکن است؟ چرا نیروهای مسلطِ بهرهمند از قدرت باید داوطلبانه کنار بروند؟ و اگر پس از حملات، موج سرکوب داخلی شدت بگیرد، دولت آمریکا چه خواهد کرد و با کدام نیروی سیاسی حاضر است معامله کند؟ فور در همین چارچوب، بر ضرورت قرار گرفتن هر روند انتقالی زیر چتر نهادهای بینالمللی و نقشآفرینی چندجانبه ــ بهویژه از مسیر سازمان ملل ــ تأکید کرد تا «آشوب» جای «استبداد» را نگیرد.
در اردوگاه اکولوژیستها نیز محکومیت عملیات با محوریت «بازگشت به حقوق بینالملل» صورتبندی شد. مارین توندلیه، رهبر سبزها، بهصراحت از «شادمانی» نسبت به کشته شدن یک دیکتاتور فاصله گرفت و گفت اگر هدف برخورد با دیکتاتوری است، راه درست «محاکمه» است نه «کشتن»؛ اما در نقد راهبرد نظامی نیز همداستان با دیگر نیروهای چپ تأکید کرد بمباران میتواند یک رژیم را متزلزل کند، ولی «کشوری را دموکراتیک نمیکند» و نمیتوان به نام دفاع از حقوق بشر، خودِ حقوق بینالملل را زیر پا گذاشت. اکولوژیستها با یادآوری تجربههای اخیرِ مداخلات نظامی آمریکا، هشدار دادند که نتیجه چنین عملیاتهایی در بسیاری از موارد، «فروپاشی دولت» و هزینههای انسانی سنگین برای مردم عادی بوده است.
ژان-لوک ملانشون، رهبر «فرانسه نافرمان»، با وجود توصیف علی خامنهای به عنوان «جلاد مردم ایران»، بر همان خط اصلی ایستاد: مرگ یک رهبر سرکوبگر «وسیله» را توجیه نمیکند، و ربودن یا ترور رهبران سیاسی، نفی حقوق بینالملل است. ملانشون جنگ جاری را جنگی «بیهیچ مأموریت و مجوزی جز اراده» رهبران آمریکا و اسرائیل دانست که میتواند آغازگر چرخهای تازه از تشدید تنشهای منطقهای و حتی جهانی شود و در نهایت، ضربه آن پیش از همه بر مردمِ درگیر ــ هم در ایران و هم در منطقه ــ فرود آید.
در کنار این احزاب، رافائل گلوکسمن، نماینده پارلمان اروپا و چهره جریان «پلاس پابلیک»، نیز با تکیه بر تجربههای معاصر، نسبت به «اعتماد کردن» به دولتهایی که بیرون از چارچوب قانونی بینالمللی دست به عملیات نظامی میزنند هشدار داد و بر ضرورت یک چارچوب چندجانبه برای آینده تأکید کرد؛ چارچوبی که در آن اصل تعیین سرنوشت مردم ایران از بیرون مصادره نشود و جنگ، جایگزین سیاست نشود.
جمعبندی این مواضع نشان میدهد اگرچه این نیروها درباره بسیاری از مسائل داخلی فرانسه اختلافات جدی دارند، اما در پرونده ایران روی چند محور مشترک به هم رسیدهاند: محکومیت عملیات نظامی بهعنوان اقدامی خارج از حقوق بینالملل؛ تفکیک روشن میان محکوم کردن سرکوب در ایران و رد کردن بمباران بهعنوان راهحل؛ هشدار درباره خطر بیثباتی منطقهای و پیامدهای اقتصادی جهانی؛ و تردید عمیق نسبت به اینکه «جنگ از بیرون» بتواند مسیر مطمئن و دموکراتیکی برای آینده ایران باز کند. در این نگاه، مسئله اصلی نه فقط سرنوشت حکومت در تهران، بلکه جلوگیری از افتادن منطقه به مدار طولانیِ آشوب، فروپاشی و خشونت است؛ مداری که تجربههای سالهای اخیر نشان داده است معمولاً بیشترین هزینهاش را مردم عادی میپردازند.



