
مقدمه
نزدیک به پنج دهه از حیات نظام جمهوری اسلامی میگذرد. خامنهای از سال ۱۳۶۸ تا ۱۴۰۴ دومین ولی فقیه (رهبر) این نظام سیاسی بود. او اکنون در جنگ تجاوزکارانهای که آمریکا و اسرائیل از ۹ اسفند ۱۴۰۴ آغاز کردهاند، کشته شده است.
بر مبنای اصل ۱۱۱ قانون اساسی نظام جمهوری اسلامی، ولی فقیه (رهبر) دارای اختیارات گستردهای در کلیه نهادهای نظام است.
یازده وظیفه و اختیارات رهبر عبارتند از:
۱- تعیین سیاستهای کلی نظام،
۲- نظارت بر حسن اجرای سیاستهای کلی نظام،
۳- فرمان همهپرسی،
۴- فرماندهی کل نیروهای مسلح،
۵- اعلام جنگ و صلح و بسیج عمومی،
۶- نصب و عزل و قبول استعفای فقهای شورای نگهبان، عالیترین مقام قوه قضائیه، رئیس سازمان صدا و سیما، رئیس ستاد مشترک، فرمانده کل سپاه پاسداران، فرماندهان عالی نیروهای نظامی و انتظامی،
۷- حل اختلاف و تنظیم روابط قوای سهگانه،
۸- حل معضلات نظام که از طرق عادی قابل حل نیست،
۹- امضای حکم ریاست جمهوری پس از انتخاب مردم،
۱۰- عزل رئیسجمهور و
۱۱- عفو یا تخفیف مجازات محکومین در حدود موازین اسلامی.
حکومت و نظام سیاسی کشورها، وظیفه مدیریت فضای ملی و ادارهٔ بهینه امور کشور در ابعاد داخلی و خارجی را به عهده دارند. در چارچوب این اختیارات گسترده، خامنهای سازوکار مدیریت سیاسی کشور را در دست داشت.
پیامدهای مدیریت سیاسی خامنهای در ۳۷ سال اخیر، انباشت تعارضات سیاسی گسترده در ایران در سه عرصه است:
۱. بحرانهای پیچیده در اقتصاد، آموزش، بهداشت، محیطزیست، کسبوکار و دیگر عرصههای اجتماعی و فرهنگی و …
۲. وجود شکافهای اجتماعی عمده در ایران، یعنی شکاف نسلی، شکاف جنسیتی، شکاف اتنیکی، شکاف مذهبی و …
۳. مخاطرات روابط خارجی منطقهای، میانمنطقهای و بینالمللی
نتیجه ماجراجویی ولی فقیه در سیاست خارجی، یعنی مقابله و ضدیت با آمریکا و اسرائیل، اشغال سفارت آمریکا، راهبرد صدور انقلاب، دشمنی با همسایگان بهویژه با کشورهای عربی، راهبرد ژئوپلیتیک تشیع و مهمتر از همه پرونده هستهای قطور، ایجاد فضای ژئوپلیتیک پرخطر برای ایران بود.
نظام سیاسی جمهوری اسلامی و در رأس آن ولی فقیه (رهبر)، با اتخاذ استراتژی گسترش هلال شیعی در منطقه، در تمامی این چهلوهفت سال، مسئولیت سیاسی این جنگ را دارد. به لحاظ تاکتیکی نیز او به دلیل عدم پذیرش مذاکره مستقیم با آمریکا، بر سر موضوع غنیسازی که مسئله مردم ایران نبوده و نیست، مسئول سیاسی این جنگ است.
سناریوهای تحول در نهاد ولی فقیه (رهبر) در صورت ادامه حیات نظام در این جنگ
اکنون با مرگ ناگهانی خامنهای، باقیماندگان رژیم جمهوری اسلامی به سرعت «شورای رهبری انتقالی» را تشکیل دادهاند. با توجه به ادامه جنگ، اینکه دوره انتقالی شورای رهبری چه مدتی طول خواهد کشید، ناروشن است.
واقعیت این است که در گذشته نهچندان دور کشمکشهای فراوانی بر سر «شورای رهبری» میان هواداران خامنهای و رفسنجانی را شاهد بودهایم. پیشنهاد رفسنجانی برای تشکیل «شورای رهبری» با مخالفت شدید نهادهای نظامی، امنیتی و مافیای اقتصادی مواجه شد، زیرا بهواسطه «شورای رهبری» اسرار و فعالیتها و بودجههای این نهادها تحت کنترل و نظارت بیشتری قرار خواهند گرفت.
از آنجایی که شورای رهبری انتقالی فقط در انحصار محافظهکاران و اصولگرایان نیست، وجود سازوکارهای گروهی تصمیمگیری و مشارکت گرایشهای مختلف در این نهاد رهبری، محلی برای انشقاق در جناحها خواهد بود. از این رو در شرایط کنونی، شورای رهبری انتقالی محلی برای درگیریهای جناحهای مختلف درون ساختار قدرت خواهد بود. موضوع این درگیریها در درجه اول در تقابل منافع کلان خواهد بود و در درجه دوم بر سر چگونگی شیوه پاسخ به آمریکا و اسرائیل و مسئله جانشینی است.
در نتیجه این درگیریها، دو سناریو قابل پیشبینی است. در سناریوی اول، طرح پیشنهادی شورای رهبری برای جانشینی دوباره موضوع روز خواهد شد. تشکیل شورای رهبری حالت نمادین و جایگاه معنوی فرد رهبر را از بین برده و بدین ترتیب مقام ولی فقیه رفتهرفته از یک مقام دینی به یک مقام معمولی تنزل پیدا خواهد کرد. این امر هماکنون برای شورای رهبری انتقالی نیز صدق میکند.
سناریوی دوم، کاهش اختیارات رهبری در قانون اساسی است. مشکل این سناریو تغییر قانون اساسی در این شرایط بحرانی است که میتواند به مناقشات علنی در جناحها منجر گردد.
سناریوی دیگر، تغییر نظام ولایت فقیه همراه با روشهای غیرمسالمت و خشونتآمیز از درون نظام است که نتیجه آن چیزی جز یک دیکتاتوری نظامی نخواهد بود.
سناریوی دیگر، تغییر نظام ولایت فقیه از خارج از نظام، از پایین و با انقلاب دموکراتیک خواهد بود.







