جلال خالقی مطلق و جایگاه او در منظومه‌ی شاهنامه‌پژوهی‌ی معاصر… خسرو باقرپور

در این هنگامه‌ی یورش به میهن‌ام و گریه‌خندِ* کشتار دانش‌آموزان هم‌میهنم و مرگ خامنه‌ای‌ی جلاد، خبری چونان تیر ثاقب بر قلب‌ام نشست؛ زمانی که باخبر شدم “جلال خالقی مطلق” جهان ما را، درست در همین روز واگذاشته است. 

دست و دلم به هیچ کاری و اندیشه‌ای نرفت تا دست به نگارشِ این جستار نبردم:

میان پژوهش‌های معاصر دربابِ شاهنامه‌ی فردوسی، کمتر نامی به اندازه‌ی جلال خالقی مطلق با دقت علمی، وسواس نسخه‌شناختی و مرجعیت دانشگاهی گره خورده است. اگر شاهنامه‌پژوهی را به سه شاخه‌ی عمده تقسیم کنیم؛ “تصحیح متن”، “تحلیل تاریخی و اسطوره‌ای”، و “تفسیر ادبی و فرهنگی”، خالقی مطلق بی‌تردید در شاخه‌ی نخست؛ جایگاهی برجسته و تعیین‌کننده دارد.

 کار او در تصحیح انتقادی شاهنامه را می‌توان نقطه عطفی در تاریخ مطالعات این اثر دانست. شاهنامه پیش از او نیز تصحیح شده بود البته، اما پروژه‌ی او با اتکا بر مقابله‌ی گسترده‌ی نسخه‌های کهن، روش فیلولوژیکِ سخت‌گیرانه و پرهیز از سلیقه‌گرایی، متنی فراهم آورد که امروز برای بسیاری از تحقیقات دانشگاهی متن “معیار” به شمار می‌آید. اهمیت کار او نه در ارائه‌ی تفسیرهای پرشور، بلکه در تثبیتِ بنیان متن است. بنیانی که هر تحلیل تاریخی، اسطوره‌شناختی یا ادبی، ناگزیر بر آن استواری می‌یابد.

اگر شاهنامه‌پژوهی‌ی مدرن را در مقیاس جهانی بنگریم، باید از سنّتی یاد کنیم که با چهره‌هایی چون ( تئودور نولدکه Theodor Nöldek )  آغاز شد؛ پژوهشگری که با نگاهی تاریخی و انتقادی، شاهنامه را در چارچوب تحول روایات ملی‌ی ایران بررسی کرد و پایه‌ای برای ایران‌شناسی‌ی دانشگاهی در غرب گذاشت. او با کتاب معروف “حماسه ملی ایران” (Das Iranische Nationalepos)، تحلیل ساختاری و علمی‌ی دقیقی از شاهنامه‌ی فردوسی ارائه داد که منبعی مهم برای پژوهشگران محسوب می‌شود. نولدکه در این کتاب، شاهنامه را نه تنها به عنوان یک اثر ادبی، بلکه به عنوان تاریخ و حماسه ملی ایرانیان بررسی کرده و به تحلیل بن‌مایه‌های اساطیری و تاریخی آن پرداخته است. این کتاب توسط بزرگ علوی به فارسی ترجمه شده و سعید نفیسی مقدمه‌ای بر آن نگاشته است. نولدکه بیش از آن‌‌که مصحّح متن باشد، تحلیل‌گر تاریخ حماسه‌ی ملی‌ی ایران بود و اثر او راه را برای بررسی‌ی علمی‌ی ساختار و منابع شاهنامه هموار کرد. در دوره‌های بعد، کسانی چون (دیک دیویس  Dick Davis )  با ترجمه‌ای ادبی و دقیق، شاهنامه را به جهان انگلیسی‌زبان و بعد جامعه‌ی دانشگاهی‌ی آلمانی‌ در رشته‌ی “ایرانیستیک” معرفی کردند و نشان دادند که این اثر نه فقط سندی تاریخی، بلکه شاهکاری جهانی در قلمرو حماسه است. همچنین “احسان یارشاطر”، با نهادسازی‌ی علمی و گسترش مطالعات ایران‌شناختی (ایرانیستیک به مثابه “فاخ” یا گرایش تحصیلی‌ی دانشگاهی)، زمینه‌ای فراهم آورد که پژوهش درباره فردوسی و شاهنامه؛ در بستری بین‌المللی و نظام‌مند ادامه یابد.

با این همه، نقش جلال خالقی مطلق در این منظومه، جایگاهی ویژه دارد، زیرا کار او از سِنخ “زیرساخت‌سازی” و “زیربنایی” است. متن شاهنامه به سبب انتقال طولانی‌مدتِ نسخه‌های خطی، دچار اختلاف‌ها، افزوده‌ها و کاستی‌های فراوان بوده است. مصحّحی که می‌کوشد از میان ده‌ها روایت، نزدیک‌ترین صورت به متن اصیل و اصلی را بازسازی کند، در واقع بنیان شناخت ما را اصلاح می‌کند. به همین دلیل است که حتی پژوهشگرانی که در حوزه‌ی تحلیل “میتولوژیک”، “اپیک” یا ادبی فعالیت می‌کنند، ناگزیر به استفاده از اثر او هستند. این ویژگی سبب شده است که در ارزیابی‌ی سخت‌گیرانه‌ی علمی، نام او در صدر شاهنامه‌پژوهان ایرانی‌ی معاصر قرار گیرد. این را هر شاهنامه‌پژوهی، چه در سطحِ عالی و چه در سطحِ دانشجوی مبتدی‌ی “ایرانیستیک” می داند. 

در کنار این رویکردِ متن‌محور، جریان دیگری در ایران شکل گرفته که بیشتر بر تفسیر اسطوره‌ای، زیبا‌شناختی و فرهنگی تأکید دارد. در این میان، کشته‌ی قتل‌های زنجیره‌ای‌ی حکومتی؛ زنده‌یاد احمد تفضلی، با دانش گسترده در زبان‌های ایرانی‌ی باستان و متون پهلوی، توانست پیوندهای ژرف و شگرفِ  روایت‌های شاهنامه را با سنت‌های اساطیری‌ی ایرانِ پیش از اسلام روشن سازد. اهمیت کار او در آن است که شاهنامه را نه صرفن به عنوان متنی ادبی، بلکه به عنوان حلقه‌ای در زنجیره‌ی تحولِ روایت‌های ایرانی بررسی کرده است. چنین رویکردی افق نظری‌ی تازه‌ای گشود و به فهم ریشه‌های اسطوره‌ای‌ی داستان‌ها، عمق بیشتری بخشید. از سوی دیگر، هم‌شهری‌ی شاهنامه‌پژوهِ من میرجلال‌الدین کزازی (که او را هرگز ندیده‌ام) با نگاهی میتولوژیک و زبانی شورمند، کوشید، خوانشی فرهنگی و هویتی از شاهنامه ارائه دهد. آثار و سخنان‌او (حداقل در سطح مجامع داخل ایران) هرچند محدود و ساده‌بود؛ اما توان آن را داشت که تأثیری نه محدود بر فضای عمومی و بر برداشت هویتی از فردوسی برجای نهد، گیرم که کار او بیشتر در حوزه تفسیر فرهنگی جای بگیرد تا تصحیح انتقادی متن. 

با مقایسه این چهره‌ها می‌توان دریافت که شاهنامه‌پژوهی عرصه‌ای چند وجهی است و هر پژوهشگر از منظری خاص به آن نزدیک شده است. اگر معیار را نوآوری، نظری و پیوند با اسطوره‌شناسی و تاریخ باستان بدانیم، دکتر احمد تفضلی برجسته می‌شود؛ اگر معیار را اثرگذاری‌ی فرهنگی و حضور در گستره‌ی عمومی در نظر بگیریم، کزازی جایگاه پررنگ‌تری می‌یابد. اگر به معرفی‌ی جهانی‌ی شاهنامه توجه کنیم، “دیک دیویس” و دیگر ایران‌شناسان غربی اهمیت ویژه پیدا می‌کنند. دیک دیویس ایران‌شناس، شاعر و مترجم بریتانیایی/ آمریکایی است که بیش از هر چیز به‌سبب ترجمه‌ی انگلیسیِ‌ی شاهنامه شناخته می‌شود. مهم‌ترین اثر او که همان ترجمه‌ی منظوم شاهنامه فردوسی است، در سال دوهزار و شش منتشر شد. دیک دیویس؛  نقشی مهم در معرفی ادبیاتِ کلاسیک فارسی به جهان انگلیسی‌زبان و از طریق آن در زبان‌های آلمانی و فرانسه داشته است. او سال‌ها استاد ادبیات فارسی در دانشگاه‌های انگلیس و آمریکا بوده و عمده فعالیت‌های علمی‌اش بر ترجمه و تفسیر متون کلاسیک، به‌ویژه متون روایی و حماسی، متمرکز است. اما هنگامی که معیار را دقتِ روش‌شناختی، سخت‌گیری فیلولوژیک و ایجاد متن مرجع قرار دهیم، آن‌وقت؛ این خالقی مطلق است که جایگاهی متمایز می‌یابد، زیرا کار او شرط لازم برای همه پژوهش‌های بعدی است. همه‌ی پژوهش‌ها! بی رد خور!.

در نهایت، می‌توان گفت جایگاه جلال خالقی‌مطلق در شاهنامه‌پژوهی‌ی معاصر، جایگاه “معمارِ‌بنیان” است. او نه لزوماً پرصداترین مفسر شاهنامه است و نه پرحضورترین چهره در فضای عمومی، اما کار او “زیرساخت”‌ی است که دیگران بر آن “بنا” می‌کنند. حاصلِ کارِ او “ملاط” اصلی در شاهنامه‌پژوهی است! 

در تاریخ مطالعات متون کلاسیک، گاه کسانی که متن را استوار می‌کنند بیش از مفسرانِ پرآوازه در حافظه‌ی دانشگاهی ماندگار می‌شوند، زیرا هر خوانش تازه‌ای ناگزیر از گذر از صافی‌ی دقت آنان است. از این منظر، خالقی مطلق را می‌توان یکی از ستون‌های اصلی شاهنامه‌پژوهی معاصر دانست؛ پژوهشگری که با تمرکز بر متن، امکان گفت‌وگویی علمی‌تر و دقیق‌تر درباره‌ی فردوسی و جهان حماسی او را فراهم کرده است. امیدوارم توانسته باشم منظورم را برسانم. 

این از این؛ و امّا (در این زمانه و در میان این همه مرگ دهشتناک) برای شناختِ بیشتر از وی باید بگویم (بنویسم): از دکتر خالقی مطلق؛ علاوه بر تصحیح معروف او از شاهنامه‌ی فردوسی، چندین کتاب منتشر شده است: دو مجلد آن؛ مجموعه مقالات او؛ با عناوین “سخن‌های دیرینه” و “گُل رنج‌های کهن” است که به موضوع فردوسی و شاهنامه می‌پردازد. همچنین  “حماسه” (پدیده‌شناسی‌ی تطبیقی‌ی شعر پهلوانی) و “ایرانیّات‌ در کتاب بزم فرزانگان” هستند.

برخی آثارِ خالقی مطلق این عنوان‌ها هستند: “گزارش شاهنامه (جلد یک و دو)”، “واژه‌نامه‌ی شاهنامه”، “از شاهنامه تا خدای‌نامه”، “واج‌شناسی‌ی شاهنامه”، “زن در شاهنامه”، “صد افسانه”، “زنان شاهنامه”، “شاهنامه و فرهنگ ایران”، “رستم و سهراب”، “فردوسی و شاهنامه‌سرایی”، “یادداشت‌های شاهنامه فردوسی» و «نظامی گنجه‌ای» و …

“جلال خالقی مطلق” درگذشته است. پس؛ با این همه به حق می‌بایدم گفت؛ مرگِ واژه، کاری خُرد و خام نیست. به راستی چنان است که مولانا جلال‌الدین محمد بلخی سرود:

“گفت کسی خواجه سنایی بمرد / مرگ چنین خواجه نه کاریست خُرد”

اسن. یکشنبه، دهم اسفند ماه هزارو چهارصد و چهار

* اسماعیل خویی یاد باد.

برچسب ها

اين نوشته را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذاريد

توجه: کامنت هایی که بيشتر از 900 کاراکتر باشند، منتشر نمی‌شوند.
هر کاربر مجاز است در زير هر پست فقط دو ديدگاه ارسال کند.

اشتراک
اطلاع از
guest

0 نظرات
جدیدترین
قدیمی ترین
بازخورد درون خطی
مشاهده همه نظرات

آگهی

0
لطفا اگر نظری دارید برای ما ارسال کنید.x