در حالی که عملیات نظامی آمریکا علیه ایران آغاز شده و دونالد ترامپ آن را «گسترده و در حال انجام» توصیف کرده است، تحلیل نیک پیتون والش در سی ان ان میگوید شکاف قابلتوجهی میان وسعت اهداف اعلامی و واقعیتهای عملیاتی و راهبردی وجود دارد؛ شکافی که میتواند مسیر جنگ را نامشخص و خطر گسترش آن را بالا ببرد.
ترامپ هدف اصلی حملات را «نابودی کامل موشکها و صنعت موشکی ایران» اعلام کرده است؛ هدفی که به نوشته تحلیلگر، تحقق آن بهمراتب دشوارتر از ادبیات سیاسی مطرحشده است. پرسش فوری این است که آیا چنین حملاتی واقعاً توانایی ایران برای پاسخ موشکی به اسرائیل یا پایگاههای آمریکا در منطقه را از میان خواهد برد یا نه—چرا که این توان بازدارندگی، هسته اصلی موازنه نظامی میان دو طرف محسوب میشود.
در کنار این هدف نظامی، ترامپ دامنه عملیات را به «نیروهای نیابتی ایران» نیز گسترش داده و همزمان ادعا کرده تهران فرصت کامل برای کنار گذاشتن برنامه هستهای داشته است. این در حالی است که به گفته میانجی عمان، پیشنهاد اخیر ایران شامل «صفر کردن ذخایر اورانیوم غنیشده» بوده—امتیازی که گرچه عقبنشینی محسوب میشود، اما با خواسته اصلی آمریکا یعنی «صفر غنیسازی» فاصله دارد. بنابراین حتی در لحظه آغاز حملات، شکاف سیاسی میان دو طرف همچنان پابرجاست.
بنابر این گزارش، اهداف ترامپ در سخنرانی اعلام عملیات حتی فراتر رفته است: او به سپاه پاسداران و نیروهای پلیس ایران «مصونیت کامل» پیشنهاد داده اگر سلاح بر زمین بگذارند، و مردم ایران را به قیام فراخوانده است. چنین لحن و پیامی نشان میدهد افق مطلوب ترامپ عملاً مجموعهای از اهداف حداکثری—از تضعیف نظامی تا فرسایش ساختار قدرت—را در بر میگیرد، حتی اگر واژه «تغییر رژیم» صریحاً بهکار نرفته باشد.
اما پرسش اصلی در لحظه بمبارانها این است: آیا این صرفاً ادبیات اغراقآمیز برای ایجاد فشار است، یا آغاز یک کارزار نظامی دقیق و طولانیمدت؟ بهویژه آنکه فرماندهان ارشد آمریکا پیشتر هشدار دادهاند پنتاگون ممکن است منابع لازم برای یک عملیات پایدار گسترده علیه ایران را نداشته باشد—واقعیتی که با اعلامیههای پرطمطراق سیاسی تغییر نکرده است.
در ارزیابی وضعیت ایران نیز تحلیل بر دو نکته تأکید میکند: از یک سو، ضعف کنونی ایران—پس از ضربات پیشین—واقعیتی پذیرفتهشده است؛ از سوی دیگر، همین وضعیت به معنای تسلیم نیست، بلکه احتمالاً تهران را به جستوجوی «راه خروج» برای بقا سوق میدهد. در نتیجه، با وجود لحن تهاجمی واشنگتن، هیچیک از دو طرف احتمالاً جنگی نهایی و سرنوشتساز را گزینه مطلوب خود نمیدانند—نکتهای کلیدی در فهم مسیر بحران.
گزارش سی ان ان در پایان نتیجه میگیرد نابودی کامل برنامه هستهای یا تغییر ساختار قدرت ایران— حتی با نیروهای عظیم مستقر—هدفهایی بسیار دشوار، اگر نه غیرممکن، هستند. افزون بر آن، علنی شدن و «تلگراف» شدن زمان و ماهیت حمله، فرصت آمادهسازی را به رهبران و زیرساختهای ایران داده و بخشی از اثرگذاری عملیات را پیشاپیش کاهش داده است. از این رو، با وجود آغاز جنگ، محتملترین سناریو در نهایت بازگشت—هرچند دیرهنگام—به مسیر دیپلماسی است؛ مسیری که اکنون زیر سایه بمبارانها موقتاً به حاشیه رانده شده است.




